نقش رسانه‌ها در مطالعات فرهنگي

(1292 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(399 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]
23/12/1388
مطالعات فرهنگي در مناطقي كه علم در آن‌ها پيشرفت بيشتري داشته است به عنوان يك پژوهش نوين مورد توجه قرار گرفته است. دراين مطالعات علوم ارتباطات جايگاه ويژه‌اي داشته است، جايگاهي كه بايد هر چه بيشتر وبهتر توسعه بيابد. كشورهايي همچون آلمان و انگليس پيشتاز اين مطالعات‌اند. زيرا ماركس و فرويد آغازگر تئوري انتقادي در علوم اجتماعي و تئودور آدورنو و هوركمايمر ادامه دهنده آن در آلمان بودند، در حالي كه تئوري‌هاي مربوط به مطالعات فرهنگي در انگليس توسط ويليامز و تامسون در خط مشي جداگانه‌اي سير مي‌كردند، خطوط اصلي تئوري‌هاي مربوط به مطالعات فرهنگي در آلمان بيشتردر مورد تنزل فرهنگ مردم و افزايش برنامه‌هاي مبتذل و عاميانه راديو و تلويزيون بود و اين خطوط در تئوري‌هاي مربوط به مطالعات فرهنگي در انگليس بيشتر بر اين موضوع تاكيد داشت كه رواج و انتشار گسترده سرگرمي‌ها از كجا شروع شد و بايد تا كجا ادامه يابد.
با وجود اختلاف نظرها در تئوري‌ انتقادي آلمان و تئوري‌هاي مربوط به مطالعات فرهنگي در انگليس، نظرات مشتركي نيز در اين تئوري‌ها يافت مي‌شد. در نظريه انتقادي سه موضوع مهم، «قدرت»، «فرهنگ» و «رسانه‌ها» بيش از ساير موضوعات مورد تاكيد قرار داشت.
دو نظريه فوق‌الذكر هر كدام بر چارچوب‌هاي خاص خود قرار داشته و اساس و پايه آن‌ها براساس نظريه علوم اجتماعي بنا شده بودند و مفاهيم صريح و اصلي آن‌ها بر انسان تاكيد داشته و دارد.
اكنون به اين مساله مي‌پردازيم كه كدام تئوري در اين زمينه نقش اصلي را بازي مي‌كند.
ارتباطات ميان فردي و بين رسانه‌اي مي‌تواند به مثابه يك نظر ادغام شده فرهنگي مد نظر قرار گيرد زيرا به هيچ وجه نمي‌توان از تبادل ساده اطلاعات بين افراد سخن به ميان آورد. ارتباطات بيش از همه مجموعه‌اي از فرآيندهاي نمادين است كه مي‌تواند به وسيله واقعيات به وجود آمده باشد و توسعه پيدا كند. هنگامي كه فرهنگ به مثابه يك سيستم منظم از الگوها ديده شود، ارتباطات به كمك الگوهاي فرهنگي مي‌آيد و در اين حال است كه فرهنگ و ارتباطات زنجيروار با يكديگر مرتبط مي‌شوند. يعني الگوهاي مورد مطالعه از كنش و واكنش‌هاي اجتماعي به وجود مي‌آيند و ناشي از فرآيندهاي اجتماعي‌اند. فرآيندهايي كه انسان در آن با شخصيت اجتماعي خود و با محيط نمادين ارتباط مستمر دارد و ما را به اين نتيجه مي‌رساند كه فرهنگ بدون ارتباطات نمي‌تواند به وجود آيد و برعكس، ارتباطات با پيشينه فرهنگي شكل مي‌گيرد همانطور كه گفت و گو با زبان و عمل با تفكر.
بدين‌ترتيب است كه ارتباطات يك فرآيند را به واقعيت تبديل مي‌كند البته اين سوال باقي مي‌ماند كه ارتباط بين فرد و رسانه چگونه اتفاق مي‌افتد و شكل مي‌گيرد. تفسير و ساختار مفاهيم از يك طرف تجربيات انساني و آگاهي‌هاي يك فرد را مي‌سازند واز طرف ديگر متون فرهنگي مناسب و استدلال اجتماعي را بنيان مي‌نهند.
