الفباي تفكر منطقي (1426 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (1832 بار خوانده شده است)  الفباي تفكر منطقي
05/07/1385 در قرن اول ميلادي، فيلسوفي به نام Epictetus گفت : «وقتي حادثه ناگواري رخ ميدهد، مردم از آن اتفاق ناراحت و آزردهخاطر نميشوند بلكه اين ديدگاه آنها نسبت به مسائل است كه آنها را ميآزارد.» اين گفته به آن معناست كه حوادثي كه رخ مي دهند به خودي خود شما را ناراحت نميكنند بلكه ميزان ناراحتي شما به اين بستگي دارد كه شما چطور به اين مسئله نگاه كنيد. اين را نيز ميتوان گفت كه احساسات ما به نحوه پردازش افكار ما بستگي دارند نه به حوادثي كه اطرافمان رخ ميدهند. به همين دليل است كه بعضي افراد ميتوانند به خوبي مشكلات راتحمل كنند و از پس حل آنها برآيند آنها طرز تفكر و باورهاي خاصي دارند كه به آنها كمك ميكند با شجاعت با ناملايمات روبرو شوند و در عوض اين كه عصباني، شرمگين و افسرده شده از اين حوادث بترسند، هميشه بشاش و سرحال هستند. به طور مثال حاضر شدن در دادگاه، مسخره شدن توسط ديگران، و سخنراني كردن به خودي خود ترسآور نيست. شما ميترسيد چه را كه فكر ميكنيد «اگر»متن سخنراني را فراموش كنيد، «اگر» در دادگاه حاضر شويد و «اگر» ديگران فكر كنند كه شما بيدست و پا هستيد و مسخرهتان كنند، آنوقت چه خواهد شد : به خود ميگوييد «چقدر وحشتناك است.» يا «من از پس آن برنميآيم.» تمامي اين تفكرات بيهوده هستند. چرا كه افراد در اين لحظات منطقي فكر نميكنند و اكثرشان در لحظهاي كه عصبي و نگرانند، به منطق فكر نميكنند. در واقع شما به خود ميگوييد كه اوضاع «نبايد اينگونه باشد» يا «چرا» اين اتفاق براي من افتاده است. شما به خود ميگوييد كه مردم «بايد» درباره شما «منطقي» فكر كنند. همه ميخواهند كه مردم درباره آنها عاقلانه و منطقي تصميم بگيرند اما متأسفانه افراد «مجبور» نيستند كه اينطور باشند. ميتوان به جاي اين كه گفت : «بايد اينطور باشد»، گفت : «بهتر است اينطور باشد.» اين گفته منطقيتر است. وقتي غيرمنطقي فكر كنيم، قطعاً عصباني خواهيم شد. اين اشتباهات و افكار غيرمنطقي به طرز فكر خانواده، گفتههاي ناراحتكنندهاي كه افراد در مورد هوش و ذكاوت شما گفتهاند، نظرات افراد راجع به نحوه كار شما و عوامل محيطي باعث شدهاند كه شما فكر كنيد اگر به اندازه ديگران باهوش نباشيد يا خانوادهتان ثروت مشخصي نداشته باشند، آن وقت «اصلاً به درد بخور نيستيد.» و اين حرف واقعاً احمقانه است. وقتي كسي احساس شرمندگي ميكند، در واقع خود را متهم ميكند. او كل وجودش را زير سوال ميبرد و احساس ميكند كه از هم پاشيده است. يك روش بهتر اين است كه به جاي اين كه احساس كنيد به كل آدم بيخاصيتي هستيد، رفتار نادرست را زير سوال ببريد. فقط اجزايي از شخصيت هر انسان نقص دارد نه اين كه كل وجود او بيكفايت باشد اينطور نيست كه اگر به نظر ميرسد كساني چون خانواده، دوستان، بستگان و همسرتان شما را فراموش كردهاند، ديگر نتوانيد به اهداف خود برسيد و كارهايي را كه دوست داريد، انجام ندهيد. شما عميقاً فكر ميكنيد كه اگر بخواهيد شاد باشيد وخوشبخت زندگي كنيد بايد چيزهايي كه از دست دادهايد را دوباره به دست آوريد. اگر كمي به اطراف نگاه كنيد، متوجه خواهيد شد كه اين فكر «احمقانه» است. در واقع با چيزهايي خيلي ساده و كوچك نيز ميتوان خوشبخت بود. خوشبختي و شادي به ابزار پيشرفتهاي نياز ندارد شما وقتي افسرده ميشويد كه اين افكار پوچ و بيهوده را در مغز خود انباشته كنيد و مدام با آنها درگير باشيد. مدام به خود ميگوييد كه من چقدر بدبختم». البته فراموش نكنيد كه افسردگي به عوامل بيولوژيك نيز بستگي دارد. حرف ما اين است كه اگر از لحاظ فيزيكي در سلامت باشيد و افكار بيهوده را به ذهن خود راه نداده منطقي فكر كنيد، در آن صورت حوادث و اتفاقات ناگوار شما را عصباني و افسرده نخواهند كرد. ديگر ميتوانيد اگر هم مشكلات و ناملايمات زيادي در زندگي شما وجود داشته باشند، باز هم سر حال و با نشاط باشيد. اگر ياد بگيريد كه هميشه منطقي فكر كنيد واحساسات خود را كنترل كنيد، آنوقت ميتوانيد اهداف و ايدههاي خود را محقق كرده موفق شويد. ممكن است فكر كنيد كه اين طرز تفكر شما را منفعل ميكند و از شما ميخواهد به مردم اجازه دهيد مسخرهتان كنند، با احساسات شما بازي كرده عصبانيتان كنند. اين تصور به اين دليل است كه ياد