خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (2)

(1772 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(616 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (2)

85/1016

استقامت‏بى‏نظير
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در راه نشر معارف الهى و رسالت آسمانى خود آن چنان آزار و اذيت ديد و مشكلات و سختيها را متحمل شد كه هيچ يك از رهبران الهى مثل آن بزرگوار گرفتار موانع راه رسالت نبودند . به همين جهت، همواره مى‏فرمود: «ما اوذى نبى مثل ما اوذيت; (10) هيچ پيامبرى همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت .»
در برخى آيات قرآن به مشكلات و گرفتاريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره شده است . در سوره حجر مى‏فرمايد: «وقالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون‏» ; (11) «و مخالفين آن حضرت گفتند: اى كسى كه آيات خدا به او نازل مى‏شود، همانا تو ديوانه هستى!»
اما رسول بزرگوار اسلام در برابر مشكلات و گرفتاريها، مثل كوهى استوار ايستاد و بر رسالات الهى خود اصرار ورزيد و لحظه‏اى خم به ابرو نياورد . به همين جهت، اميرمؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه استقامت‏بى‏نظير حضرتش را با عباراتى زيبا، مى‏ستايد و مى‏فرمايد:
«دعا الى طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه والتماس لاطفاء نوره; (12) [انسانها را] به اطاعت الهى دعوت كرد و با دشمنان خدا در راه دين او جهاد نمود و بر همه‏شان غالب گرديد . همبستگى دشمنان كه او را به دروغگويى متهم مى‏كردند، وى را از انجام وظائف الهى‏اش باز نداشت و تلاش مخالفين براى خاموش كردن نور رسالت‏به نتيجه‏اى نرسيد .»
در مقابل دشمنان لجوج
على عليه السلام در فرازى از گفتار خويش به لجاجت دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مى‏كند و گوشه‏اى از گرفتاريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و استقامت و مقابله آن حضرت را با دشمنان خيره سر و بى‏منطق اسلام كه خود شخصا شاهد آن بوده است، چنين گزارش مى‏كند:
«روزى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند: اى محمد! تو ادعاى بزرگى كرده‏اى كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكردند . ما از تو معجزه‏اى مى‏خواهيم; اگر از عهده‏اش برآيى، معلوم مى‏شود كه تو حقيقتا فرستاده خدايى، و اگر نتوانى، خواهيم فهميد كه تو ساحر و دروغگويى! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما چه مى‏خواهيد؟ گفتند: اين درخت را بگو تا از ريشه كنده شده و در پيش تو بايستد! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ««ان الله على كل شى‏ء قدير» (13) فان فعل الله لكم ذلك اتؤمنون وتشهدون بالحق; خداوند بر همه چيز قادر است; حال اگر خداوند متعال اين كار را براى شما انجام دهد، آيا ايمان خواهيد آورد و به حق شهادت مى‏دهيد؟» گفتند: آرى . آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به درخت اشاره كرد و فرمود: «يا ايتها الشجرة ان كنت تؤمنين بالله واليوم الآخر وتعلمين انى رسول الله، فانقلعى بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله; اى درخت! اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مى‏دانى من پيامبر خدايم، از زمين با ريشه‏هايت كنده شو و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير!» قسم به خدايى كه آن حضرت را به پيامبرى مبعوث كرد! درخت‏با ريشه هايش از زمين كنده شد، و با صدايى بلند، همانند صداى به هم خوردن بالهاى پرندگان يا به هم خوردن شاخه‏هاى درختان جلو آمده، در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد; طورى كه برخى از شاخه‏هاى بلندش روى دوش پيامبر صلى الله عليه و آله و برخى نيز بر شانه من قرار گرفت كه در طرف راست پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بودم . هنگامى كه مشركان اين اعجاز آسمانى را با شگفتى تمام مشاهده كردند با كفر و عناد و لجاجت‏خاصى گفتند: به درخت دستور بده نصفش جلو بيايد و نصف ديگرش در جاى خود باقى بماند! به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله، نيمى از درخت‏با وضعى شگفت آور از نصفه ديگرش جدا شد و با صداى اعجاب‏انگيز به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك شد; گويا اينكه مى‏خواست‏به دور حضرت رسول صلى الله عليه و آله بگردد . اما دشمنان مشرك و مغرور پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: بگو درخت‏به حال اولش برگردد! پيامبر صلى الله عليه و آله با كرامت آسمانى خويش درخت را به حال اولش باز گرداند . در اين لحظه من گفتم: «لا اله الا الله، انى اول مؤمن بك يا رسول الله واول من اقر بان الشجرة فعلت ما فعلت‏بامر الله تعالى تصديقا بنبوتك واجلالا لكلمتك; خدايى جز خداى يگانه نيست . اى رسول خدا! من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم و اولين فردى هستم كه اقرار مى‏كنم: درخت‏با اذن خدا براى اثبات نبوت تو و نشان دادن عظمت‏شخصيت تو در پيشگاه حضرت حق، آنچه را كه خواستى برايت انجام داد .» اما باز هم سران معاند كفار گفتند: او ساحرى دروغگو است كه سحرى تعجب‏انگيز دارد و خيلى در كارش ماهر است . و خطاب به رسول الله گفتند: آيا نبوت تو را جز امثال على عليه السلام، كس ديگرى نيز باور مى‏كند!» (14)
دعوت خويشاوندان
