بازارهاي پوياي دانش؛ راهي در تحقق مديريت دانايي (2)

(1635 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(678 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

بازارهاي پوياي دانش؛ راهي در تحقق مديريت دانايي (2)

85/10/06

در واقع داشتن شهرت به عنوان فروشنده دانش، شما را به خريداري خوب و موثر نيز تبديل مي‌كند. در ضمن، شناخته شدن به عنوان منبع دانش ارزشمند، مي‌تواند به مزيتهاي شغلي مانند امنيت شغلي، ارتقا‌ و ديگر امكانات پرجاذبه براي يك متخصص در شركت منجر شود. فروشنده دانش گر چه به ازاي دانشي كه در اختيار ديگران مي‌گذارد، مستقيماً پولي دريافت نمي‌كند اما امكان دارد با تسهيم دانش، حقوق و سود بيشتري نصيبش شود. در شركتهاي مشاوره‌اي، امتيازات مشاوران معمولاً به نمايش انتقال دانش آنان بستگي دارد.
عامل سوم در سيستم قيمت‌گذاري بازارهاي دانش «نوع دوستي» است. دانشگر ممكن است انساني خير باشد و براي خدماتي كه عرضه مي‌كند، چيزي بيش از يك تشكر نخواهد. اين امكان نيز وجود دارد كه متخصصي پرشور در هر فرصتي كه به دست مي‌آورد، سعي در انتقال دانش خود به ديگران كند. چنين افرادي كم و بيش وجود دارند. بسياري از دانشگران، تنها براي «موفقيت شركت» و يا ارضاي انگيزش دروني خود درباره كمك به ديگران، دانش خود را عرضه مي ‌كنند. انگيزه عرضه دانش در آنان، ناشي از عشق به رشته علمي و درجاتي از نوع دوستي است. آموزش و تدريس، نوعي انتقال دانش بر پايه نوع دوستي است. نوع دوستي در دانش امري واقعي، ضروري و قابل تشويق و گسترش است. در سازمانهايي كه افراد خوب و درستكار را استخدام كرده و با آنها به خوبي رفتار مي‌كنند خيرخواهي رونق مي‌يابد. البته به هيچ وجه منطقي نيست كه رواج موضوع مهمي مثل تسهيم دانش را فقط به نيت پاك آدمها واگذار كنيم _

اعتماد در بازارهاي دانش
اعتماد مي‌تواند بر ديگر عواملي كه تاثير مثبتي بر رونق بازار دانش دارند، سايه بيندازد. از اين رو اعتماد مي‌بايستي از طريق راههاي زير گسترش يابد تا بازار دانش در سازمان رونق بگيرد.
-1 اعتماد بايد مشهود باشد: اعضاي سازمان مي‌بايستي ببينند كه با تسهيم دانش، كسب اعتبار مي‌كنند. آنان بايد موضوع مقابله به مثل را مستقيماً بيازمايند و شواهدي ملموس در اثبات اين گونه ادعاها عرضه شود.
-2 اعتماد بايد در همه جا احساس شود. اگر بي‌اعتمادي بر قسمتي از بازار دانش حاكم باشد، اين بازار كم اثر و نامتقارن خواهد شد.

-3 قابليت اعتماد بايد از بالا به پايين سازمان جريان يابد. معمولاً مديران ارشد، هنجارها و ارزشهاي شركت را تعيين مي كنند. اگر مديران بالا قابل اعتماد باشند، حس اعتماد به سمت پايين نفوذ مي‌كند و سراسر شركت را در برمي‌گيرد. اگر از دانش ديگران، ‌مزورانه براي اهداف شخصي استفاده شود، بي‌اعتمادي در شركت افزايش خواهد يافت. اعتماد يكي از شرايط لازم براي تبادل دانش است و خود مي‌تواند حاصل مبادله دانش باشد.
بازار دانش،‌بدون هيچ‌گونه قرارداد مكتوب يا وجود مرجعي براي رسيدگيهاي قانوني، به شدت وابسته به اعتبار است، نه به پول. اعتبار به معني «باورداشتن» يا «اعتماد داشتن» است و اعتماد متقابل، در بطن معاملات و مبادلات دانش قرار دارد.
همه ما، نسبت به كيفيت دانشي كه رو در رو از دوستان خود و يا افراد معروف به دست مي‌آوريم، بيش از دانشي كه از طريق ابزارها به دست ما مي‌رسند،‌ اعتماد داريم.

