دريغ از اندكي دانائي! (464 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (578 بار خوانده شده است)  دريغ از اندكي دانائي!
16/9/85
اگر ندانيم كه نميدانيم عذرمان موجه است، ولي اگر بدانيم كه نميدانيم و به دنبال ياد گرفتن و كسب دانائي نرويم به يقين متضرر خواهيم شد و بعدها افسوس ميخوريم كه چرا سهلانگاري كرده و بيخبر و نادان زندگيمان را به هدر دادهايم. دانائي چيست و چه نقشي و تاثيري در زندگي انسانها دارد؟!. دانائي محصول چيست و پايه و اساس آن بر چه مباني و اصولي استوار است. در ضمن چه دانائيهائي لازم و مثمرثمر است و مفيد فايده و آيا هر آنچه را كه ميآموزيم اسمش دانائيست و بدرد بخور؟!. هر مولود انساني، همنيكه به اصطلاح عقلرس شد، و به تفكر پرداخت و حس كنجكاوياش براي شناسنائي مسائل زندگي،برانگيخته گرديد، اولين گام ها را براي كسب دانائي برداشته است. صد البته هميشه اين دانائيها واقعي و حقيقي نيست و بستگي دارد به نوع تشخيص ادراك ما!. فيالمثل كودكي كه چندين بار از دست زدن به آتش دچار صدمه و آسيب شده، ميفهمد و در مييابد، كه هم سوختن چيست و هم آتش كدام است، و اين نوع ادراك به يقين تفكر آفرين نيست و يك قضيه ساده و يك تجربه معموليست كه همهي انسانها، از ابتداي خلقتشان همينگونه با عوارض و ساختارهاي موجود در پيرامونشان آشنا شده و با آن كنار آمدهاند، اين نوع دانائي اسمش هست آشنائي با محيط،با زندگي، با طبيعت و تا حدودي هم با نيازهاي خودمان، كه معمولا اولين گام هاي دانائي اينگونه آغاز ميگردد و قبائل و طوايف و جوامع بيشماري در طول تاريخ به همين وضع و حال زندگي كردهاند، آمدهاند و رفتهاند، بيآنكه پايشان را از اين دائره محدود بيرون بگذارند و يا در جستجوي علت العللها، و كشف موارد ديگري به غير از اين دانائي مختصر برآيند و در نتيجه هميشه آسيبپذير بودهاند، و دستخوش عوارض طبيعي، و مقهور پديدههائي كه آنرا نميشناختند، و براي همين تنها تحولي كه به وجود آوردند و در حقيقت قدمي فراتر از محدوده شعور ابتدائيشان گذاشتند اين بود، كه به قوه تخيل كه شايد هم بسيار ساده و ابتدائي بود متوسل شدند، و در نتيجه برسرگرداني و ناداني خودشان افزودند و زندگي را به جهنمي از خرافات و جهالت درآميختند و تازه موجبات پيدايش درگيريها و منازعات قومي و قبيلهاي و عقيدتي فراهم گرديد براي همين نصف بيشتر دانائيها متكي به همين اطلاعات ناقص و تصورات و خيالات ميباشد. و بيشترين درگيريها از همينجا شروع ميشود، كه جنگ (آرا و عقايد) نام گرفته است. اما داناي واقعي چه كسي و چه كساني ميباشند. بزرگترين حكيم و فيلسوف ايراني ميگويد: (تا به جائي رسيد دانش من – كه بدانم هنوز نادانم) و براي همين هميشه محتاج به كسب دانايي بيشتر هستیم و هر چه بياموزيم و بدانيم باز هم كم است. تنها داناي واقعي ذات لايزال پروردگار عالم است! كاظم جمشيديان
|