
[1]کودکان کارآفرین فردا
06/06/1385
نقش والدين در تربيت كودكان کارآفرين
هر زمان كه از گوشه كنار ميهن عزيزمان اخباري از افتخار آفريني و درخشش استعدادهاي فرزندان اين آب و خاك در تمامي عرصه هاي نوآوري ،ابتكار ،خودكفايي و در نهايت كارآفريني آن هم به معناي واقعي كلمه مي شنويم از شدت شوق و غرور قلبهايمان به لرزه مي افتد و اين موفقيت ها را به فال نيك گرفته و بر آناني كه با ايثارگري و تلاش دلسوزانه باعث شدند تا اين بزرگ مردان افتخارآفرين كه روزي همچون لاله اي تازه شكفته ،نحيف و ناتوان بودند اكنون بر قله هاي افتخار و سربلندي قامتي راست كنند و به جهان و جهانيان بگويند كه ما فرندان ايران هستيم .
اين عزيزان گل واژه هاي اراده پولادين ايران و ايرانيان هستند كه تلاش ،دلسوزي و مشقت هاي مربيان خود بلاخص والدين خود را اينگونه پاسخ داده اند تا اين هنگامه هاي شادماني و سرافراي مجال و فرصتي براي والدين و مربيان پديد آورد كه بيش از پيش به نقش و بايستگي نقش خود در تربيت و پرورش كودكان كارآفرين كه روزي بزرگ مردان افتخار كشورشان خواهند بود پي برده و در تربيت اين بزرگ مردان كوچك از هيچ كوششي فروگذار ننمايند.
براي فرزند اولين گروه اجتماعي، خانواده محسوب مي شود. او چند سال اول زندگي را در اين گروه به سر مي برد. پدر و مادر الگوي اوليه و اساسي وي محسوب مي شوند. يك رابطه متقابل رخ مي دهد و كودك به پدر و مادر اعتماد مي كند و با تلاش زياد سعي در همانندسازي و تقليد از آن ها دارد.
مدرسه دومين پايگاه اجتماعي است كه بعد از خانواده نقش مهمي در آموزش و پرورش كودك ايفا مي كند. كودك حساس ترين سال هاي عمر خود را ابتدا در خانواده و سپس در مدرسه مي گذراند.
در حقيقت مدرسه تكميل كننده خانواده بوده و سعي در انتقال مفاهيم و مطالب يادگيري به كودك دارد. اگر تعليمات خانواده و والدين با آموزش هاي مدرسه همگون و همسو باشد، كودك با تضادهاي كمتري مواجه مي شود. اما اگر آموزش هاي اين دو نهاد با هم متفاوت باشد، كودك براي مقابله با اين تضادها واكنش هاي متفاوتي بروز مي دهد.
نياهاي كودكان:
يكي از محققان مي گويد: «تا آن اندازه كه در فكر كفش پاهاي فرزندانمان هستيم در فكر پرورش ذهن آن ها نيستيم. ما براي خريدن يك جفت كفش حداقل به پنج يا شش مغازه سر مي زنيم تا از نظر رنگ، مرغوبيت، جنس، اندازه، مدل، قيمت و .. مناسب باشد ولي براي پرورش مغز و انديشه آن ها چه كار كرده ايم.»
وقتي سخن از نيازها به ميان مي آيد، فقط حرف از خوردن و خوابيدن مطرح نمي شود بلكه نيازهاي ديگري مانند عشق، محبت، وابستگي، احترام، احساس ارزشمندي و .. نيز وجود دارد. از سوي ديگر همه نيازها را خانواده و والدين نمي توانند پاسخگو باشند، ولي اگر والدين از شكل و چگونگي اين نيازها آگاه باشند مي توانند زمينه ساز ارضاي اين نيازها باشند. اگر ما بدانيم كه فرزندمان براي ارضاي پاره اي از نيازهاي خود به چند دوست صميمي و خوب نيازمند است در آن صورت او را از برقراري يك رابطه دوستانه با ديگران منع نخواهيم كرد.
