
[1]شكستن سدهاي تحقير و رسيدن به جايگاه شايسته صنعتي
گفت و گو با دكتر صديق – مدير عامل گروه صنعتي پارس شير
16/9/85
اعتقاد به مقابله و شكستن سدهاي تحقير كه هر روز عرصه را بر فعاليت و عملكرد مفيد ايرانيان تنگتر ميكند و تلاش براي به ظهور رسانيدن استعدادهاي نهفته به منظور رسيدن به جايگاه واقعي شايستگيها، خاستگاه اصلي پارس شير ميباشد. جايگاهي در حوزه صنعت و تجارت كشور كه در آن اروپائيان نميتوانند اجناس خود را به ما گرانتر بفروشند و در تحويل آن غفلت ورزند و در هنگام مذاكرات بر ما تسلط داشته باشند.
شايد افق ديد و چشم انداز لحظات نخستين تنفس پارس شيردر دنياي پرتحول صنعت ايران، برگردان اين ورق بود، آنچنان كه بستري را فراهم آورد كه در مبادلات خود با اروپائيان فروشنده باشد و نه خريدارو امروز اين تفكر و انديشه ارزشمند با تامين حدود 80 درصد از نياز بازار مصرف داخلي و نيز صدور محصول به كشورهايي نظير انگلستان، فرانسه، آلمان، تونس، مصر، سوريه تحقق يافته است به طوري كه در برخي از اين كشورها (همچون انگليس) محصولات توليدي پارس شير با مارك و لوگوي همان شركت اروپايي عرضه ميشود. به اعتقاد، دكتر صديق - بنيانگذار و مدير عامل گروه صنعتي پارس شير – لازمه رسيدن به چنين سطحي، علاوه بر عشق و علاقه و امكانات ماشيني، فراهم آوردن بسترهاي علمي مورد نياز آن و آشنايي با ادبيات كاري و رفتاري و فرهنگ مصرف آنها و نيز تسلط و آگاهي بر استانداردهاي بينالمللي است. به گفته او، فعاليت در حوزه صنعت همچون كاشتن درخت گردوست كه بعد از سالها انتظار به بار مي نشيند و چنانچه اين درخت گردو تناور شود، بهرهبرداري از آن تداوم خواهد داشت. برخلاف كار تجاري كه همچون سبزي كاري بوده و در يك دوره چند ماهه كشت وبرداشت تمام ميشود.
دكتر صديق متولد سال 1331 است. وي تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسي ارشد در دانشگاه علم و صنعت در رشته مهندسي صنايع ادامه داده و مدرك دكتراي خود را در رشته مديريت توليد از دانشگاه رابرت كندي سوئد اخذ نموده است و در حال حاضر نيز مدير عامل گروه صنعتي پارس شير، توليدكننده قطعات يدكي خودرو و شيرآلات گاز با حدود 850 نفر پرسنل ميباشد. ايشان به حق يكي از مردان عرصه صنعت بوده و گفتنيهاي بسياري در حوزه كاربرد عملي علم در آن دارد و از كارآفرينان موفق كشور ميباشد. آنچه ميخوانيد حاصل گفت و گوي ما با ايشان است.
در ابتدا با اشاره به سير تحولات و فراز و نشيبهايي كه در حوزه كاري خود داشتيد براي ما توضيح دهيد كه كار را از كجا و چگونه آغاز نموديد؟
اولين تجربه كاري من به صورت رسمي از يك شركت حمل و نقل بينالمللي آغاز شد. در آن زمان شرايط زندگي من ايجاب ميكرد كه در كنار كارم درس نيز ميخواندم و در حقيقت من دوره دبيرستان را در آن موسسه حمل و نقل به پايان رساندم و از آنجايي كه استعداد خوبي در فراگيري زبان انگليسي داشتم، در آن موسسه به عنوان مترجم كه در تحرير فارسي و لاتين نيز مهارت دارم، كار را شروع كردم و در عرض چند سال توانستم مسئوليت معاونت مدير عامل موسسه را بدست آورم.
بعد از مدتي سفارت ژاپن براي تكميل كادر بازرگاني خود، جهت استخدام، آگهي داد و من در آزمون استخدامي آنجا شركت كردم و از بين 68 نفر، نهايتا دو نفر انتخاب شدند كه يكي از آنها نيز من بودم در حدود 3 سال فعاليتم در آنجا، با توجه به اينكه ازنظر دقت و سرعت قادر به رقابت با ژاپنيها بودم، توانستم به موفقيت Depramnent Head ofReaserch برسم.
