خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله(1)

(1499 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(666 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

خاطرات امام على عليه السلام از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله(1)

85/10/14

شناخت صحيح شخصيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى هر مسلمان ضرورتى انكارناپذير است; زيرا براى فهميدن معارف اسلام و پيروى از دستورات حيات بخش حضرت رسول صلى الله عليه و آله معرفت‏شايسته مقام و منزلت آن حضرت مى‏تواند تاثيرى به سزا بگذارد . اگر ما بتوانيم حداقل در حد توان خود عظمت روحى و زواياى شخصيت‏بيكران آن فرستاده الهى و رهبر اسلاميان را به دست آوريم، در اقتداء به گفتار و رفتار حضرتش موفق‏تر و علاقه‏مندتر خواهيم شد . براى شناختن آن يگانه دوران و سرور كائنات جهان، خاطره و گفتارهاى نزديك‏ترين يار و آگاه‏ترين شاگرد و همراهش، حضرت على عليه السلام، مطمئن‏ترين وسيله مى‏باشد; چرا كه على عليه السلام حافظ اسرار و آرام بخش دل پيامبر صلى الله عليه و آله بود . مولاى متقيان عليه السلام در مورد جايگاه والاى خود در نزد پيامبر عليه السلام مى‏گويد: «وقد علمتم موضعى من رسول الله صلى الله عليه و آله بالقرابة القريبة والمنزلة الخصيصة; (1) شما منزلت مرا در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله مى‏دانيد كه چگونه نزديك‏ترين خويشاوندى و خصوصى‏ترين جايگاه را در پيشگاه آن حضرت داشتم .» آنگاه در توضيح سخن خود مى‏افزايد:
«پيامبر صلى الله عليه و آله در دوران كودكى‏ام، مرا در اتاق خصوصى خود مى‏نشاند و در آغوش خود مى‏گرفت و ... گاهى غذا را لقمه لقمه در دهانم مى‏گذاشت، هرگز در گفتارم دروغ و در رفتارم خطايى مشاهده نكرد ... من همواره به همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بودم، همانند فرزندى كه پيوسته در كنار مادر است . آن حضرت هر روز نشانه تازه‏اى از اخلاق نيكويش را برايم آشكار مى‏كرد و به من فرمان مى‏داد كه به او اقتداء كنم . پيامبر صلى الله عليه و آله در هر سالى مدتى را به غار حراء مى‏رفت و به غير از من هيچ كس او را نمى‏ديد . در آن هنگام اسلام جز خانه پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه هيچ يك از مكيان راه نيافته بود و تعداد مسلمانان به وجود پيامبر صلى الله عليه و آله و خديجه و من محدود مى‏شد . من نور وحى و رسالت را مى‏ديدم و بوى نبوت را استشمام مى‏كردم . هنگامى كه بر حضرت رسول صلى الله عليه و آله وحى نازل شد، من ناله شيطان را شنيدم، از پيامبر صلى الله عليه و آله سؤال كردم: «يا رسول الله! ما هذه الرنة؟ فقال صلى الله عليه و آله: هذا الشيطان قد ايس من عبادته، انك تسمع ما اسمع وترى ما ارى الا انك لست‏بنبى ولكنك لوزير وانك لعلى خير; (2) يا رسول الله! اين ناله كيست؟ فرمود: صداى ضجه شيطان است كه از پرستش خود مايوس گرديد . [و فرمود: على جان!] تو آنچه من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را كه من مى‏بينم، تو نيز مى‏بينى; جز اينكه تو پيامبر نيستى، بلكه وزير و جانشين هستى و در راه نيك گام برمى‏دارى .»
حال، با توجه به جايگاه والاى اميرمؤمنان، على عليه السلام به خاطرات و گفتارهاى آن حضرت در زمينه خدمات و سيره و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مى‏پردازيم .
زهد و ساده زيستى پيامبر صلى الله عليه و آله
زهد و ساده زيستى از كردارهاى ستوده‏اى است كه موجب بسيارى از كمالات روحى در وجود انسان مى‏باشد . از بارزترين صفات رسولان الهى كه آنان را در امر تبليغ دين و رساندن رسالت الهى خود به گوش جهانيان موفق ساخته، زهد و ساده زيستى‏شان بوده است . رسولان الهى بر اين باور بودند كه «ان الله عزوجل فرض على ائمة العدل ان يقدروا انفسهم بضعفة الناس كيلا يتبيغ بالفقير فقره; (3) خداوند عزوجل بر پيشوايان عادل واجب كرده است كه خود را با مردم ناتوان برابر قرار دهند تا تنگ دستى، مستمندان را به طغيان و سركشى وادار نكند .»
اميرمؤمنان على عليه السلام در تشريح سيره نبوى صلى الله عليه و آله به اين ويژگى آن حضرت مى‏پردازد و توضيح مى‏دهد كه: «پيامبر از دنيا چندان نخورد كه دهان را پر كند و به دنيا با گوشه چشمش نگريست . دو پهلويش از تمام مردم فرو رفته‏تر و شكمش از همه خالى‏تر بود . دنيا را به آن حضرت عرضه كردند، اما نپذيرفت و هر چه را كه احساس مى‏كرد خدا دشمن مى‏دارد، آن را دشمن مى‏دانست .» (4)