والدين با فرزنداني روبه رو هستند كه هر كدام از آن ها علايق و خواسته هاي متتنوعي دارند و از ويژگي منحصر به فردي برخوردارند. يكي از اين تفاوت هاي فردي مربوط به جنسيت فرندان است. به نظر شما آيا مي توانيم رفتارهاي يكساني را با فرزندان دختر و پسر خود داشته باشيم؟ مطمئنا خير. دختر داراي روحياتي خاص است و از روح كاملا لطيف و ظريفي برخوردار است حال آنكه پسر بچه اين گونه نيستند و كمتر عاطفي بوده و رفتارهاي مردانه اي از خود نشان مي دهند.
دومين نيازي كه همه دانش آموزان را تحت تاثير قرار مي دهد، نياز به امنيت و احساس آسايش خاطر است اين نياز فوق العاده مهم و اساسي است. اگر دانش آموز در خانه اي به سر برد كه هر لحظه در آن نزاع و كشمكش، آرامش او و افراد خانواده را بر هم مي زند و رابطه عاطفي سردي ما بين افراد خانواده حكمفرما باشد، آيا هيچ ميل و رغبتي براي رشد و شكوفايي و تحصيل و تعليم بر جاي خواهد ماند؟
والدين گاه مي انديشند كه كودكانشان نسبت به مسايل آنان آگاهي و حساسيت ندارند، اما اين خطايي بيش نيست. هر چند گاهي شايد كودكان و نوجوانان در ظاهر نسبت به مسايل خانواده بي خيال و بي تفاوت خود را نشان دهند، اما حقيقتا اين ظاهر قضيه است و آنان در درون به اين مسايل مي انديشند و در عالم تنهايي به دنبال چاره جويي هستند. سومين نيازي كه كودكان و نوجوانان در پي ارضاي آن هستند، نياز به عشق، وابستگي ودوست داشتن است، آنها ميل دارند تا پدر و مادر آن ها را مورد لطف و توجه خود قرار داده و اين اجازه را بدهند تا با آن ها ايجاد رفاقت شود. زماني كه كودك يا نوجوان احساس كند كه مقبول پدر و مادر است اين احساس در تشديد حس اعتماد به خود و اتكا به نفس بسيار موثر خواهد بود و اين اعتماد به نفس به او جرات شركت در ديگر فعاليت ها را خواهد داد.
از ديگر نيازهاي مهم، نياز به احترام است. آنان دوست دارند كه مورد اعتماد و اعتبار ديگران باشند و به عنوان افرادي شناخته شوند كه داراي استعدادهاي خاص و منحصر به فرد بوده و با ديگران فرق دارند. از تحقير شدن توسط ديگران بيزارند و دوست دارند در خانواده و اجتماع مورد توجه قرار گيرند. در صورتي كه زمينه كافي براي ارضاي نيازهاي فوق فراهم آيد، اين توانايي به دانش آموز منتقل خواهد شد كه او بتواند بدون دغدغه فكري و با رواني سالم به پيشرفت تحصيلي خود فكر كند و براي آن برنامه ريزي داشته باشد.
ساختن شخصيت سالم براي كودكان كارآفرين :
شخصيت سالم با نيروي اراده محكم و مستقل همراه با هويت پذيرفته شده از جانب يك كار آفرين در دوران كودكي چگونه ودر كجا شكل مي گيرد؟
روانشناسان و دست اندركاران علوم اجتماعي و انساني معتقدند كه بخش اعظمي از چارچوب شخصيتي انسان قبل از اينكه وارد جامعه شود در خانواده و در دامن والدين و بخصوص مادر صورت مي گيرد. در نتيجه زنان و به تعبير جامع تر مادران يك جامعه در تربيت كودكان كارآفرين نقش عمده اي ايفا ميكنند،ا اين رو ساختار شخصيت يك زن و چگونگي شكل گيري آن از اهميت ويژه اي برخوردار است.
مادر امروز همان كودك ديروز است كه در دامان مادري ديگر رشد كرده و زمينه هاي پرورش نسل بعدي از جامعه خانواده خويشتن به جامعه فردا را فراهم مي آورد. لايه هاي زيرين چنين شخصيتي همانطور كه روانشناسان انسان گرا و رفتارگرا تأييد مي كنند برخورداري از امنيت عاطفي ـ رواني است. چيزي كه هر موجودي به دنبال آن است. دوست بدارد و دوستش بدارند و هر لحظه اضطراب از دست دادن تأييد را با خود به يدك نكشد.
هر انساني كه در يك محيط گرم و صميمي و فارغ از دغدغه هاي پس رانده شده بتواند احساس امنيت كرده و پيوسته نگران شرطي شدن عشقش نباشد مي تواند اين اعتماد را به ديگراعضا جامعه هديه دهد.
اريك فروم با بيان نظريه اش در مورد وجود عشق و احساس پذيرفته شدن در شكل گيري يك شخصيت موفق براي فررد بر اهميت و بايستگي اين احساس تاكيد نمود : ”هر انسان سالم ابتدا بايستي خودش را دوست بدارد و سپس اين عشق را نثار بقيه كند.“
در راستاي به دست آوردن چنين امنيتي چه بايد كرد؟
كودك از زماني كه پا به عرصه جهاني مي گذارد با خودش اضطراب را مي آورد كه وظيفه مادر همانا از بين بردن آن است. هنگامي كه از سينه مادر شير مي خورد نمي تواند وجودش را از مادر منفك بداند و با مادر عجين شده، مادر برايش در حكم منبع تغذيه، منبع حيات و منبع عشق است وي كه مي تواند سرمنشأ امنيت بخصوص امنيت عاطفي باشد و چون تصوير ثابتي از مادر در ذهن خود ندارد عينيت او برايش حكم جدايي دائم را دارد. پس اين سرچشمه انرژي حيات چگونه موجودي بايستي باشد تا بتواند موجودي سالم به لحاظ تحول رواني ـ عاطفي ـ اخلاقي … پرورش دهد. وجود الگوپذيري امروز كه خود فردا نقش الگو را خواهد داشت پس از مرحله گذرا از مرحله حسي ـ حركتي و جهت شناخت دنياي اطرافش خطاهايي از او سر مي زند در اين مرحله نقش والدين بخصوص مادر بسيار حساس مي شود. بدين منظور براي تربيت و آگاهي كردن آنان نبايستي از خود عشق استفاده كرد. زيرا عشق هدف است نه وسيله. به طور مثال اگر فرزندمان در حين بازي وسيله اي را شكست يا خرابكاري به بار آورد به او نگوييم ديگر دوستت ندارم زيرا پيامدهاي عاطفي چنين جمله اي بسيار ناخوشايند است. كودك بيشتر از اينكه نگران شكستن وسيله باشد نگران از دست دادن مهر و محبت ماست پس بار ديگر در حين بازي يا برطرف كردن حس كنجكاوي چيزي را شكست آن را پنهان مي كند و اگر از او سؤال كنيم به ما دروغ مي گويد. بنابر اين با وجود يك جمله به فرزندمان هم دروغگويي و هم پنهان كاري ناخواسته و نادانسته آموخته ايم. بهتر است به جاي جمله ديگر دوستت ندارم، بگوييم اين كار تو را دوست ندارم يعني او را متوجه اشتباهش كنيم نه اينكه اضطراب را به جايش بيندازيم كه عشق من به تو خدشه دار شده است. كودكي كه پيوسته نگران قهر و بي مهري والدينش باشد به واكنش هاي اضطرابي مثل جويدن ناخن، ادرار بي اختياري و بهانه جوييهاي آزاردهنده متوسل مي شود. كودكان وابسته نيز از اين دسته اند كه با حالت چسبندگي به مادر هم خودش رنج مي برد و هم مادر را اذيت مي كند. در واقع وي در دنياي كودكانه اش چنين تصور مي كند كه اگر از مادرش دور شود عشق او را هم نخواهد داشت و مدام در تنش از دست دادن محبت مادر به سر مي برد. او چگونه مي تواند در آينده مادري مستقل و آزاده باشد؟ موجودي كه در محيطي امن به لحاظ عاطفي و رواني رشد يابد مي تواند به خود و جامعه اش معتمد باشد چنين فردي مي تواند خطايش را پذيرفته، انتقادپذير نيز باشد و هرگز نگران اين مسأله نيست كه اگر قبول كنيم اشتباه كردم، بايستي معذرت بخواهم و غرورم لطمه مي خورد. موضوعي كه امروزه بسيار شاهد آن هستيم، جوان امروزي فكر مي كند اگر بگويد اشتباه كردم كوچك و حقير شده و يكي از افتخارات بعضي از آنان اين است كه مي گويد من تا به حال از كسي عذر خواهي نكرده ام و اين بدين معنا نيست كه من هرگز اشتباهي مرتكب نشده ام اگر هم خطا را بپذيرد و عذر بخواهد هنوز كار تمام نشده. اصل قضيه اينجاست كه ديگر آن را تكرار نكند و در واقع تغيير رفتار دروني به وجود بيايد. شماي مادر يا پدر بزرگ نيز اگر مرتكب خطا شديد و در مورد داوري درباره فرزندتان اشتباه كرديد معذرت بخواهيد و در صدد رفع آن بر آييد. بدين وسيله مي توانيد الگوي مستقيمي براي فرزندتان باشيد و در كنار آگاهي دادن به وي از نوازش و نمادهاي رفتاري مهروزي مثل بوسيدن و در آغوش كشيدن آنان كوتاهي نكنيد. اين امر مي تواند كودك شما را مطمئن سازد كه تحت هيچ شرايطي محبت شما را از دست نخواهد داد و عشق شما مشروط نيست در عين حال تواضع، عزت نفس و گذشت را به او آموخته ايد.
نقش تربيت اراده در تربيت كودكان كارآفرين
مفهوم اراده در كودك
ميزان اراده از خواص فطري انسان نيست . انسان اراده را نه با ارث به دست مي آورد و نه با اراده ضعيف و يا قوي به دنيا مي آيد، بلكه اراده نيز همانند بسياري از صفات در جريان فعاليت انساني شكل مي گيرد و شرايط زندگي سهم عظيمي در تكامل اراده دارد. يك اراده پخته و رسيده يك خاصيت تركيبي است كه تحت تأثير جهان بيني و پايه هاي اخلاقي انسان ، تمايلات او ، شايستگي هاي او ، به دنبال هدف رفتن هاي او و… شكل مي گيرد و تكامل مي يابد. طبيعي است كه درباره اراده كودك خردسال نمي توان آن مفهوم اراده بارور رسيده را كه مربوط به انسان بالغ است تطبيق داد.
ابزار اراده
درباره ابزار اراده در كودكان به مباني متعددي مي شود اشاره كرد.
-وجود هدف معين
- كوشش براي حفظ هدف
- استعداد كودك بر فائق آمدن به مشكلات به خاطر توفيق يافتن به هدف و خواسته خود
- استعداد كودك در به تأخير انداختن اميال
- استعداد كودك در خودداري
- استعداد كودك در تأثير پذيري و همانند سازي
دوستم مي گفت : (اين دختر من اصلا صبر ندارد، براي هر خواسته خودش گريه مي كند، اصرار مي كند و سرانجام مرا تسليم مي كند و راضي و خشنود پي كار خود مي رود .)
در تحليل رفتار اين كودك درمي يابيم كه مادر با تسليم شدن زياني جبران ناپذير به كودك خود رسانده و در او يكي از مهمترين خصوصيات مربوط به اراده را كه همانا صبر و تحمل است از بين برده و بدآموزي ديگري نيز به او انتقال داده است ( گريه و شيون براي هر درخواستي ).