چارچوب‌هاي علمي- فرهنگي با تاكيد بر ارتباطات
هر ارتباط رسانه‌اي بايد داراي سه شرط باشد: اولا نشاندهنده چگونگي كاركرد ارتباطات بين رسانه‌ها و انسان‌ها باشد؛ ثانيا تئوري اجتماعي مناسب داشته باشد تا بتواند هم دلايل ايجابي خود را و هم شرايط اجتماعي و تاريخي متون ارجاعي و مفاهيم اختصاصي را قابل شناخت نمايد و ثالثا داراي شكل‌ قابل فهم، دائمي و كنشي باشد تا بتوان ديدگاه انسان را در مورد جامعه بسط و توسعه دهد. زيرا مطالعات فرهنگي باعث مي‌شود تا ارتباطات قابل فهم گردد و به طور خلاصه مطالعات فرهنگي، ارتباط‌دهنده، منظم و بازسازي كننده شرايط اجتماعي و فرهنگي است.
رسانه‌ها، توليد‌كننده پيام‌هاي رمز‌دار با موضوعات فرهنگي‌اند ونقش به سزايي در حمل و ارائه اين پيام‌ها دارند، زيرا باعث مي‌شوند افراد نگرش ويژه‌اي نسبت به جامعه داشته باشند نگرشي كه موجب نماياندن واقعيات و مفاهيم شده و اين واقعيات و مفاهيم را در دسترس عموم قرار مي‌دهند. زيرا مفاهيم ناشي از كنش و واكنش‌هاي ساختاري رسانه‌ها و پيام‌هاي اجتماعي و فرهنگي مستدل هستند. رسانه‌ها نه تنها حامل پيام هستند بلكه به مثابه موسسات اقناعي و لوازم ارتباطي كه در چارچوب تسلط بر افكار عمومي‌اند فعاليت مي‌كنند و اين را با تفسير جانبدارانه پيام و به پذيرش عامه درآوردن آن انجام مي‌دهند. عملكرد رمزگشايي از پيام نخستين وظيفه رسانه‌ها براي برقراري ارتباط است.
پيام‌هاي با بار معنايي متوسط، زماني براي افراد قابل پذيرش‌اند كه آنان را تا حدودي اقناع نمايد و تسلط رسانه‌ها بر افراد يعني پيام‌ها دست كم يك سطح برجسته داشته باشند تا پاسخگوي خواسته‌ها باشند و همچنين نيازهاي مرسوم افراد را پوشش دهند.
براساس اين ديدگاه، در مطالعات فرهنگي، موقعيت اجتماعي فرد به مثابه هسته اصلي و مركزي پذيرش رسانه‌ها قرار مي‌گيرد زيرا ساختار معنايي با شيوه زندگي افراد مشخص مي‌شود ساختاري كه با انگيزه و اهداف جذب شده ارتباط تنگاتنگي دارد.
نوع زندگي، نسل، جنسيت، نظام ارتباط اجتماعي و علايق انساني باعث شكل دادن به ديدگاه و جهت ارتباطي مي‌شود، تكامل نگرش مطالعات فرهنگي موجب شده كه فهم ارتباطات ميان كنش نمادين و خلاقيت‌هاي فردي از نظر تئوري ضابطه‌مند نمايد و بر روي زمينه‌هاي شخصي و وصفي فرد در ارتباطات تمركز بيابد تا ارتباطات به مثابه تعامل اجتماعي مورد توجه قرار گيرد، تعاملي كه منشا آن ارتباط رو در رو است.
