* آرش حسینی
دهه فجر فقط یک بازه تقویمی نیست؛ فشردهترین روایت یک ملت است از تحقیر تا بازیابی عزت. از لحظهای که امام خمینی پس از سالها تبعید، در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به میهن بازگشت، تا فروپاشی نهایی رژیمی که دیگر نه مشروعیت داشت، نه کارآمدی، و نه حتی توان ایستادن روی پای خود.
انقلاب ۵۷ یک فوران احساسی نبود؛ نتیجه انباشت طولانیمدت ظلم سیستماتیک بود. رژیم پهلوی همزمان در سه جبهه شکستخورده بود: سیاست، اقتصاد و فرهنگ.
در عرصه سیاسی، حکومت پهلوی به دولتی بیاراده تقلیلیافته بود. تصمیمهای کلان نه در تهران که در سفارتخانهها گرفته میشد. محمدرضا شاه پهلوی بیش از آنکه پادشاه باشد، مجری منافع قدرتهای خارجی بود. از سوی دیگر ساواک بهجای شنیدن صدای جامعه، آن را بُرید و زندان، شکنجه و حذف فیزیکی، جای اصلاح و گفتگو را گرفت؛ بنابراین انفجار اجتماعی نتیجهای طبیعی بود.
در عرصه اقتصاد، ثروت ملی بهجای توسعه پایدار، صرف ویترینسازی وابسته شد. درآمدهای نفتی یا خرج تجمل دربار بود یا پروژههایی که بدون انتقال دانش و بدون ریشهسازی صنعتی، کشور را به واردات مزمن معتاد کرد. شکاف طبقاتی عمیق شده بود؛ جزیرههای ثروت در اقیانوس فقر. روستاها خالی، حاشیهنشینی گسترده و طبقه متوسط به تماشاگر سقوط خود تبدیل شده بود.
در میدان فرهنگی نیز، پروژه «بیهویتی» دنبال میشد. زبان، دین، سنت و حافظه تاریخی مردم تحقیر شد. الگوسازی از غرب نه بهعنوان تجربه، بلکه بهعنوان بدل هویتی تحمیل میشد. در این نقطه بود که جامعه فهمید مسئله فقط نان نیست؛ کرامت است.
دهه فجر، یک پیروزی خیابانی نبود؛ بلکه بازگشت معنا و ارزش به سیاست بود. مردم گفتند کشور «صاحب» دارد؛ و آن صاحب، خود مردماند. پیامی که در عین سادگی، ریشهدار بود. استقلال بدون آزادی دروغ است، آزادی بدون عدالت پوچ است و عدالت بدون هویت، شکننده.
اما تاریخ متوقف نمیشود. دیماه ۱۴۰۴ نشان داد دشمنی با ایران فقط شکل عوض میکند. آنچه رخ داد، اعتراض اجتماعی قابل گفتگو نبود؛ اغتشاش سازمانیافته و خشونتمحور بود. تخریب کور، حمله به زیرساختها و استفاده از سلاح سرد و گرم و تلاش برای تبدیل نارضایتیها به بیثباتی فراگیر.
اینجاست که پیوند دهه فجر با امروز معنا پیدا میکند. انقلاب ۵۷ علیه «بیصدایی مردم» بود؛ اغتشاشات ۱۴۰۴ تلاشی برای مصادره صدای مردم توسط شبکههای بیرونی. آنجا مردم علیه وابستگی قیام کردند؛ اینجا وابستگی میخواست مردم را علیه خودشان بشوراند. تفاوت، بنیادین است.
این مقایسه برای تطهیر خطاهای داخلی نیست؛ برای تفکیک اعتراض از اغتشاش است. نقد، حق مردم است؛ اما آتشزدن کشور، بازتولید همان تصویر پهلویپسندِ «ایرانِ بیصاحب» است. دهه فجر یادآور این حقیقت است که تغییر اصیل، از دل جامعه میجوشد، نه از نسخههای وارداتی.
اگر دهه فجر را درست درک و معنا کنیم، میدانیم پاسداشت آن فقط در راهپیمایی خلاصه نمیشود. اصلاح حکمرانی، شفافیت، عدالت و شنیدن صدای جامعه است که انقلاب اسلامی را همچنان پویا و مردمپسند نگه میدارد و اگر دی ۱۴۰۴ را درست تحلیل کنیم، درمییابیم امنیت بدون عدالت دوام ندارد و عدالت بدون امنیت نیز از هم فرومیپاشد.
دهه فجر یک هشدار دائمی است؛ به این معنا که هرگاه فاصله حاکمیت و مردم زیاد شود، تاریخ بازمیگردد. این بار اما با تجربهای گرانبها در دست؛ تجربهای که میگوید انقلاب نقطه پایان نیست، بلکه معیار سنجش امروز و فرداست.