واقعيت اين است كه هيچ ماشيني نمي تواند بي ترمز باشد و هيچ اراده اي نير نمي تواند بي ترمز باشد. اراده نه تنها خواستن و توفيق يافتن است بلكه تسلط بر نفس و خودداري نيز هست. اگر كودك عادت كند كه هميشه اميال خود را به مرحله عمل درآورد و هيچ گاه تمرين ترمز كردن نكند داراي اراده قوي نخواهد شد. فرم و شكل دادن اراده در كودك مي بايستي در همان خط سير كامل آن خصوصياتي كه براي رفتار يك شخص بالغ با اراده لازم است جريان يابد. به كودك بايد آموزش داده شود كه در مقابل خود هدفي قرار دهد و با استقامت به سوي آن هدف پيش برود و فعاليت كند.
تكامل اراده كودك
در بزرگسالان و والدين رفتار واحدي نسبت به كودك وجو د د اشته باشد و در مناسبات خود با كودك هميشه صادق باشند . چون هيچ چيز بدتر از اختلاف عقيده بين پدرو مادر و ساير بزرگسالان در زمينه تربيت كودك نيست . مثلا پدر كاري را به كودك محول مي كند بزرگسالي مي گويد او توان انجام آن كاررا ندارد و يا مادر مي گويد: بچه را خسته نكن ، و يا خود امور محوله به كودك را انجام مي دهد . در اثر اين نوع برخوردها در كودك دو روئي در رفتار و حيله گري و تزوير خاص به و جود مي آيد . در بسياري از خانواده ها كودك خردسال در سر دو راهي عاطفه قرارمي گيرد و اختلاف بزرگترها احساسات او را جريحه دار مي كند . بهتر است كه هرگز اختلافات به كودكان معصوم انتقال داده نشود . با صادق بودن و عمل به و عده هاي داده پايبندي به اصول اخلاقي را به كودك بياموزيد و به جاي د اد ن وعده و عمل نكردن به آن بر سر حرف خود ثابت قدم باشيد تا كودك نيز به شما اعتماد كند و خود نيز بياموزد كه وقتي وعده مي دهد، آن را اجرا نمايد و بدين ترتيب در او پايبند بودن به گفته و حس مسئوليت تقويت شود.
براي تكامل اراده دركودك مي بايستي مسلط شدن بر اميال و احساسات ، هوي و هوس ، احساس ترس ، درد و رنج را تقويت نمود. چون اينگونه اعمال اراده كودك را استحكام مي بخشد و والدين بايد به هوش باشند كه سالهاي اوليه زندگي كودك بهترين و مناسب ترين زمان براي پايه گذاري اساس خصوصيات اراده به يك انسان است و هر چه كودك بزرگتر مي شود به همان اندازه خواسته هاي پدر و مادر از او بايد بيشتر گردد و به همان نسبت او بايد به دستورات آنان بيشتر پايبند گردد و خصوصيات اراده او تحت تربيت بيشتر قرارگيرد .
استاد شهيد مرتضي مطهري در كتاب “ تعليم و تربيت در اسلام ” نوشته است : تربيت عبارت است از پرورش دادن به معناي شكوفاكردن استعدادهاي موجو د زنده و اگر قر ار باشد كسي پرورش يابد و تربيت شود بايد كوشش كرد همان استعداد راكه در اوهست بروز و ظهور كند . آن چيزي را كه نيست نمي توان پرورش داد . در عصر كودكان تقويت اراده در كودك با تربيت و تعليم او عجين مي شود ، بدين منظور لازم است جهت اراده دركودك:
-رفتار والدين نسبت به كودك توأم با تفا هم باشد .
-در مناسبات خود با كودك صادق باشيد .
-با ا نجام كارهاي به استقلال او صدمه نزنيد .
-به كودك مسئوليت در خور بدهيد.در كودك حس به تأخيرانداختن اميال را تقويت كنيد.
-دركودك حس تعاون را ايجاد كنيد .براي كودك بر نامه روزانه منظمي تنظيم كنيد.
-براي كودك همانند با اراده اي باشيد .
