جمعه 5 خرداد 1391 - 13:4   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

فروپاشي معيارهاي اخلاقي به همين سادگي!

(457 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(706 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

فروپاشي معيارهاي اخلاقي به همين سادگي!

11/06/1385
انسان امروزي، با بي‌تابي و بي‌قراري سخن از گرفتاريهاي بي حدّ و مرزش مي‌گويد و بيشتر از عدم اطمينان به يكديگر، كه گوئي از غريبه‌هائي حرف مي‌زند كه هيچ شناختي از آنان ندارد و فاصله به حدّي زياد است و بينشان اختلاف افتاده كه قادر به درك يكديگر نيستند،‌ مي‌گويند مثل گذشته‌ها ارتباطات خانوادگي و دوستي‌ها و مراودات و حشر و نشرها، صميمانه و د وستانه نيست و همه به فكر خودشان هستند و بهانه‌ها هم براي توجيه و اثبات اين واقعيّت تقريباً با هم مشابهت دارد؛ يعني نداشتن وقت و فرصت كافي،‌ كه در ابتدا و به ظاهر و براي اينكه كار به بحث و احتمالاً‌ مشاجره نكشد مي‌توان بعضي از اين بهانه‌ها را پذيرفت،‌ امّا آنچه پذيرفتني نيست و معقول و واقعي به نظر نمي‌رسد (بي‌مهري‌ها) و (بي‌اعتمادي‌)ها نسبت به يكديگر است كه اگر زائيده (زياده خواهي‌)ها و (بلندپروازيها) نباشد،‌ به يقين نتيجه (چشم و هم چشمي)‌ها و رقابت‌ها و بي‌توجهي‌ها به اخلاق و عواطف انساني و مسئوليت‌ها‌ئيست كه به عنوان همنوع و هموطن و هم‌كيش در برابر يكديگر داريم، چه اتفّاقي افتاده كه بناگاه و يكباره چنين سيلاب بنياد بركني شالوده جامعه را و بافت و شغل وشكل و شمائل ديرينه‌اش را ويران كرده،‌ و اگر انسان امروزي بدين سبب و علّت مي‌نمايد كه دوستي‌ها و ارتباطات و محبّت‌ها كمرنگ شده، شايد براي اين است كه خودش هم عوض شده!. خودش هم همراه اين سيلاب در غلطيده و يا همرنگ جماعت شده است. آيا به راستي چني قضاوتها و برداشهائي واقعيّت دارد، و چنين فاجعه‌اي اخلاقي به وقوع پيوسته؟!. در اينكه آدمها از يكديگر گريزان شده‌اند و اعتمادها سلب شده ترديدي نيست،‌ امّا چرائي و دلائلش را هم بايد جستجو كرد. جامعه محكم و استوار جامعه‌اي است. كه يكايك افرادش به هم وابسته و دلبسته‌اند، و به قول سعدي عليه‌الرحمه : (چو عضوي به درد آورد روزگار- دگر عضوها را نماند قرار). و اينچنين جامعه‌اي غمخوار و غمگسار يكديگرند، و اگر عدّه‌‌اي افزودن بر توان و لياقت و شايستگي‌شان،‌ به (آلاف الوفي) رسيده‌اند، و (گنج قارون) يافته‌اند،‌ و اداي (خاقان‌هاي مغفور) و (شازده‌ قشم شم) ها را در مي‌آورند، و تازه يادشان افتاده كه دنيا جاي عيش و عشرت است و نه محفل انس و الفت و محبّت،‌ و (افاده‌ها طبق طبق) نتيجه اين مي‌شود، كه انسانهاي نجيب و شريف كه چشم در آئينه درون افكنده و خود را در هر حد‌ّ و اندازه‌اي مي‌بيننند كه بنده و مريد و منقاد پروردگار هستند. وقتي كه اين اعجوبه‌هاي عجول كه در عرصه جامعه (تاخت و تاز) مي‌كنند و گرد و خاك به راه مي‌اندازند و ناداني‌ها و بي‌توجهي‌ آنانرا حمل بر (بي‌مهري) جامعه‌نشينان مي‌كنند حق دارند كه از اين بابت آزرده و ديگر شوند و آنرا نتيجه فروپاشي اخلاق در جامعه به حساب بياورند!
كاظم جمشيديان


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.