جمعه 5 خرداد 1391 - 16:26   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

ميان گريه خنديدن . . .

(378 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(625 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

ميان گريه خنديدن . . .

27/08/1385
چرا افسردگي و چرا گريه و چه كسي گريستن را شفابخش‌تر از خنديدن به حساب ‌آورد؟!. مگر نه آنست كه گريستن گواه بر درد و رنج است و نمايانگر آلام جسماني و رواني. همه‌ي انسانها در طول زندگي‌شان به بهانه‌هاي گوناگون بسيار گريسته‌اند. گريستن براي رنجهاي ديگران، براي سوگواري، براي از دست دادن عزيزان و در نهايت با هر نوع گريه‌اي، بدون (كلام و زبان) ديگران را از ميزان تأثّرات خود آگاه مي‌سازيم، و در اين ميان گريه‌هاي (شوق و شادماني) هم وجود دارد، كه عجيب‌ترين نوع گريه‌ است، و به قول حافظ (ميان گريه خندين مثل شمعي مي‌ماند، كه در عين نورافشاني، اشكهايش هم سرازير مي‌شود). و امّا (گريه‌هاي بغض‌آلودي) هم هست كه راه گلو را مي‌بندد!. بدترين (گريه‌ها) گريستن از بابت (تظلّم) است و دادخواهي! . اينكه (مظلوم) واقع شوي و (تضرع و زاري است) و ناله و فريادت به گوش كسي نرسد!. اين ديگر يك (گريه) اجتماعيست. گريه نيست كه هر قطره‌اش، به ناگاه (سيلابي) مي‌شود،‌ و بنيان (ظلم) را برمي‌كند. مثل (اشكهاي يتيمان). همانند (اشكهاي به خون نشسته) گروهي كه سلامت و تندرستي و جواني خود را در (راه عاشقي) به خطر انداختند، و (ايثارگرايانه) فرامين (ملّي و مذهبي و ميهني) را لبيك گفتند، و امّا تنهاي تنها مانده‌اند! .
بعضي اشكها چشمان را مي‌خشكاند! . مثل اشكهاي (يعقوب) در فراغ (يوسف). مثل (اشكهائي) كه از (فقر و فاقه) خانوادگي، در حاليكه مي‌بيني و شاهد هستي كه (مكنت و ثروت) بي‌دردان و سفره‌هاي رنگين‌شان، حدّ و حدودي ندارد و دائم به (عيش و عشرت) گسترده است، و تو در مقابل فرزندانت، حرفي براي قانع كردن شان نداري. و زردروئي شان دلت را به درد مي‌آورد، در پنهان از ديدگانت جاري مي‌شود، و پروردگارت اين اشكها را مي‌بيند! . آنانكه افسردگي را براي ديگران و گريستن را براي هم نوعان شان (مجاز) و شايسته (بندگان مظلوم) مي‌دانند و (شادي و سرور) و (ناز و تنعّم) را حق خود به حساب مي‌آورند، غافل از آن هستند، كه همين (گريه‌هاي مظلومان) چه در پنهان و آشكار، راه شادي را بر آنان مي‌بندد و ناز و تنعّم شان را به ماتم مبدّل مي‌سازد. راستي اين چه حكايتيست كه باورمان شده فقط ما (تافته‌هاي جدا بافته) هستيم و ديگر انسانها لابد از جنس (آهن و پولادند)! .
كاظم جمشيديان


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.