چرا نميتوان كنترل امور را رها كرد (1163 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (510 بار خوانده شده است)  چرا نميتوان كنترل امور را رها كرد
05/06/1385 پيشكسوتان مديريت همگي به آن سفارش ميكنند. شما ميدانيد بايد آن را انجام دهيد. اما با خود ميگوييد : «لعنت به آن، كار سختي است.» تصدي امور زماني براي مديران خوشاينده است كه در يك محيط بكر و بيعيب و مصون صورت گيرد. اما در دنياي واقعي است كه ميتوان هر چيز را تجربه كرد، چرا كه جايي براي اشتباه و زايل كردن فرصتها باقي نميگذارد. پس واقع بين باشيم. شما براي ادامهي فعاليت خود بايد به سياستها و روشهاي گوناگون مجهز و از اقبال خوبي برخوردار باشيد. پس چطور ممكن است كساني را به مديريت برگزينيد كه حتي سر كار، حضور نمييابند؟ سوال خوبي است. اما شما اين كار را نميكنيد. هارلي ديويد سن ميگويد با انتصاب افراد نادان به سمت مديريت، تصميمگيريهاي اشتباه را تعجيل كردهايد. شايد حق با اوست. البته كارهاي بسياري ميتوان انجام داد تا كارمندان با تمركز حواس سركارشان حاضر شوند. در اين راستا دو مشكل اساسي وجود دارد : مشكل اول : رها كردن اداره امور. مشكل دوم : سپردن اداره امور به فرد ديگر! مسئلهي تصديگري امور را به دو بخش تقسيم كنيد. قسمت اعظم شكل در بخش مديريت واقع ميشود. با آن روبه رو شويد. در مديريت هر كسي مايل به تجربهي موقعيتهاي جديد و خطير نيست. شما در حاليكه با سرعت پيش ميرويد با دو هشدار مورد بحث روبه رو ميشويد. ابتدا دليل نخست براي رها كردن ادارهي امور : ما دوست داريم مشكلات را برطرف كنيم و مؤثر واقع شويم. بعضي افراد دوست دارند در رويارويي با شرايط سخت عنصري ضروري و مهم شمرده شوند. ما سالهاست از تعطيلات واقعي بيبهره هستيم؛ چرا كه نميتوانيم تعطيلات داشته باشيم. گويي اگر بيش از يك روز از امرارمعاش دست بكشيم، دنيا از هم ميپاشد. از اين روست كه دستگاههاي پيجويمان را با شهامت روي كمر ميبنديم. بديهيست كه ما با اين كارها عمر كوتاهي خواهيم داشت. ما همچنين در تجارت بدترين مديران هستيم. چطور ميتوانيم مدعي شويم كه تجارت را در دست داريم، در حاليكه تجارت ما را در دست دارد؟ پس ناگزير بايد با اين واقعيت تلخ كه جلب نظر افراد شايسته و مستعد كار آساني نيست رو به رو شديم. ما در شرايطي مشغول به كار هستيم كه بايد در ازاي دستمزدهاي اندك، ساعات طولاني در شرايط سخت فعاليت كنيم. آيا اين مسئله در مورد شرايط كاري شما هم صادق است؟ اگر چنين است، پس به جمع ما خوش آمديد! من كمتر به خاطر دارم شركتي از متفاوت بودن صنايع و محصولات خود يا سختتر بودن شرايط كارياش چيزي نگفته باشد. اگر حتي 20 درصد از مشتريان شما افراد باهوش و مصممي بودند چه؟ آيا رضايت آنها بيشتر جلب ميشود و از زحمت شما ميكاهد؟ آيا ديگر به وجود شما نيازي نيست؟ اينگونه مشتريان امنيت شغلي شما را به مخاطره مياندازند يا بهبود ميبخشند؟ آيا اين شرايط به اصطلاح از شما يك قهرمان ميسازد و مجوز انجام كارهاي ديگر را در اختيار شما قرار ميدهد؟ آنچه سرپرستان و مديران به آن نيازمندند ديدگاهي كاملاً جديد دربارهي ارزش آنها براي شركتشان است. با ارزشترين مديران افرادي هستند كه بتوانند گروههايي مدبر و خودمدار پديد آورند. واقعيت دوم از اين قرار است كه هر كارمندي حاضر به در دست گرفتن تصدي امور نيست. اين مسئله با آموزش و خلق و خوي روحي فرد در ارتباط است. پيش از اينكه از كارمندانتان به دليل عدم تفكر در كارهايشان انتقاد كنيد، از خود بپرسيد چه زمينههايي براي حمايت از استقلال فكري فراهم كردهايد. كارمنداني كه از نگرش و هدف شما نامطمئن هستند و نميدانند شما به آنها اجازه ميدهيد در خدمات رساني به مشتري آزادانه عمل كنند. هرگز دست به خلاقيت نميزنند. اما از آن بدتر احاطهي كارمندان تحت مجموعهاي از سياستها و روشها به گونهايست كه حتي اگر در زمينههاي سياست خاصي مدنظر نيست، آنها خود را مقيد به پيروي از يك سياست خاص بدانند. از خود بپرسيد اگر آنها پا را از مقررات فراتر ميگذاشتند و خطا ميكردند شما چه حمايتي از آنها ميكرديد. بعضي از افراد هرگز پا را از حدود مقرر شده فراتر نميگذارند و كاملاً به خط مشيها پايبند هستند. زيرا پيروي از تفكر «اين سياست ماست» «همان شيوهاي كه همواره انجام دادهايم» را مطمئنتر ميدانند. لازم به ذكر است كه اين تفكر در افرادي كه سابقهي كاري بيشتري دارند و سالهاي پاياني خدمتشان را ميگذرانند به دليل عدم تمايل به مخاطرهجويي بارزتر است. اولين گام در تصدي امور استخدام افرادي است كه پس از آموزش هاي لازم از مخاطرهجويي جهت كسب رضايت مشتري ابا نكنند. آيا پيش از اين فكر ميكرديد تنها كسي هستيد كه دست به مخاطره ميزنيد؟ هرگاه كارمندي با موقعيتي روبه رو شود كه آشكارا سياست شركت يا حتي قوانين معمول را زير پا ميگذارد مطمئن باشيد آنها به عواقب آن براي شركت كمتر ميانديشند و بيشتر به مسئوليتي كه بر دوش آنها قرار ميگيرد فكر ميكنند. در رابطهي كارمند و كارفرما، كارمند بايد مخاطرهجو و كارفرما اعتمادكننده باشد. تصديگري امور براي همه نوعي مناقشه است. هر كسي زير بار آن نميرود. اهميتي ندارد شما چه محيطي ايجاد ميكنيد. انتظار آنكه كارمندان، خود را به طور خودكار با شرايط جديد وفق دهند و با سياست مقرر با مشتريان برخورد كنند غير منصفانه است. اين مسئلهي ساده اما پيچيده به بيعلاقگي كارمندان مربوط ميشود. تأسفآور است! در شرايطي كه يافتن كارمندان با صلاحيت كار آساني نيست با اين واقعيت روبه رو ميشويم كه نميتوان تصدي امور را به افراد غير مسئول سپرد اين افراد براي شغل پيشنهادي شما صلاحيت ندارند. در مورد افرادي كه اهميتي قائل نميشوند در شغل جديد خود استقلال فكري داشته باشند يا خير بدانيد آنها با سابقهاي به سوي شما ميآيند كه جايي براي استقلال فكري نداشته است. ما اغلب از نيافتن افراد آموزش ديده شكوه ميكنيم. البته واقعيت امر اين است كه صرف نظر از آنكه چه كسي را استخدام ميكنيم. اين افراد در گذشته آموزشهايي ديدهاند. افراد تازه وارد و به نظر آموزش ديده كارهايي انجام ميدهند كه آرزو ميكنيم اي كاش انجام نداده بودند! شايد طبق آموزشهاي مشاغل گذشتهي اين افراد با تأخير حاضر شدن سر كار و تماس درآخرين لحظه براي اعلام بيماري امري موجه و پذيرفته شده تلقي شود. يا شايد آنها در مشاغل گذشتهي خود آموزش ديدهاند كه از تصميمگيري پرهيز كنند، چرا كه به عقيدهي آنها يك اشتباه همه چيز را نابود ميكند. حتي شايد آنها آموزش ديده باشند كه هر چند شركتها به خدمات، كيفيت ميانديشند، هرگاه چارهي ديگري نبود تنها بايد منافع كوتاه مدت را در اولويت قرار داد. كاركناني كه در مشاغل گذشتهي خود به دليل زايل كردن كارهاي انجام شده يا مثلاً استرداد وجهي در روز 31ام ماه بدون صدور رسيد، توبيخ ميشدند خيال ندارند تنها به صرف اينكه شما ازآنها ميخواهيد مردم را در اولويت قرار دهند از حدود مقرر فراتر روند. مسئلهي تصديگري بحثي است كه نياز به زمان دارد. اما شما از عهدهي آن برميآييد ارزش تلاش را دارد. كارمندانتان شما را دوست خواهند داشت و مشتريانتان از شما قدرداني خواهند كرد. افراد خانواده هم به شما عادت ميكنند. |