
[1]1390/6/21
بر همگان مشخص است كه ايالات متحده آمريكا بعد از جنگ جهاني دوم با وجود ضعف اقتصاد اروپا مخصوصا انگلستان به قدرت اول جهان مبدل شد .اين كشور كه عنوان ابر قدرت جهان را يدك مي كشد هميشه در راستاي بسط قدرت وديدگاه خود بر ديگر كشورها جنگ هاي متعددي با هزينه هاي هنگفت به راه انداخته چرا كه امريكا بخش زيادي از اعتبار داخلي خود را از طريق جنگ هاي خارجي بدست مي آورد. اما اين گونه سياست ونگرش در راستاي بدست آوردن اعتبار داخلي با ايجاد نا آرامي در ديگر كشورها از سال 2002 تا 20011 خسارت هاي جبران ناپذيري از نظر نظامي واقتصادي براي اين كشور به همراه داشته وموجب شده در حال حاضر ايالات متحده آمريكا با 14 تريليون و300 ميليارد دلار بدهي بدهكارترين كشور جهان شود واين اقتصاد بيمار پيامدهاي جبران ناپذيري در كنار بدهكاري بالاي دولت همچون كاهش اعتبار جهاني، افزايش ميزان بيكاري و تامين اجتماعي متورم طي 10 سال گذشته به همراه داشته باشد و در اين دوره بحران اقتصادي امريكا، كشور چين با يك تريليون و 200 ميليارد دلار اوراق قرضه به عنوان بزرگترين اعتباردهنده به تنها ابرقدرت جهان، روياروي اين كشور ايستاده و خواستار امنيت داراييهاي دلاري چين در اين كشور شده. به واقع اكثر اقتصاددانان چين را چين مدرن با اقتصاد توسعه يافته و روبه پيشرفت ميخوانند، چرا كه مدت زيادي است كه مانند آهن ربا شركتهاي چند مليتي سرتاسر جهان را كه به دنبال بازده، سوددهي و بدست گرفتن بخشي از پرجمعيتترين بازار جهان هستند، به خود جذب ميكند. يك چنين سرمايهگذاريهايي باعث شده چين بتواند به تكنولوژيها و سيستمهاي مديريتي مدرن دست يابد كه خود اينها كاتاليزور توسعه اقتصادي هستند. بازار تعديل پيش روي در چين كه حامي مصرف است. بر وجود پتانسيل انتقال FDI (سرمايهگذاري خارجي) دلالت دارد. انتقالي از توليد به سمت خدمات كه ميتوان حركت رشد را شتاب ببخشد. در اين راستا جاناپان اسپنس تاريخدان دانشگاه ييل همواره متذكر شده كه غرب تمايل دارد از همان دريچهاي كه خود را مينگرد به چين هم نگاه كند و اين قدرت اقتصادي چين باعث شده كه همچون جنگ جهاني دوم كه به دليل ضعف و بحران اقتصادي اروپا سبب شد امريكا جايگزين آن در معاملات جهاني شود. چين نيز در اين برهه زماني در پي همين جابهجايي قدرت باشد. تا آنجا كه خبرگزاري رسمي چين در واكنش به مشكلات مالي امريكا طي ماه گذشته اعلام كرد «دولت ايالات متحده مجبور است اين واقعيت دردناك را بپذيرد كه روزهاي خوش گذشته كه ميتوانست براي برون رفت از افتضاح خود ساختهاش، استقراض كند، به پايان رسيده است» جداي از اين مسئله چين در اين برهه از دوران بحراني اقتصاد آمريكا كاملا از موضع بالا و به زبان طلبكارانه سخن گفته و تهديد كرده است كه «چين به عنوان بزرگترين اعتباردهنده به امريكا، حق خود ميداند كه از امريكا بخواهد مشكلات ساختاري بدهياش را سامان داده و امنيت داراييهاي چين را تضمين كند» پكن هم با اين قدرت اقتصادي توسعه يافته خود ياد گرفته است كه با چه زباني با امريكا با آن اقتصاد بيمار سخن بگويد و بر كدام بخش بحران زده ايالت متحده دست بگذارد و پذيرفتن اين واقعيت براي ابر قدرت جهان در اين شرايط بحراني كه باعث كاهش اعتبار جهاني اين كشور شده سخت است، كشوري كه تا 10 سال گذشته حرفي براي گفتن در مقابل امريكا نداشت در اين برهه از زمان در مقابل كشوري كه عنوان رهبري جهان را دارد بايستد و اينگونه ابرقدرت جهان تسليم رفتار اقتصادي كشور چين شود. و اين تهديد را بايد جدي گرفت. مهدي حيدرپور