
[1]اين هم شد حرف و دليل ...؟!
85/9/22
حكايتي است، اين حالات و خصوصيات نوظهور و حيرتآور رانندگي در معابر و سرتاسر خيابانها و كوچه پس كوچههاي كلان شهر تهران و ايضا جادهها و اتوبانها و پارك ويها و هر محل و گذرگاههائي كه اين چهار چرخهاي موتوردار، كه راننده اي هم فرمانش را بدست گرفته و (ميرود و ميتازد هر جا كه دوست داشته باشد)! تا اينجا داستان رانندگي، طبق دفترچه علائم و قواعد راهنمائي و رانندگي، اگر بدانها توجه شود، نه غير عاديست و نه آميخته با جرائم و خلافها و نه پليسي و جنائي و نه نامعقول و نه هولانگيز، كه در سراسر جهان ميليونها اتومبيل و دهها ميليون راننده و سرنشين به (رتق و فتق ) امور و كارهاي محوله ميپردازند و به يقين در همه جا هم، اين قواعد و قوانين به اجرا در ميآيد و متخلفين هم با انواع و اقسام جرائم (نقره داغ) ميشوند، كه در بسياري از كشورها به حدي اين تخلفات جدي گرفته ميشود، و قوانين براي رعايت قوانين رانندگانش مو به مو به اجرا در ميآيد كه (پدر صاحب عله) آنچنان جلو چشمانش پرپر مي زند و به دردسر ميافتد كه تا عمر دارد و پشت اين فرمان نشسته است، از وحشت اين جرائم و دردسرها پشتش ميلرزد، و توي مغز و فكرش جا ميگيرد، كه قوانين و مجريانش با او شوخي ندارند و براي همين نه تنها دست به عصا و با ترس و احتياط ميرانند كه اصولا به يك فرهنگ تبديل شده و به تدريج شخصيت و روش و منش آنان حكم ميكند كه (مبادي آداب) باشند و براي خود ارزش و اعتباري قائل شوند، كه بالعكس بيقيدي و بيبند و باري را در اين مورد يعني (رانندگي) برابر با وحشيگري و بيشخصيتي ميدانند. خب، از اين كشورها كه خود مردم و شهروندان وماموران همگي با هم همكاري ميكنند و از پيرزن و پيرمرد گرفته تا خرد و كلان در اجراي اين قواعد و قوانين و مواظبت و مراقبت از آن متحد و متفق عمل ميكنند، تا (جلوههاي مدني و انساني و اخلاقي) را به نمايش بگذارند، بگذريم و آنرا يك استثنا بدانيم، ميرسيم به كشور عزيز خودمان و ساير كشورهاي مشابه كه به يقين (نوع و شكل و طراز) رانندگي ما بينظيرترين نمونه رانندگي در همه جا ميباشد فيالمثل اين هنر، (لائي رفتن) و (ويراژ دادن) و سبقت گرفتن و در حال صحبت با تلفن همراه، و توام با صداي موسيقي (شش بانده) و بيتوجهي به كليهي علائم و اشكال راهنمائي و در صورت لزوم (بد و بيراه) نثار كردن، و دست به يقه شدن و از كنار پير و كودك مثل باد و برق عبور كردن و هنوز رنگ چراغها در سر چهارراهها جابهجا نشده عينهو موشك و اتومبيلهائي كه در خط شروع مسابقه با شنيدن (سوت) داور از جا كنده شدن و راه بندان ايجاد كردن و به محض پنجر شدن لاستيك درست وسط خيابان توقف نمودن و دهها نوع از اين شيرينكاريها، منحصر به فردترين (هنريست) كه (شوماخر) آلماني و قهرمان مسابقات رانندگي به گرد پاي راكب يكي از اين رانندگان وطني كه وقتي پشت فرمان مينشيند، عين اينكه فرمانرواي مطلق العنان خيابان شهر است، نميرسد و در ضمن جد اندر جد از سازندگان اين اتومبيلها بودهاند، در حاليكه جز (گاز دادن) چيز ديگري سرشان نميشود و عجبا كه مدتهاست در برابر هر اعتراضي و هر عابر بخت برگشتهاي كه جانش را به مخاطره مياندازند با رشادت كامل (شيردود) ميكنند تو دل طرف و با تمسخر ميگويند: (مگه چي ميشه اگه بري زيرماشين)!. پول (ديه) تو ميدم)!!. كه بايد گفت: جل الخالق! و اينهم شد حرف و دليل!؟