
[1]عاشقان عابد
تاریخ افزودن 14/05/1385
از عشق سخن گفتن و در اوصاف عاشقي دهان گشودن و در شرح آن كلامي به زبان آوردن، به قول مولانا جلالالدين (سينه ميخواهد شرحه شرحه از فراق – تا بگويد شرح درد اشتياق) و لازمهاش سوز و گداز و بيتابي تمام عياريست، كه در راه حصول و مقبول افتادن در نزد (معبودش) بيسر و پا گدايان اين راه، پاي بر فرق تاجداران ميگذارند، و (چار تكبير ميزنند بر هر چه كه هست)! و عشق اسطرلاب اسرار خداست! به راستي اگر عشق نميبود، چگونه ميتوانستيم، رهسپار سر منزل (معشوقي) بشويم كه ابتداي راهش (طلب و تمنّاست) و براي اثبات (عاشقي) ايثار است و جانفشاني، و اگر همهي عمر در اين (وادي)گام بردايم و بسوزيم و بسازيم، تازه (پاك و صافي) شدهايم و مهّياي (وصال) كه همه (عالم) جلوههاي (معبوديت) كه به شوق حضورش در گردش هستند، و چشم دل بايد گشود، تا اين (جلوهها) ديده شوند!.
ادبّيات جهان پر است از رمز و راز عاشقي، از شيفتگي و سر فرو بردن در بحر عشق، و اينكه از كجا اين عاشقان سر بيرون آوردهاند. صد البته (عشقهائي كز بيرنگي بود- عشق نبود، عاقبت ننگي بود) كه اين نوع عشقها كار (هوس) است و ريائي و به دور از جاذبههاي معنوي، كه نه آغاز زيبائي دارد، و نه پايان خوشآيندي و معمولاً اين عاشقان (ريائي) نه سوز و گدازشان واقعيست، و نه (معبودشان) قابل ستايش! و امّا آنانكه (در راه عشق مراحل قرب و بُعد را نميشناسند- و معشوق را به عيان ميبينند و شبانهروز سر به عبادت فرود ميآورند، و دعا و ثنا ميفرستند) ديگر به دنبال معشوق واهي و خيالي و اين جهاني نيستند، و آنچنان در جذبههاي اين بندگي و خاكساري از خود بيخود شدهاند، كه دل از همه بركندهاند، و اينان همان عاشقان پاكباختهاي هستند كه نه تنها ادّبيات جهان را رونق بخشيدهاند، و سرشار از راز و نيازها و دلبستگيهايشان كردهاند كه اگر به راستي (عالم از ناله عشاق خالي شود) ديگر (نه شوق و طربي وجود دارد و نه دلانگيز نوائي). و به قول حافظ، بحريست بحر عشق كه هيچش كرانه نيست! راستي چرا منهاي آنانكه (عشق) را معنا بخشيدهاند، و (معبودي) همچون پروردگار را شناختهاند، و دل و دين جلال و شكوه (معنوي) كه لحظه لحظههاي زندگي را سرشار از شوق و اميد ميسازد و (معبودي) كه جاودانه و حاضر هر سخن عاشقانهاي را ميشوند و به آن بهاء ميدهد، در زندگي سرد، خاموششان، نااميدانه دست و پا ميزنند و راه به جائي نميبرند!؟