
[1]اندوه يا افسردگي؟
85/9/22
وقتي كه تعطيلات عيد شروع ميشود و ما ديگر سركار نميرويم، پس از يك يا چند روز خوشحالي غمگين ميشويم و دلمان ميگيرد. بيقرار ميشويم و مدام كلافه ايم. نميدانيم چه شده و از چه چيز ناراحتيم. ديگران هم از بيقراري ما ناراحت ميشوند و ميپرسند چه شده و چه مشكلي داريم اما جواب ميدهيم كه اتفاقي نيفتاده است. اين پريشاني در روزهاي تعطيلات عاديست و يك اندوه و غمگيني است اما بايد مراقب بود كه اين اندوه موقتي به افسردگي و يك بيماري روانپزشكي خلقي تبديل نشود. اما حالا سوال اين است كه فرق بين يك اندوه وغمگيني موقتي با يك خلق افسرده در چيست؟ افسردگي در رديف آسيبهاي رواني قرار ميگيرد و جزء اختلالات خلقي طبقهبندي شدهاند. دلمردگي، نااميدي، احساس پوچي و بيهودگي از علايم شايع اين بيماري هستند. برخي علائم ديگر عبارتند از:
1- افزايش يا كاهش قابل ملاحظه اشتها
2- تغيير در عادات خواب
3- احساس بيقراري يا در مقابل خستگي مزمن
4- احساس بيهودگي يا گناه
5- از دست دادن علاقه به چيزهايي كه قبلا مورد علاقه بودهاند
6- تمركز حواس ضعيف يا ناتواني در تصميمگيري
7- افكار تكرار شونده مرگ يا خودكشي
و به اين نكته دقيقا توجه كنيد:
يكي از زنگ خطرها اينست كه شخص عباراتي از اين دست بر زبان ميآورد كه بوي افكار خودكشي ميدهند:«زندگي برايم بيمعنا شده است»، «هيچ كس ديگر مرا نميخواهد»، «خانوادهام بدون من خوشبختتر خواهند بود» به ياد داشته باشيد كه هرگز از كنار اين نشانهها بيتفاوت رد نشويد.
هر كسي در معرض ابتلا به افسردگي است. همه ما گاه و بيگاه در برابر مشكلات فرسوده شدهايم و ميخواهيم به يك باره همه چيز را رها كنيم و كنار برويم. اينها ما را اندوهگين ميكنند و مدتي شاداب و سرحال نخواهيم بود. يكي از اوقاتي كه اين اندوهها در آن خلق ميشوند، روزهاي تعطيلات است. حالا بايد چه كار كنيم كه اين اندوه دورهاي به افسردگي طولاني مدت بدل نشود؟ به وجوه مثبت زندگيتان و موقعيتي كه با آن روبروئيد فكر كنيد. با دوستان و بستگاني كه مدتي به ديدنشان رفتهايد، ملاقات و معاشرت كنيد. سرگرمي خوبي پيدا كنيد و به قدر كافي به استراحت بپردازيد. غذاي مناسب و مقوي بخوريد. با خودتان و ديگران صبوري كنيد. براي كارها و اوقات دوران تعطيلات و پس از آن برنامهريزي كنيد. درباره احساسات خوب و بدتان با ديگران حرف بزنيد. با خودتان و ديگران صادق باشيد.
اينها راهكارهايي براي پيشگيري از افسردگي در خودتان بود. حالا فرض كنيد يكي از كساني كه دوستش داريد، به اين اختلال خلقي مبتلا شده و مدام رنج ميكشد و تحت درماني طولاني مدت است. بايد چه كار كنيد تا روزها براي او و شما آسانتر سپري شود؟
- شنونده خوبي باشيد. بگذاريد كه او درباره احساساتش حرف بزند. گوش دهيد و قضاوت هم نكنيد.
- در هر فرصتي كه او بهتر شد يا كارهاي خودش يا ديگران را انجام داد، او را تحسين كنيد.
- بيمارتان را درك كنيد و صادقانه دوستش بداريد.
- مدام اشتباهاتش را اصلاح نكنيد و به او خرده نگيريد. اين بيمار افسرده به قدر كافي با احساس گناه خودش درگير شده است.
- جملاتي بگوييد كه او احساس كند، شما حاميش هستيد.«ما دوستت داريم» «امروز از ديروز بهتر به نظر ميرسي»، «درست است كه من واقعا رنج و درد تورا درك نميكنم اما واقعا ميخواهم كمكت كنم.»
- ساعاتي را با اين شخص رنجور بگذرانيد وبه انجام كارها تشويقش كنيد.
وجه ديگر اين حمايتها اين است كه براي بيمارتان از متخصصان كمك بگيريد. اگر اين افسردگي بيش از يك ماه طول كشيد، مداخله تخصصي لازم است. ممكن است شما و بيمارتان از روانپزشك و درمانهاي مربوط به آن تصوير خوشي در زندگي نداشته باشيد يا بترسيد. اما بدانيد كه از كنار هيچ بيماريي نبايد به سادگي گذشت و در اين خصوص بين مشكلات و اختلالات جسمي و روحي تفاوتي وجود ندارد.
By:Mark Webb
مترجم: آذين صحابي