
[1]خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم ص (2)
85/1016
استقامتبىنظير
حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله در راه نشر معارف الهى و رسالت آسمانى خود آن چنان آزار و اذيت ديد و مشكلات و سختيها را متحمل شد كه هيچ يك از رهبران الهى مثل آن بزرگوار گرفتار موانع راه رسالت نبودند . به همين جهت، همواره مىفرمود: «ما اوذى نبى مثل ما اوذيت; (10) هيچ پيامبرى همانند من مورد آزار و اذيت قرار نگرفت .»
در برخى آيات قرآن به مشكلات و گرفتاريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره شده است . در سوره حجر مىفرمايد: «وقالوا يا ايها الذى نزل عليه الذكر انك لمجنون» ; (11) «و مخالفين آن حضرت گفتند: اى كسى كه آيات خدا به او نازل مىشود، همانا تو ديوانه هستى!»
اما رسول بزرگوار اسلام در برابر مشكلات و گرفتاريها، مثل كوهى استوار ايستاد و بر رسالات الهى خود اصرار ورزيد و لحظهاى خم به ابرو نياورد . به همين جهت، اميرمؤمنان على عليه السلام در نهج البلاغه استقامتبىنظير حضرتش را با عباراتى زيبا، مىستايد و مىفرمايد:
«دعا الى طاعته وقاهر اعدائه جهادا عن دينه، لايثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه والتماس لاطفاء نوره; (12) [انسانها را] به اطاعت الهى دعوت كرد و با دشمنان خدا در راه دين او جهاد نمود و بر همهشان غالب گرديد . همبستگى دشمنان كه او را به دروغگويى متهم مىكردند، وى را از انجام وظائف الهىاش باز نداشت و تلاش مخالفين براى خاموش كردن نور رسالتبه نتيجهاى نرسيد .»
در مقابل دشمنان لجوج
على عليه السلام در فرازى از گفتار خويش به لجاجت دشمنان پيامبر صلى الله عليه و آله اشاره مىكند و گوشهاى از گرفتاريهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و استقامت و مقابله آن حضرت را با دشمنان خيره سر و بىمنطق اسلام كه خود شخصا شاهد آن بوده است، چنين گزارش مىكند:
«روزى در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بودم كه سران قريش نزد او آمدند و گفتند: اى محمد! تو ادعاى بزرگى كردهاى كه هيچ يك از پدران و خاندانت نكردند . ما از تو معجزهاى مىخواهيم; اگر از عهدهاش برآيى، معلوم مىشود كه تو حقيقتا فرستاده خدايى، و اگر نتوانى، خواهيم فهميد كه تو ساحر و دروغگويى! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما چه مىخواهيد؟ گفتند: اين درخت را بگو تا از ريشه كنده شده و در پيش تو بايستد! پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ««ان الله على كل شىء قدير» (13) فان فعل الله لكم ذلك اتؤمنون وتشهدون بالحق; خداوند بر همه چيز قادر است; حال اگر خداوند متعال اين كار را براى شما انجام دهد، آيا ايمان خواهيد آورد و به حق شهادت مىدهيد؟» گفتند: آرى . آنگاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به درخت اشاره كرد و فرمود: «يا ايتها الشجرة ان كنت تؤمنين بالله واليوم الآخر وتعلمين انى رسول الله، فانقلعى بعروقك حتى تقفى بين يدى باذن الله; اى درخت! اگر به خدا و روز قيامت ايمان دارى و مىدانى من پيامبر خدايم، از زمين با ريشههايت كنده شو و به فرمان خدا در پيش روى من قرار گير!» قسم به خدايى كه آن حضرت را به پيامبرى مبعوث كرد! درختبا ريشه هايش از زمين كنده شد، و با صدايى بلند، همانند صداى به هم خوردن بالهاى پرندگان يا به هم خوردن شاخههاى درختان جلو آمده، در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاد; طورى كه برخى از شاخههاى بلندش