بعد از مدتي، تصميم گرفتم براي ادامه تحصيل به آمريكا بروم، اين تصميمگيري همزمان با پيروزي انقلاب و شكلگيري تحولي عظيم در سطح جامعه بود آنچنان كه امواج تغييرات حاصله در جامعه همه گير شده و همگان تحت تاثير شعارهاي عدالتخواهانه و عدالتپروري انقلاب قرار گرفته بودند. و من نيز با انگيزه خدمت به جامعه از اين امر منصرف شدم و در كشور ماندم.
در آن زمان سياستهاي دولت درمورد بخشهاي تجاري، مبتني بر دولتي نمودن كل تجارت بود. در اين شرايط از يك سو با شكلگيري مراكز تهيه و توزيع و نيز فعال شدن وزارت تعاون و وزارت بازرگاني، اميدي به تجارت در سطح جامعه نبود و از سوي ديگر سرمايهگزاريهاي سابق متلاشي شده و خطوط مونتاژ شكل گرفته مقدماتي، تقريبا از بين رفته بودند. همچنين سرمايهگزاريهاي خارجي اصلا وجود نداشت و سرمايهگذاران داخلي هم عمدتا يا ازكشور خارج شده بودند و يا تمايلي به سرمايهگزاري نداشتند، با اين وجود در دل اين مسائل، بارقههاي اميدي برای واحدهای صنعتی کوچک وجود داشت و كساني كه علاقه مند به فعاليت در كشور بودند، تحقق اميدشان را تنها در بستر صنعت ميديدند، به مرور زمان دولت متوجه اين مساله شده و براي واحدهاي صنعتي نوپا و تازه تاسيس، امكانات بسيار خوبي را مهيا ميكرد، از جمله زمين و خدمات فوقالعاده مناسب و در نتيجه اجراي اين سياست درست دولت، توليد در تمامي زمينههاي صنعتي آغاز شد. به اين ترتيب جهت حركت جامعه به سمت صنعتي شدن مقدماتي شكل گرفت و اين حركت تا به امروز و تا اين لحظه تداوم داشته است و هر چند امروز صنعت ما نوپا و جوان است (و اصطلاحا ميگوييم كه صنعت ما هنوز كودك تازه به راهافتادهاي است) و همچنان به حمايت هاي دولتي نيازمند است. لذا با توجه به شرايط محيطي مناسب در سال 60، طرح توجيهي خود را تهيه و موافقت اصولي وزارت صنايع را براي راهاندازي پروژه خود گرفتم كه در سال64 منجر به ورود ماشينآلات شده و در سال 67 به مرحله توليد رسيديم.
كار ما با به كارگيري 3 نفر نيروي انساني، در يك اتاق 4×3 شروع شد و به مرور زمان توسعه يافت به طوري كه در حال حاضر مجموعه ما با حدود 850 پرسنل در واحدهاي توليدي و 35 پرسنل در دفتر مركزي مشغول فعاليت ميباشد و پروژهها را نيز در دست اقدام داريم كه چنانچه به نتيجه مطلوب برسد، 1500 نفر نيروي جديد به مجموعه ما خواهد پيوست. ما به مرور زمان توانستهايم صنعتي مبتني بر پايههاي علمي به وجود آوريم، زيرا وقتي به منظور صادرات محصولات خود اقدام نموديم اين امكان براي ما فراهم آمد كه به آزمايشگاههاي اروپاييان برويم و با آنها مذاكره نموده و به تبادل اطلاعات بپردازيم و بعد از مدتي با تلاش و پيگيري فراوان توانستيم گواهي CE بگيريم، به اين معني كه تمامي محصولات اروپايي براي عرضه ميبايست اين گواهي را داشته باشند. امروز يكي از افتخارات من اين است كه تمامي محصولات توليدي مجموعه ما داراي اين گواهي ميباشند و اين امر نيز تنها در سايه به كارگيري علم و تخصص در عرصه عمل تحقق يافته است.