نقش والدين درتحول خود پنداشت كودك
شدكه خودپنداشت (seidf-concept)؛مجموعه تصاويري است هرفردازخويشتن دارد .تصاويرمختلف درباره تواناييها؛ناتواناييها؛شكستها؛نگاه ديگران درباره فردو…گرديك تصويرمنسجم جمع مي شوندوكليتي سازمان يافته رابه نام خودپنداشت بوجودمي آورندهرفردداراي خودپنداشت است وهراندازه كه سن اوافزايش مي يابد.خودپنداشت اوپيچيده ترومتحول ترمي شود.عوامل متعددي درپديدآيي وشكل گيري خودپنداشت دخالت دارند(ر.ك دانشمندشماره 469)كه دراين نوشته به نقش مهم وحياتي والدين درايجادخودپنداشت مثبت ويامنفي اشاره مي شود.
ارتباط كودك - والدين
درخلال دوران پيش دبستاني والدين بيشترين تاثيررادرروندتحول خود(seif)دارندتاثيروالدين برخودپنداشت وحرمت خود(seif-esteem) كودكان ونوجوانان ازطريق تاثيربازخوردها(attitude)وسبكهاي ارتباطي (communication) والدين انجام مي پذيردبه عبارت ديگرنگاه والدين درباره كودك وچگونگي رابطه آنها باكودك خودازمولفه هاي تعيين كننده رابطه كودك ووالدين بشمارمي روند.هرچه بازخوردتربيتي والدين مثبت ترباشدخودپنداشت فرزندانشان بالاترخواهد بود.فلين (1986)ضمن بيان تاثيربازخوردوالدين درتحول خودپنداشت بيان مي كندمادراني كه تمايل بيشتري براي مرابقت ازكودكان ومئوليت دهي دارنددرايجادخودپنداشت مثبت دركودكان تمايل بيشتري ازخودنشان مي دهند.ماي لي (به نقل ازمحمودمنصور1380)پديدآيي تصورازخودرابه طورقوي به درجه موفقيت ازراه بازخوردوالدين وازطريق تجارب ديگران منتسب مي كندنتايج پژوهشي نشان داده اندكه تصوركودكان ازخودوتصوراتي كه فكرمي كنندوالدينشان درباره آنهادارندهمبستگي بالايي دارند.(ضريب همبستگي بين 56/.و77/.)اين نتيجه بيان مي كندكه كودكان تصورمي كنندوالدينشان درباره آنهادارندبنامي كنند.چناري (1374)درتحقيق خودنشان داده است كه هرچه بازخوردتربيتي والدين مثبت ترباشدخودپنداشت فرزندانشان بالاترخواهدبودوالدين رادرشكل گيري خودنشان مي دهد.درباره سبكهاي ارتباطي والدين نيزمطالعاتي انجام شده است كه تاثيربرخورد پنداشت مشخص مي كنند والدين مستبدسطح بالاييازسختگيري وتوقع رادرباره كودك اعمال مي كنندواجازه پاسخگويي به وي رانمي دهند اين سبك تحول پايين تري ازخودپنداشت رابراي كودك فراهم مي سازد(نقل اززبانها م وديگران 2000)اين والدين مي خواهندكه كودك آنهاهمانندبزرگترهامسئوليت پذيرباشندبه عبارتي توقع انهاازكودكان خودبسياربالا وخارج ازتوان كودك است .وقتي والدين مستبددربرخوردبانيازهاي روانشناختي كودك شكست مي خورندنمي تواننداستقلال وتحول خودپنداشت رادركودك خويش فراهم كننددرنتيجه اين كودكان همواره باخودپنداشت پايين پرورش مي يابند .درمقابل والدين مقتدروتوانابااينكه انتظارپاسخگويي زيادي دارندامابه نظرمي ايدبراي تحول هيجاني كودك فرصت قائل مي شوندبه انان اجازه ارزنده سازي مي دهندومعمولاتواناييهامثبت رابه انان منعكس مي كنندماريون (1995)درپژوهشي اظهارمي داردكه والدين مقتدرقدرت خودرابراي پيشرفت وراهنمايي كودكان خويش رابكارمي گيرندراهبرداين والدين دليل خواهي ؛مذاكره واعتمادوتشويق كردن جنبه هاب مثبت كودك است به همين دليل اين كودكان مي توانند تصميم بگيرند؛مسئوليت پذير باشندونسبت به خويش تصورمطلوبي داشته باشنددرهرصورت اين سبك نوعي پذيرش كودك وفعاليتهاي مثبت اوراازجانب بزرگترهامطرح مي سازداين پذيرش مي تواندبه صورت كلامي وغير كلامي به كودك نشان داده شودوموجب تحكيم خوددركودك گردد.