روى دوش پيامبر صلى الله عليه و آله و برخى نيز بر شانه من قرار گرفت كه در طرف راست پيامبر صلى الله عليه و آله ايستاده بودم . هنگامى كه مشركان اين اعجاز آسمانى را با شگفتى تمام مشاهده كردند با كفر و عناد و لجاجتخاصى گفتند: به درخت دستور بده نصفش جلو بيايد و نصف ديگرش در جاى خود باقى بماند! به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله، نيمى از درختبا وضعى شگفت آور از نصفه ديگرش جدا شد و با صداى اعجابانگيز به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديك شد; گويا اينكه مىخواستبه دور حضرت رسول صلى الله عليه و آله بگردد . اما دشمنان مشرك و مغرور پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: بگو درختبه حال اولش برگردد! پيامبر صلى الله عليه و آله با كرامت آسمانى خويش درخت را به حال اولش باز گرداند . در اين لحظه من گفتم: «لا اله الا الله، انى اول مؤمن بك يا رسول الله واول من اقر بان الشجرة فعلت ما فعلتبامر الله تعالى تصديقا بنبوتك واجلالا لكلمتك; خدايى جز خداى يگانه نيست . اى رسول خدا! من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آوردم و اولين فردى هستم كه اقرار مىكنم: درختبا اذن خدا براى اثبات نبوت تو و نشان دادن عظمتشخصيت تو در پيشگاه حضرت حق، آنچه را كه خواستى برايت انجام داد .» اما باز هم سران معاند كفار گفتند: او ساحرى دروغگو است كه سحرى تعجبانگيز دارد و خيلى در كارش ماهر است . و خطاب به رسول الله گفتند: آيا نبوت تو را جز امثال على عليه السلام، كس ديگرى نيز باور مىكند!» (14)
دعوت خويشاوندان
اميرمؤمنان على عليه السلام خاطرات خود را از دوران اوليه اسلام در فرصتهاى مناسبى بيان نموده است . يكى از مهمترين خاطرات آن حضرت روزى است كه رسول گرامى اسلام از سوى خداوند متعال مامور شد كه خويشاوندان نزديك خود را به اسلام دعوت كند . اميرمؤمنان ماجراى آن روز را اين گونه شرح مىدهد:
«چون آيه «وانذر عشيرتك الاقربين» (15) بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل شد، مرا خواستند و فرمودند: خدا به من امر كرده ستخويشان و نزديكان خود را هشدار دهم و از عذاب دوزخ بترسانم . من خود را با تكليفى سخت روبهرو ديدم و دانستم كه اگر آنان را به اسلام بخوانم، پاسخ مثبت نخواهم شنيد . از اين رو، خاموش ماندم و اين راز را در دل نگه داشتم تا اينكه جبرئيل آمد و گفت: «يا محمد! انك ان لم تفعل ما امرت به عذبك ربك; اى محمد! اگر آنچه را كه به آن امر شدهاى به جا نياورى تو را عذاب خواهد كرد .» اكنون تو اى على! با پيمانهاى گندم و يك ران گوسفند غذايى آماده كن و در ظرفى مقدارى شير نيز فراهم كن! سپس همه فرزندان عبدالمطلب را بخوان تا پيش من آيند و با آنان سخن گويم و پيام الهى را به آنان برسانم .
من آنچه را كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان داده بود، به انجام رساندم و فرزندان عبدالمطلب را دعوت كردم . در آن روز حدود چهل نفر كه عموهاى پيامبر عليه السلام نيز، از جمله: ابوطالب، حمزه، عباس و ابولهب در بين آنان ديده مىشدند، به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمدند . در آن هنگام، رسول خدا صلى الله عليه و آله به من فرمود: يا على! غذايى را كه فراهم كردهاى، بياور! غذا را آوردم . چون آن را بر زمين نهادم، پيامبر فرمود: بفرماييد! بخوريد به نام خدا! آنان از آن غذاى با ركتخوردند تا اينكه كاملا سير شدند . سپس از آن شير نيز همه شان سيراب شدند و رفتند .