چگونه توانمنديهاي خود را در زمينههاي فني و مهندسي شناسايي نموديد و به اين حوزه از كار و فعاليت وارد شديد؟
اين مساله به دوران كودكي و نوجوانيام باز ميگردد، دوراني كه ابعاد مختلف روحي و شخصيتي من در حال شكلگيري بود. به خاطر دارم در دوره دبستان، در فرصتهاي كوتاهي كه پيش ميآمد، در مغازههاي مختلفي كار ميكردم، دوچرخهسازي موتورسازي، آهنگري، خياطي و... به خصوص زماني كه در دوچرخهسازي و موتورسازي كار ميكردم، بچههاي محله دور من جمع ميشدند و سر به سر من ميگذاشتند و ميگفتند كه من علم غيب ميدانم. من اين قضيه را سالهاي سال فراموش كرده بودم و بعدها اين مساله را به ياد آوردم كه من در آن زمان با دست گذاشتن روي فرمان دوچرخه و چرخاندن چرخ آن، عيوب چرخ را حدس ميزدم و يا از صداي موتور ايراد آن را پيدا ميكردم. همچنين در خانه ما معمولا هيچ اثري از وسايل مورد استفاده خانه از قبيل چرخ خياطي، كولر، پنكه، بخاري و... بعد از 2 سال وجود نداشت. زيرا من آنها را باز ميكردم تا محتواي آنها را بررسي و شبيهسازي كنم و همچنين تغييراتي در آنها ايجاد كنم كه آنها را به يك مجموعه واحد با كاراييهاي مختلف تبديل كنم.
سالها بعد وقتي اين تواناييها، مجهز به ابزار قدرتمند علم شد، به شكل بارزي خود را نشان داد و فوقالعاده اثرگذار بود و توانستيم كارهايي را انجام بدهيم كه ميبايست در بسياري از موارد در بخش هاي مختلف از خارجيها كمك ميگرفتيم. من همچنين استعداد بسيار زيادي در يادگيري زبان داشتم به طوري كه قادر به تكلم به زبانهايي نظير انگليسي، ايتاليايي، آلماني، اسپانيايي، تركي هستم و در سفرهاي خود به كشورهاي مختلف به سرعت و با مقدار اندكي مطالعه، ميتوانستم در مذاكرات تجاري با آنها به زبان خودشان صحبت كنم. به خاطر دارم در اوايل كار توليد، به يك دستگاه خاص نياز داشتيم از آنجايي كه اين دستگاه در داخل كشور توليد و ساخته نميشد، و ما به اجبار ميبايد اين دستگاه را وارد ميكرديم. در اين اثنا يك روز من در خانه در حال استراحت بودم و بطور اتفاقي به پنكه نگاه ميكردم، متوجه شدم كه پنكه حركت ميكند و به اندازه يك زاويه معيني ميچرخد و بعد دوباره به سر جاي اول حركتش بازميگردد، سريع پنكه را باز كردم و مكانيزم كار آن را نگاه كردم، فرداي آن روز، اوايل صبح پنكه كاملا متلاشي شده بود و از روي آن پنكه، دستگاهي را ساختيم كه بعدها وقتي انگليسيها و ايتالياييها براي بازديد به كارخانه خما آمده بودند، نحوه كار آن را تاييد كردند. در حقيقت علاقه و استعداد من به كارهاي فني و مهندسي، مرا به سمت فعاليت در عرصه صنعت سوق داد.
در صحبتهاي خود اشاره كرديد كه در مشاغل مختلف كه از لحاظ امنيت شغلي و مزايا و حقوق در خور توجه بودند، فعاليت داشتيد، با اين حال دست از آنها كشيده و به كاري پرداختيد كه در ابتدا ريسك بالايي را با خود به همراه داشت علت اين امر را با توجه به ويژگيهاي شخصيتي خود چگونه ارزيابي ميكنيد؟
آنهايي كه موفق هستند، بسيار مومناند، آنهايي كه رشد ميكنند و از راه درست به موفقيت نايل ميشوند، با گام نهادن در مسير مورد نظر خود، اعتقاداتشان قويتر و ايمانشان و توكلشان به خدا بيشترميشود و در جهت عرفان و خداشناسي و خودشناسي قدم برميدارند و علاوه بر اين موارد، گاهي اوقات، انسان با توكل به خدا نسبت به انجام يك كار متعهد ميشود. لذا تعهد و ايمان به اينكه انسان بايد كاري ارزشمند انجام دهد، انگيزهاي براي شروع كار شده و موفقيت نيز در درست انجام دادن آن نهفته است.
به خاطر دارم بعد از جا به جا شدن دركارهاي مختلف مانند شركت حمل و نقل، شركت ژاپني و جاهاي مختلفي كه كار ميكردم، حتي تا سن 35 سالگي، همواره اين تفكر در من بود كه من بايد كارهاي عجيب و غريبي كه ديگران قادر به انجام آن نيستند، انجام بدهم و لذا ثبات نداشته و همواره با خود جدل داشتم كه كارهاي جاري اين كار من و رسالت واقعي زندگي من نيست و شايد كار من چيز ديگري است و همواره با خود ميگفتم كه من استعداد و توانايي كارهائي را دارم كه در فراسوي اين كارهاي ساده جاري است.
براي مثال از اينكه در مذاكرات تجاري با اروپاييان، آنها همواره از لحاظ رواني بر ما تسلط داشتند و در مقابل آنها همواره در يك وضعيت انفعالي قرار داشتيم برايم عذابآور بود، اينكه هم محصول را به ما گرانتر بفروشند و در هنگام تحويل آن نيز ما را دچار زحمت كنند، اصلا برايم قابل هضم نبود و من مصمم بودم كه اين وضع را دگرگون كنم و روزي فرا برسد كه به اين افراد جنس توليدي كشور خود را بفروشم و گاهي اوقات رسيدن به چنين هدفي، مستلزم گذشت سالها و صرف زمان و انرژي زيادي بود البته در بسياري از زمينهها شرايط تغيير يافته است.
به عنوان مثال سالهاي متمادي بود كه كارخانجات پتروشيمي اروپا به ايران محصولات پتروشيمي ميفروختند. ايرانيان نفت خود را به صورت خام و با قيمت بسيار پايين ميفروختند و محصولات پتروشيمي توليدي اروپاييان را با قيمت صدها برابر ميخريدند، براي تغيير شرايط و وضعيت موجود،عدهاي دست به كار شدند و همت كردند و توانستند از طريق ايجاد شبكههاي صنعتي سختافزاري و نرمافزاري در صنعت پتروشيمي، همان محصولاتي را كه روزي از اروپاييان ميخريدند، به آنها بفروشد، بنابراين گاهي اوقات، رقابت معنوي نيازمند جسارت و شجاعت خاصي است كه به صورت دروني و ذاتي، خداوند در وجود بعضي از افراد قرار داده، در مقابل آنان نيز مي بايست همت نموده و به مقابله برخيزند، به طور خلاصه فكر ميكنم اتكاء به خداوند و اينكه وظيفه و رسالتي خاصي براي زندگي من تعريف شده كه من بايد آن را به سرمنزل مقصود برسانم، اصليترين عامل رها كردن فعاليتهاي ديگر، وارد شدن به عرصه صنعت بود.
در صحبتهاي خود اشاره نموديد كه سال 60 مجوز واحد توليدي خود را از وزارت صنايع اخذ كرديد و در سال 67 آن را راهاندازي نموديد، در اين مدت به انجام چه اموري ميپرداختيد؟
در سال 60 كه طرح توجيهي خود را تدوين كرديم، قرار شد كه محل احداث واحد توليدي را تعيين نماييم. شمال كشور را با توجه به شرايط محيطي كه براي زندگي مديران و كارگران وجود داشت، را انتخاب نموده و مدت 3 سال در آن نواحي در جستجوي زمين مناسب بوديم. در آنجا هزاران زمين و دهها قطعه وجود داشت و حتي در مواردي تا مرحله ثبت سند هم پيش رفتيم ولي هربار يكي از سازمانهاي دولتي نظير بهداشت و محيط زيست، جنگلباني، بنياد مستضعفان، محدوديتهايي را ايجاد ميكردند كه اين امر محقق نشود دريك دوره براي احداث واحدهاي صنعتي در شمال كشور مخالفتها و مقاومتهاي بسياري صورت ميگرفت و عجيب اينكه بعد از 3 سال كه زميني را گرفتيم ديوار آن را ساختيم و فوندآسيون سوله را جهت نصب بالا آورديم، بخشنامههايی برايمان ارسال شد مبني بر اينكه در آن منطقه، تنها صنايع كشاورزي قابل اجراست و به صنايع ديگر اجازه فعاليت داده نميشود. پس از آن يك سال و نيم نيز در استانهاي سمنان و اصفهان به دنبال زمين گشتيم و مشابه همان مسئلهاي كه در شمال داشتيم در اصفهان نيز برايمان به وجود آمد و زميني را در آنجا خريداري كرده و حدود 2 سال نيز اقدامات اوليه كار را انجام داديم و بعد به ما اطلاع دادند كه آن منطقه، يك منطقه كشاورزي است و اجازه ساخت واحد صنعتي در آنجا داده نميشود و در نهايت در ساوه محلي را پيدا كرديم و موفق به احداث واحد توليدي خود در آنجا شديم.