گرفتهايد «بايد» از رفتارهاي نادرست خشمگين شويد و از كوره در برويد. ممكن است در ابتدا باور اين كه حوادث عامل اصلي تحريك احساسات نيستند سخت باشد. البته برانگيزه شدن احساسات به افراد كمك ميكند كه با انرژي مؤثر به دنبال اهداف خود باشند و براي كسب موفقيت تلاش كنند. اما وقتي احساسات منفي چون ترس، عصبانيت،افسردگي يا احساس گناه بر شما چيره شوند، انرژي شما را كم ميكنند و از تيزهوشي و فراست شما ميكاهند. احساسات مخربي از اين دست شما را از رسيدن به اهدافتان باز ميدارند و باعث ميشوند كه تصميمات نادرستي اتخاذ كنيد. در ادامه اين نكات، تئوري كنترل احساسات آورده شده كه ABC نام دارد. اين تئوري به سادگي تمام گفتههاي بالا را در خود دارد و با شكلي آنها را نمايش ميدهد : B C A اين سه حرف در قالب يك مثلث جا گرفتهاند. حرف A نشاندهنده فعال كردن اتفاق است (Activatin Event). B نشاندهنده باورها، عقايد و گرايشهاست (Beliefs) و C را براي نشان دادن پيامدهاي احساسات (emotional Consequnces) به كار رفته است. ميتوان گفت كه باورهاي شما و حرفهاي ديگران باعث پيامدهاي احساسي ميشود. «داري ديوانهام ميكني!» ، «احساسات مرا جريحهدار كردي!»، «دارم از اين شلوغي ديوانه ميشوم!» ، «چه فيلم مزخرفي بود!»، «او همه تقصيرها را گردن من مياندازد!» و «اگر فلان اتفاق بيفتد، چه احساسي پيدا ميكني!» اگر از حرف A به حرف C يك خط بكشيد اين ارتباط مشخص ميشود. فرض كنيد يكي از اقوامي كه زياد به او علاقه نداريد ميخواهد با شما سفر كند. در موقعيت A ، شما به خود ميگوييد : «وقتي او بيايد قطعاً مسافرت خوش نميگذرد» يا «عجب آدم پررويست!» در موقعيت B به خود ميگوييد : «تحمل او غيرممكن است!» و در موقعيت C ، نميتوانيد درست تصميم بگيريد كه چگونه با او كنار بياييد و مرتب اين فكر را در ذهن خود پرورش ميدهيد كه مسافرت با وجود او لذتبخش نخواهد بود. در واقطع A ، باعث ميشود كه B تشديد شود و B باعث خلق C خواهد شد.اتفاقات، باورهاي شما را شكل ميدهند و باورها باعث مِيشوند كه پيامدهاي احساسات شما در زندگيتان منعكس شوند. به طور خلاصه درس اول تفكر منطقي اين بود كه آنچه اتفاق ميافتد شما را عصبي و نگران نميكند بلكه ديدگاههاي شما به اين حوادث عامل اصلي هستند. درس دوم درباره احساسات بيهودهايست كه به ترس و اضطراب مبدل ميشوند و احساسات منطقي كه باعث خلق باورها و احساسات عاقلانهاي ميشوند كه براي خنثي كردن ترس به كار ميآيند. قصد ما اين است كه بگوييم وقتي علت ترس را كشف كنيد و بتوانيد باورهاي منطقي را جايگزين عقايد غيرمنطقي كنيد، قطعاً ميتوانيد بر ترستان غلبه كنيد. «برتراند راسل» ميگويد : «اگر درباره ترستان عميقاً فكر كنيد، امكان ندارد كه ترس بر شما غلبه كند.» ترس درجات گوناگوني دارد. خفيفترين حالت آن «نگراني» نام دارد و شديدترين آن «وحشت فلجكننده» است. ترس ميتواند شما را احمق و تنبل جلوه دهد و باعث ميشود كه نتوانيد كار كنيد و زندگي سالم، شاد و با نشاطي را براي خودتان فراهم كنيد. در زير عوامل مشترك ايجادكننده ترس آورده شده و راه حلهاي سادهاي براي مقابله با آن ارائه شده است. براي غلبه كردن بر هر واكنش احساسي ناخواسته، سه مرحله وجود دارد. براي اين كه در اين راه موفق شويد، بايد سخت تلاش كنيد : 1- به احساسات خود توجه كنيد در واقع مشكل اصلي اين است كه شما نميدانيد افكار غيرمنطقي كي وارد ذهن شما ميشوند و باعث ميشوند كه به اهدافتان نرسيد. در بسياري از رواندرمانيها، مشاور به مراجع ياد ميدهد كه چطور از افكار خود آگاه باشند. 2- افكار غيرمنطقي خود را بشناسيد احساسات منفي هميشه حاصل باورهاي غيرمنطقي گوناگون هستند. در ادامه اين گفتهها روش حذف باورهاي پوچي كه مانع از موفقيت ميشود، بيان شده است. 3- باورهاي غير منطقي خود را عميقاً زير سوال ببريد، با آنها مقابله كنيد، در ذهن خود حلاجي كنيد وافكار منطقي را جايگزين تصورات غيرمنطقي كنيد در پايان چهار عامل شايع ترس، اضطراب و افسردگي كه اكثر افراد با آن روبرو هستند، آورده شده است : 1- اگر شكست بخورم، «وحشتناك خواهد بود» يا «فاجعه بدي رخ خواهد داد» 2- اگر مردم از من انتقاد كنند، «اصلاً نميتوانم تحمل كنم» 3- به هر قيمتي شده «بايد» جلوي اين اتفاق را بگيرم 4- به هر حال «بايد» در مورد چيزي نگران باشم و اگر نباشم «احمقانه» است. مترجم : آذين صحابي |