عكس العملهاي مثبت ومنفي والدين ضمن تحكيم خودپنداشت مي تواندنوعي سبك تعامل اجتماعي رابه كودكان ونوجوانان يادمي دهد.هاييتي (1992)درتحقيقي اين تعاملهارابه صورت هم حسي اعتمادوپرورش بيان مي دارددرباره تاثيرمخرب عكس العملهاوبازخوردهاي منفي والدين پورتر(1997)اضهارمي دارندكه كودك بادريافت پسخوراندمنفي دچاراختلال درتحول خودمي شود.همچنين موستاردومك كين (1999)اظهارمي دارندكه اين عكس العمل برتحول مغزي كودك نيزتاثيرمنفي مي گذارد.آنان نشان داده اندكه اين تاثيرات نه فقطبرسلولهاي مغزي عمل مي كنندبلكه براتصال آنهاباهم نيزموثرند.موستاردوهمكاران همچنين نشان داده اندكه سن شش سالگي براي اين تحول سن بحراني به شمارمي رودزيراتكميل مسيرهاي نوروني دراين سن به تكامل مي رسد.ازطرف ديگريك چرخه تكميل مي گرددبدين صورت كه عدم تحول درمسيريابي نوروني دراثربازخوردمنفي وفقرمحيطي وفرهنگي مي تواندبه بازخوردمنفي تروفقربيشتربينجامد.پورتر(1997)بيان مي كند كه بيان جمله چندباربه توگفتم يك وفقه رادرذهن بوجودمي آوردوبه همان ميزان بحران رشدنايافتگي حاصل مي شود.مطالعات بيگنر(1994نقل ازبانهام 2000)نشان مي دهندكه جملات والدين درتحول خودپنداشت موثرند.اوبراين باوراست كه علايم كلامي مستقيم وغيرمستقيم برتحول هيجاني كودك وتصوربدني ازخودتاثيردارند.آلبرچ (1992)معتقداست كه چه گفتن وچگونه گفتن هريك برتحول خودپنداشت كودك ؛اهميت فراواني دارند.تحقيقات نشان داده اندكه 7درصدتاثيرات كلامي و93درصدتاثيرات غير كلامي درتحول خودپنداشت موثربوده است .پاركرواستيمسون (1999)نيزدريافتندكه فقط7درصدتجربيات خودپنداشت كه ازناحيه كلامي و93درصدتوسط زبان بدني تاكيدات صورت وآهنگ صدامنتقل مي شود.گلمن (1996)نيزمعتقداست كه 90درصديابيشترپيامهاغيركلامي هستندهمان طوركه ملاحظه مي شودتاثيرات كلامي وغيركلامي ناشي ازبرخوردوالدين تاچه حددرتحول وشكل گيري خودپنداشت كودك موثرند.
وقتي يافته هاي پژوهشهاي مختلف براهميت رابطه والدين وكودكان درشكل گيري خودپنداشت تااين اندازه موثراست بايدنسبت به بهداشت رواني اين رابطه حساسيت نشان داد.گام اصلي آن است كه والدين تواناييهاوجنبه هاي مثبت كودكان خودرابشناسندوآنهارابه فرزندان خودمنعكس كنند.انعكاس تواناييهاوبازخوردمثبت به فرزندان موجب مي گرددنگاه انهانسبت به خودهمواره مثبت باشداين رونداعتمادبه نفس رادرآنان افزايش مي دهدودرسايه آن مي توانندپله هاي موفقيت رابه خوبي بالاروند و در آينده اي نه چندان دور با فتح قله هاي پيروي براي كشورشان خودكفايي و غرور به ارمغان بياورند.
تاليف:
منابع و ماخذ:
*سايت www.e-resaneh.om
* تربيت اراده در كودكان نوشته : نازخند صبحي