من در طول ساليان زندگي خود به اين مساله اعتقاد پيدا كردهام كه اگر امري تحقق نيافت قطعا در عدم تحقق آن خير و صلاحي وجود دارد و عجيب است كه بعد از 20 سال متوجه شدهام كه موانع مختلفي كه بر سر راه من در شمال كشور گذاشته ميشد همه به خير و صلاح من بوده است زيرا يكي از خطرات نواحي شمالي كشور براي صنعت، وجود شبنم زياد هواست آنچنان كه ماشينآلات فلزي را ميپوساند و اكثر صنايعي كه موفق به سرمايهگزاري در آنجا شدند، همگي از بين رفتند و در واقع اين امداد غيبي خداوند بود كه به من اجازه فعاليت در آنجا را ندادند.
آيا تا به حال موانعي كه در سر راه شما بود باعث نشد كه از راهاندازي اين واحد، دلزده و دلسرد شويد؟
من آنها را اصلا به عنوان موانع نميديدم بلكه به عنوان بخشي از كاري كه ميبايد آن را انجام دهم،در نظر ميگرفتم همچون زندگي كه مسائل مختلف و موانع زيادي را در پيش رو دارد ولي اين مسائل مانع از ادامه حيات نميشود، روحيه من به اين شكل است كه هيچ مشكلي را به صورت مستقل نميديدم و آن را بخشي از جريان كار و زندگي در نظر ميگرفتم و به طور عملي اين واقعيت را تجربه كردم كه نبايد در امور خيلي عجله نمود و حل بعضي ازمسائل مستلزم گذر و طي شدن زمان است.
در مورد مشكلات و مسائلي كه در ابتداي راه با آنها مواجه بوديد هم توضيحاتي ارائه ميدهيد؟
واقعيت آن است كه گاهي انسان درصدد پرورش ايدهاي برميآيد كه عوامل و بسترهاي مناسبي براي آن فراهم نيست و او خود بايد تمامي اين موارد را به وجود آورد. به عنوان مثال براي ايجاد يك صنعت بايد افراد سرمايهگزار و مناسبي را بيابيد كه بدون انتظار سود در سالهاي اوليه كار،سرمايه خود را در اختيارتان قرار بدهند زيرا همانطوري كه اشاره كردم ميزان ريسك در صنعت نسبت به تجارت بسيار بالا ميباشد و شما قبل از شروع كار بايد بتوانيد آنها را جذب كنيد.
همچنين براي توليد به افراد كاردان و متخصص كه بتوانند با ماشينآلات كار كنند و تكنولوژي محصول را بدانند نياز داريد و در مرحله بعدي ميبايد دانش فني توليد محصولي را همراه با استانداردهاي پيشرفتهاي مثل استانداردهاي آمريكا و اروپا و ژاپن كه استانداردهاي غالب جهان هستند داشته باشيد. البته دانستن اين دانش فني،بسيار مشكل است به اين معني كه همه چيز را نميتوان با انديشه و تفكر ساخت ممكن است ايدهاي در ذهن ما شكل گرفته و عملي باشد و بتوان آن را به مرحله اجرا درآورد ولي اين نكته را نيز بايد مد نظر داشت كه هر كاري ابزار خاص خودش را ميطلبد. به اين منظور شما به افراد متخصص نياز داريد و در اوايل كار براي ما كمبود نيروي متخصص مشكل بزرگي محسوب ميشد با توجه به اينكه كشور ما با كمبود نيروي متخصص مواجه است. مشكلات فوقالعاده زياد بود ولي ما از طريق مطالعه كتب و استانداردهاي متعدد، شركت در دوره ي آموزشي استاندارد و مسافرتهاي كاري به خارج از كشور و گرفتن ايده به مسير خود را ادامه داديم البته تمامي اين موارد يك فداكاري فوقالعادهاي را ميطلبد.