براي دستيابي به اين تعامل و قرارگيري در وضعيت مورد نظر بايد از مفاهيم خاص و تفاسير منتظم استفاده نمود. هر دو نظريه، يعني هم نظريه انتقادي آلمان و هم تئوري مربوط به مطالعات فرهنگي در انگليس، اساس و پايه تئوري ارتباطات را تشكيل مي‌دهند زيرا هر دو اصولي مشابه دارند يعني به طراحي مفاهيم انساني اشاره مي‌كنند و از طرف ديگر به تكميل آن مي‌پردازند تا جايي كه اين تئوري‌ها بر هر گفتار، رفتار، كردار و موضوعات ساختاري و همچنين خلاقيت فردي و استدلال‌هاي اجتماعي شكل گرفته تاكيد مي‌ورزند.
نتيجه‌گيري
در بخش اول اين مطالب به موقعيت مطالعات فرهنگي و نقش آن در ارتباطات اجتماعي از منظر علمي پرداخته شد و بررسي دقيق، بين نظريه‌هاي مربوط به تئوري‌ مطالعات فرهنگي وديگر نظريه‌ها صورت گرفت تا بتوان پارادايم جامعه‌شناسي فرهنگي و علوم ارتباطات را توسعه بخشيد.
از آنجا كه مفهوم آموزشي رسانه‌ها به مثابه برنامه‌اي انعكاس و انتقادي در اين مقاله آمده و كاملا در ارتباط با مفهوم آن در مطالعات فرهنگي مربوط به مفاهيم ارتباطي است مي‌توان يك رابطه تبادلي مابين هدف آموزشي رسانه‌ها و مطالعات فرهنگي مشاهده نمود.
تعاريف مطرح شده در مفاهيم ارتباطي مطالعات فرهنگي بر اين اساس استوار است كه ارتباطات اصولا بر مفاهيم با محتواي فرهنگي بنا شده است و الگوهاي آن نه تنها نشان‌دهنده واقعيات‌اند كه به وجودآورنده اصول كنش وواكنش اجتماعي‌اند و با داشتن اين اصول مشابه در آموزش رسانه‌ها است كه اصطلاح واسطه "Medium" پديد آمد.
رسانه‌ها نقش به سزايي در نگرش افراد نسبت به جامعه دارند، نگرش‌هايي كه با آن واقعيات موجود را نمايانده، منتشر كرده و در دسترسي همگان قرار دهيم و معنا و مفهوم آن در كنش با چارچوب‌هاي كاركردي متون رسانه‌اي ايجاد مي‌شود و با استدلالات مقالات فرهنگي و اجتماعي مورد پذيرش مخاطبان قرار مي‌گيرد. مطالعات فرهنگي به مثابه آموزش رسانه‌اي نيز مي‌تواند به ساختارهاي اجتماعي جهت بخشد.
پيام‌هاي رمزگذاري شده به وسيله مخاطبان به طور فعال مورد تحليل و تفسير قرار گرفته و مخاطبان در كنار تفسير اين پيام، آن‌ها را با فرهنگ و تجربيات خود دوباره بازسازي و ارزش‌گذاري مي‌كنند.
منظور، پيام‌ها و تجربياتي است كه مخاطبان در آموزش‌هاي رسانه‌اي نيازمند آنند تا بتوانند در حيطه ارتباطات پيام‌ها را با يكديگر بسنجند.
در خاتمه مي‌توان گفت كه نه تنها در آموزش‌هاي رسانه‌اي كه در مطالعات فرهنگي نيز، جامعه‌پذيري، فرديت و خصلت‌هاي شخصي نقش به سزايي بازي مي‌كنند.
به عقيده ما تصوير انساني در مطالعات فرهنگي فردي را مي‌توان اين گونه تعريف كرد تنها در زمينه اجتماعي است كه تصوير انساني خلق مي‌شود و مي‌تواند واقعيات را بسازد. به همين دليل در ابتداي اين مقاله پارادايم‌هاي مربوط به فرهنگ اجتماعي و علوم ارتباطات باز نموده شده است، پارادايم‌هايي كه در برابر توسعه پويايي جامعه مقاومت مي‌كند يا آن را به ياري گرفته و يا با نگرش‌هاي جبرگرايانه خود آنها را محدود مي‌نمايد.
افسانه قربانعلي
  
[ بازگشت به مقالات کارآفرینی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=3297&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=1
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections