افسردگي و راههاي مقابله با آن (640 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (2887 بار خوانده شده است)  افسردگي و راههاي مقابله با آن
27/06/1385 مترجم: فرناز صفدري در ميان احساسات منفي، افسردگي گاه دشمن شماره يك انسان خوانده ميشود. اين احساس مانند عصبانيت، خشم و خجالت درجات گوناگوني دارد. افسردگي موجب كاهش بازدهي و فعاليت ميگردد. گفته ميشود اگر بتوان اين عامل را در تمام انواع و درجاتش مهار كرد، توليد ناخالص ملي افزايش مييابد و بودجه كشور تنها طي چند سال به حالت توازن ميرسد. آيا به اين مساله فكر كردهايد كه چه روزهاي فراواني حوصله كار كردن نداشتهايد؟ احتمالا در آن روزها به افسردگي خفيف دچار بودهايد. افسردگي مانند ساير احساسات منفي ناشي از تفكرات غيرمنطقي و نامعقول است. به عبارت ديگر اگر افراد به چيزي نيناديشند خودبه خود بروز افسردگي را غيرممكن ميسازند. به همين دليل است كه شوكدرماني در درمان اين بيماري موثر واقع ميشود. در شوك درماني افكار افسردگي آور مهار و متوقف ميشوند. در نتيجه پس از پايان كار فرد افكاري را كه موجب افسردگياش شده بود ديگر به ياد نميآورد! افسردگي تلفيقي از احساس تاسف، خودكمبيني و زيادهخواهي است. اين احساس از ساير احساسات منفي مانند عصبانيت، خشم و خجالت پيچيدهتر است زيرا احساس تاسف براي خويش به آن افزوده شده است. بدينترتيب كه فرد به دليل تعلق خاطر يا دلبستگي به كسي يا چيزي احساس ميكند بدون آن نميتواند خوشبخت گردد و براي خود تاسف ميخورد. اما واقعيت اين است كه خوشبختي به داشتن چيزي بستگي ندارد. يادآوري اين نكته ضروري است كه انسان روزي چيزهاي مورد علاقهاش را از دست ميدهد. همه ما با افراد سالخوردهيي روبرو شدهايم كه در زندگي چيزهاي بسياري را از دست دادهاند اما همچنان با شهامت و شادمان هستند. هرچند داشتن دارايي، لحظات خوش، پول و عشق خوشايند است اما براي خوشبختي ضروري نيست. خيلي از افراد زحمت زندگي بر بالاي قلهيي در تبت را به خود روا داشتهاند تا اين درس را بياموزند. اما نيازي نيست شما دست به اين كار بزنيد. براي يادگرفتن اين نكته راههاي آسانتري پيش پاي شماست كه البته نياز به تمرين و تكرار دارد. آنچه در زير آورده شده نمونهيي از افكار و تصوراتي است كه موجب بروز افسردگي ميگردند: 1) اگر اين افراد مرا دوست نداشته باشند نميتوانم احساس خوشبختي كنم. 2) من آدم درمانده و ضعيفي هستم. هيچ ويژگي مثبتي در من نيست. 3) فردي با شرايط من لياقت زندگيكردن را ندارد. 4) بدون داشتن فلانچيز فرد شايستهيي نخواهم بود. راههاي مقابله با اين افكار چيست؟ 1) چه كسي گفته است من بدون داشتن عشق اين افراد نميتوانم احساس خوشبختي كنم؟ قبل از اينكه اين افراد وارد زندگي من شوند هم فرد خوشبختي بودم. 2) چطور ممكن است فرد درمانده و عاجزي باشم؟ درست است كه در مواردي با شكست مواجه شدهام، اما اين اصلا بدان معنا نيست كه فرد درمانده و ناتواني هستم. من هنوز هم زندهام، پلك ميزنم و نفس ميكشم. پس درمانده نيستم. 3) چرا بايد مرگ را ترجيح دهم؟ وقتي زنده هستم قدرت انتخاب دارم، اما وقتي از دنيا بروم ديگر قدرت انتخاب نخواهم داشت. 4) چه كسي گفته است من بايد فلانچيز را داشته باشم تا فرد لايقي محسوب شوم؟ چرا بايد باهوشتر، خوشقيافهتر يا بهتر باشم؟ درست است كه داشتن اين صفات بهتر است اما براي خوشبختي ضروري نيست. من ميتوانم از زندگي تنها به دليل بودنم لذت ببرم. بنابراين تا روزي كه نفس ميكشم براي خودم كارآمد و مفيد هستم. هشدار! مراقب باشيد گرفتار غرور يا خودبيني نشويد. آنچه گفته شد به اين معنا نيست كه خود را بهتر از آنچه هستيد بدانيد يا نسبت به نظرات ديگران بيتفاوت باشيد و يا حتي از دستيابي به اهداف والاتر صرف نظر كنيد. بلكه اين مطالب گوياي آن است كه براي دوري از افسردگي بايد كمي شهامت و شادابي به خود هديه دهيد. تنها از اين طريق است كه عشق بيشتري دريافت ميكنيد، بيشتر به خود عشق ميورزيد و در زندگي به اهداف بزرگتري نايل ميشويد. |