
[1]عصباني بشويد اما . . .
85/9/29
به سادگي بگويم كه هر كسي در زندگي عصباني ميشود. من، شما و هر كس كه ميشناسيد يا نميشناسيد. گاهي اوقات اين خشم و عصبانيتها صرفاً يك احساس دروني هستند و دردسرساز نبوده و حتي خود ما را هم چندان آرزده خاطر نميكنند. اما گاهي وقتها هم اكثر زندگي ما را اشغال ميكنند. اگر به عصباني بودن عادت كنيم، به مرور زمان چهرهاي خشن، دلخور و عصباني از خود خلق خواهيم كرد. ميدانيد مشكل كجاست؟ اشكال كار اينست كه ما ياد نگرفتهايم كه چطور با خشم كنار بياييم و به عبارت ساده چطور عصباني شويم. از كودكي سخنان گوناگوني شنيدهايم كه خشم و عصبانيت اصلاً چيز خوبي نيست و آدمهاي خوب اصلاً عصباني نميشوند! از ابتدا باورهاي نادرستي راجع به اين احساس دروني طبيعي شنيدهايم كه :
- آدمهاي خوب و شايسته عصباني نميشوند.
- اگر خشم خود را بروز دهيم، ديوانه ميشويم و ديگر روي خودمان كنترل نداريم.
- اگر كسي از دستمان عصباني شده حتماً ما كار نادرستي انجام دادهايم.
- اگر عصباني شويم ديگر كسي ما را دوست نخواهد داشت.
- اگر بتوانيم كارمان را توجيه كنيم، آنوقت ميتوانيم عصباني شويم.
بايد گفت كه اين برداشتها و تعبيرات نادرست از مقوله خشم امروز ديگر به درد ما نميخورند و در ارتباطات گسترده هر روز ما ناكارآمد هستند. خب حالا بايد با اين حس ناخوشايند چه كار كرد؟ هيچ كدام از ما از اين «خشم» خوشمان نميآيد. مردم معمولاً دو راه را انتخاب ميكنند. يا حفرهاي درونشان ميكنند و اين حس طبيعي را در آن زنداني ميكنند و به بند ميكشند يا آن را افسار گسيخته رها كرده مثل يك آتشفشان فعال به راه مياندازند. هيچ يك از اين دو راه مفيد نيست. اگر اين حس را در خود حبس كنيم و مدام بر آن سرپوش بگذاريم، به مرور زمان افسردگي، دلتنگي و اضطراب دامنمان را ميگيرد و اعتماد به نفس خود را از دست خواهيم داد. علاوه بر آن به بيماريهايي مبتلا ميشويم كه پزشكان آن را «روان تني» ميخوانند. اگر اين واژه را نشنيده باشيد، اكثر شما اين اختلالات را تجربه كردهايد؛ سردردهايي كه هيچ علت فيزيكي برايشان پيدا نميشود يا دردهاي قفسه سينه كه بدون هيچ مشكلي در دستگاه قلب و عروق تظاهر ميكنند. روي ديگر سكه انفجار عصبانيتهاي ماست كه آن هم عواقب خوشي ندارد. چون معمولاً در اين حالات كارهايي ميكنيم يا حرفهايي ميزنيم كه پشيماني به بار خواهد داشت.
حالا بهتر است به راهكارهاي مفيد بينديشيم. ابتدا لازم است آن باورهاي نادرست را تغيير دهيم. همه ما حق داريم كه خشمگين شويم و در واقع حق طبيعي ماست و به همين نحو ديگران هم حق دارند كه عصباني و دلخور شوند.
ما بايد ياد بگيريم كه چطور با اين حس طبيعي زندگي كنيم و آن را به خدمت خويش درآوريم. اگر از آن دسته آدمهايي هستيد كه خشم بيچاره را به بند كشيدهايد، بايد مدتي تلاش كنيد تا اين درس را ياد بگيريد. اگر هم خشمتان افسار گسيخته شده بايد بسيار بردبار و صبور باشيد تا ياد بگيريد كه چگونه به روشي مناسب و غيرمخرب اين احساس را بروز دهيد. در زير نكاتي آورده شده كه توجه به آنها به شما كمك ميكند تا بهتر اين حس را بپذيريد و در كنار آن زندگي مسالمتآميزي را شكل دهيد :
1- به خود و ديگران اجازه بدهيد كه عصباني شوند.
2- وقتي كه عصباني ميشويد، ببينيد كه چه احساس يا احساسهايي باعث شده كه شما خشمگين شويد و آنها را كاملاً بشناسيد.
3- جستجو كنيد و ببينيد كه معمولاً عصبانيت شما به چه شكلي ظاهر ميشود.
4- در زندگي خود كاوش كنيد و آن بخش هايي كه لازمست تغيير كنند را بيابيد.
5- تمرين كنيد كه چگونه صادقانه و راحت بدون اين كه دست به كاري بزنيد درباره خشمتان صحبت كنيد.
6- مسئوليت خشم خود را خودتان به گردن بگيريد. ديگران مسئول احساسات شما نيستند.
7- هنگامي كه خيلي خشمگين هستيد، خودتان را به يك كار فيزيكي مشغول كنيد. مثلاً با توپ بازي كنيد يا در حياط قدم بزنيد
8- كاغذي برداريد و خطاب به كسي كه شما را عصباني كرده و ميخواهيد سرش را بكنيد! هرچه دلتان ميخواهد بنويسيد ولي نامه را پست نكنيد. اين كار باعث ميشود كه بدون اين كه با آن شخص ارتباط رو در رو و فيزيكي برقرار كنيد، عصبانيتتان را هرطور كه دلتان ميخواهد سرش خالي كنيد!
وقتي كه ياد بگيريم چطور عصباني شويم و چگونه با آن زندگي كنيم، آرامش خواهيم يافت. در اين حالت خشم ديگر موجودي كريه و خطرناك نيست كه بايد قايمش كنيم تا به ما آسيب نرساند. بلكه موجودي است كه دو چهره دارد. يكي زيبا و آرامش بخش و ديگري مخرب و زشت. اگر اين موجود كوچك را از خود نرانيم و ياد بگيريم كه در كنار آن به آرامي زندگي كنيم، او هم هرگز عصباني نميشود و روز ما را خراب نميكند!
همه چيز در اين دنيا مطابق ميل ما نيست و از ديدگاه هر كسي نقايص و كاستيهايي در همه وجود دارد. به ياد داشته باشيم كه در اين موارد بايد صبور باشيم چون اگر عصباني شدن واقعاً لازم است بايد عصباني شويم.
By : Mark Webb
مترجم : آذين صحابي