
[1]كمالگرايي مانعي براي كامل بودن
16/9/85
من يك نويسنده هستم و در نگارش مقالاتم بر اين عقيدهام كه با صرف وقت كافي نوشتههايم بهتر و بهتر ميشود. در حال حاضر روي مقالهاي كار ميكنم كه قرار است در يكي از مجلات معتبر چاپ شود. از اين رو با وسواس خاصي آن را مينويسم و ويرايش ميكنم. اما پيش از اين به كارهايم اعتماد كافي نداشتم و به طور كلي در جنبههاي ديگر زندگيام هم از اعتماد به نفس لازم برخوردار نبودم. با آنكه ميدانستم استعداد نويسندگي دارم، آنقدر از اين كار هراس داشتم كه حتي جسارت شروع آن را به خود نميدادم. گذشته از نويسندگي، در طول زندگيام هميشه از چيزهاي ديگري مانند ارتباط برقرار كردن با ديگران ميترسيدم. اما اين ترس به چه دليل بود؟ به دليل كمالگرايي. كمالگرايي به اين معناست كه فرد باور داشته باشد همه كارها بايد كاملاً عالي و در حد كمال انجام شوند. من هم همين باور را داشتم و چنانچه كاري را در حد كمال انجام نميدادم، خود را فردي نالايق و بيكفايت ميديدم. همچنين بر اين باور بودم كه بايد هر كاري را همان بار اول به درستي انجام دهم، حتي اگر اصلاً تجربه آن كار را نداشتم. اگر زماني مجبور ميشدم كاري را دوباره انجام دهم، خودم را ملامت ميكردم و آن را مبني بر بياستعدادي خودم تلقي ميكردم. بدين ترتيب بيرحمانه در مورد خودم قضاوت ميكردم و به كمتر از 110 درصد موفقيت در كارهايم رضايت نميدادم.
اين كمالگرايي افراطي خيلي به زندگيام لطمه زد و توانايي من در به ثمر رساندن كارهايم را محدود ساخت. من مطمئن هستم عده بسياري مانند من از اين باور اشتباه رنج ميبرند. يكي از اشكالات كمالگرايي اينست كه وقتي فرد خود را ملزم ميداند. بسيار عالي عمل كند، درصد ناكامياش در اين امر را افزايش ميدهد. زيرا از اين فكر مضطرب ميشود و اعتماد به نفسش را از كف مي دهد. علاوه بر اين از ترس عدم موفقيت هرگز كار مورد نظر را آغاز نميكند.
چند سال پيش من مسئول مصاحبه با معلماني بودم كه براي تدريس به كودكان اعلام آمادگي كرده بودند. من در مصاحبههايم از آنها ميخواستم كمي درباره خودشان توضيح بدهند. در اين راستا متوجه شدم كسانيكه خود را افرادي كمالگرا ميدانستند در نشان دادن توانائيهايشان خيلي بد ظاهر ميشدند. اما چرا؟ زيرا توقع عملكرد عالي آنها را عصبي و مضطرب ميساخت. در نتيجه نميتوانستند در مقابل بچهها آرامش خود را حفظ كنند و مطلبي را كه قرار بود درس بدهند فراموش ميكردند. در مورد خودم هم اين وضع صادق بود. در گذشته زمانيكه خود را ملزم ميدانستم تمام گفتگوهايم با ديگران بسيار عالي باشد و در غير اين صورت خود را شكست خورده ميديدم. آنقدر مضطرب و خجالتي ميشدم كه اكثر مواقع اصلاً صحبت نميكردم.
بدين ترتيب متوجه شدم اين باور كه بايد در همه چيز عالي باشم مانع پيشرفت من ميشود. بنابراين تصميم گرفتم خود را از شر اين طرز فكر عذابآور خلاص كنم.
افراد كمالگرا ايدهآلهاي بالايي براي خود قرار ميدهند. آنها در مواقعيكه 70 درصد موفقيت هم كافي است، به كمتر از 110 درصد موفقيت رضايت نميدهند. به طوريكه حتي اگر95 درصد يا 100 درصد موفق شوند باز هم احساس شكست ميكنند و خود را نالايق ميبينند.
اين طرز تفكر انسان را از توجه به اشتباهاتش باز ميدارد. به عبارتي فرد قدرت تجزيه و تحليل رفتارش را از دست ميدهد و تشخيص نميدهد چه قسمتي از كارش خوب، عالي يا بد بوده است. در نتيجه فرصت تدبر و اصلاح رفتار از انسان گرفته ميشود.
اگر شما هم با چنين مشكلي دست به گريبان هستيد، زمانيكه عملكردتان بسيار عالي نميشود خود را ملامت نكنيد. تفاوت زيادي بين موفق نشدن در يك كار و اعتقاد به ناتوان بودن در همه امور وجود دارد.
كمالگرايي متضمن كامل شدن و كسب كمال نيست. اين اعتقاد موجب ميشود انسان از ترس عدم موفقيت حتي كار مورد نظر را شروع نكند. علاوه بر اين افراد كمالگرا گاه خود را چنان وقف انجام جزئيات بياهميت ميكنند كه از انجام قسمت اعظم كار باز ميمانند.
براي تغيير باور كمالگرايي نيازي نيست لزوماً علت و ريشه اين طرز تفكر را بيابيد. تنها كافيست باور و خط فكري جديدي در پيش بگيريد. البته شايد لازم باشد بارها و بارها به خود بگوييد كه اشكالي ندارد اگر بسيار عالي هم نباشم.
به خود اجازه دهيد همواره عالي نباشيد. ديگر خود را نالايق و بيكفايت تلقي نكنيد و به كارهايتان برچسب شكست و ناتواني نزنيد. در عوض ايدههاي تازهاي در مورد كارهاي نه چندان عاليتان بيابيد. ميتوانيد آنها را فرصتهاي ترقي فرض كنيد.
مهمتر از همه، براي اينكه جسارت تلاش بيشتر را داشتهايد، به خودتان امتياز بدهيد.
به خود جسارت كامل نبودن را بدهيد و ببينيد زندگيتان بهتر ميشود.
نويسنده : Royane Real
مترجم : فرناز صفدری