* مهندس امین رشیدی
در کشوری که با پدیدهای به نام «فرار مغزها» دست به گریبان است، هر ساله شاهد خروج هزاران جوان تحصیلکرده و مستعد از مرزهای خود هستیم. این خروج، تنها یک آمار خشک و بیروح نیست، بلکه زخمی است عمیق بر پیکره جامعه که سرمایه انسانی و آینده سازان این سرزمین را به تاراج میبرد.
در این میان، این پرسش اساسی مطرح میشود که چگونه میتوان این جریان را متوقف کرد؟ چگونه میتوان به جوانان نشان داد که میتوان در وطن ماند و برای آن سازندگی کرد؟ پاسخ را باید در اکوسیستم استارتآپی و کارآفرینی جستجو کرد؛ اکوسیستمی که میتواند نه تنها مانع فرار مغزها شود، بلکه آن را به «فرصتآفرینی» تبدیل کند. فرار مغزها، پدیدهای چندبعدی و پیچیده است که گاهی اوقات متاسفانه ریشه در ناامیدیهای عمیق دارد. جوان ایرانی، پس از سالها تحصیل و کسب مهارت، با بازار کاری روبرو میشود که نه تنها برخی قدردان تخصص او نیستند، بلکه حتی امکانات و بسترهای لازم برای رشد و شکوفایی را نیز در اختیارش قرار نمیدهند. اما در مقابل این جریان ناامیدکننده، یک اتفاق قدرتمند وجود دارد: ایجاد فضایی که در آن جوانان بتوانند برای خودشان و جامعهشان کار کنند، نه برای دیگران. استارتآپها دقیقاً همین فضا را ایجاد میکنند.
استارتآپها به جوانان این امکان را میدهند که نه دنبالهروی مسیرهای از پیش تعیین شده، که آفریننده مسیرهای جدید باشند. در فضای استارتآپی، یک مهندس کامپیوتر نخبه، دیگر مجبور نیست در شرکتی بزرگ، در جایگاه یک کارمند اجرایی کوچک مشغول به کار شود. او میتواند با ایدهای نوآورانه، تیمی از همفکرانش را گرد هم آورد و شرکتی را تأسیس کند که نه تنها برای خودش اشتغال ایجاد میکند، که برای دهها نفر دیگر نیز فرصت شغلی میآفریند. این احساس «آفرینش» و «تأثیرگذاری»، یکی از قدرتمندترین عوامل ماندگاری است. جوانی که میبیند ایدهاش میتواند مشکلی از جامعهاش را حل کند، محصولش میتواند زندگی مردم را بهبود بخشد، و کسبوکارش میتواند برای دیگران نیز نان و امید به ارمغان آورد، دیگر به راحتی حاضر به ترک میهنش نخواهد بود. یکی از مهمترین جاذبههای کشورهای توسعهیافته برای جوانان ایرانی، امکان «درآمدزایی ارزی» است. بسیاری از جوانان ما به دنبال کشوری هستند که در آن بتوانند در ازای تخصص شان، دستمزدی متناسب و اغلب به ارزهای معتبر جهانی دریافت کنند. اما استارتآپهای نوین این امکان را به طور کامل در خود ایران نیز فراهم میکنند.
درعصر دیجیتال، مرزهای فیزیکی معنای خود را از دست دادهاند. یک استارتآپ ایرانی در حوزه فناوری میتواند محصول نرمافزاری خود را به بازارهای جهانی عرضه کند و درآمد ارزی کسب نماید. یک استارتآپ در حوزه گردشگری میتواند خدمات خود را به گردشگران خارجی ارائه دهد.
یک استارتآپ در حوزه صنایع دستی میتواند تولیدات هنرمندان ایرانی را به سراسر جهان صادر کند. این دستاوردها نه تنها از نظر اقتصادی توجیهپذیر هستند، که از نظر عاطفی و روانی نیز حس غرور و افتخار عمیقی در جوانان ایجاد میکنند حسی که در محیطهای کاری عادی و سنتی به ندرت یافت میشود.
عامل کلیدی دیگر در ماندگاری جوانان، احساس «مفید بودن» و «اثرگذاری اجتماعی» است. بسیاری از جوانان ایدهآلگرای ما، به دنبال آن هستند که در جامعهشان تغییر مثبت ایجاد کنند. آنها دوست دارند مشکلاتی که هر روز در اطراف خود میبینند.از ترافیک و آلودگی هوا تا ناکارآمدی سیستمهای خدمات رسانی را حل کنند. فضای استارتآپی این بستر را به بهترین شکل فراهم میکند. جوانان میتوانند با استفاده از فناوریهای نوین، راهحلهای خلاقانهای برای معضلات اجتماعی و اقتصادی کشور ارائه دهند. وقتی یک جوان ببیند که اپلیکیشن توسعهدادهاش توانسته است زمان سفرهای درونشهری را کاهش دهد، یا پلتفرمش توانسته به کشاورزان در فروش محصولاتشان کمک کند، یا سامانهاش توانسته دسترسی به خدمات درمانی را تسهیل نماید، آنگاه احساس میکند که نه تنها برای خودش، که برای جامعهاش نیز ارزش آفرینی کرده است. این احساس تعلق و مسئولیتپذیری اجتماعی، قویترین زنجیر برای ماندن در وطن است.
البته ایجاد این اکوسیستم پویا، نیازمند عزمی ملی و مشارکت همه جانبه است. بخش خصوصی باید با ایجاد شتابدهندهها، مراکز رشد و صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر، بستر مالی و حمایتی لازم را فراهم کند. دانشگاهها باید به جای تأکید صرف بر آموزشهای تئوری، مهارتهای کارآفرینی و نوآوری را به دانشجویان بیاموزند. اما نقش دولت در این میان، حیاتی و تعیینکننده است. دولت میتواند با تصویب قوانین حمایتی، ایجاد معافیتهای مالیاتی برای استارتآپها، تسهیل فرآیندهای اداری و حمایت از صادرات محصولات دانشبنیان، این مسیر را هموار کند. متأسفانه، هنوز درک درستی از اهمیت استارتآپها در سطح کلان حکومت وجود ندارد.
بسیاری از تصمیمگیران، استارتآپ را نوعی کسبوکار کوچک و کماهمیت میدانند، غافل از اینکه همین استارتآپهای به ظاهر کوچک، میتوانند موتور محرک اقتصاد کشور در آیندهای نه چندان دور باشند. باید به این نکته تأکید کرد که تبدیل «فرار مغزها» به «فرصتآفرینی»، نیازمند تغییر نگرش در خود جوانان نیز هست. جوانان ما باید باور کنند که میتوان در ایران ماند و کارهای بزرگ کرد. باید بدانند که مشکلات و چالشهای موجود، نه تنها مانع نیستند، که فرصتهایی برای نوآوری و خلاقیت هستند. هر مشکلی در جامعه، میتواند ایدهای برای یک استارتآپ باشد. هر نیاز برآوردهنشده، میتواند بازار هدف یک کسبوکار نوپا باشد. زمانی که جوانان ما به جای گشتن به دنبال فرصت در بیرون از مرزها، به دنبال خلق فرصت در درون کشور باشند، آنگاه خواهیم دید که چگونه این سرزمین به کانون نوآوری و کارآفرینی منطقه تبدیل خواهد شد.