خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (پایانی)
خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (پایانی) على عليه السلام بر دوش پيامبر صلى الله عليه و آله امام على عليه السلام در يكى از روزها كه به اهل مدينه و ياران و اصحاب پيامبر احتجاج مىنمود و از ولايت و وصايتخويش دفاع مىكرد، در فرازى از دفاعيه خود فرمود: «فهل فيكم احد حمله رسول الله صلى الله عليه و آله على كتفه حتى كسر الاصنام التى كانت على الكعبة غيرى؟ قالوا لا; (21) [اى مسلمانان] آيا در ميان شما به غير از من كسى هست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به دوش خود سوار كرده تا بتهاى مشركان را از بام كعبه به زير كشيده باشد؟ گفتند: نه .» اميرمؤمنان على عليه السلام خود، اين ماجرا را اين گونه توضيح مىدهد: «شبى پيامبر صلى الله عليه و آله مرا به منزل خديجه دعوت كرد . زمانى كه به آنجا رفتم، فرمود: يا على! به همراه من بيا! آن حضرت در آن شب از منزل خارج شد و من نيز به دنبال او رفتم . او همچنان در دل شب مىرفت و من نيز پشتسرش در حركتبودم . از كوچههاى مكه گذشتيم تا اينكه به مقابل خانه كعبه رسيديم . در آن لحظه، به لطف الهى همه خواب بودند و كسى از مردم مكه بيدار به نظر نمىرسيد . رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به من فرمود: يا على! گفتم: لبيك يا رسول الله! فرمود: بيا از دوش من بالا برو! سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله خم شد و من از دوش آن حضرت بالا رفتم و به پشتبام كعبه رسيدم . تمام بتهاى موجود را سرنگون كردم و سپس از آنجا دور شديم و به منزل خديجه برگشتيم . پيامبر صلى الله عليه و آله بعد از اين ماجرا به من فرمود: «اول من كسر الاصنام جدك ابراهيم ثم انتيا على; (22) اولين كسى كه بتها را شكست، جدت ابراهيم بود و بعد از او تو هستى على!» لحظات حزن انگيز اميرمؤمنان، على عليه السلام از آخرين لحظات حيات پر بار حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله خاطراتى نقل مىكند كه براى هر خوانندهاى تلخ و ناگوار است . حضرت مىفرمايد: «ولقد قبض رسول الله صلى الله عليه و آله وان راسه على صدرى ولقد سالت نفسه فى كفى فامررتها على وجهى ولقد وليت غسله صلى الله عليه و آله والملائكة اعوانى ... ; رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه سرش بر روى سينهام بود، قبض روح گرديد و جان او در كف من روان شد و آن را بر چهره خويش كشيدم . متولى غسل پيامبر صلى الله عليه و آله من بودم و ملائكه الهى مرا يارى مىكردند .» آن حضرت ادامه مىدهد: «گويا در و ديوار خانه در آن لحظه غمبار هم نوا با جن و انس گريه مىكردند و در عزاى پيامبر صلى الله عليه و آله ضجه مىزدند . گروهى از فرشتگان پايين مىآمدند و گروهى ديگر به آسمان مىرفتند . گوش من صداى آهسته آنان را كه بر آن حضرت نماز مىخواندند كاملا مىشنيد . تا هنگامى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را در حجرهاش دفن كرديم . چه كسى در زندگى و در هنگام مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله از من به آن حضرت سزاوارتر است؟» (23) درد نامه هجران اميرمؤمنان على عليه السلام در فراق رسول خدا صلى الله عليه و آله از همه مسلمانان بيشتر محزون و غمگين بود; چرا كه پيامبر ركن مهم اسلام و پشتوانه عظيمى براى على عليه السلام بود . به همين جهت، در رحلت او اشك ماتم مىريخت و با سوز و گداز در هنگام غسل دادن به بدن مطهر پيامبر اندوه فراوان انباشته در دلش را با اين كلمات ابراز مىداشت و به خود اين گونه تسلى مىداد: «بابى انت وامى يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة والانباء واخبار السماء; (24) پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا! با رحلت تو ارتباطى قطع شد كه با مرگ ديگران چنين نشده بود; با رحلت تو رشته پيامبرى گسسته و فرود آمدن اخبار آسمانى قطع گرديد .» «و لولا انك امرت بالصبر ونهيت عن الجزع لانفدنا عليك ماء الشئون ولكان الداء مما طلا والكمد محالفا، وقلالك ولكنه ما لا يملك رده ولا يستطاع دفعه بابى انت وامى اذكرنا عند ربك واجعلنا من بالك; (25) اگر به صبر و بردبارى فرمان نمىدادى و از جزع و فزع باز نداشته بودى، آن قدر اشك مىريختيم تا اشكهايمان تمام شود و اين درد جانكاه فراق هميشه در دلم تجديد مىشد و اندوهم جاودانه مىماند . البته كه اينها در مصيبت تو ناچيز است . چه كنم كه زندگى را بعد از مرگ نمىتوان دوباره برگرداند و از مرگ نمىشود جلوگيرى كرد! پدر و مادرم به فدايت! ما را در محضر خدا ياد كن و ما را به خاطرت بسپار .» على عليه السلام آن روز با پيامبر صلى الله عليه و آله وداع كرد و آن حضرت را به خاك سپرد ولى هيچ گاه خاطرات شيرين خود را با آن حضرت فراموش نمىكرد; حتى در آخرين روزهاى عمر با بركتخود - همان روزى كه آن حضرت در مسجد كوفه در سال چهلم هجرت ضربتخورد - به ياد پيامبر صلى الله عليه و آله بود . على عليه السلام خاطره آن شب غمبار را چنين نقل مىكند: «آن شب در عالم رؤيا رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم، به آن حضرت شكايت كرده، عرضه داشتم: «يا رسول الله! ماذا لقيت من امتك من الاود واللدد؟ فقال: ادع عليهم، فقلت: ابدلنى الله بهم خيرا منهم وابدلهم بى شرا لهم منى; (26) اى رسول خدا! آيا مىدانى از امت تو و لجبازى و دشمنى آنان چهها كشيدم؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آنان را نفرين كن! من گفتم: خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جاى من دشمن بدى را بر آنها مسلط گرداند .»
 |  |
دفعات بازديد
74
|
|