امام در ادامه گفتار خويش به ساده زيستى و بى‏تكلف بودن پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پرداخته، مى‏فرمايد: «ولقد كان صلى الله عليه و آله ياكل على الارض ويجلس جلسة العبد ويخصف بيده نعله ويرقع بيده ثوبه ويركب الحمار العارى ويردف خلفه ويكون الستر على باب بيته فتكون فيه التصاوير فيقول: يا فلانة لاحدى ازواجه غيبيه عنى فانى اذا نظرت اليه ذكرت الدنيا وزخارفها; (5) [رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله همواره بر روى زمين غذا مى‏خورد و همانند بندگان مى‏نشست و با دست‏خود كفشش را وصله مى‏زد و لباس خود را مى‏دوخت و بر الاغ برهنه و بى‏تجهيزات سوار مى‏شد و شخص ديگرى را نيز به همراه خود سوار مى‏كرد . [روزى متوجه شد كه] پرده‏اى بر در خانه‏اش آويخته شده كه نقش و نگار و تصوير داشت، به يكى از همسرانش فرمود: اين پرده را از برابر چشمانم دور كن كه هر گاه نگاهم به آن مى‏افتد، به ياد دنيا و زينتهاى آن مى‏افتم .»
«فما اعظم منة الله عندنا حين انعم علينا به سلفا نتبعه وقائدا نطا عقبه! والله لقد رقعت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها; (6) چقدر بزرگ است منتى كه خداوند متعال با فرستادن چنين پيامبرى بر ما گذاشته است; بزرگ رهبرى كه بايد پشت‏سر او حركت كنيم و راهش را ادامه دهيم . به خدا سوگند! من نيز آن قدر اين پيراهن پشمين را وصله زده‏ام كه از پينه كننده آن شرمسار شده‏ام .»
شهريار تبريزى اين سخن مولا را چه زيبا به تصوير كشيده است:
در جهانى همه شور و همه شر
ها على بشر كيف بشر
كفن از گريه غسال خجل
پيرهن از رخ وصال خجل
شيعيان مست ولاى تو على
جان عالم به فداى تو على
آن حضرت در سخن ديگرى، زندگى زاهدانه و بى‏تجمل رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله را چنين بيان مى‏كند: «قد حقر الدنيا وصغرها واهون بها وهونها وعلم ان الله زواها عنه اختيارا وبسطها لغيره احتقارا، فاعرض عن الدنيا بقلبه وامات ذكرها عن نفسه; (7) [پيامبر صلى الله عليه و آله] دنيا را كوچك شمرد و به ديگران نيز كوچك جلوه داد و آن را بى‏ارزش محسوب كرد و به ديگران نيز خوار و بى‏مقدار بودن آن را فهمانيد . مى‏دانست كه خداوند براى [تعظيم و قدرشناسى از شخصيت] و برگزيدن او دنيا را از وى دور ساخت و آن را به خاطر ناچيز و بى‏ارزش بودنش به ديگران بخشيد . به همين جهت، از دل و جان از دنيا گرايى اعراض كرد و ياد و خاطره دنيا را از وجودش پاك نمود .»
مولاى عارفان، اخلاق نبوى را در دورى از تجملات و تشريفات دنيوى تشريح كرده، گفتارش را چنين ادامه مى‏دهد: «خرج من الدنيا خميصا وورد الآخرة سليما لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله; (8) پيامبر صلى الله عليه و آله با شكمى گرسنه از دنيا رفت و با سلامت وارد آخرت گرديد . او سنگ روى سنگى نگذاشت تا اينكه از دنيا رحلت كرد .»
در اينجا نقل روايتى در مورد زندگى زاهدانه پيامبر صلى الله عليه و آله مناسب مى‏نمايد:
زيد بن حارث روايت كرده است كه در يكى از روزها رسول خدا صلى الله عليه و آله روى حصيرى خوابيده بود و نشانه‏هاى زبرى حصير بر بدن مباركش اثر گذاشته بود . عايشه از روى دلسوزى به حضرتش عرضه داشت: يا رسول الله! «كسرى‏» و «قيصر» (پادشاهان ايران و روم) كشورهاى پهناورى را در سلطه خود دارند و از همه گونه نعمت دنيوى برخور دارند، ولى شما كه رسول خدا و پيامبر الهى هستيد از همه چيز تهى دست مى‏باشيد تا آنجا كه روى حصير استراحت مى‏كنيد و لباس ارزان قيمت مى‏پوشيد! حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمود: «عايشه! چه خيال مى‏كنى! هر گاه من بخواهم، كوهها طلا مى‏شوند و با من به حركت در مى‏آيند . روزى جبرئيل عليه السلام بر من نازل شد و كليد خزينه و گنجينه‏هاى جهان را در اختيار من گذاشت، اما من نپذيرفتم .»
سپس حضرت رسول صلى الله عليه و آله براى اينكه اين حقيقت را آشكارا به عايشه نشان دهد، به او فرمود: «اى عايشه! حصير را بلند كن!» او نيز دستور حضرت را اجرا كرد و در هر گوشه آن مقدار زيادى طلا را مشاهده كرد كه يك مرد به تنهايى توان حمل آن را نداشت . سپس به عايشه فرمود: «نگاه كن! و طلاها را از نزديك مشاهده كن، اما بدان كه دنيا و تمام زيباييهاى فريبنده و ظاهرى آن از نظر خداى تعالى به اندازه بال پشه‏اى ارزش و اعتبار ندارد .» بعد از آن، قطعه‏هاى طلا از نظرها پوشيده شد . (9)
البته بديهى است كه بهره گرفتن از دنيا براى آخرت امرى مذموم نيست، بلكه علاقه به دنيا و دوست داشتن آن در مقابل آخرت و ارزشهاى معنوى ناپسند است .

  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=954&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections