جمعه 5 خرداد 1391 - 16:43   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

آرزوي ساخت مدرسه در دوران جواني

(4220 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(594 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
آرزوي ساخت مدرسه در دوران جواني
05/09/1385
در پي مصاحبه با خيرين مدرسه ساز، گفتگويي با هادي خان تهراني يكي از بزرگترين مدرسه سازان ايران ترتيب داده شده است. آقاي تهراني به ساخت ده ها مدرسه در تهران و شهرستانهاي مختلف همت گماشته است، كه يكي از اين مدرسه ها در منطقه يك به سبك مدارس خارجي ساخته شده كه مورد توجه بسياري از اساتيد قرار گرفته است. در ادامه به شرح مصاحبه از زبان ايشان مي پردازيم.
آقاي تهراني لطفاً بيوگرافي خودتان و مطالبي را كه از كودكي به خاطر داريد و چگونگي زندگي در آن زمان و اينكه چگونه وارد تجارت شديد را براي خوانندگان ما توضيح دهيد؟
من در تهران در محله خيابان زيبا كه منشعب از خيابان خراسان مي باشد، به دنيا آمدم. ما يك خواهر و دو برادر هستيم. پدرم مرحوم حاج قاسم ابزارچي بودند كه فاميلي اصلي ما هادي خان تهراني است ولي چون شغل اصلي پدرم ابزار فروشي بود ايشان به نام ابزارچي معروف بودند. ايشان يكي از نوادر روزگار از نظر تقوا و پرهيزگاري در زمان خودشان بودند. بطوريكه وقتي وارد مسجد مي شدند آقاي مسجد ايشان را دعوت مي كردند كه به نماز بپردازند و خود آقاي مسجد به ايشان اقتدا مي كردند.
كودكي ما در محله خيابان زيبا گذشت. من تا كلاس ششم در مدرسه اسلامي درس خواندم و از كلاس ششم به بعد شبانه درس خواندم و در مغازه پدرم كه در حرفه ابزار فروشي مشغول بود كار كردم.
در هيجده سالگي ازدواج كردم كه ثمره اين ازدواج دو پسر و يك دختر مي باشد كه در حال حاضر همه آنها در امريكا زندگي مي كنند البته دليل رفتن اينها به امريكا اين بود كه قبل از انقلاب به انگلستان رفتند تا به تحصيل بپردازند و از آنجا خودشان براي كار به امريكا رفتند، گو اينكه در تهران آمد و رفت دارند و به ما نيز سر مي زنند. من نيز خودم چند سالي به امريكا رفتم ولي خوشم نيامد و ديدم كه دوستان زيادي در اينجا دارم و انسان در مملكت خودش دست اول مي باشد ولي در خارج هر چقدر كه ترقي كرده باشد كار بزرگي هم انجام دهد به هر حال در جامعه اونجا دست دوم محسوب مي شود. يك شب ناگهان به همسرم گفتم كه خانم ما بايد به ايران برگرديم و من از اينجا خوشم نمي آيد و هم اكنون بسيار خوشحالم كه برگشتم گو اينكه ماندنم در امريكا فقط بخاطر فرزندانم بود و فكر مي كردم كه تجربه خوبي مي تواند باشد ولي اينگونه نبود. در نهايت به تهران برگشتم و به تجارت ابزار پرداختيم و در خيابان سپه مشغول به كار شدم مدتي عضو اتحاديه ابزار فروشان بودم و به هر حال جزو بزرگترهاي صنف هستيم و ابزار فروشي در ايران نيست كه من را نشناسد چون من هم در دوران مغازه داري پانصد نفر مشتري ثابت داشتم، در ده سال پيش به دليل آلوده بودن فضاي خيابان سپه كه خيلي آلودگي داشت و مغازه ما نيز در ايستگاه اتوبوس بود و چون من ناراحتي تنفسي داشتم دكتر به من تجويز كرد كه ديگر در مجاورت دود قرار نگيرم و از آلودگي هوا بايد دور بمانم و مشغول به كار ديگري شوم و از همين رو يك دفتر در خيابان ولي عصر مقابل پارك ملت گرفتم و در آنجا كشيده شديم به كار ساخت و ساز ساختماني اول چند همكار صنفي آمدند و زمين را تهيه كنيم و با هم شروع به مساحت كنيم. درست در زمان كسادي كار املاك بود و من چون تجربه ساختمان سازي را در امريكا بدست آورده بودم كه در امريكا شعاري داشتم و كاري جداي از ديگران ارائه مي دادم همين كار را در ايران انجام دادم و موفق نيز شدم. ما كاري جديد ارائه كرديم. مدتي فكر كردم كه بصورت اقساطي به فروش مسكن بپردازيم چون در آن زمان كسي وارد فروش مسكن بصورت اقساطي نشده بود، بنابراين در خيابان احتشاميه يك زمين 2000 متري خريداري كرديم و به آپارتمان سازي پرداختيم و اعلام كرديم كه هر كس با پرداخت پنج درصد پيش پرداخت بيايد و بقيه پول ساختمان را 30 ماهه بپردازد و همين امر باعث رونق در فروش شد. من پيش خود حساب كردم كه اگر ما پول زمين را بپردازيم و پول ساختمان را نيز بپردازيم و از ما نخرند اوضاع خراب مي شود ولي اگر در زمان ساخت پول ساخت را از خود مردم بگيريم، اين كمكي مي شود كه ما به ساخت و ساز بپردازيم، ضمن اينكه وقتي مردم به خريد مي پردازند ما مي توانيم به پولهاي پرداختي قبل خود برسيم. و اينجا بود كه اعلام كرديم پنج درصد را اول بپردازيد و ده درصد را موقع اتمام كار و سند زدن و الباقي را كه هشتاد و پنج درصد مي باشد بدون بهره در اقساط سي ماهه بپردازيد، اين طرز تفكر خيلي زود جا افتاد و همين كه ما شروع به ساختن كرديم نيمي از ساختمان را به فروش رسانده بوديم، كه به پيشنهاد شركا تهيه اين واحدها را نيز خودمان برداشتيم كه بتوانيم بيشتر سود برداريم ولي مدل را عوض نكرديم و ظرف هيجده ماه به ساختن 40 آپارتمان پرداختيم و اين كار نه تنها در بين همكاران صداي بزرگي كرد بلكه در شهر نيز بسيار مورد پسند قرار گرفت. آرام آرام در خلال انجام عمليات ساختماني موفق به جمع كردن پول شديم و ماه به ماه كه پول جمع مي شد، املاك زيادي را خريداري كرديم و به خصوص خوش قولي ما در زمينه تحويل به موقع به مردم اسم بسيار خوبي براي ما به جا گذاشت و ما برخلاف بسياري از افراد كه اسم خوبي در اين زمينه ندارند موقعيت خوبي پيدا كرديم و اين براي من جنبه هاي مثبتي در برداشت زيرا ما يك گروه يكصد نفره داشتيم و با خانواده هايشان حدود پانصد نفري مي شدند. ما در اينجا به توسعه روز افزون نيز پرداختيم، و چون مراحل ساخت طبقه بندي شده بود كارگران ساختماني در طي انجام عمليات در ساختمان اول، با اتمام اين عمليات بدون وقفه به كار ساختماني در ساختمان دوم مي پرداختند و همينگونه تا ساختمانهاي سوم و چهارم و دهم ادامه پيدا كرد. نهايتاً ما هميشه سه ساختمان در حال ساخت داشتيم يكي در حال اتمام، يكي نيمه كاره، و ديگري نيز شروع به كار كرده بود. كار كردن با بچه ها براي من خيلي لذت داشت و آرام آرام ما همه عضو خانواده هم شده بوديم و بعد به اين فكر افتادم كه اين افراد را بيشتر متمتع كنيم كه دلگرم تر به كار بپردازند و به آنها گفتم كه در منطقه مسكوني خودشان در شهرستانهاي مختلف به خريد زمين بپردازند و ما وام بدون بهره بدهيم و آنها به ساخت منزل مسكوني براي خود بپردازند و چون كار خودشان نيز ساختماني بود آنها سريعاً صاحب خانه مي شدند و اين براي من بسيار لذت داشت. در زمانهاي بسيار دور و دوران جواني وقتي تحصيل مي كردم ، شبانه به درس خواندن مي پرداختم و يك سال نيز زبان انگليسي خواندم و بعد تسلط به اين زبان پيدا كردم. در آن زمان آرزوي من اين بود كه يك روزي بشود كه يك مدرسه بسيار خوب بسازم و ابن فكر همين طور در وجودم بود تا اينكه كارهاي كوچكتر مدرسه سازي در دهات شيراز انجام دادم و امام جماعت آنجا چون مي دانست من در كارهاي خير پيش قدم هستم به من گفتند ما مي خواهيم مدرسه بسازيم و ما به تدريج هزينه ساخت را مي پرداختيم و آنها نيز به ساخت مدرسه مي پرداختند. مثلاً در ساوه در بين سه، چهار مدرسه يك نمازخانه بسيار بزرگ ساختيم كه همه اين مدارس براي خواندن نماز به اينجا آمدند و چون داراي سالن كنفرانس نيز بود خيلي مورد توجه مردم بود، ولي اينها من را راضي نكرد و من مي خواستم حتماً يك مدرسه اي به سبك مدارس خارجي در تهران بسازم. تا اينكه بعد از مدتها صحبت با آموزش و پرورش در اين زمينه و علاقه بسيار زياد من به ساخت مدارس آنها زميني را در خيابان سهيل كه روي تپه اي بود به ما پيشنهاد دادند و گفتند كه همين زمين را براي ساخت داريم، اگر مقدور باشد شما مدرسه تان را در اين مكان بسازيد و من با مهندسان خودمان قرار گذاشتم و رفتيم از نزديك زمين را ديديم و مكان خيلي جالبي بود زيرا همه تهران زير اين تپه بود و ديد بسيار عالي داشت. من به آموزش و پرورش اعلام كردم كه در اين مكان مدرسه را مي سازيم و فقط اجازه بدهد ما خودمان نقشه را بكشيم و اجرا كنيم وبه مهندسان ساختمان كه براي ما كار مي كردند گفتم كه يك مدرسه به سبك مدارس خارج در اين مكان طرح ريزي كن و بعد از اينكه نقشه آماده شد بسيار مورد توجه آموزش و پرورش قرار گرفت و به ما اجازه دادند تا مدرسه را بسازيم. عمليات ساختمان سازي به كندي پيش مي رفت زيرا در آن مكان بسيار سخت مي شد كار كرد و با ايجاد يك ديوار به عرض 2 متر و طول حدوداً 38 متر ما توانستيم آن فضا را مسطح كنيم كه آن تپه كف حياط مدرسه شد و از طرف ساختمان پنج طبقه شد و از طرف ديگر سه طبقه، كه ساختمان بسيار شيكي شد و من به آرزوي خودم رسيدم. اين مدرسه دخترانه بود و من اين مدرسه را به نام زهره هادي خان تهراني يعني فرزندم گذاشتم. عده زيادي نيز در آن زمان برا ي افتتاح آمده بودن و نمايندگان مجلس و ديگران نيز حضور داشتند و هنگام مصاحبه از من پرسيدند شما چه احساسي داريد و من جواب دادم من تا ديروز يك دختر داشتم و امروز احساس مي كنم كه هفتصد و يك دختر دارم و اين خيلي لذت بخش است.( اين مدرسه هفتصد دانش آموز دارد).
مدرسه دوم من در خيابان اميريه، جايي كه مدرسه نرگس است با پيشنهاد آقاي مولاييان ما آنها را به سه مدرسه افزايش داديم كه دبستان، راهنمايي و دبيرستان ساخته شد. هنگامي كه آقاي مولاييان گفت كه من وقتي پيش شما مي آمدم به نيت پدرتان بودم، من تصميم گرفتم كه نام مدرسه را به نام پدرم حاج قاسم ابزارچي نامگذاري كنيم و من خودم نيز با اتمام آن مدرسه تصميم گرفتم كه هر دو سه سال يكبار يك مدرسه بسازيم ولي وسط كار دچار يك معضلي شديم كه اين مشكل يك مقدار مرا دل زده كرد و آن اين بود كه بعد از يك سال كه مدرسه زهره هادي خان را تحويل داد بوديم يك روزي پسرخاله من گفت كه خانمي مي خواهد به اين مدرسه برود ولي جلوي او را مي گيرند خواهش مي كنم شما چون اين مدرسه را ساخته ايد تماس بگيريد تا مشكل اين دختر خانم حل شود. براي اولين بار از يك سالي كه از ساخت مدرسه گذشته بود من با مدرسه تماس گرفتم و ايشان را به مدير مدرسه معرفي كردم و خانمي كه مديريت مدرسه را به عهده داشت گفت كه ما نمي توانيم اين فرد را ثبت نام كنيم و ما اصلاً يك چنين كلاسي نداريم و به شما اشتباه گفته اند و من با اين تماس فكر كردم اطلاعات غلط در اختيار من گذاشته اند، در حالي كه اينگونه نبود و با اطلاعاتي كه دوباره بدست آوردم متوجه شدم كه اين كلاس در آن مدرسه وجود داشته و از همين رو دل زده شدم تا اينكه يكي از كساني كه پيش ما كار مي كرد آمد و به من گفت كه مي خواهم فرزندم را در اين مدرسه نام نويسي كنم ولي آنها مبلغ يك ميليون تومان مي خواهند تا فرزند من را نام نويسي كنند و شهريه خواسته اند. من پيش خودم فكر كردم كه اين مدرسه دولتي است و هدف من اين بود كه كساني كه نمي توانند به مدرسه هاي شخصي بروند بتوانند در اين مدرسه به تحصيل بپردازند، چرا شهريه از آنها مي گيرند. يك تحقيق بسيار كوچك نشان داد كه اطلاعات من درست است و مدير مدرسه گفت بله ما اين مبلغ را دريافت مي كنيم و اين امر باعث آشفتگي دوباره من شد و نيتي كه براي مدرسه سازي در ذهن داشتم مانند برف آب شد.

آقاي تهراني اولين مدرسه اي كه ساختيد چه ميزان هزينه داشت؟
اين مدرسه را چون خودمان ساختيم يك مقدار پايين تمام شد ولي اگر كس ديگري مي خواست آنجا را بسازد يك مبلغي در حدود ششصد ميليون تومان هزينه مي شد ولي براي ما چهارصد و پنجاه ميليون تومان هزينه شد. امروز اگر بخواهيد يك همچين مدرسه اي بسازيد بايد مبلغ دو ميليارد تومان هزينه كنيد. مدرسه دوم نيز دويست و پنجاه ميليون تومان هزينه برداشت. چون يك كارهايي در آنجا انجام شده بود و فقط مرحله ساخت را نياز داشت و تسطيح شده بود.

يكي از سوالاتي كه مطرح است اين است كه چرا شما از كار ابزار فروشي به كار ساختمان پرداختيد و موفق نيز شديد. علت اين موفقيت چيست؟
چون زمين اول كه خريداري كرديم به صورت شراكت بود و جمعاً سرمايه شركت ما سيصد و پنجاه ميليون تومان بود شروع به كار كرديم و در مراحل بعدي من به تنهايي شروع به ساخت كردم و همه افراد و كارگران حرفه اي با من شروع به كار كردند و كار آنگونه كه دلخواه من بود به اتمام مي رسيد و مورد توافق و پسند عموم قرار مي گرفت و كار در اين مرحله به صورتي بود كه صاحبان املاك خودشان پيش من مي آمدند و مي خواستند كه آپارتمان سازي را در زمين آنها شروع كنيم و همين گونه نيز شد و با اين كار هم صاحب زمين سود خوبي را نصيب خود مي كرد و ما نيز به منافعي مي رسيديم.

شما چرا با نبود تجربه كافي در اين كار موفق شديد؟
من برادرزاده اي داشتم كه ايشان كار ساختماني انجام داده بود. اسم ايشان رضا هادي خان تهراني است كه هنوز هم با ما كار مي كند. به ايشان گفتم كه رضا من مي خواهم با هم به ساختمان سازي بپردازيم. قبول كرد و چون تجربه بسيار زيادي در زمينه ساختمان سازي داشت به من خيلي كمك شد. اين كار نياز به بودجه زياد دارد تا مراحل كار به اتمام برسد و ديگر اينكه من بيشتر به دنبال مهندسين جوان و خلاق بودم تا مهندسين قديمي و نتيجه اين عمل اين بود كه كار به سرعت پيش مي رفت و به اتمام مي رسيد كه خود اين به آنها پشت كار مي داد و آنها را خلاق تر مي نمود.


آقاي تهراني كار ابزارتان به كجا كشيده شد؟
كار ابزار آرام آرام به كنار گذاشته شد و در آن زمان چون كار ابزار نيز از رونق كمي برخوردار بود بطور اتوماتيك اين جنبه بسيار ضعيف شده بود و اينكه چرا من بيشتر علاقه مند به كار ساختماني شدم همين ركود در امر تجارت ابزار آلات بود. ولي همين الان دو نمايندگي كوچك ابزارآلات دارم ولي بر روي فروش و تجهيز اين قبيل اقلام ديگر كار نمي كنم و اين امر را به فرد ديگري واگذار كردم.

آيا شما در خارج نيز ساختمان سازي مي كنيد يا فقط در ايران به ساختمان سازي مي پردازيد؟
من فقط در ايران ساختمان سازي مي كنم قبلاً در امريكا ساختمان مي ساختم ولي هم اكنون فقط در ايران سرمايه گذاري مي كنم.

آقاي تهراني از فرزندانتان برايمان بگوييد.
پسر من در حال حاضر در امريكا است و در آنجا اقامت دارد. او اوايل سه سال به ايران آمد و در كار ابزار آلات سرمايه گذاري كرد ولي موفقيت آميز نبود. او يكصد و هشتاد هزار دلار پول وارد ايران نمود و به خريد و فروش با همديگر پرداختيم. از چين و ديگر كشورها ابزار آلات وارد مي كرديم و نمايندگي نيز داشتيم. تا اينكه قيمت دلار بسيار بالا رفت ولي اجناس بالا نرفت و او فكر كرد كه اگر دلار داشته باشد بهتر مي تواند كار كند تا اينكه به فروش ابزار بپردازد و اگر مي خواست اجناسش را به دلار برگرداند، همان پول اوليه خود را به دست نمي آورد. همين امر باعث شد تا وي در نهايت به امريكا مهاجرت كند و هم اكنون نيز وي به كار ساختمان سازي مي پردازد. در يك سفري كه به امريكا رفته بودم به او گفتم محمد كار ساختمان سازي بسيار خوب است و نيز به اين كار علاقه داري و تحصيل كرده نيز هستي و گواهي ساخت و ساز در امريكا بسيار ساده است شروع به ساختمان سازي كن و او همين كار را نيز انجام داد و موفق نيز شد و هم اكنون نيز با توسعه كار و شراكت با يكي از دوستانش در امريكا در جوار بيمارستانها يك ملك تهيه مي كنند و با بيمارستان قرارداد مي نويسند كه نصف طبقه پايين را در اختيار بيمارستان قرار مي دهند و طبقه بالا را براي دكترهاي آن بيمارستان آفيس درست مي كنند و چون پزشكان تمايل دارند كه محل آفيس در كنار بيمارستان . باشد، در اين زمينه بسيار موفق هستند. گرفتن وامهاي كم بهره و سهولت دريافت وام در آمريكا باعث رشد روز افزون آنها شد. پسر دوم من نيز در آمريكاست. او نيز در ايالت ديگري مشغول ساختمان سازي است. پسر سوم من نيز بيزينس خوانده و به اين علم وافق است و قبل از اينكه مدرك ليسانسش را دريافت كند به نيويورك رفت و سه سالي در كمپاني هاي مختلف مشغول به كار بود و گاهي نيز در بورس فعاليت مي كرد او در پين وبر كار مي كرد كه يكي از بزرگترين كمپاني هاي بورس مي باشد و سرمايه بانك سوئيسي آنجا را اداره مي كند و خيلي رشد كرد تا اينكه در امريكا بورس به شدت سقوط كرد و خيلي از افراد ضرر كردند. چيزي در حدود 6/3 تريليون دلار در اين سال از بين رفت، در واقع در جيب سرمايه داران امريكايي واريز شد و از جيب مردم دنيا در آمد و به جيب آنها رفت. اسم فرزند سوم من مسعود است به او گفتم بهتر است در دبي مشغول به كار شوي چون چند سالي نيز در دبي مشغول به كار بود. او در دبي مشغول به ساختمان سازي شد و تا كنون چهار سال است كه در دبي مشغول به كار مي باشد. او در آنجا دست به يك كار ديگر نيز زده است و يك سايت بزرگ اينترنتي درست كرد كه تمام ساختمانهاي دبي از برجها و مكانهاي تجاري و شاپ سنتر، اجاره، فروش زمين ، انبار و غيره را در اين سايت قرارداه و ماهيانه پانزده هزار نفر براي خريد و سرمايه گذاري از تمام نقاط دنيا مانند استراليا، كانادا، انگلستان، عربستان سعودي و كشورهاي مختلف به اين سايت مراجعه مي كنند و از اين سايت اطلاعات مي گيرند. كار ديگري كه مسعود انجام داده يك مجله اي نيز تدارك ديده تا بتواند آگهي هاي اين افراد كه به فروش ساختمان مي پردازند بگيرد و در اين كار نيز موفق بود و با مراجعه به شهرداري دبي توانست موافقت شهردار را نيز جلب كند و حمايت شهرداري را نيز داشته باشد. هم اكنون اين مجله به تمام هتلها و ديگر مناطق مختلف دبي پخش مي شود و خوشبختانه ماهي پنجاه هزار درهم آگهي جذب مي كند. در دبي شهركي درست شده به نام شهرك اينترنتي كه تمام شركتهاي بزرگ اينترنتي مانند كنن، ماكروسافت، و اي بي ام و غيره حضور دارند كه يك دفتر بزرگ نيز پسر من در آنجا دارد كه مي خواهند مجله را هر پانزده روز يكبار به چاپ برسانند. ضمناً براي پانزده شهر اجازه و امتياز اين عمل را گرفته از شارجه دبي گرفته تا ابوضبي، راس الخيمه، فجيره و حتي كويت و عمان و امتياز قطر را نيز گرفته تا بتواند اين مجله را در آنجا نيز توزيع كند. من پيش بيني مي كنم كمپاني مسعود دويست يا سيصد كارمند دارد. من هر هفته بيش از پنج ساعت با او صحبت مي كنم و با او در ارتباط هستم.

آقاي تهراني شما گفتيد مقطعي از كارتان را در امريكا انجام داديد و از فضاي موجود در آنجا ناراضي بوديد، اين فضا چگونه بود؟
در امريكا كه بودم به كار ساختمان سازي مشغول بودم. با كمك يكي از پسرانم كه در شهري به نام وينستون اقامت دارد به آنجا رفتيم و خواستيم كاري براي او دست و پا كنيم ولي خودم در آنجا ماندم و به ساختمان سازي مشغول شدم. در آن زمان كارهاي تجاري بسيار كم بود. من يك زمين خريدم و چون گرين كارت امريكا را داشتم، كار را توسعه دادم و همانجا بودم تا اينكه وسعت كار بيشتر شد و چند ايراني نيز به ما ملحق شدند و سرمايه گذاري كردند و همچنين دو باجناق من نيز چون در امريكا بودند به ما پيوستند و سرمايه گذاري كردند و همچنين دو باجناق من نيز چون در امريكا بودند به ما پيوستند و سرمايه گذاري كردند، آنها پزشك هستند و از تمكن مالي زيادي برخوردارند. كار موفقيت آميز بود، چون كارهاي خاص بر روي ساختمان انجام مي داديم و يكي از اين كارها اين بود كه شروع به كاشي كردن حمام هاي شهر كرديم و اين كار نو و تازه اي بود و مورد توجه بسياري قرار گرفت. از اسپانيا كاشي وارد امريكا كرديم. تا آن زمان هيچ آمريكايي حمام را كاشي نمي كرد ولي بعد از آن همه مبادرت به انجام كاشي در حمام هاي خود نمودند و سنگهاي ايراني نيز بسيار رونق پيدا كرده است. لاجورديهايي كه از ايران به آمريكا رفته اند هم اكنون كمپاني بسيار بزرگي را در آنجا دارند كه از همه دنيا سنگ به آمريكا مي برند و به همه شهرها و ايالات امريكا سنگ مي فروشند و لاجورديها بسيار فعال هستند و سنگ را از ايران به ايتاليا مي برند و در آنجا يك ساب خورده و بعد از اتمام فعاليت به تمام نقاط امريكا حمل مي شود. حتي سنگهاي ريزي كه به درد نمي خوردند را به آنجا مي برند و در اندازه هاي خاص چينش مي نمايند و به فروش مي رسانند. سنگ ايران را در آمريكا همه كارگران ساختماني مي شناسند.
