* رضا امین راهی-کارشناس تربیتی
ما در عصر ارتباطات زندگی میکنیم، دورانی که در آن ابزارهای گفتوگو به شکلی بیسابقه در دسترس همگان قرار دارد. میتوانیم در کسری از ثانیه با فردی در آن سوی کره زمین تماس تصویری برقرار کنیم، پیام خود را به هزاران نفر همزمان برسانیم و در شبکههای اجتماعی نظرات خود را با دنیا به اشتراک بگذاریم. از این منظر، باید اجتماعی ترین، شنودهترین و گفتوگو محورترین دوره تاریخ بشر را تجربه میکردیم. اما پارادوکس تلخ زمانه ما این است که در اوج ظرفیت فنی برای ارتباط، هنر واقعی گفتوگو در حال زوال است. آنچه امروز غالباً شاهد آنیم، نه دیالوگ، که برخورد دو یا چند مونولوگ موازی است. خطابههایی از پیش نوشته شده که در بهترین حالت، همزمان در یک فضای فیزیکی یا مجازی اعلام میشوند، بیآنکه تاثیری بر یکدیگر بگذارند، شنیده شوند یا آماده تغییر باشند. این مرگ تدریجی گفتوگو، مانند خورهای به بنیانهای زیست جمعی ما میرود، جامعه را به قبایل خودمحور تقسیم میکند و حل هر مساله پیچیده مشترکی را ناممکن میسازد.
گفتوگو، در ذات خود، عملی متواضعانه و انسانی است. گفتوگو نیازمند دو رکن اساسی است: گوش دادن فعال و آمادگی برای تاثیرپذیری. گوش دادن فعال، چیزی فراتر از منتظر ماندن برای نوبت صحبت کردن است. به معنای تلاش برای درک منطق پشت کلمات طرف مقابل، شنیدن احساسات نهفته در لایههای زیرین و بازتاب دادن چیزی است که شنیدهای تا مطمئن شوی درست فهمیدهای. آمادگی برای تاثیرپذیری نیز به معنای ضعف یا تسلیم شدن نیست، بلکه نشاندهنده ظرفیت رشد و پیچیدگی فکری است. این که من میپذیرم تعامل با تو ممکن است دید مرا وسعت بخشد، جزئیاتی به آن بیفزاید یا حتی در موارد نادر، جهت آن را تغییر دهد. اما آنچه امروز در مباحث عمومی و حتی خصوصی میبینیم، بیشتر شبیه به اجرای نقش از پیش تعیین شده است. افراد با یک مجموعه کامل از عقاید، برچسبها و جملات از پیش آماده وارد بحث میشوند. وظیفه آنها نه کشف مشترک، که دفاع از موضع خود و در صورت امکان، حمله به موضع مقابل است. در این نبرد، گوش دادن به مثابه دادن مهمات به دشمن تلقی میشود. بنابراین، هر طرف تنها در حال تمرین مونولوگ خود است، در حالی که بدنهایی در مقابلش قرار دارد.
ریشههای این افول چندوجهی و عمیق است. نخست، شتاب دیوانهوار زندگی مدرن است. گفتوگو عملی نیازمند وقت، حوصله و تامل است. وقتی ذهن ما درگیر فشارهای اقتصادی، انبوه کارهای انجام نشده و بمباران اطلاعاتی روزمره است، ظرفیت روانی کمی برای تمرکز بر روی صحبتهای طرف مقابل و پیچیدگیهای آن باقی میماند. ما به ارتباطات سریع، کلیشهای و کارآمد عادت کردهایم. پادزهری برای این عجله وجود ندارد جز آگاهی و انتخاب آگاهانه برای کند کردن آگاهانه لحظات ارتباطی، اما فرهنگ غالب، این انتخاب را دشوار میکند. دوم، و شاید مهمتر، طراحی سمی فضای مجازی و رسانههای جریانساز است.
ادامه در صفحه 2