سرمايه‌هاي اجتماعي در سازمان

(789 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(1078 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]
20/12/87
امروزه توفيق سازمان‌ها را نمي‌توان تنها در انباشت ثروت مادي و تجهيز به آخرين امكانات و فناوري‌ها ارزيابي كرد، زيرا سرمايه مالي، فيزيكي و انساني بدون سرمايه اجتماعي فاقد كارآيي موثر است. به عبارت ديگر استفاده بهينه از سرمايه‌هاي مالي و فيزيكي و انساني در سازمان بدون شبكه روابط متقابل بين اعضاي سازمان كه توأم با اعتماد، محبت و دوستي و در جهت حفظ ارزش‌ها و هنجارهاي سازماني است، امكان پذير نخواهد بود. سرمايه اجتماعي عمدتا مبتني بر عوامل فرهنگي و اجتماعي است و شناسايي آن به عنوان يك نوع سرمايه چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورها و چه در سطح مديريت سازمان ها و بنگاه‌ها مي‌تواند شنــاخت جديدي را از سيستم‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي ايجاد و مديران را در هدايت بهتر سيستم‌ها ياري كند. سرمايه اجتماعي روابطي است كه انسان با كساني كه مي‌شناسد برقرار مي‌كند. يعني اندازه، كيفيت و گوناگوني شبكه‌هاي كسب و كار و شبكه‌هاي ارتباطي شخصي كه انسان در آن‌ها نقش دارد. سرمايه‌ اجتماعي را مي‌توان حاصل پديده‌هاي ذيل در يك سيستم اجتماعي دانست: اعتماد متقابل؛ تعامل اجتماعي متقابل؛ گروه‌هاي اجتماعي؛ احساس هويت جمعي و گروهي؛ احساس وجود تصويري مشترك از آينده؛ كار گروهي. يكي از مفاهيم مفيد در تبيين مفهوم سرمايه اجتماعي، «شبكه اعتماد» است. شبكه اعتماد عبارت است از گروهي از افراد كه بر اساس اعتماد متقابل، از اطلاعات، هنجارها و ارزش هاي يكساني در تبادلات خود استفاده مي‌كنند. از اين رو، اعتماد نقش زيادي در تسهيل فرايندها و كاهش هزينه‌هاي مربوط به اينگونه تبادلات دارد. شبكه اعتماد مي‌تواند بين افراد يك گروه يا بين گروه‌ها و سازمان‌هاي مختلف به وجود آيد. مفهوم مفيد بعدي «شعاع اعتماد» است. تمامي ‌گروه‌هاي اجتماعي داراي ميزان خاصي از شعاع اعتمادند كه به مفهوم ميزان گستردگي دايره همكاري و اعتماد متقابل اعضاي يك گروه است. در يك نتيجه‌گيري مي‌توان گفت كه هر چه يك گروه اجتماعي داراي شعاع اعتماد بالاتري باشد، سرمايه اجتماعي بيشتري نيز خواهد داشت. چنانچه يك گروه اجتماعي برون‌گرايي مثبتي نسبت به اعضاي گروههاي ديگر داشته باشد، شعاع اعتماد اين گروه از حد داخلي آن نيز فراتر مي‌رود. يكي از مسائلي كه موجب از ميان رفتن سرمايه اجتماعي در سازمان مي‌شود، جدايي مديران از كاركنان و سازمان (نظير ساختار سلسله مراتبي) است. مديران از راه‌هاي مختلف مي‌توانند به ايجاد توسعه سرمايه اجتماعي در سازمان ياري رسانند كه بعضي از آنها مربوط به جامعه (در سطح كلان) و بقيه مربوط به درون سازمان (در سطح خرد) است. پايبندي به اخلاقيات؛ مديراني كه اصول اخلاقي را در عملكردها و تصميمات سازماني به كار مي‌گيرند، با ايجاد روابطي مبتني بر اخلاقيات سرمايه اجتماعي ايجاد مي‌كنند. البته در تعريف و تبيين اصول اخلاقي دشواري‌هاي بسياري وجود دارد و به سادگي نمي‌توان اصول اخلاقي واحدي را كه مورد توافق و قبول همگان باشد، به دست آورد. انديشمندان مديريت اصول اخلاقي را در نوشته‌هاي خود به صورت‌هاي گوناگون بيان داشته‌اند. احساس مسووليت اجتماعي؛ سازمان و جامعه با هم در تعاملي پويا قرار دارند و در اين رابطه است كه افراد و اعضاي جامعه مايل‌اند سازمان در مقابل آنان احساس مسووليت كند و تنها به فكر سود و نفع سازماني نباشد. هرگاه شهروندان اطمينان حاصل كنند كه مديريت سازمان‌ها نسبت به آنها احساس مسووليت مي‌كنند و به پاسخگو بودن در مقابل جامعه مي‌انديشند، تلقي مثبتي در مقابل سازمان پيدا مي‌كنند و در پرتو اين جو اطمينان و اعتماد سرمايه اجتماعي توليد مي‌شود. وحدت با جامعه: يكي از مسائلي كه موجب از ميان رفتن سرمايه اجتماعي مي‌شود، جدايي مديران با جامعه است كه به صورت عارضه متفاوت بودن «ما» و «آنها» جلوه مي‌كند. در چنين حالتي مديران خود را با ديگران متفاوت مي‌بينند و بين خود و مراجعه‌كنندگان جدايي احساس مي‌كنند. اين نوع نگرش بر تصميمات و رفتارهاي مديران اثر منفي به جاي مي‌گذارد و اعتماد جامعه را از سازمان سلب مي‌كند. براي ايجاد سرمايه اجتماعي مديران بايد بر اين جدايي غلبه و نوعي يگانگي و وحدت با ديگران احساس كنند. آن‌ها بايد بدانند كه كاركنان، مراجعان، مشتريان، شهروندان و همسايگان «آن‌ها» نيستند، بلكه جزئي از ما به عنوان مدير و وابسته و پيوسته به «ما» هستند. اگر آنها آسيب ببينند ما هم آسيب خواهيم ديد. تلاش در جهت ايجاد اعتماد در سازمان؛ يكي ديگر از اقدامات مهم در اين زمينه، تلاش مديران و رهبر سازمان براي اعتمادسازي بين اعضاي گروه‌ها و واحدهاي سازماني و نيز بين واحدهاي مختلف است. اعتماد نيز صرفا با ايجاد روابط و ارتباطات مستمر موفق و تدريجي شكل مي‌گيرد.
انسان‌ها پس از كسب شناخت مناسب و تدريجي از يكديگر، به هم اعتماد پيدا مي‌كنند. اين امر در روابط بين افراد، واحدهاي مختلف درون سازماني و روابط بين سازمان‌ها داراي اهميت است. متأسفانه در بسياري از سازمانها نوع روابط و ارتباطات سازماني به گونه‌اي است كه افراد و واحدهاي سازماني از يكديگر شناخت واقعي مناسبي كسب نمي‌كنند و طبيعتا زمينه لازم نيز براي ايجاد شبكه‌هاي اعتماد فراهم نخواهد بود.
برگرفته از وبلاگ هاي ايسنا
  
[ بازگشت به مقالات کارآفرینی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=2869&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=1
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections