جمعه 5 خرداد 1391 - 6:39   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

مدرسه و تاثيرات مهم آن در رشد و تربيت اجتماعي

(1016 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(2033 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

مدرسه و تاثيرات مهم آن در رشد و تربيت اجتماعي

تاریخ افزودن 04/05/1385  
بي‌ترديد بعد از نهاد خانواده، مهمترين واحد اجتماعي كه بيشترين تاثيرات را در رشد و تربيت كودكان و نوجوانان باقي مي‌گذارد، نهاد مدرسه است. امروزه مدرسه سهم موثر و انكارناپذيري را در تعليم و تربيت كودكان بر عهده دارد و زماني كه كودك پا به مدرسه مي‌گذارد (سن 6 يا 7 سالگي).
در حقيقت مدرسه بخش مهمي از وظايف خانواده را بر عهده مي‌گيرد و اوقات زيادي از عمر آنها را در بر مي‌گيرد. مدرسه در همه دوران تحصيل از اهميت بسزايي برخوردار است. ولي از آنجايي كه كودك در دوره 7 تا 11 سالگي براي ا ولين بار با واحد مدرسه رو به رو مي‌شود و با توجه به ويژگي‌هاي روانشناختي و تربيتي كودك در اين دوره بيان شد، مدرسه در اين دوران داراي اهميت اختصاصي‌تري مي‌باشد و آثار عميق‌تري بر رشد و شخصيت كودكان باقي مي‌گذارد.

همين اهميت و تربيت اجتماعي كه مدرسه و مسوولان آموزش و پرورش را به كمك و راهنمايي كودكان و نوجوانان از اين لحاظ وادار مي‌كند مدرسه بايد نظر وسيع‌تر داشته باشد. توجه خود را به جامعه معطوف دارد و به ياد داشته باشد كه جامعه آنچه را پس از قرن‌ها رنج و مشقت و تجربه به دست آورده است و به وسيله مدرسه در اختيار اعضاي آينده خود قرار مي‌دهد. همچنين، جامعه تمام آرزوها و افكار بديعي كه مي‌خواهد به مرحله عمل درآورد به مدرسه مي‌سپارد و بدين طريق هر چيزي در مدرسه، هم جنبه انفرادي و هم جنبه اشتراكي پيدا مي‌كند. از طرف ديگر ، هر جامعه فقط وقتي پايدار‌تر و مترقي و دايما در رشد و پيشرفت خواهد بود كه هميشه به فكر تربيت اعضاي خود باشد و براي رسيدن به اين هدف عالي نيز جزء به مدرس و موسسات تربيتي هيچ وسيله مثبت و موثر ديگري در اختيار خود ندارد.
تا چيزي پيش مدرسه در جاي مطالعه و تلقين معلومات، عرضه داشتن مسائل مخصوص با برنامه‌ها وبحث از بهترين وسايل انتقال مواد گوناگون از معلمان به دانش آموزان مي‌دانستند ليكن در سال‌هاي اخير براي علماي تربيت روشن شد كه مدرسه را يك نهاد اجتماعي است كه اهميت آ‌ن كمتر از وظيفه آموزش و پرورش فردي نيست. به نظر آنان مدرسه همچون خانواده يك وحدت اجتماعي است و در سا خت شخصيت اجتماي فرد بسيار موثر است زيرا به وسيله آن است كه كودك راه و رسم زندگي و طرز معاشرت با ديگران را ياد مي‌گيرد و نيز مدرسه است كه چگونگي انجام دادن يك عده كارهاي معين و كيفيت همكاري يا رقابت با ديگران را به كودك ياد مي‌دهد. به طور كامل، اساس نظرات كودك و موفقيت يا ناكامي او در مدرسه پي‌ريزي مي‌شود و در تمام آنها وسايل هستند كه كودك را براي سازگاري با محيط خارج از مدرسه، آماده و قادر مي‌سازند. مدرسه بايد مظهر و نمونه اجتماع خارج براي كودكان باشد از اين رو، در نظر آموزش و پرورش جديد، مدرسه يك مركز اجتماعي مهم، و شهري در داخل شهر است كه كودك ساعت‌هاي طولاني از زندگي خود را در آن مي‌گذراند و اطلاعات اجتماعي به دست مي‌آورد كه او را در سازگاري با جامعه بزرگتري ياري مي‌كنند.
اصلاحاتي كه در مدارس به عمل مي‌آيند بايد منطبق با تغييرات و انقلاب‌هاي مهمي باشند كه در وضع جامعه اتفاق افتاده‌اند. براي حصول اين منظور بزرگترين مشكل آ‌ن است كه عوامل اجتماعي را به طور درست ادارك كنيم، به معناي حقيقي آنها پي ببريم و در تنظيم برنامه‌هاي درسي و تدوين اصول تعليم و تربيت همواره آنها را در نظر بگيريم.
براي نيل به اين هدف نيز بهترين و صحيح‌ترين راه ‌آن است كه مدارس خود را به يك جامعه حقيقي كوچك مبدل سازيم نوع فعاليت‌ها و كارهايي را كه مظهر جامعه بزرگترند و فعاليت‌ها و اعمالي را كه به روح حقيقي هنر و تاريخ و علم آغشته‌اند در ‌آن برقرار سازيم. هنگامي كه مدرسه عضو آينده جامعه را در همان جامعه منتها به صورت كوچكتر تربيت كند روح خدمتگزاري را در نهاد او پرورش دهد و وسايل تربيت استقلال راي و آزادي را در اختيار او بگذارد ما مي‌توانيم يقين داشته باشيم كه در آينده جامعه‌اي مطلوب و منظم خواهيم داشت.
البته بايد دانست كه هر نوع تربيت، دو هدف كلي و اساسي را دنبال مي‌كند.
1 – هدف فردي يا انفرادي: عبارتست از كمك به ظهور و تربيت استعدادهاي فردي براي سازگاري با محيط.
2 – هدف اجتماعي: منظور رنگ اجتماعي دادن به فعاليت‌هاي فرد است، و چون هر قدر تمدن پيش مي‌رود به همان ميزان مشكلات زندگي افزايش پيدا مي‌كند و احتياج به همكاري در حل و رفع اين مشكلات، ضروري مي‌شود بنابراين، يكي از اساسي‌ترين وظايف سازمان‌هاي تربيتي، كمك به تربيت اجتماعي كودكان و نوجوانان است، و تا حد امكان بايد كوشيد كه عبارت مشهور «بني آدم اعضاي يكديگرند» و «آنچه براي خود نمي‌پسندي براي ديگران روا مدار» از شعر و حرف به مرحله عمل درآيند جزء عادت‌هاي كودكان و نوجوانان شود.
صاحبنظران و متخصصان روان‌شناسي و تعليم و تربيت به شيوه‌هاي گوناگون اهميت واحد مدرسه را در امر تعليم و تربيت كودك و نوجوان بيان داشته‌اند.
جان ديوئي فيلسوف و مربي معروف آمريكايي معتقد است كه ‌آموزشگاه (مدرسه) پلي است كه كودكان و نوجوانان بايد از آن بگذرند تا وارد اجتماع گردند بنابراين مربيان و مسوولان امر بايد سعي كنند گذشته از يكسري اطلاعات تئوري و خشك و رموز و اصول زندگي اجتماعي را به آنان بياموزند.
او همچنين بيان مي‌كند كه شايد بزرگترين خطاي تربيتي اين باشد كه گمان كنيم آدمي فقط همان چيزي را ياد مي‌گيرد كه روزي در كتاب خوانده است بلكه يادگيري‌هاي ضمني رويه‌هاي پايدار زندگي و رقبت‌هايي كه در محيط مدرسه صورت مي‌گيرد به مراتب از يادگيري دروسي مانند املاء، تاريخ و جغرافيا مهمتر است زيرا آنچه در آينده زندگي كودك اهميت بيشتري دارد آن رويه‌هاست نه ا ين درس‌ها.
ژان بياژه روان‌شناس معروف سوئيسي مي‌گويد كه «آرزوي مكتب آموزش و پرورش فعال بوجود آوردن اعتدالي است مناسب بين مكتب انفرادي و مكتب اجتماعي، هدف از آموزش انفرادي منطبق ساختن فرد با سن او و استعداد‌ها و مهارت‌هاي او مي‌باشد و هدف از آموزش اجتماعي اين است كه كودك يا نوجوان زندگي دسته جمعي و رفتارهاي اجتماعي را بياموزد.»


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.