روانشناسي موفقيت كارآفرينان (737 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (1835 بار خوانده شده است)  روانشناسي موفقيت كارآفرينان
1385/08/15 80 سال پيش، يك پسر 14 ساله به نام «جان.آر.سيمپلات» از خانه فرار كرد چرا كه ديگر از دوشيدن گاوها خسته شده بود. 60 سال بعد، «بيل گيتس» از دانشگاه هاروارد انصرف داد تا كار خصوصي كوچكي با نام شركت مايكروسافت به راه بيندازد. اكنون او يكي از ثروتمندترين مردان جهان است. گيتس و سيمپلات كه اكنون صاحب رستورانهاي زنجيرهاي مك دونالد است، دو تن از بزرگترين و موفقترين كارآفرينان دنيا هستند. اما زندگي آنها روانشناسان را به فكر واداشته است. اين دو نفر كه از دو نسل مختلف هستند و در محيطهايي كاملاً متفاوت بزرگ شدهاند، از چه جهاتي به هم شبيه هستند؟ و سوال مهمتر اين است كه چه چيز اين دو نفر را از خيل عظيم افرادي كه هرگز كاري را شروع نكردهاند، متمايز ميكند؟ بعد از چند دهه روانشناسان شروع به جمعآوري اطلاعاتي كردند تا بتوانند به اين سوالات پاسخ دهند. شواهد نشان ميدهد كه علم روانشناسي ميتواند پيشبيني كند كه چه كسي در كار موفق ميشود و چه كسي شكست ميخورد. با دانش روانشناسي ميتوان دريافت كه كارآفرينان موفق آينده چه كساني هستند و چه كساني از ثروتمندان آينده خواهند بود. «الكساندر زلازنيك» كه استاد دانشكده بازرگاني هاروارد است و روانشناسي تدريس ميكند بعد از سالها مصاحبه و گفتوگو با كارآفرينان در سال 1986 به روزنامه نيويورك تايمز گفت : «براي اين كه از كار يك كارآفرين سر در بياوريد، بايد روانشناسي جرائم اطفال را مطالعه كنيد؟ آنها احساس خطر نميكنند و به عواقب كار نميانديشند.» «كلي شاور»، استاد روانشناسي دانشكده «ويليام ومري» كه اكنون در اين زمينه كار ميكند، ميگويد : «گفته جالبي است اما من فكر نميكنم همه قضيه اين باشد.» گفته «زلانيك» يك تصوير كليشهاي از يك كارآفرين ارائه ميكند : «مرد جواني كه ريسك ميكند و شخصيتي مستقل و هوشمند دارد.» اما «شناور» بر اين عقيده است كه يك تصوير كليشهاي و ويژگيهاي شخصيتي مشخص و يكسان قابل قبول نيست. او ميگويد دادههايي كه روانشناسان در طي چند دهه گردآوري كردهاند بخشهايي از اين تصوير را تأييد و قسمتهايي را رد ميكند. مثلاًَ اين گفته كه كارآفرينان كساني هستند كه ريسك ميكنند. «رابرت بارون» كه روانشانسي در اين حوزه است اثبات كرده كه كارآفرينان زماني بيشتر موفق هستند كه بتوانند مشتري خود را متقاعد كرده و از مهارتهاي اجتماعي خوبي برخوردار باشند. به عبارت ديگر داشتن شخصيتهاي پر جاذبه بسيار به كمك آنها ميآيد. اين نكته در مودر مدير ارشد شركت اپل كامپيوتر، استيو جابز صدق ميكند چرا كه او آنچنان قدرتي در متقاعد كردن مشتري داشت كه بعضي او را به تحريف واقعيت متهم ميكردند. مشكل ديگري نيز وجود دارد و آن اين است كه بيشتر مطالعاتي كه درباره كارآفرينان صورت گرفته درباره افرادي انجام شده كه در كارشان موفق بودهاند. آنها افرادي را انتخاب ميكنند كه كسب و كاري به راه انداختهاند. به جاي اين كه آنها ابتدا سراغ كارآفرينان بدوند و از آنها سوال كنند كه چطور موفق خواهند شد، به سراغ كساني ميروند كه در كارشان پيروز و موفق شدهاند. همچنين آنها از اين كارآفرينان موفق سوال ميكنند كه ابتداي كارشان را شرح دهند. كه اين كار تقريباً براي همه غير ممكن است. آيا واقعاً بنيانگذار Orade ميتواند بگويد وقتي شروع به كار كرده در سرش چه گذشته است؟ «شاور» و همكارانش پژوهشي را در سال 1995 شروع كردند. آنها به طور تصادفي 622/64 خانه در آمريكا را انتخاب كردند. آنها در ميان اين گروه بزرگ از آن آمريكاييها 800 كارآفرين يافتند كه بيش از سه ماه از شروع كارشان نگذشته بود. آنها همچنين يك گروه كنترل 400 نفري نيز انتخاب كردند. هر كدام از اين گروه 800 نفري به يك پرسشنامه 15 صفحهاي جواب دادند. محققان به نتايجي رسيدند كه يكي از آنها اين بود كه كارآفرينان و افراد عادي هر دو درباره استقلال مالي و انگيزه شروع كارشان نگران هستند. نه استقلال مالي و نه استقلال شخصي انگيزه شروع كار آنها نبود. و اين نكته نيز قابل توجه بود كه كارآفرينان بيشتر از افراد عادي به ريسك كردن تمايل نداشتند. تنها تفاوت در روش ريسك كردن آنها بود. روبرو شدن با موقعيتهاي ناخوشايند غير كارآفرينان را بيشتر از كارآفرينان نگران ميكرد. نكته مهم ديگر اين بود كه كارآفرينان به آنچه مردم درباره آنها ميگفتند توجهي نميكردند. آنها فقط از پيشرفت و موفقيت در آنچه انجام ميدهند خوشحالند، بنابراين ميتوانند به نقاط مشترك بيل گيتس و مالك مك دونالد پي برد : آنها از تصور شكست نميترسيدند و به آنچه ديگران دباره آنها فكر ميكنند توجهي ندارند. By : Matthew Herper مترجم : آذين صحابي |