اميرمؤمنان على عليه السلام خاطرات خود را از دوران اوليه اسلام در فرصتهاى مناسبى بيان نموده است . يكى از مهم‏ترين خاطرات آن حضرت روزى است كه رسول گرامى اسلام از سوى خداوند متعال مامور شد كه خويشاوندان نزديك خود را به اسلام دعوت كند . اميرمؤمنان ماجراى آن روز را اين گونه شرح مى‏دهد:
«چون آيه «وانذر عشيرتك الاقربين‏» (15) بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، مرا خواستند و فرمودند: خدا به من امر كرده ست‏خويشان و نزديكان خود را هشدار دهم و از عذاب دوزخ بترسانم . من خود را با تكليفى سخت روبه‏رو ديدم و دانستم كه اگر آنان را به اسلام بخوانم، پاسخ مثبت نخواهم شنيد . از اين رو، خاموش ماندم و اين راز را در دل نگه داشتم تا اينكه جبرئيل آمد و گفت: «يا محمد! انك ان لم تفعل ما امرت به عذبك ربك; اى محمد! اگر آنچه را كه به آن امر شده‏اى به جا نياورى تو را عذاب خواهد كرد .» اكنون تو اى على! با پيمانه‏اى گندم و يك ران گوسفند غذايى آماده كن و در ظرفى مقدارى شير نيز فراهم كن! سپس همه فرزندان عبدالمطلب را بخوان تا پيش من آيند و با آنان سخن گويم و پيام الهى را به آنان برسانم .
من آنچه را كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داده بود، به انجام رساندم و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كردم . در آن روز حدود چهل نفر كه عموهاى پيامبر عليه السلام نيز، از جمله: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب در بين آنان ديده مى‏شدند، به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمدند . در آن هنگام، رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: يا على! غذايى را كه فراهم كرده‏اى، بياور! غذا را آوردم . چون آن را بر زمين نهادم، پيامبر فرمود: بفرماييد! بخوريد به نام خدا! آنان از آن غذاى با ركت‏خوردند تا اينكه كاملا سير شدند . سپس از آن شير نيز همه شان سيراب شدند و رفتند .
فرداى آن روز نيز پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: بار ديگر همانند غذاى ديروز را آماده كن و فرزندان عبدالمطلب را فرا خوان! من نيز چنان كردم، وقتى مهمانان حاضر شدند و مثل روز قبل از غذا تناول كردند و كاملا سير شدند، پيامبر خطاب به آنان فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من در همه عرب جوانى را سراغ ندارم كه چيزى بهتر و برتر از آن چيزى كه من براى شما آورده‏ام، براى قوم خويش آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‏ام و خدا به من امر كرده است، شما را به دين اسلام دعوت كنم . اكنون كدام يك از شما در اين امر مرا يارى مى‏دهد تا برادر و وصى و خليفه من ميان شما باشد؟
عموها و عموزادگان پيامبر صلى الله عليه و آله لب فرو بسته و هيچ نگفتند . من كه در ميان آنان كم سن و سال‏ترين بودم، گفتم: يا رسول الله! من وزير و ياور تو خواهم بود . آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و گفت: «ان هذا اخى و وصيى ووزيرى وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا; (16) اين على، برادر، وصى، وزير و جانشين من در ميان شما خواهد بود . دستور او را بشنويد و از او اطاعت كنيد!»
آن گروه بعد از شنيدن اين سخن، به همديگر نگاه كردند و خنديدند و به ابوطالب گفتند: شنيدى! به تو دستور داد تا از پسرت اطاعت كنى!»
شبى سرنوشت‏ساز
پس از بيعت عقبه دوم، مشركان مكه در شوراى «دارالندوه‏» تصميم خطرناكى را در مورد رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفتند . آنان در حالى كه اصلى‏ترين راههاى خروجى مكه را مسدود كرده بودند، در شب مقرر، در صدد اجراى طرح شوم خود - برنامه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله - برآمدند . به همين جهت، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله طبق دستور الهى اموريت‏يافت تا على عليه السلام را در جاى خود قرار داده، شبانه از مكه خارج شود . على عليه السلام نيز با اطاعت از دستور خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آن شب در بستر حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله خوابيد و با مشتبه كردن امر بر قريش، زمينه را فراهم آورد تا رسول خدا صلى الله عليه و آله با استفاده از تاريكى شب مكه را ترك كند .
در ميان سيره نويسان شبى را كه على عليه السلام در بستر پيامبر خوابيد و با آگاهى كامل از خطر قتل خود، مشتاقانه براى نجات جان مقتداى محبوبش گام به سوى بستر نهاد، «ليلة المبيت‏» نام گرفته است .
مولاى متقيان على عليه السلام، داستان سرنوشت‏ساز آن شب را چنين نقل مى‏كند: «رسول خدا صلى الله عليه و آله آن شب مرا خواست و فرمود: على جان! قريش براى قتل من توطئه كرده‏اند و قرار است امشب آن را به مرحله عمل درآورند، تو در بستر من بخواب تا اينكه من از مكه خارج شوم و اين فرمان الهى است كه به من ابلاغ شده است . من بدون هيچ درنگى گفتم: چشم! اطاعت مى‏كنم . شب حادثه، من در بستر رسول خدا صلى الله عليه و آله خوابيدم . همچنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود، مشركان مكه پاسى از شب گذشته، خانه آن حضرت را محاصره كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بيرون رفت . پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه اين آيه را قرائت مى‏كرد: «وجعلنا من بين ايديهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون‏» (17) از مقابل آنان گذشت و مهاجمان وجود مقدس آن حضرت را هيچ نديدند .

  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=958&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections