چگونه در بازاريابي كسب و كار خود موفق باشيم؟
(1735 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(564 بار خوانده شده است)
[1]18/12/1388
هر کس که به مربيگري بيش تر از يک علاقه سطحي و گذرا علاقمند باشد احتمالا با " بازي هاي دروني" آشنايي دارد. تيم گالوي ( Tim Gallawy ) که مربي مجربي است در مقاله اي تحت عنوان "بازي دروني ورزش تنيس " توضيح مي دهد که چگونه به اين مطلب رسيده است که حريفي که در ذهن يک بازيکن وجود دارد نگران کننده تر از حريف آن سوي تور است.به اعتقاد من ابن مساله در کار هم به همين صورت است .در آنجا هم دو تا بازي بيروني و دروني در حال انجام است. براي مثال هنگام فروش، بازي بيروني همان داشتن اطلاعات در مورد محصولات، تکنيک هاي فروش و رفتار مشتريان است و در همان لحظه نيز بازي دروني اعتماد به نفس، تفکر مثبت و سماجت و پا فشاري در حال انجام است.
مهارت و استادي در اين بازي هاي دروني است که تفاوت بين عملکردهاي قوي و ضعيف را مشخص مي کند و مربي ها بايد مراقب بهبود حالت هاي ذهني لازم باشند که افراد را براي " بردن بازي دروني" توانمند سازند. البته تمام بازيها، تکنيک ها و قواعد منحصر به فرد خودشان را دارند ولي در اين مقاله من مي خواهم به هفت ويژگي اصلي ذهني که مي توانيم بهوسيله آموزش آنها را براي افراد تحت آموزش خود جا بيندازيم تا بتوانند از موفقيت بيشتري بهره مند شوند و بر موانع ذهني خود غلبه کنند و در بازيهاي دروني پيروز باشند، متمرکز شوم.به عنوان يک نمونه عملي، ما بررسي خواهيم کرد که چگونه مي توان با بهبود و توسعه اين ويژگي ها جاني (Johnny ) را که عضو جديد پرسنل بازرسي يک شرکت هواپيمايي بود ،تحت تاثير قرار داد. جاني سرگرم کنترل ورود مسافراني است که در يک صف طولاني در حالي ايستاده اند که پروازشان ساعتها است که تاخير داشته است.
مسوليت پذيري:
ماهيت مساله مسوليت پذيري در "رشد فردي" اغلب با مساله توضيح و سرزنش اشتباه گرفته مي شود. وقتي ميگوييم در نهايت اين ما هستيم که مسوول حوادث و رخدادهاي زندگي خود هستيم منظور اصلا اين نيست که همه چيزي که در زندگيمان اتفاق مي افتد را کنترل کنيم .آب و هوا، بحران اقتصادي جهاني و يا کارهايي را که ديگران با ما مي کنند را کنترل نماييم. اما قطعا مي توانيم پاسخ هاي خود را انتخاب و کنترل نماييم ، صددرصد مي توانيم. ما کاملا پاسخگو هستيم.وقتي ما مسوليتي را قبول مي کنيم به خودمان قدرت مي دهيم. حوادث تبديل به چيزهايي مي شوند که يا الان بر اساس آن ها عمل مي کنيم يا در آينده از آنها درس مي گيريم، .هميشه يک انتخاب وجود داشته است. توجه دادن مردم به اين واقعيت مي تواند هديه ارزشمندي باشد. در مورد جاني(Johnny) او بايد متوجه شود که نمي تواند تاثيري روي علت تاخير ها، زمان حرکت و يا حالات مشتريان داشته باشد اما او مي تواند براي مسولانه رفتار کردن با افرادي که در صف بازرسي ايستاده اند تمرين کند و کار خود را با حداکثر سرعت ممکن و با کمترين دستپاچگي توام با ادب و همدردي فراوان انجام دهد.
آگاهي و هوشياري:
آموزش افزايش ميزان آگاهي و هوشياري موضوعي در موردکمک رساني به ديگران است که به تجربه حسي و ملموس افراد بر ميگردد نه به ذهن و فکر آنها. منظورم اين است که در توجه کردن به آنچه مي بينيم مهارت پيدا کنيم نه اينکه خودمان را با افکار و انتقادات منفي بمباران کنيم.چه خوب است به اين سوال جواب دهيم که"چه اتفاقي دارد مي افتد؟ " اگر واقعا بتوانيم خودمان را آزادانه در معرض تجربه حسي فروش و يا رسيدگي به شکايات قرار دهيم به صورت ناخودآگاه و اتوماتيک تنظيمات لازم براي بهتر عمل کردن را انجام خواهيم داد. تنظيمات و جرح و تعديل هايي که از بازخورد مديران و رهبران گروه به دست مي آيند.
سادگي زيباي اين مساله در آموزش اين است که هوشياري آگاهانه منجر به بهبود ناخودآگاه مي شود. . همين که مردم هوشيارتر شوند کافي است که عملکرد بهتري از خود نشان بدهند. اگر جاني(Johnny) خوب آموزش ديده باشد مي توانيم از او انتظار داشته باشيم که سريعتر مشتريهاي خود را آرام کند و سطح استرس خود را پايين بياورد. آگاهي و هوشياري خود چاره درد است بنابراين اگر او بدون قضاوت خويش فقط به اين چيزها توجه کند بهبود عملکرد به طور طبيعي در پي خواهد آمد.
تمرکز:
وقتي ما مي خواهيم تمرکز پيدا کنيم در حقيقت هوشياري و آگاهي خود را به طرف چيزهاي صحيح هدايت مي کنيم. تمرکز را نبايد با "سخت کوشي" که تنش و خستگي به بار مي آورد اشتباه گرفت. متاسفانه ما در جامعه اي زندگي مي کنيم که خيلي روي سخت کوشي تاکيد مي کند."تلاش در خور" ، "حداقل يک بار امتحان مي کردي"، "باز هم تلاش کن" جملاتي هستند که ما به خود و ديگران مي گوييم. کارمند هاي بلند پرواز با عجله خود را قبل از رييس به محل کارشان مي رسانند و آخرين نفري هستند که خداحافظي مي کنندو فکرمي کنند پر کردن ساعت کاري همان عملکرد عالي است.هيچ اشکالي ندارد که به افراد کمک کنيم به تمرکز بيشتري دست يابند. در مثال ما جاني (Johnny) مي توانست با تنشي که در صف او بوجود آمده بود و يا با سر و صداي مسافراني که با ديگر مامورين بگومگو ميکردند حواسش پرت شود و يا براي نحوه صحبت کردن با آنها از کوره در برود، يا اينکه روند کاري خود را به طور موثري ادامه دهد و به کارش بپردازد و به مسافرانش نشان دهد که هر کاري از دستش بر مي آيد انجام مي دهد.
خونسردي و آرامش:
هوشياري تمرکز يافته، ذهن ما را کاملا اشغال مي کند و ما را از سر و صداي دايمي صحبت با خودمان ،که معمولا بي فايده هم است ، و از غرق شدن در افکارمان رها مي سازد. اين مسا له ذهن و بدن ما را آرام مي کند و اين امکان را به ما مي دهد تا به توانايي هاي واقعي خودمان رو بياوريم.يوساين بولت (Usain Bolt ) در حاليکه آدامس مي جويد و با جمعيت سرگرم بود سه رکورد المپيک را شکست.چه مي شد اگر ما مي توانستيم از آموزش هايي بهره ببريم که يوساين بولت استفاده کرد و تيم هاي حسابداري، مديريت و فروش خود را پيدا مي کرديم.آرامش و خونسردي در موقعيت جاني(Johnny) سخت بدست مي آيد اما بايد به مشتريانش هم کمک مي کند آرام شوند. آرامش و خونسردي به معناي بي خيالي و بي توجهي نيست بلکه يعني موثر کار کردن.
اعتماد:
اعتماد، بر توانايي ما براي آموزش دادن موفقيت آميز به سه روش تاثير مي گذارد: اول، بايد به افرادي که آموزش مي دهيم اعتماد کنيم. يعني لازم است که بتوانيم از کنترل مديريتي خود کم کنيم و به آنها اجازه دهيم راههاي منحصر به فرد خود را براي انجام کارها پيدا کنند. اين مساله نياز به تحمل خطا و ريسک دارد که بسياري از مديران از آن متنفرند اما ارزش آن بي اندازه است چون پرسنل ما در فضايي رشد و پيشرفت مي کنند که رشد را تشويق و ترغيب مي کند.ثانيا، ما بايد اعتماد کنيم که روند آموزش کارآمد است. البته نه در هر موردي ، اما در اغلب موارد لازم است ما از نجات دادن افراد و جواب دادن به همه پرسشها خودداري کنيم و به جاي آن توانايي پرسيدن سوال هايي را که سطح هوشياري را بالا برده و تمرکز ايجاد کرده و باعث بروز مسووليت پذيري مي شوند را توسعه دهيم.ثالثا، ما بايد به خودمان اعتماد کنيم که قادريم بيشتر از چيزهايي که در دو پاراگراف بالا گفتم انجام دهيم. فارغ از سن و سال، موقعيت و تجارب گذشته مان.
بياييد تصور کنيم که جاني (Johnny ) به عنوان بخشي از بهبود نقش خود تا کنون آموزش ديده است. قابل پيشگويي است که اين آموزشها شامل برخي نکات آموزشي در مورد رفتار با مسافراني است که به علت تاخير عصباني شده اند.اگر من به او آموزش مي دادم از او مي خواستم که با خود فکر کند " من قبول دارم که مي توانم اين مسئله را رفع و رجوع کنم" و " مشتاقم که حداکثر سعي خود را در شرايط سخت" بنمايم. براي اينکه اين ها اتفاق بيفتد، در طول دوره آموزش جاني اعتماد خواهد کرد که من صميمانه به او علاقمند هستم و آموزش براي کمک به پيشرفت اوست و نه براي جبران خطاهاي او.
بي طرفي و استقلال:
مطمئنم که مي توانيد متوجه شويد که چقدر رشد ويژگيهايي که تا کنون شرح داده شد نياز به اين دارد که بي طرف باشيم.اگر هوشياري و آگاهي تماما در اين مورد توجه به آن چيزهايي است که مي بينيم ، بي طرفي و استقلال تقريبا به معناي اين است که چه کسي دارد به اين چيزها توجه مي کند. اگر به نظر مي رسد که اين مسائل قدري کوچک و زيادي هستند، فقط مدتي روي آن فکر کنيد.در حال حاضر من نمي خواهم بحث کنم که وقتي "جاني" دارد مسافران رنجيده خود را چک مي کند بايد بي طرف باشد، گرچه خوب به خاطر دارد که مردم از آن موقعيتي که در آن قرار دارند به احتمال ضعيف از دست او عصباني تر هستند. اما اگر تصور کنيم که آموزش "جاني" فرضا در آخر شيفت کاري است هيچ گونه هوشياري، تمرکز ديد و يادگيري واقعي انجام نخواهد شد تا اينکه ما فرصت دهيم ذهن او يک گام به عقب بايستد.
تعهد:
فرق بين " درگير بودن" و " متعد بودن" چيست؟
تعهد مسووليت عملي است. در مورد "جاني" و صف او سوالي مطرح است. در مورد پاسخ او به موقعيتي که خارج از کنترل اوست. او مي توانست به خودش بگويد " به هيچ وجه تقصير من نيست لذا من سرم را مي اندازم پايين و روزم را مي گذارم" يا مي توانست بگويد " اگر من جاي آنها بودم من هم عصباني مي شدم " من مي خواهم هر کاري را که مي توانم بکنم تا اين افراد در اسرع وقت به پرواز خود برسند."جاني" در هر زماني مي تواند اين گزينه را انجام دهد اما بحث در مورد اين سناريو در آموزش قبل از اينکه اتفاق بيافتد، تقريبا يعني هدايت کردن او براي انجام تعهد مفيد تر.افراد خود را خوب آموزش دهيد تا تعهدي باورنکردني ايجاد کنيد. وقتي آموزش مي دهيد از طريق هوشياري، آگاهي، مسئوليت و اعتماد اهداف قابل درکي به وجود مي آوريد. شما آنگاه مي توانيد تمرکز، خونسردي و بي طرفي را براي از بين بردن سيستماتيک موانع داخلي و خارجي به کار ببريد در چنين فضايي آنها حقيقتا غير قابل توقف مي شوند.
ترجمه:فيروزه سلطاني محمدي
کارشناس وزارت کاروامور اجتماعي
[ بازگشت به مقالات کارآفرینی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]