نشانه‌هاي رسمي و غير رسمي بازار دانش
موقعيت و مقام يكي از پيامهاي رسمي رايج براي نشان دادن مكان يا شخصي است كه مي‌بايستي داراي دانشي ارزشمند باشد. به عنوان مثال، براي كسب اطلاعاتي در مورد طراحي تحقيقي، بهتر است به مدير پروژه مراجعه كنيم، و اگر مي خواهيم ببينيم در بازار چه مي‌گذرد، مدير بخش بازاريابي شايد بهترين پاسخ را براي ما داشته باشد. البته اين روش منطقي كسب پاسخ براي سوالهاي علمي، هميشه نتايج مطلوبي ندارد.
تحصيلات نيز يكي از نشانه‌هاي رسمي بازار بوده و ممكن است مفيد باشد. اگر كسي در زمينه مورد نظر ما داراي مدرك دكترا باشد، قاعدتاً بايد به او مراجعه كنيم، ‌او متخصص موضوعي خاص است و اعتبار نامه‌اي براي اثبات تخصص خود دارد. شايد او به راحتي بفهمد ما چه مي‌خواهيم ولي اين امكان هم وجود دارد كه او پس از دفاع از پايان نامه خود در چند سال گذشته، مطلب جديدي در مورد موضوع مورد نظر ما مطالعه نكرده باشد. دانش او شايد آن قدر نظري باشد كه نتوان آن را براي كارهاي اجرايي به كار برد. از اينها گذشته، ‌شايد او مايل به انتقال دانش خود به ما نباشد.
به طور كل بايد گفت موقعيت و آموزش از نشانه‌هاي رسمي بازار دانش به شمار مي‌روند، در حالي كه «شبكه‌هاي غيررسمي» و «گروه‌هاي كاري» از نشانه‌هاي غيررسمي بازار دانش به شمار مي‌روند.
بهترين بازار دانش، شايد به وسيله شبكه‌هاي غير رسمي يا فاقد نظامي مشخص كه در اثر فعاليتها و اقدامات روزمره سازمان به صورتي خودجوش شكل گرفته و به طور دائم نشانه‌هايي را از خود عبور مي‌دهند، ايجاد شود. در اين شبكه‌ها، همه از يكديگر مي‌پرسند كه چه كسي، چه كسي را مي‌شناسد و چه كسي، چه چيزي مي‌داند و قبل از اين، چه كسي دانشي مفيد و قابل اعتماد عرضه كرده است.
شبكه‌هاي نامنظم، داراي مزايا و معايب مربوط به بي‌نظمي هستند. از آنجا كه اين شبكه ‌ها با برخورد رودر روي اشخاص و ارتباط كلامي آنها كار مي‌كنند، ‌اعتمادي به وجود مي‌آورند كه به عنوان نيروي محركه اصلي مبادلات موفقيت آميز دانش، عمل مي‌كند.
در واقع اين شكل مبادله دانش به غيبت و شايعه پراكني بيشتر شباهت دارد تا مبادله دانش. اكثر شايعه پراكني‌هاي سازماني، نوعي انتقال دانش در مورد رويه‌هاي داخلي است. «جميز مارچ» محقق برجسته علوم سازماني، ادغان داشته كه شايعه و خبرپراكني در كارگاه، كه گاهي نوعي اتلاف وقت تلقي مي‌شود،‌ راهي براي به هنگام شدن شبكه دانش سازماني است. مشكل اصلي اين شبكه‌ها اين است كه به علت بي‌نظمي و مدون و مكتوب نبودن، به طور دائم در اختيار اشخاص نيازمند به آنها قرار نمي‌گيرد. ارزش شبكه‌ها به اين است كه امكان گفت‌و گو و برقراري رابطه با ديگران را فراهم سازند، چرا كه در غير اين صورت هيچ ارزشي نخواهند داشت.
"گروه‌هاي كاري" از ديگر نشانه‌هاي غير رسمي بازار دانش است. گاهي اوقات، همكاراني كه دانستني‌هاي مكمل يكديگر را دارند، گروه و دسته‌اي واحد را تشكيل مي‌د‌هند. اين گروه‌هاي خودجوش كه «گروههاي كاري» ناميده مي‌شوند،‌ بر مبناي هدفها، ‌علائق و كارهاي مشترك با هم ارتباط برقرار مي‌كنند. ارتباطات آنها اگر با گذشت زمان كارآمدي خود را ثابت كند، گروه كاري چارچوب و نظمي مشخص براي فعاليتهاي خود به وجود مي‌آورد و اعضاي گروه براي آن نامي انتخاب كرده و سامانه‌اي كامل براي مبادلات خود به وجود مي‌آورند.
مديران، مي‌بايستي اين تشكل‌ها را سرمايه‌هاي شركت تلقي كرده و راههايي را براي نگهداري از آنها بيابند. تلاش براي اجراي مو به موي اصول مهندسي مجدد و تاكيد برافزايش كارايي، باعث تضعيف بعضي از شبكه‌ها و گروههاي غير رسمي دانش شده است. بعضي شركتها، آزادي‌ لازم براي فعاليت گروههاي كاري با كيفيت مطلوب را از آنها سلب كرده‌اند. بعيد نيست كه سازماني كه باز مهندسي شده است، كار بعضي دلالان دانش را براي شركت ضروري تلقي نكند و به رغم اينكه دلالان ياد شده شبكه‌هاي ارتباطي دانش را منسجم نگه مي دارند، آنان را از دور خارج سازد. با تمركز بر كميتها، كار قابل سنجش و كم ارزش تلقي كردن گفت و گوها،‌ «باز مهندسي» مي‌تواند از شكل‌گيري گروههاي خودجوش و جريان گفت‌ وگوهايي جلوگيري كند كه زمينه‌ ساز تحقق و انجام اكثر كارهاي مربوط به دانش در شركت هستند.

