* مهندس امین رشیدی
رقابت میان سامسونگ و اپل، فراتر از یک نبرد تجاری عادی است؛ این رویارویی، به نمادی جهانی از دو فلسفه متضاد در دنیای کسبوکار تبدیل شده است. از یک سو، اپل با قلعه بلند و درهای بسته خود ایستاده، حریم خصوصی را فریاد میزند و نوآوری را در انحصار خود تعریف میکند. از سوی دیگر، سامسونگ با شبکهای گسترده و درهای باز، همکاری را آغوش گشوده و نوآوری را در گشودگی جستوجو میکند. این جدال، صرفاً بر سر فروش تلفنهای هوشمند نیست؛ نبردی است بر سر آینده فناوری، ارتباط انسان با دستگاههایش و در نهایت، دو مدل کاملاً متمایز از رهبری بازار که هر کسبوکاری، فارغ از اندازه و صنعت خود، میتواند از آن درسهای بزرگی بیاموزد.
درس نخست، در تعریف “انحصار” در برابر “اکوسیستم” نهفته است. اپل، استاد خلق یک جهان منسجم و بسته است. آیفون، مکبوک، اپلواچ و ایرپاد، چون قطعاتی دقیق و اختصاصی در یک ساعت سوئیسی لوکس، تنها با یکدیگر کار میکنند تا تجربهای یکپارچه، بیدرز و فوقالعاده روان بسازند. قدرت اپل در این است که شما را وادار نمیکند محصولاتش را بخرید؛ بلکه شما را وسوسه میکند تا وارد قلمرویی شوید که خروج از آن دشوار است. وفاداری به اپل، وفاداری به یک سیستم است. در نقطه مقابل، سامسونگ، معمار یک جهان باز و نامحدود است. گوشیهای گلکسی، با سیستم عامل آندروید، با تلویزیونهای هر برندی، با یخچالهای خودش و حتی با محصولات رقبا ارتباط برقرار میکنند. استراتژی سامسونگ، نه انحصار، بلکه نفوذ است. آنها میخواهند در هر جعبه، در هر خانه و در هر دستی، قطعهای از فناوری خود را جای دهند. اینجا وفاداری، نه به یک قلعه، که به یک شبکه تعلق دارد. درس برای سایر کسبوکارها این است: آیا شما در حال ساختن یک قلعه منحصربهفرد هستید، یا در حال بافتن یک شبکه گسترده؟ پاسخ این پرسش، استراتژی محصول، شراکت و حتی مدل درآمدی شما را تعیین میکند.
درس دوم، در رویکرد به “نوآوری” است. اپل، اغلب، نوآوری را در کمالگرایی و انتظار کشیدن تعریف میکند. آنها به ندرت اولین نفر در معرفی یک فناوری هستند (مانند تاچآیدی، قلم دیجیتال، یا تاشو بودن)، اما وقتی وارد بازار میشوند، اغلب آن را “درست” ارائه میدهند. نوآوری اپل، در تجربه کاربری بینقص، در طراحی ظریف و در ادغام سختافزار و نرمافزار است. آنها ریسک معرفی محصول نیمهکاره را نمیپذیرند. در مقابل، سامسونگ، یک آزمایشگاه زنده است. آنها اولین نفر در معرفی صفحههای نمایش عظیم، قلم استایلوس، دوربینهای چندگانه و اخیراً، صفحههای تاشو هستند. فلسفه آنها “پرتاب کردن تعداد زیادی نوآوری به دیوار و دیدن اینکه کدام یک میچسبد” است.
درس مهم اینجاست، آیا فرهنگ سازمانی شما، مانند اپل، برعالی بودن در انجام یک کار متمرکز است، یا مانند سامسونگ، بر اول بودن در انجام کارهای زیاد ؟ هیچ راه درست مطلقی وجود ندارد، اما آگاهی از هزینهها و مزایای هر مسیر، حیاتی است.
درس سوم و شاید حیاتیترین درس، در “انعطافپذیری و تطبیق” است. سامسونگ، یک غول صنعتی با ریشههایی در دههها تجربه در تولید انبوه است. این به آنها توانایی باورنکردنی در مقیاسپذیری، کاهش هزینه و سازگاری سریع با ترندهای بازار را داده است. وقتی تقاضا برای صفحهنمایشهای بزرگ زیاد شد، سامسونگ که خود بزرگترین تولیدکننده صفحات نمایش است به سرعت پاسخ داد. آنها میتوانند مانند یک ناوگان بزرگ و چابک مانور دهند. اپل، اما، مانند یک زیردریایی پیشرفته است.فوقالعاده متمرکز، سریع در عمق، اما با تغییر جهت کمسرعتتر. تصمیمگیری در اپل متمرکز و از بالا به پایین است، که کیفیت و یکپارچگی را تضمین میکند، اما گاه میتواند آن را از واکنش سریع به تغییرات رادیکال بازار بازدارد. مسئله این است که ساختار سازمانی و زنجیره تأمین شما چقدر چابک است؟ آیا مانند یک ناوگان میتوانید به سرعت جهت باد را تغییر دهید، یا مانند یک زیردریایی، برای حرکت در عمق استراتژیک و تحمل فشار طراحی شدهاید؟ در نهایت، این رقابت به ما میآموزد که “برنده واحد” لزوماً وجود ندارد. اقیانوس آبی و قرمز، هر دو میتوانند همزمان پر از ماهی باشند. اپل با حفظ حاشیه سود بالا و وفاداری بینظیر، سودآورترین شرکت را میسازد. سامسونگ با تسخیر سهم بازار در تمامی سطوح و نفوذ در زندگی روزمره از طریق لوازم خانگی و نیمههادیها، قدرتمندترین نفوذ را دارد. هر دو مدل، به شیوه خود، موفق هستند.
برای یک کسبوکار کوچک یا متوسط، این نبرد نشان میدهد که تقلید کورکورانه از هیچیک از این غولها راهگشا نیست. بلکه، درک این دوگانگی است که اهمیت دارد. شاید شما بخواهید در هسته مرکزی کسبوکار خود، مانند اپل عمل کنید، ایجاد یک محصول یا خدمت منحصربهفرد با تجربه کاربری عالی که مشتریان را به یک جامعه وفادار تبدیل کند. اما در عین حال، در کانالهای توزیع یا شراکتهای خود، مانند سامسونگ رفتار کنید. باز، منعطف و حاضر در میدانهای مختلف. یا شاید برعکس. درسی که از این رقابت افسانهای میگیریم این است که موفقیت، یک فرمول ثابت نیست. بلکه، هنر هوشمندانه ترکیب کردن عناصر متضاد است. انسجام درونی و گشودگی بیرونی، کمالگرایی در هسته و چابکی در اجرا، ایجاد احساس تعلق و در عین حال، پاسخگویی به نیازهای متنوع. سامسونگ و اپل به ما نشان میدهند که در شطرنج تجارت، میتوان با مهرههای کاملاً متفاوت، بازیکنی شاهانه بود. انتخاب استراتژی شما نیست که تعیینکننده نهایی است، بلکه وضوح و ثبات شما در اجرای همان استراتژی و درک هوشمندانه از نقطه مقابل آن است.