پنجشنبه 4 خرداد 1391 - 23:4   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

ثروت كارآفرينان

(592 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(809 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
ثروت كارآفرينان
تاریخ افزودن 31/04/1385
هوش كافي داريد؟ به قدر كافي خشن هستيد؟ شجاعت لازم را داريد؟ حمايت لازم را چه؟ داريد؟ اگر اين شرط‌ها را داريد، پس مي‌توانيد يك كسب‌وكار راه بيندازيد. اگر به قدر كافي خرفت باشيد، ديگر لازم نيست شجاع هم باشيد. اگر هوش و درايت لازم را دارا باشيد، مهم نيست خشن باشيد يا نه. بيشتر كسب و كارها قبل از اين كه موفقيت لازم را به دست بياورند، شكست مي‌خورند. اما سوال اينجاست كه آيا اگر اين كارآفرين كمي بيشتر پول مي‌داشت، شكست نمي‌خورد؟ يا حداقل اين قدر زود شكست نمي‌خورد؟ اگر شما بار اول شكست بخوريد، چه چيزي لازم داريد تا بار دوم موفق شويد؟ پول بيشتر؟ درايت بيشتر؟ كمي شانس يا مقداري جسارت؟ وقتي كسي كاري را شروع مي كند، قطعا نمي‌توان مشخص كرد كه او در اين كار موفق مي‌شود يا نه. بيل گيتس از دانشگاه هاروارد انصراف داد و با همكاري رفيقش، پل آلن، مايكرو سافت را به راه انداخت.
كسي فكرش را هم نمي‌كرد كه اين دو نفر اين قدر موفق شوند. من مطمئنم كه پدر و مادرهايشان از اين كه آنها از هاروارد انصراف داده‌اند، خيلي ناراحت بودند. وقتي كه من كسب و كاري به راه انداختم، دو نفر مرا راهنمايي مي‌كردند. يكي از آنها انتظار داشت كه من موفق شوم. ديگري زياد خوشبين نبود چون اعتقاد داشت من طاقت مواجهه با ناملايمات كار تجارت را ندارم. شركت اول من 10 سال با موفقيت كار كرد و بعد از 10 سال من آن را فروختم. چون واقعا ديگر طاقت ناملايمات كار را نداشتم. هر دوي اين مشاوران درست گفته بودند. من خوش‌شانس بودم؟ موفق بودم؟ بدبخت شده بودم؟ بله؛ همه اينها درست است. وقتي به گذشته نگاه مي‌كنم، مي‌بينم كه مشتريان خوبي نداشتم. پول فراواني هم نداشتم. چند پروژه اول هم خوب كار نكردند و بازده ضعيفي داشتند. بيشتر پول مي‌دادم تا پول دربياورم. اما جا نزدم. مرتبا به راهم ادامه دادم و پيش رفتم تا بالاخره ورق برگشت. وقتي شركت‌ دومي را به راه انداختم، همه چيز تغيير كرده بود. اعتماد به نفس كامل داشتم. راهم را كاملا مي‌شناختم. زندگي‌ام كامل بود. ازدواج كرده بودم و سه فرزند داشتم. پول درمي‌آوردم و به تعطيلات مي‌رفتم. خانه‌اي از خودم داشتم. افق‌هاي دورتري را مي‌ديدم. شش ماه كارم راكد ماند. آن شش ماه كند و سخت گذشت. سپس كار جديدي را شروع كردم. در اين يكي از ابتكارات و ابداعات خودم استفاده كردم. به تنهايي و در خانه خودم كار كردم. مهارت‌هاي يگانه‌اي داشتم كه مردم به آنها احتياج داشتند. اين رويه به خوبي پيش رفت. هنوز هم خوب پيش مي‌رود. ممكن است بارها شكست بخورم. شكست حتي براي بيل گيتس هم پيش مي‌آيد. اما موفقيت‌هايش آن قدر زياد است كه اين شكست‌ها آن قدرها هم به چشم نمي‌آيد. جان لنون، يكي از اعضاي گروه موسيقي «بيتلز» بود. در يكي از سفرهايش به ايالات متحده، خبرنگاري از او پرسيد علت موفقيت بيتلز چيست؟ او گفت: «اگر مي‌دانستم، خودم يك گروه تشكيل مي‌دادم و آن را مديريت مي‌كردم.» در عرض اين چند سال، چيزهاي زيادي ياد گرفته‌ام. يكي از آنها مربوط به تعيين هدف است. در ابتدا هدف محدود و كوچكي براي خود تعيين كنيد. آنچه را كه عميقا آرزوي دسترسي به ‌آن را داريد، براي خود تعيين كنيد. بايد هدفي را تعيين كنيد كه واقعا به آن ايمان داريد چون بايد براي رسيدن به اين مقصد، ساعات زيادي كار كنيد، بايد گاهي اوقات از خانواده‌تان بگذريد و به اين هدف بپردازيد. از هر فرصتي استفاده كنيد. به كوچك‌ترين امكان موفقيت توجه كنيد و هرگز دست از كار نكشيد؛ هرگز.

By: Rob Spiegel
مترجم: آذين صحابي

 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.