علت برگشتن من به ايران اين بود كه در آنجا از لحاظ كار و فروش فضا بسيار عالي بود ولي من تبديل به يك آچار فرانسه شده بودم يعني روي كاميون كار مي كردم، روي بلدوزر كار مي كردم زيرا زمينهايي مي خريديم كه بايد صاف مي شد. در امريكا وقتي مي خواهيد يك زمين را تفكيك كنيد بايد عمليات ويژه اي انجام دهيد و همه چيز را تغيير دهيد يعني لوله فاضلاب را عبور دهيد، مسير باران و لوله هاي عبور باران را مشخص كنيد و لوله كشي هاي آب را انجام دهيد و برق را بر سر هر زمين برساني و تمام اين عمليات را لاك بندي كني و قطعه بندي كني و همه خيابان ها و مسيرهاي عبوري مشخص شود، تازه در اتمام اين عمليات مي تواني قطعات را يا بسازي يا بفروشي. ما زمينهايي كه خريداري مي كرديم از يك طرف چون سرمايه گذار زياد شده بود بنيادي انجام مي داديم به اين صورت كه زمين را خود ما مي خريديم، خود ما تفكيك نمود و قطعه بندي مي كرديم و گروه ديگري از خودمان شروع به ساخت مي نمود و يك كمپاني هم بود كه تمام مواد مورد نياز ما را در اختيارمان مي گذاشت و دپو مي كرد و چون همه عمليات را ما خودمان انجام مي داديم هميشه قيمت نهايي پانزده درصد ارزان تر تمام مي شد. در عين حال زمينهاي ما نيز چون داراي موقعيت بسيار خوبي از لحاظ آب و هوايي بود، يا در كنار درياچه يا در كنار جنگل بود. به همين جهت بسيار معروف شده بوديم ولي به مراتب كار ما هم افزايش مي يافت. در كل فكر مي كنم در حدود 275 عدد خانه ويلايي در آنجا ساختيم. در سال سوم بوديم كه من از كار خيلي زياد خسته شده بودم و دلخوشي نداشتم. صبح ساعت هفت قهوه ام را در داخل ماشين مي خوردم، ساعت پنج كه كار تمام شد من شروع به ليست كردن برنامه هاي فردا مي كردم كه چه كسي كار كند و به كجا برود. مثلاً بلدوزر فردا نمي آيد ما بايد مي رفتيم به جاي آن كار مي كرديم، و به همين صورت تا هفت، هشت شب به كار مي پرداختيم.
آرام آرام به فكر برگشتن افتادم و به خودم گفتم: تو اينجا چه كار مي كني. در تهران براي خودت كسي بودي. و اين فكر زماني شدت گرفت كه قضيه اي براي من اتفاق افتاد. ما ملكي را فروخته بوديم و به اصطلاح زمين بايد آماده مي شد. در آنجا بلدوزرهاي كوچكتر هست و من مشغول صاف كردن زمين بودم كه ناگهان خاكهاي بلدوزر به علت رفتن روي تل خاك بر سرم ريخت و ناگهان منقلب شدم و تصميم گرفتم كه برگردم. هيچ كس باور نمي كرد كه بتوانم برگردم با اينكه پنج شركت بزرگ را اداره مي كردم، ظرف شش ماه توانستم تمام مراحل كار را جمع كنم و بدهي هاي بانكها را پرداخت كنم و مابقي خانه ها و اموال را بين شركا تقسيم كرده و شرايط را براي بازگشت فراهم كنم.

اگر مشكلات راه مدرسه سازي را از پيش رويتان بردارند مي توانيد دوباره به مدرسه سازي بپردازيد؟
خير من اين كار را نمي كنم زيرا تايم كاري من به اتمام رسيده و هم اكنون هفتاد و يك سال دارم و دچار مريضي نيز شده ام و بايد بيشتر مواظب خود باشم زيرا داراي فشار خون نيز هستم كه خيلي مرا دچار مشكل كرده و بايد استراحت بيشتري بنمايم تا بهبودي حاصل شود. براي اداره هر چه بيشتر يك سيستم ساخت، بايد نيروي مضاعف داشت، زيرا با اداره نوسازي و شهرداري و برق طرف هستيد، مثلاً وقتي در حال ساخت مدرسه هستيم، گاز يا برق را زود وصل نمي كنند و كار خودشان را انجام مي دهند و خيلي عادي برخورد مي كنند و در نهايت قبول مسئوليت مدرسه سازي براي من دير شده و ديگر اگر هم بخواهم نمي توانم.

 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.