مصرفگرايي يا بيماري پنهان قرن
(884 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(875 بار خوانده شده است)
[1]86/08/07
نيما نوربخش
مصرفگرايي يا «بيماري خريد كردن» از جمله تبعات گسترش سرمايهداري در اروپا به شمار ميرود كه دامنه نفوذ آن سرتاسر جهان را فرا گرفته است. مصرفگرايي در شكل حاد، آنچنان در بين اقشار مختلف جامعه جهاني رسوخ كرده است كه ديگر هيچ كسي حتي در دورترين جزاير دنيا نيز از گزند آن در امان نمانده است. واقعيت امر اين است كه سرمايهداري از همان ابتداي پيدايش داراي يك هدف اصلي به نام «سودسازي» بوده است. براي نيل به چنين هدفي توليد بيشتر، فروش بيشتر، سرمايهگذاري بيشتر و مجدداً توليد بيشتر مدنظر است. به عبارت ديگر در يك چرخه، هدف فروش كالاهاي بيشتر و در نتيجه سود بيشتر است. ابتدا تصور ميشد كه طبقات بالا و اشراف خريداران اصلي كالاهاي سرمايهداري باشند اما به تدريج معلوم گشت كه سرمايهداري با توليد انبوه نياز به مصرفكنندگان انبوه دارد. بنابراين از آنجا كه طبقات بالا از كميت كافي برخوردار نبودند نياز به مصرفكنندگان انبوه به زودي نمايان گشت. به همين منظور بود كه در جوامع سرمايهداري نيازهاي كاذب بوجود آمد تا كالاهاي انبوه سريعاً مصرف شوند. بدين ترتيب و با توجه به اين مهم، گسترش زندگي شهرنشيني با جنبههاي رواني و اجتماعي خاص خود زمينه را براي مصرفگرايي به عنوان سبك خاصي از زندگي بوجود آورد. از سوي ديگر با گسترش نظام سرمايهسالاري و حكومت بازار و همچنين گسترش رسانههاي تبليغاتي، مردم روز به روز به مصرف بيشتر كالاهاي لوكس و غيرضروري تشويق ميشدند. به علاوه در سايه تضعيف روابط اجتماعي، تمايل مردم به داشتن سبك زندگي مرفه خانوادههاي ثروتمندي كه در برنامهها و تبليغات تلويزيوني ديده ميشوند با رشد چشمگيري روبهرو گشت. اينگونه بود كه به زودي در شهرها، فروشگاهها و حراجيهاي بزرگ تأسيس شدند و فرهنگ مصرفگرايي را القا كردند. در اين فرهنگ ويژه يك شعار اصلي رواج پيدا كرد و آن اينكه تا ميتواني بخر و هرچه بيشتر مصرف كن. اينگونه است كه مردمي كه در يك فروشگاه بزرگ با انبوه كالاهاي متنوع و البته ارزان قيمت (به دليل حراج) روبهرو ميشوند دچار نوعي احساس نياز كاذب شده و ميل به خريد در آنها تقويت ميشود. به گونهاي كه مشتري جنسي را كه در حراج ميبيند فكر ميكند كه به آن نياز دارد در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نميداد. اين «ولخرجيهاي متظاهرانه» كه محصول اتحاد ابرشركتهاي تبليغاتي، مؤسسات بازاريابي و مشاوران آنها با شركتهاي غولپيكر صنعتي ميباشد بدون توجه به ضرورت و كيفيت كالاهاي تبليغ شده تنها بر كميت بيشتر مصرف تكيه دارد. امروزه مصرفگرايي آنچنان با فرهنگ خريد مردم آميخته شده است كه در بخش اقتصاد كلان بطور مستقيم با ادامه حيات و يا ورشكستگي كمپانيهاي بزرگ و زنجيرهاي ارتباط دارد و به نوعي شاهرگ حياتي آنان محسوب ميشود. تحقيقات نشان ميدهد بيش از 17 ميليون آمريكايي (يعني يك نفر از هر 20 آمريكايي) نميتوانند خريد كردن خود را كنترل كنند و به نوعي دچار «بيماري خريد» هستند. بعضي از اينگونه افراد براي فرار از تنهايي، استرس و فشار كار روزانه، برخي براي مبارزه با افسردگي، گروهي نيز به ياد دوران كودكي و جبران كمبودهاي آن دوران و يا حتي رقابتهاي ظاهري براي خريد به فروشگاههاي مختلف ميروند. اين دسته از افراد كشش فوقالعادهاي براي خريد كردن دارند و فكر ميكنند فقط با خريدهاي مكرر و پياپي ميتوانند رضايت كافي از زندگي را به دست آورند. افرادي كه به بيماري خريد مبتلا هستند هيچ اطلاعي از بيماري خود ندارند و اكثريت قريب به اتفاق آنان يا اينكه ميدانند منزلشان پر از وسايل اضافي است و هيچ نيازي به خريد مجدد ندارند با خودشان ميگويند اين مدل جديد است پس بايد آن را بخرم. اين مسأله ميتواند موجب ايجاد مشكلات مالي فراواني درخانوادهها شود چرا كه وقتي بدون توجه به درآمدهاي اجتماعي خود، هزينه ميكنند مجبور به تحمل فشارهاي شديد اقتصادي ميشوند. اين فشارها روحيه را تضعيف ميكند و زندگي خانوادهها را تحتالشعاع قرار ميدهد و گاه دامنه امواج منفي آن به حدي گسترده ميشود كه باعث از دست دادن شغل و يا متلاشي شدن خانواده و در نهايت ايجاد مشكلات فراوان براي كودكان ميگردد. اين مسأله كه در نوع خود به نوعي معضل هم تبديل شده به حدي مسوولان امر را نگران كرده است كه روانشناسان و جامعهشناسان بسياري تلاش ميكنند تا افرادي كه دچار بيماري خريد كردن ميباشند را با روشهاي مختلف تحت درمان قرار دهند. از سوي ديگر ابعاد اين مسأله آن چنان در كشورهاي مختلف، بزرگ و فراگير شده است كه روز خاصي را با نام روز «چيزي نخريدن» نامگذاري كردهاند. اين روز در سپتامبر 1992 با ابتكار «تدديو» هنرمند اهل ونكوور كانادا با هدف مصرف كمتر بنيانگذاري شد. سپس در سال 97 در آمريكا اين روز به نخستين جمعه پس از روز شكرگذاري انتقال يافت كه درست زمان آغاز خريدهاي كريسمس ميباشد. اين ابتكار به زودي مورد توجه بسياري از كشورهاي ديگر قرار گرفت تا جائيكه هماكنون در 65 كشور دنيا اين روز جشن گرفته ميشود. در اين روز خاص مردم سعي ميكنند در كنار افراد خانواده و دوستان خود جمع شوند و براي يك روز زندگي ساده را تجربه نمايند. روزي كه هيچ هزينهاي براي خريد كردن نميشود. در واقع اين روز تمريني براي غلبه بر مصرفگرايي و مصرفزده شدن است. مسئولان امر (كه بسيار مورد خشم كمپانيهاي غولپيكر تبليغاتي و توليدي هم ميباشند)، اميدوارند اين روز آغاز تحول اساسي در سبك زندگي افراد جامعه باشد و موجب گردد تا خريداران باتوجه به نيازهاي خود در مراكز خريد حاضر شوند و كالاي مورد نظرشان را معقولانه خريداري نمايند.
[ بازگشت به مقالات کارآفرینی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]