روحيات خود را از بعد ريسكپذيري چگونه ارزيابي ميكنيد و آيا در كل فرد مخاطرهپذيري هستيد؟
تجارت و صنعت بدون ريسك مفهومي ندارد. به عنوان مثال زماني كه قصد ايجاد تغييراتي را در محصول خودتان داريد و ميخواهيد محصول جديدي را توليد كنيد اين امر به طور حتم هزينه بر است. رقابت هم نوعي ريسك است. محصول خود را وارد بازار ميكنيد ولي نميدانيد كه بازار اين محصول جديد را خواهد پذيرفت يا نه، اما براي دستيابي به موفقيت بايد به سرمايهگزاري فكري، زماني، ابزاري، مالي و... پرداخت و چنانچه محصول جديد نتواند در بازار رقابت كند، حجم سرمايهگذاري زماني و مالي آنقدر بالاست كه گاهي اوقات منجر به ورشكستگي ميشود، لذا ميبايد آگاهانه با اطلاعات كامل گام برداشت هر چند كه اطمينان صد در صد و قطعي براي موفقيت وجود ندارد و در حقيقت ذات ريسك و مخاطره نيز همين است. نمونهاي را برايتان عنوان ميكنم. سالها پيش سيلندرهاي دو كيلويي گاز كه حاوي پروپان بوتان مخلوط بوده و به پيك نيكي معروف هستند وارد ايران شد از آنجا كه مردم ايران تمايل زيادي براي رفتن به گردش داشتند و اين روحيه همچنان در آنها هست حتي در بعضي از موارد از آنها در داخل خانه نيز استفاده ميكنند لذا ميليونها، ميليون سيلندر گاز در ايران به فروش رفت حتي گروهي، علاقهمند به توليد اين سيلندرها در داخل كشور شدند. بنابراين سيلندر دو كيلويي در جامعه ايران به راحتي پذيرفته شد.
اما يك شركت فرانسوي سيلندرهاي 2 كيلويي توليد كردند و براي كشور الجزاير فرستادند. در آنجا سرمايهگزاريهاي زيادي انجام شد و هزينههاي زيادي هم صورت گرفت، مكاني را تهيه كردند و تاسيساتي را نصب كردند وتبليغاتي هم انجام دادند و سيلندرها آماده عرضه به بازار نمودند ولي اين سيلندرها در آنجا خيلي مورد استقبال قرار نگرفت زيرا اولا مردم آنجا خيلي اهل تفريح نبودند و ثانيا اگر آن سيلندرها را خريداري مي كردند و به نقاط دور ميبردند در صورت خالي شدن سيلندر از گاز ميبايد به مركز فروش مراجعه ميكردند. لذا از حدود 5 ميليون دلاري كه سرمايهگزاري شده بود فقط نيمي از آن برگشت داده شده و حدود 5/2 ميليون دلار هزينه اي شد كه اصلا بازگشت نداشت. طبق بررسيهايي كه انجام دادند متوجه شدند كه عدم استقبال از اين سيلندر به فرهنگ مردم الجزاير برميگردد و اگر اين سيلندر 5 كيلويي باشد، در بازار جايگاه خود را خواهد يافت. لذا سيلندرهاي 5 كيلويي ساختند و اين محصول آنچنان در بازار موفق عمل كرد كه سفارشات زيادي برايشان رسيد تا حدي كه مجبور شدند كارخانه دومي را در آنجا احداث كنند.
به هرحال در هر جامعهاي،موارد خاصي مورد توجه قرار ميگيرد و چنانچه افراد باهوشي كه زمان را ميشناسند، همراه با زمان گام بردارند، هم قدرت مالي و هم قدرت سياسي بدست ميآورند.
سرمايه اوليه را چگونه تامين نموديد؟
البته در آن زمان هم سوله و هم زمين ارزان بود و ما توانستيم با يك مبلغ بسيار اندك كار را شروع كنيم و علاوه بر اين حدود 5/1 ميليون دلار نيز وام بانكي گرفتيم. همچنين زمين هايي را كه ما در شمال و اصفهان خريداري كرديم و اجازه فعاليت به ما ندادند بعد از 3-2 سال به قيمت بسيار بالاتري به فروش رسيدند و هزينه بخش ساختمان، تاسيسات و مقدمات كارمان از همين ناحيه حاصل شد. با سرعت توليدات را شروع كرديم زيرا توليدكننده ديگري در اين زمينه در كشور وجود نداشت و بعد از راهاندازي و رسيدن به مرحله توليد توانستيم وام بانك را به راحتي بپردازيم.
در اوايل كار با توجه به اينكه محصول شما در بازار ناشناخته بود، در مورد فروش آنها با مشكلي مواجه نشديد؟
ما هيچگاه در فروش محصولات خود با مشكل مواجه نبودهايم زيرا آغاز فعاليت توليدي ما، همزمان با جنگ بود و محدوديتهاي جنگ و اثرات آن در جامعه به نحوي بود كه از يك سو واردات كالا از خارج از كشور را با مشكل مواجه مينمود و از سوي ديگر خلاء اين محصول در جامعه احساس ميشد و از آنجايي كه كيفيت محصولات توليدي در مقايسه با كالاي خارجي از لحاظ كيفيت، بسيار نزديك بوده و از قيمت پايينترو از ويژگي در دسترس بودن برخوردار بود، لذا گرايش بيشتري براي خريد محصولات ما در بازار وجود داشت.
تسلط مديريت واحد صنعتي ميتواند منجر به افزايش كيفيت و قابليت رقابت و پايين آمدن قيمت تمام شده (كه ناشي از كاهش هزينهها و بالا رفتن راندمان است) ميشود و باعث مي شود كه همواره يك قدم از رقيب خود جلوتر باشد.
آيا تا به حال سعي نمودهايد كه افراد كارآفرين را در مجموعه خودتان شناسايي نموده، به آنها اختيارات بيشتري دهيد بطور كلي تا چه اندازه به آموزشهاي عملي به منظور ارتقاء و پيشرفت پرسنل خود بها ميدهيد؟
فرايند توسعه به طور ذاتي، افراد توانمند را در جايگاه واقعي خود قرار ميدهد ولي بايد اين نكته را هم مدنظر قرار داد كه مديران ميبايست افراد مناسبي را براي كارهاي مناسبتر تربيت نمايند و چنانچه اين امر محقق نشود، فرايند توسعه شكل نميگيرد، طي سال هاي مختلف مديران بسياري در مجموعه ما پرورش يافتهاند، كساني كه تنها با تحصيلات مقدماتي دانشگاهي و بدون داشتن تجربه خاصي وارد اين مجموعه شدهاند و امروز تبديل به مديران توانمندي شدهاند،ما فردي را داشتيم كه با تحصيلات زير ديپلم مشغول به كار بوده با كمك و حمايت هاي مجموعه تحصيلات خود را ادامه داد و ديپلم خود را گرفته و بعد از آن با بهرهگيري از امكانات مالي كه در اختيارش گذاشته شده، در دانشگاه پذيرفته شده و بعد از اتمام تحصيلات دانشگاهي خود و فعاليت در بخشهاي مختلف مجموعه، امروز به مدير واحدي تبديل شده كه حدود 215-200 نفر تحت نظارت ومسئوليت او هستند در واقع وي در يك دوره 8-7 ساله از يك كارگر به يك مدير تبديل شد.
نمونه ديگر اينكه، در مجموعه خود يك كارمند آزمايشگاهي داشتيم كه از استعدادهاي بالقوه فراواني برخوردار بود، با تقويت وي و حمايت مجموعه، امروز تبديل به مدير واحدي شده است كه حدود 200 نفر پرسنل دارد. در حوزه خانم ها نيز در حال حاضر در كارخانه 199 پرسنل خانم مشغول فعاليت هستند كه از بين آنها يك نفر مدير، 16 نفر سرپرست، 32 نفر نيز كمك سرپرست هستد و بقيه آنها نيز اپراتور ميباشند (ما در مجموعه خود از اصطلاح كارگر استفاده نميكنيم) در اوايل سال جاري، تمام مديران زيرمجموعه خود را در يك جلسهاي فراخواندم و به آنها اعلام كردم كه امسال، سال توسعه فعاليت خانمهاست و مي بايد آنها وارد حوزههاي مختلف صنعت شوند و تا پايان سال تعداد خانمهايي كه در سمت مدير و سرپرستي هستند بايد افزايش يابد آن چنان كه در پايان سال به حوزه مديريت، حوزه سرپرستي و حوزه كمك سرپرستي بايد برسند. بنابراين تا به امروز روند كلي ما تربيت نيروي انساني و حمايت از افراد براي رسيدن به جايگاه خاص بوده است و تا ميزان زيادي توانستهايم به اين مساله جامه عمل بپوشانيم.