فرداى آن روز نيز پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود: بار ديگر همانند غذاى ديروز را آماده كن و فرزندان عبدالمطلب را فرا خوان! من نيز چنان كردم، وقتى مهمانان حاضر شدند و مثل روز قبل از غذا تناول كردند و كاملا سير شدند، پيامبر خطاب به آنان فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب! به خدا سوگند! من در همه عرب جوانى را سراغ ندارم كه چيزى بهتر و برتر از آن چيزى كه من براى شما آوردهام، براى قوم خويش آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خدا به من امر كرده است، شما را به دين اسلام دعوت كنم . اكنون كدام يك از شما در اين امر مرا يارى مىدهد تا برادر و وصى و خليفه من ميان شما باشد؟
عموها و عموزادگان پيامبر صلى الله عليه و آله لب فرو بسته و هيچ نگفتند . من كه در ميان آنان كم سن و سالترين بودم، گفتم: يا رسول الله! من وزير و ياور تو خواهم بود . آن گاه رسول خدا صلى الله عليه و آله دست مرا گرفت و گفت: «ان هذا اخى و وصيى ووزيرى وخليفتى فيكم فاسمعوا له واطيعوا; (16) اين على، برادر، وصى، وزير و جانشين من در ميان شما خواهد بود . دستور او را بشنويد و از او اطاعت كنيد!»
آن گروه بعد از شنيدن اين سخن، به همديگر نگاه كردند و خنديدند و به ابوطالب گفتند: شنيدى! به تو دستور داد تا از پسرت اطاعت كنى!»
شبى سرنوشتساز
پس از بيعت عقبه دوم، مشركان مكه در شوراى «دارالندوه» تصميم خطرناكى را در مورد رسول خدا صلى الله عليه و آله گرفتند . آنان در حالى كه اصلىترين راههاى خروجى مكه را مسدود كرده بودند، در شب مقرر، در صدد اجراى طرح شوم خود - برنامه قتل پيامبر صلى الله عليه و آله - برآمدند . به همين جهت، رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله طبق دستور الهى اموريتيافت تا على عليه السلام را در جاى خود قرار داده، شبانه از مكه خارج شود . على عليه السلام نيز با اطاعت از دستور خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله آن شب در بستر حضرت خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله خوابيد و با مشتبه كردن امر بر قريش، زمينه را فراهم آورد تا رسول خدا صلى الله عليه و آله با استفاده از تاريكى شب مكه را ترك كند .
در ميان سيره نويسان شبى را كه على عليه السلام در بستر پيامبر خوابيد و با آگاهى كامل از خطر قتل خود، مشتاقانه براى نجات جان مقتداى محبوبش گام به سوى بستر نهاد، «ليلة المبيت» نام گرفته است .
مولاى متقيان على عليه السلام، داستان سرنوشتساز آن شب را چنين نقل مىكند: «رسول خدا صلى الله عليه و آله آن شب مرا خواست و فرمود: على جان! قريش براى قتل من توطئه كردهاند و قرار است امشب آن را به مرحله عمل درآورند، تو در بستر من بخواب تا اينكه من از مكه خارج شوم و اين فرمان الهى است كه به من ابلاغ شده است . من بدون هيچ درنگى گفتم: چشم! اطاعت مىكنم . شب حادثه، من در بستر رسول خدا صلى الله عليه و آله خوابيدم . همچنان كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده بود، مشركان مكه پاسى از شب گذشته، خانه آن حضرت را محاصره كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله بنا به دستور خداوند متعال شبانه از منزل بيرون رفت . پيامبر صلى الله عليه و آله در حالى كه اين آيه را قرائت مىكرد: «وجعلنا من بين ايديهم سدا ومن خلفهم سدا فاغشيناهم فهم لايبصرون» (17) از مقابل آنان گذشت و مهاجمان وجود مقدس آن حضرت را هيچ نديدند .