چهارشنبه 19 اسفند 1388 - 5:33   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 


خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (پایانی)



خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (پایانی)
على عليه السلام بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله
امام على عليه السلام در يكى از روزها كه به اهل مدينه و ياران و اصحاب پيامبر احتجاج مى‏نمود و از ولايت و وصايت‏خويش دفاع مى‏كرد، در فرازى از دفاعيه خود فرمود: «فهل فيكم احد حمله رسول الله صلى الله عليه و آله على كتفه حتى كسر الاصنام التى كانت على الكعبة غيرى؟ قالوا لا; (21) [اى مسلمانان] آيا در ميان شما به غير از من كسى هست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به دوش خود سوار كرده تا بتهاى مشركان را از بام كعبه به زير كشيده باشد؟ گفتند: نه .»
اميرمؤمنان على عليه السلام خود، اين ماجرا را اين گونه توضيح مى‏دهد: «شبى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا به منزل خديجه دعوت كرد . زمانى كه به آنجا رفتم، فرمود: يا على! به همراه من بيا! آن حضرت در آن شب از منزل خارج شد و من نيز به دنبال او رفتم . او همچنان در دل شب مى‏رفت و من نيز پشت‏سرش در حركت‏بودم . از كوچه‏هاى مكه گذشتيم تا اينكه به مقابل خانه كعبه رسيديم . در آن لحظه، به لطف الهى همه خواب بودند و كسى از مردم مكه بيدار به نظر نمى‏رسيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به من فرمود: يا على! گفتم: لبيك يا رسول الله! فرمود: بيا از دوش من بالا برو! سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله خم شد و من از دوش آن حضرت بالا رفتم و به پشت‏بام كعبه رسيدم . تمام بتهاى موجود را سرنگون كردم و سپس از آنجا دور شديم و به منزل خديجه برگشتيم . پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از اين ماجرا به من فرمود: «اول من كسر الاصنام جدك ابراهيم ثم انت‏يا على; (22) اولين كسى كه بتها را شكست، جدت ابراهيم بود و بعد از او تو هستى على!»
لحظات حزن انگيز
اميرمؤمنان، على عليه السلام از آخرين لحظات حيات پر بار حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله خاطراتى نقل مى‏كند كه براى هر خواننده‏اى تلخ و ناگوار است . حضرت مى‏فرمايد: «ولقد قبض رسول الله صلى الله عليه و آله وان راسه على صدرى ولقد سالت نفسه فى كفى فامررتها على وجهى ولقد وليت غسله صلى الله عليه و آله والملائكة اعوانى ... ; رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه سرش بر روى سينه‏ام بود، قبض روح گرديد و جان او در كف من روان شد و آن را بر چهره خويش كشيدم . متولى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله من بودم و ملائكه الهى مرا يارى مى‏كردند .»
آن حضرت ادامه مى‏دهد: «گويا در و ديوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گريه مى‏كردند و در عزاى پيامبر صلى الله عليه و آله ضجه مى‏زدند . گروهى از فرشتگان پايين مى‏آمدند و گروهى ديگر به آسمان مى‏رفتند . گوش من صداى آهسته آنان را كه بر آن حضرت نماز مى‏خواندند كاملا مى‏شنيد . تا هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در حجره‏اش دفن كرديم . چه كسى در زندگى و در هنگام مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟» (23)
درد نامه هجران
اميرمؤمنان على عليه السلام در فراق رسول خدا صلى الله عليه و آله از همه مسلمانان بيشتر محزون و غمگين بود; چرا كه پيامبر ركن مهم اسلام و پشتوانه عظيمى براى على عليه السلام بود . به همين جهت، در رحلت او اشك ماتم مى‏ريخت و با سوز و گداز در هنگام غسل دادن به بدن مطهر پيامبر اندوه فراوان انباشته در دلش را با اين كلمات ابراز مى‏داشت و به خود اين گونه تسلى مى‏داد: «بابى انت وامى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء واخبار السماء; (24) پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! با رحلت تو ارتباطى قطع شد كه با مرگ ديگران چنين نشده بود; با رحلت تو رشته پيامبرى گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانى قطع گرديد .»
«و لولا انك امرت بالصبر ونهيت عن الجزع لانفدنا عليك ماء الشئون ولكان الداء مما طلا والكمد محالفا، وقلالك ولكنه ما لا يملك رده ولا يستطاع دفعه بابى انت وامى اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك; (25) اگر به صبر و بردبارى فرمان نمى‏دادى و از جزع و فزع باز نداشته بودى، آن قدر اشك مى‏ريختيم تا اشكهايمان تمام شود و اين درد جانكاه فراق هميشه در دلم تجديد مى‏شد و اندوهم جاودانه مى‏ماند . البته كه اينها در مصيبت تو ناچيز است . چه كنم كه زندگى را بعد از مرگ نمى‏توان دوباره برگرداند و از مرگ نمى‏شود جلوگيرى كرد! پدر و مادرم به فدايت! ما را در محضر خدا ياد كن و ما را به خاطرت بسپار .»
على عليه السلام آن روز با پيامبر صلى الله عليه و آله وداع كرد و آن حضرت را به خاك سپرد ولى هيچ گاه خاطرات شيرين خود را با آن حضرت فراموش نمى‏كرد; حتى در آخرين روزهاى عمر با بركت‏خود - همان روزى كه آن حضرت در مسجد كوفه در سال چهلم هجرت ضربت‏خورد - به ياد پيامبر صلى الله عليه و آله بود . على عليه السلام خاطره آن شب غمبار را چنين نقل مى‏كند: «آن شب در عالم رؤيا رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم، به آن حضرت شكايت كرده، عرضه داشتم: «يا رسول الله! ماذا لقيت من امتك من الاود واللدد؟ فقال: ادع عليهم، فقلت: ابدلنى الله بهم خيرا منهم وابدلهم بى شرا لهم منى; (26) اى رسول خدا! آيا مى‏دانى از امت تو و لجبازى و دشمنى آنان چه‏ها كشيدم؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آنان را نفرين كن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جاى من دشمن بدى را بر آنها مسلط گرداند .»




چاپ این مطلب |ارسال این مطلب | دفعات بازديد 74
 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.