كاستي‌هاي بازار
در بازارهاي خوب و كارآمد، خريداران و فروشندگان خيلي سريع يكديگر را پيدا كرده و مبادلات را انجام مي‌دهند. همچنين نظام قيمت‌گذاري روشن، زمينه پذيرش سريع ارزش كالاي مورد نظر را با كمترين اصطكاك و ناراحتي به وجود مي آورد. در اين بازارها، خريداران و فروشندگان،‌ اطلاعات كم و بيش يكساني را درباره ارزش پول مورد استفاده براي مبادلات،‌كسب مي‌كنند. در عمل، بازارهاي كارآمد، ‌بيشترين منافع را با كمترين هزينه ايجاد مي‌كنند.
اما بازارهاي دانش در اكثر سازمانها به طور محسوسي ناكارآمد هستند. شناسايي فروشنده مورد نظر مشكل بوده و دسترسي به او (حتي پس شناسايي) كاري مشكل‌تر است. همچنين،‌ قضاوت در مورد كيفيت دانش قبل از «خريد» آن بسيار دشوار بوده و ارزش دانش و احتمال دريافت ما به ازاي آن،‌ نا معلوم است. عوامل بسياري در نابساماني بازارهاي دانش دخالت دارند. در اين بخش به توضيح پاره‌اي از اين عوامل خواهيم پرداخت.
-1 ناكافي بودن اطلاعات: به ياد داشته باشيد كه ميل و رغبت به مديريت دانش زماني فزوني مي‌گيرد كه شركتها متوجه شوند از موقعيت دانش موجود در سازمان خود بي‌اطلاع هستند. فقدان نقشه‌ها ، نبود اطلاعات واضح و آشكار درباره ساختار قيمت‌گذاري و نگراني در مورد بازدهي مادي تسهيم دانش نيز از ديگر دلايل ناكارايي بازار دانش هستند.
-2 عدم تقارن دانش: گاهي در واحدي از سازمان، دانش فراواني در زمينه‌اي خاص وجود دارد در حالي كه در واحدي ديگر و در همان زمينه، نياز به آن دانش است. اين عدم تقارن يكي ديگر از موارد نابساماني بازارهاي دانش است. زيرا ممكن است عدم تقارن شديد مانع از رسيدن دانش به جايي مي‌شود كه در آن مي‌بايستي به شكلي مورد استفاده قرار گيرد.
-3 محلي بودن دانش: معمولا افراد مايلند دانش را از همسايگان سازماني خود دريافت ‌كنند. بازار دانش، معمولاً بر پايه صداقت بنا شده و خريداران در اكثر مواقع به كساني كه مي‌شناسند، اعتماد مي‌كنند. ملاقاتهاي رو در رو،‌ معمولاً بهترين راه دريافت دانش است. همان‌طور كه ذكر شد، اطلاعات قابل اعتماد در مورد منابع دانش دور از دسترس، در اختيار ما نيستند. اكثر افراد به جاي به جان خريدن سختي‌ها و نامعلومي‌ها براي يافتن كس يا كساني كه در سازمان بيشترين اطلاعات و دانش را در مورد موضوع مورد نظرشان در اختيار آنها قرار دهند، به دانش همكاري مراجعه مي كنند كه در دفتر مجاورشان كار مي‌كند. اين موضوع با عنوان «محلي بودن دانش» شناخته مي‌شود. «محلي و منطقه‌اي بودن» يكي ديگر از عوامل نابساماني بازار دانش است. اين ويژگي باعث مي‌شود كه افراد به جاي جستجوي دانش بهينه، كارها را با هر چه دم دستشان قرار مي‌گيرد راه بيندازند. فاصله، همواره مانع از انجام مبادلات لازم ميان خريداران و فروشندگان مي‌شود.

  
[ بازگشت به بازاريابي [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=912&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=12
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections