امكان سنجي بازار و موانع آن در ايران
(4317 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(641 بار خوانده شده است)
[1]86/08/06
علي نياكان
چكيده
انجام مطالعات امكانسنجي كاربردي در بخش بازار همواره با تنگناها، موانع و محدوديتهاي بسيار همراه است كه توجه نكردن به اين موارد، در بسياري از موارد نتايج كاربردي مطالعات بازار را به شدت منحرف خواهد كرد. در اين پژوهش تلاش شد تا براساس تجارب گذشته و با اتخاذ نگرشي متفاوت، برخي از تنگناها، موانع و محدوديتهاي فراوري محقق و كارشناس تحليلگر بازار، با تفكيك آن تحت دو سرفصل تنگناها و موانع ساختاري و سپس تنگناها و موانع اجرايي، مورد بازنگري و تأمل دوباره قرار گيرد.
فقدان درك و نگرش تخصصي مناسب در انجام مطالعات بازار، فقدان شفافيت مناسب در بخش تدوين استراتژي توسعة اقتصادي، نبود فهرست مقدماتي اولويتهاي سرمايهگذاري، همسو نبودن مطالعات بازار با تحولات جهاني، نبود تفكيكپذيري مناسب تحليلهاي مالي و اقتصادي و اعمال نگرشي يكسان در انجام مطالعات طرحهاي صنعتي، از مهمترين تنگناها و محدوديتهاي ساختاري مطالعات بازار است و در مقابل مواردي چون ضعف دسترسي به اطلاعات و آمار فعاليتهاي صنعتي و اقتصادي، تناقص و بروز اختلافات شديد در آمارهاي موجود و دستاندازي به روش و ابزارهاي نه چندان مناسب پردازش اطلاعات در امر خطير پيشبيني روندهاي آتي، از مهمترين تنگناها و موانع اجرايي انجام مطالعات كاربردي بازار طرحهاي صنعتي اقتصادي شمرده ميشوند.
مقدمه
مفهوم بازار و بازاريابي يكي از مقولات مهم و ارزشمندي است كه در حيطه مباحث اقتصاد خريد مطرح مي شود و اگر بدرستي به آن بنگريم، بيشترين مشكلات و ناكاميهاي اقتصادي صنعت كشور ريشه در سطحي نگري در اين بخش دارد. تلقي سطحي و توجه نكردن به مقوله بازار و مفاهيم مرتبط با آن، نداشتن درك ساختار بازاري و ضعف در شناسايي تعاملات رفتاري كنش گران و كنش پذيران بازار، موجب شده است تا همچنان تراژدي تلخ موفقيت نبودن صنايع داخلي در بازار فروش تداوم يابد.
اندكي ملاحظه و مقايسه تجارب كشورهاي اطراف نشان از آن دارد كه اين كشورها كه زماني نه چندان دور، رقيب به شمار نمي آمدند، با پيگيري و تلاش بسيار، اكنون گوي سبقت را از ما ربوده اند، بطوري كه در چنين شرايطي حتي نيل به وضعيت كنوني آنها نيز مستلزم صرف زماني بسيار و تلاشي مضاعف است و بدرستي چگونه است كه اين كشورها كه برخي از آنها از نعمت لايزال برخورداري از انرژي ارزان نيز برخوردار نيستند، هرساله بر حجم و سهم صادرات خود كه دهها برابر صادرات غيرنفتي ماست مي افزايند و متناسب با آن بر ساير مشكلات اقتصادي خود نيز يك به يك فائق مي آيند.
به نظر مي رسد اكنون بايد از منظري ديگر يا همان زاويه اقتصاد خرد به اين مقوله نگريست، چرا كه رفتار و تعاملات كنش گران بازار مي تواند نقش بسيار تعيين كننده اي در شكل گيري زيربناهاي كلان اقتصادي جامعه ايفا كند. بطور كلي مفاهيم مرتبط با بازار در سطح ساده و ابتدايي آن هم در تمام امور زندگي از جانب افراد مختلف با دقت و وسواس بسيار دنبال مي شود. براي مثال براي افتتاح يك سوپرماركت كوچك – بدون توجه به چارچوبهاي علمي آن- قطعا صاحب سوپرماركت از نگاه مكان يابي به عواملي چون تعداد و شيوه فعاليت سوپرماركتهاي محل، دسترسي و در معرض ديدبودن، قدرت اقتصادي و طبقه اجتماعي مصرف كنندگان كه تعيين كننده نوع محصولات است و حتي ساير فاكتورهاي رقابتي در قيمت و شيوه ارائه و كانالهاي توزيع و دهها فاكتور ديگر نيز توجه مينمايد. اين نوع بررسي در همه موارد در سطح خرد براي بنگاههاي مختلف توليدي، خدماتي و...، در تمامي بخشها و مشاغل قابل مشاهده است. حتي اين موضوع در ادبيات و تصميم گيري در مسائل شخصي زندگي نظير انتخاب شغل، محل زندگي و...، از سوي انسانهاي مختلف بروشني انجام مي پذيرد. اما جاي بسي شگفتي است كه با گسترش فعاليتها، به جاي آنكه شاهد افزايش حساسيت در بررسي جوانب انجام پروژه ها باشيم، شاهد آنيم كه در طول اين سالها، بسياري از طرحهاي بزرگ و كوچك صنعتي، بدون رعايت اصول يادشده كه همانا ريشه در شناخت چارچوب و اركان بازار دارد، تنها با پيروي از فرايند نه چندان مستحكم آزمون – خطا و يا به استناد چشم اندازهاي دروغين و سطحي بازار، با تحميل سرمايه هاي گزاف، در شرايط بسيار نابساماني بسر مي برند.
در طي اين سالها كمتر شاهد آن بوديم كه توليدكننده اي بطور مستمر بازار محصولات خود را در يك منطقه و يا يك كشور هدف گسترش دهد و بيشتر شاهد آن هستيم كه تعويض مشتريان خارجي و بازارهاي هدف صادراتي و تداوم پراكنده كاريها در اين بخش بيشتر به صورت يك عرف تجاري درآمده است_ اين در شرايطي است كه براساس آخرين نتايج مطالعات بازاريابي درجهان، هزينه بازاريابي درجهت حفظ مشتريان قديم حداكثر در حدود يك سوم هزينه بازاريابي براي يافتن مشتريان جديد است_
از اين رو فرايند بسترسازي در بخش مطالعات قبل از سرمايهگذاري واحدهاي صنعتي و انتخاب اولويتهاي مناسب سرمايهگذاري، مستلزم بهرهگيري كامل از شيوهها و متدهاي علمي – كاربردي امكانسنجي طرحهاي صنعتي است و بخش مطالعات بازار از مهمترين مباحث انجام يك مطالعه امكانسنجي در طي مراحل مختلف آن است.
انجام يك مطالعه امكانسنجي كاربردي در بخش بازار، همواره با تنگناها، موانع و محدوديتهاي بسياري همراه است كه نشناختن آنها، در بسياري از موارد، نتايج كاربردي مطالعه را به شدت متاثر خواهد كرد. از اين رو در اين مقاله تلاش ميشود تا براساس تجارب گذشته محقق در انجام اين نوع مطالعات، برخي از تنگناها ، موانع و محدوديتهاي موجود پيشروي انجام مطالعات بازار با تفكيك آن در دوبخش تنگناها و موانع ساختاري و سپس تنگناها و موانع اجرايي، با تأمل بيشتر مورد توجه و تحليل قرار گيرد.
تنگناها و موانع ساختاري
برخي از عوامل كه تاكنون موجب شده است كه انجام مطالعات بازار بطور جدي موردتوجه قرار نگرفته و نتيجتا اين شاخه كاربردي مهم كمتر موردتوجه قرار گيرد، ريشه در عواملي بنيادي دارد كه ما آن را عوامل يا موانع ساختاري در انجام مطالعات بازار ناميده ايم. براين اساس مهمترين تنگناها و موانع ساختاري انجام مطالعات بازار به شرح زير قابل ارائه است:
1 - وجود نداشتن رقابت در ساختار اغلب فعاليتهاي اقتصادي كشور
مروري بر روند تحولات و شكلگيري روشهاي پيشنهادي انجام مطالعات بازار، كه از سوي سازمانهاي بينالمللي ارائه شده، نشان دهندة اهميت و نقش تعيين كنندة مطالعه بازار در هنگام تدوين گزارش توجيهي و امكانسنجي طرحهاي صنعتي است. اما تجربة انجام مطالعات بازار طرحهاي صنعتي در كشور، بويژه در دو دهة اخير، بيانگر فقدان نگرش صحيح به اين مقوله و تبيين نكردن جايگاه آن در زمان تدوين گزارش توجيهي است.
بررسي روند تاريخي اقتصاد ايران حكايت از وجود موانع بسيار در مقابل افزايش درجه رقابت پذيري اقتصاد دارد. كه مهمترين آن را بايد به ساختار اقتصاد متكي به درآمدهاي نفتي و سهم بالاي بخش دولت در اقتصاد ارتباط داد.
2 - فقدان تبيين مناسب جايگاه حقيقي مطالعات بازار
در شيوههاي پيشنهادي سازمانهاي بينالمللي نظير يونيدو، شالودة اصلي مطالعات امكانسنجي بر چارچوب نظرات اقتصاد صنعتي و مطالعة بازار استوار بوده است، تا آنجا كه پيشنهاد شده است سرپرست گروه مطالعاتي طرح (فني،اقتصادي و مالي) بر عهده كارشناس اقتصاد صنعتي نهاده شود. در ايران از يكسو توجه نكردن به جنبههاي نظري و دانشگاهي مطالعات بازار در مراكز علمي و پژوهشي و به تبع آن انجام مطالعات بازار به شكل و سياق سنتي، آن هم توسط افراد غيرمتخصص در اين رشتة و از سوي ديگر شكل نگرفتن مؤسسات يا شركتهاي تخصصي در اين زمينه، موجب شد تا نگرش به اين شاخة علمي - كاربردي تا سطح جمعآوري سادة آمار و اطلاعات كه عمدتاً غيرقابل استناد و اتكا هستند و انجام يكسري برآوردهاي سطحي، افول كند.
-3 نبود شفافيت در ترسيم استراتژي توسعه اقتصادي غالب در كشور
برنامههاي مختلف عمراني در دهههاي اخير در راستاي تحقق توسعه اقتصادي كشور بوده است. آنچه در هدايت منابع مالي بايد مورد توجه نهادهاي پولي و مالي كشور قرار گيرد ، همسويي با اهداف كلان و بلندمدت برنامهريزان اقتصادي كشور در قالب راهبردي توسعه اقتصادي كشور است. اما آنچه در طي گذشته مشاهده شده، نبود استراتژي شفاف توسعه اقتصادي در نزد سازمانها و نهادهاي تصميم ساز، بانكهاي تخصصي و همسو نبودن هدايت منابع براي ايجاد صنايع مختلف با استراتژيهاي توسعه اقتصادي كشور است. به فرض حتي در يك نگرش سطحي نيز، مشخص است كه در جامعهاي كه توليد بخش كشاورزي و انقلاب سبز بعنوان يك راهبرد تعريف شده باشد، منابع مالي جامعه بايد به حمايت از بخش كشاورزي تخصيص پيدا كند و حمايت از صنايع تبديلي كشاورزي كه ماهيتي صنعتي ـ كشاورزي دارد از ابزارهاي لازم براي موفقيت چنين راهبردي است.
همچنين اگر استراتژي توسعه اقتصادي كشور براساس استراتژي توسعه صنعتي مبتني بر توسعه صادرات شكل گرفته باشد، تخصيص و هدايت منابع مالي كشور بايد در راستاي رشد صنايع با توان رقابتي و صادراتي جهت گيري شود.
-4 اشتباه در ترسيم اولويتهاي سرمايهگذاري
انجام مطالعات كلان جهت شناسايي و انتخاب ايدههاي مناسب سرمايهگذاري و سپس انجام مطالعات پيش سرمايهگذاري از ضروريات اصلي انجام مطالعات امكانسنجي به حساب ميآيد و براين اساس ارگانهاي متولي صنعت و اقتصاد هر كشور موظف به انجام اين نوع مطالعات كلان و شناسايي اولويتهاي مناسب سرمايهگذاري با رعايت تناسب آن با جهتگيريهاي طراحي شده در اســـتراتژيهاي توسعه و صنعت آن كشور ، مزاياي رقابتي موجود و همچنين ايجاد يك ارتباط منـــاسب با حلقههاي پيشين و پسين صنايع آن كشور هستند، كه عموماً معرفي اين نوع پروژهها يا بر دسترسي به مواد اوليه و مزاياي حــــاصل از آن و يا بر وجود تقاضاي بالقوه در كانونهاي مصرف مبتني است. براين اساس، پاية مناسبي جهت انجام مطالعات پيشمهندسي تنظيم ميشود و در نهايت زمينه مناسب جهت انجام مطالعات تكميلي و متعاقب آن تدوين گزارش نهايي امكانسنجي فراهم ميشود.
بررسي تجربة كشور ما حكايت از انجام نشدن مطالعات علمي و اصولي جهت تدوين فهرست اوليه زمينههاي مناسب سرمايهگذاري - با رعايت مفاهيمي چون ايجاد حلقههاي پسين و پيشين صنايع و يا مبتني بر مزاياي رقابتي - است. برخلاف تجربه ساير كشورهاي توسعه يافته ، در ايران حلقة واسطي ميان صنايع كوچك ، متوسط و بزرگ وجود نداشته است و كمتر موردي را ميتوان يافت كه يك واحد كوچك و يا متوسط با توسعه فعاليت خود در طول زمان به واحد بزرگ تبديل شود و بيشتـر شاهد آن هستيم كه واحدهاي بزرگ بصورت بـــزرگ متولد ميشوند. از سوي ديگر نيز شيوه و تفكر حاكم بر ايجاد يك بنگاه صنعتي هيچــگاه مبتني بر شناخت اولويتهاي سرمايهگذاري و به تبع آن انجام مطالعات امكانسنجي شكل نگرفته است.
-5 همسو نبودن مطالعات بازار با تحولات جهاني
از ديگر ايرادهاي مترتب بر مطالعات بازار در كشورمان ، تطبيق نداشتن تحليلهاي مطالعات بازار با نگرشهاي جهاني به مقوله بازار است. به عبارت ديگر به دنبال ايجاد تحولات بنيادين در دهههاي 60 و 70 ميلادي، مبتني بر تفوق يافتن استراتژيهاي جايگزين واردات، الگوهاي حمايت از صنايع داخلي در جهت تقويت و بلوغ صنعت مورد نظر در كشورهاي در حال توسعه، مورد توجه قرار گرفت. برهمين اساس در دهههاي مذكور ماهيت و اساس بررسي مطالعات بازار به الگوهاي دروننگر و توجه به بازارهاي داخلي معطوف شد. در ادامه روند تحولات اقتصاد جهاني و به دنبال اجرايي شدن پيمان گات و سپس شكل تكامل يافته آن سازمان تجارت جهاني، چارچوب و تحليلهاي مطالعات بازار براساس مزيتهاي رقابتي و توسعه صادارت شكل گرفت.
در چنين شرايطي كه در بسياري از صنايع ، سمت و سوي تحولات جهاني بر تكيه بر مزيتهاي رقابتي و استراتژيهاي نوين صادراتگرا و تشكيل بازارهاي مشترك منطقهاي استوار است، هنوز هم ماهيت و شالوده اصلي گزارشهاي بررسي بازار در ايران، به تأسي از نگرش حاكم بر صنايع داخلي ، براساس موازنه كمي عرضه و تقاضا و تأمين نياز اشباع نشده كه متأثر از استراتژي جايگزيني واردات است ، شكل ميگيرد .
-6 تفكيك نشدن مناسب تحليلهاي مالي و اقتصادي
توجه ناكافي به تفاوت تحليلهاي مالي و اقتصادي از ديگر موارد قابل طرح در بررسي و مطالعات بازار است. در بيشتر كشورهاي جهان، در بررسيهاي اقتصادي مربوط به برنامههاي توسعهاي و عمراني، تحليل جنبههاي مختلف و آثار و عوارض ناشي از اجرا يا عدم اجراي يك طرح و پروژه خاص در كنار تحليلهاي مالي و فني انجام ميپذيرد. اين وظيفه در برنامهريزيهاي توسعهاي و عمراني بر عهده بانكهاي توسعهاي و ساير نهادها و سازمانهاي مشابه مالي و اجرايي است.
به عنوان مثال نگرش به طرح توليد كود كمپوست از بازيافت زباله به لحاظ مالي و اقتصادي كاملاً متفاوت است. در شرايطي كه ممكن است اين طرح به لحاظ تحليل شاخصهاي مالي از درجة سودآوري مناسبي برخوردار نباشد، شايد به لحاظ تحليل اقتصادي، با توجه به آثار و پيامدهاي مثبت اجراي اين طرح بر اقتصاد محيط زيست و همچنين آشكارسازي هزينههاي پنهان شهرداري جهت دفع زباله و غيره، داراي توجيه پذيري مناسب اقتصادي باشد.
چنين شرايطي نيز در مورد صنعت خودرو سازي قابل مشاهده است. به طوريكه فرضاً در يك واحد خاص ممكن است طرح به لحاظ مالي داراي سودآوري كافي باشد، اما چنانچه خودرو توليدي طرح به لحاظ مصرف بنزين بالاتر از حد متعارف استاندارد باشد، داراي اثرات منفي زيست محيطي و اتلاف منابع اقتصادي كشور در بلندمدت است و نوع نگرش و تحليل اقتصادي به اين گونه طرحها بايد متفاوت از تحليلهاي مالي باشد.
يكي پنداشتن اين دو تحليل در ادبيات ارزيابي پروژههاي مختلف اقتصادي، از تنگناهاي موجود نقاط ضعف مطالعات بازار است. به عبارت ديگر براي گذار از تحليلهاي مالي به تحليلهاي اقتصادي لازم است كه انتقال درآمد و تعديل قيمتها در جامعه مورد توجه قرار گيرد و همچنين لازم است كه آثار و عوارض ناشي از اين انتقالها و تعديلها بر روي رفتارها و جريانهاي اقتصادي موجود جامعه (توليد كنندگان و مصرفكنندگان) مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد.
بطور كلي تحليلهاي مالي منجر به بدستآوردن نرخ بازده داخلي طرح بدون توجه به مسائل خارج از طرح ميشود، ليكن در تحليلهاي اقتصادي نرخ بازده داخلي طرح به صورت جزئي از يك برنامه وسيع اقتصادي كشور در نظر گرفته ميشود و بازدهي آن در رابطه با كل اجتماع و ساير انتخابهاي ممكن هزينه فرصت و پيامدهاي خارجي محاسبه ميشود.
-7 اعمال نگرش يكسان در ارزيابي طرحهاي صنعتي
يكي از جديترين ايراداتي كه بر مطالعات بازار طرحهاي توليدي و صنعتي مترتب است، كلينگري در مطالعة طرحهاست ، به طوريكه تمام طرحها باوجود ماهيت متفاوت به شيوه و سياق يكسان مورد بررسي قرار ميگيرند. نوع نگرش به طرحهاي توليدي و صنعتي منتج از نوع محصول (به لحاظ مصرفي بودن يا واسطهاي بودن، كم دوام، بادوام) و غيره، دانش فني طرح، ابعاد بازار محصول (جهاني ملي، منطقهاي)، نحوه تأمين مواد اوليه، مقياس ظرفيت توليد، نوع سرمايهگذاري (سرمايهگذاري مشترك، اخذ ليسانس)، اثرات و پيامدهاي خارجي طرح، ابعاد و ظرفيت بنگاه (صنايع كوچك ، متوسط و بزرگ ) و ديگر موارد، متفاوت است. بعنوان مثال در مورد طرحهايي كه محصول براي اولين بار در كشور توليد ميشود و به عنوان كالاي جديد در سبد مصرفي جامعه قرار ميگيرد، بايد نوع نگرش به بازار متفاوت از طرحهايي باشد كه محصول داراي سابقه توليد و مصرف در جامعه است. مثال قابل ذكر طرح توليد پنير با طعمهاي مختلف است. براي بررسي بازار چنين محصولي لازم است كه درتحليل قابل اتكاي تقاضاي محصول، ذائقه مصرفكنندگان (خانوادههاي ايراني) و همچنين قدرت درآمدي خانوادهها از طريق انجام مطالعات لازم (تهيه پرسشنامه و نظرسنجي) مورد بررسي و دقت نظر قرار گيرد.
همچنين توجه به مقياس توليد و اندازة بنگاه در توجيه اقتصادي طرح، اهميت قابل ملاحظهاي دارد، بنحويكه در برخي از صنايع، ابعاد و ظرفيت اقتصادي توليد بايد به گونهاي طراحي شود كه بنگاه بتواند از مزاياي ناشي از دامنة بازده صعودي نسبت مقياس بهرهمند شود. به عبارت ديگر در برخي از صنايع، دسترسي به مزاياي رقابتي، تنها در شرايطي ميسر خواهد بود كه امكان كاهش هزينههاي تمام شده توليد فراهم باشد.
فرضاً در صنعت فرآوري سنگهاي تزئيني، رعايت شرط مقياس مناسب توليد از اهميت قابل ملاحظهاي برخوردار است، زيرا اولاً با انتخاب مناسب اندازة بنگاه و حجم توليد بالا امكان كاهش هزينههاي تمام شده و رقابت در بازارهاي جهاني فراهم ميشود. ثانياً با عنايت به ماهيت انجام مبادلات تجاري اين صنعت كه بصورت برگزاري مناقصههاي بزرگ صورت ميپذيرد ، شرط لازم و ابتدايي براي شركت در مناقصه ، برخورداري از يك ظرفيت قابل ملاحظه جهت توليد محصولات با كيفيت يكسان است.
امكان دسترسي به مواد اوليه نيز در زمرة مهمترين مسائلي است كه بايد در شيوة نگرش براي تدوين گزارشهاي بازار مورد توجه قرار گيرد. براي مثال در يكي از شهرستانهاي كوچك، يكي از وزارتخانههاي متولي اشتغالزايي اقدام به تأسيس يك شركت تعاوني توليد شير كرده است و با احداث كارخانة نيمه اتوماتيك شيرپاستوريزه درصدد بر ميآيد تا ضمن كمك به فرآوري شير توليد منطقه ، حداكثر فرصت شغلي ممكن را در كارخانه فراهم كند. وزارتخانه ديگري كه احياناً از برنامة آن وزارتخانه بياطلاع بوده است، در نزديكي محل به احداث يك واحد صد تني شير پاستوريزه تمام اتوماتيك با حداكثر 10 نفر پرسنل اقدام ميكند. پس از راهاندازي كارخانه معلوم ميشود كه در منطقه اصولاً قابليت توليد يكصد تن شير در روز وجود ندارد. سرمايه بي فايده و كارخانه تعطيل ميشود.
تنگناها و موانع اجرايي
بسياري از عوامل موجب شده است تا در انجام مطالعات بازار، محقق با مشكلات و دشواريهاي قابل ملاحظه اي مواجه شود. براين اساس مهمترين تنگناها و موانع اجرايي انجام مطالعات بازار به شرح زير است.
-1 ضعف موجود در نظام آمار و اطلاعرساني كشور
آمار و اطلاعات در هر جامعهاي شالوده و اساس برنامهريزي و زيربناي شناخت و پيشبيني روند تحركات اقتصادي ـ اجتماعي و حتي فرهنگي است . فقدان آمار و اطلاعات صحيح در يك جامعه ميتواند منجر به ناتواني سياستگذاران آن جامعه در ترسيم برنامههاي صحيح راهبردي شود. تجربه چند دهة اخير حكايت از ضعف عملكرد نظام آمار و اطلاعرساني كشور در ارائه يك سيستم جامع جهت گردآوري و ارائه آمار و اطلاعات صحيح و كامل در كشور دارد.
در سالهاي اخير، برنامهريزيهاي انجام شده در بعد كلان ساماندهي نظامآمار و اطلاعپذيري نظير استفاده از كد اقتصادي، كد ملي و ايجاد سايتهاي اطلاعرساني در شبكة جهاني از مواردي است كه مورد توجه دولتمردان قرار گرفته است، ولي به دليل عدم ساماندهي مناسب آن و پراكندگي فعاليتهاي اين بخش، تاكنون نتايج قابل توجهي حاصل نشده است. به هر صورت مهمترين مشكلات موجود در نظام آمار و اطلاع رساني كشور در ارتباط با مطالعات بازار ، به شرح زير قابل تفكيك است :
الف- ضعف سازمانها و نهادهاي دولتي در انتشار آمار فعاليتهاي اقتصادي
تجربه سالهاي گذشته حكايت از آن دارد كه اكثر وزارتخانهها ، سازمانها و نهادهاي دولتي در ارتباط با انتشار فعاليتهاي اقتصادي تحت پوشش خود، بسيار ضعيف و نامنظم عمل ميكنند كه در نتيجة اين امر، كمتر فعاليت يا شاخهاي از فعاليتهاي اقتصادي را ميتوان يافت كه امكان دسترسي به اطلاعات و آمار كامل مورد نياز آن از جنبههاي مختلف، به صورت سريهاي زماني طولاني مدت 10 تا 30 سال (كه شديداً مورد نياز پيشبيني و تحليل وضعيت آينده است) در اختيار باشد و در بسياري از موارد اطلاعات بصورت پراكنده ، ناقص و در مقاطع زماني كوتاهمدت و آن هم با طي گذشت يك وقفه طولاني 2 الي 3 ساله قابل دسترسي است. ارائه موارد متعدد جهت اثبات اين موضوع كار چندان دشواري نيست ، براي نمونه در حاليكه وزارت صنايع و معادن متولي صنعت در كشور است، آمار توليد محصولات صنعتي كشور تنها براي 40 الي 50 محصول به صورت سالانه (با وقفهاي حدود يكسال) و تحت عنوان محصولات منتخب منتشر ميشود و به تبع آن اطلاع از حجم توليد در صدها فعاليت صنعتي قابل دسترس نيست. هر چند در پارهاي از مواقع به آمار محصولات منتخب نيز نميتوان اعتماد كامل كرد.
نكته قابل ملاحظه ديگر كه بايد مورد توجه قرار گيرد، پراكندگي وسيع سطح اطلاعات و ارائه نشدن آن براي استفاده محققان، با وجود كانالهاي جمعآوري و حتي پردازش اطلاعات است. به عبارت ديگر در بسياري از موارد، اطلاعات پراكنده بخشهاي مختلف فعاليتهاي اقتصادي توسط سازمانهاي متولي و مرتبط با آن گردآوري و پردازش ميشود، اما اين نوع اطلاعات به دليل وجود نداشتن سازماندهي مناسب اطلاعرساني و فقدان استفاده نظاممند از تكنولوژي روز جهان و تسهيلاتي نظير اينترنت و سهل انگاري در انتشار اطلاعات، بايگاني ميشود و دسترسي به اين اطلاعات با تحمل مشقات بسيار و آن هم بصورت موردي امكانپذير خواهدبود. براي نمونه بايد به مواردي اشاره كرد كه در مورد برخي از فعاليتهاي اقتصادي، روزنامهها و جرايد به نقل از مقامات و مسئولان دولتي، آمار مربوط به فعاليتهاي يك بخش خاص را در مصاحبههايشان ارائه ميكنند، اما اين نوع اطلاعات هيچگاه به صورت مدون و منسجم در اختيار پژوهشگران قرار نميگيرد.
ب- تناقض در آمارها
در بسياري از موارد شاهد بروز اختلافات و تناقض فاحش در آمار و اطلاعات انتشار يافته از سوي سازمانها ونهادهاي دولتي با يكديگر و يا با واقعيتهاي موجود صنعت و يا حتي با آمارهاي خود آن سازمان در مقاطع مختلف هستيم. به عبارت ديگر به دليل نداشتن انسجام و هماهنگي مناسب در انتخاب جامعه و نمونة آماري ، شيوة گردآوري و پردازش اطلاعات و غيره، آمار و اطلاعات در مورد يك فعاليت اقتصادي در بخشهاي مختلف دچاراختلاف و تناقض فاحش ميشود. براي مثال در حاليكه در آمار سالانه توليدات محصولات منتخب وزارت صنايع و معادن ، حجم توليد انواع پنير در كشور در حدود 60 هزار تن در سال اعلام شده است ، به سادگي ميتوان اثبات كرد كه حجم كنوني توليد انواع پنير در كشور بالغ بر 240 هزار تن در سال است. علت اصلي اين تفاوت در لحاظ نكردن واحدهاي تحت پوشش وزارت جهاد كشاورزي و همچنين چشمپوشي از حجم توليد قابل توجه كارگاههاي كوچك سنتي پنيرسازي است. از اينرو لزوم توجه به جامعيت آمارهاي انتشار يافته از اهميت قابل توجهي برخوردار است.
ج- شيوع فرهنگ پنهان كاري
متأسفانه در فرهنگ كنوني جامعة ما، افراد، خانوادهها، بنگاهها، فعالان اقتصادي با توسل و با تمسك به انگيزههايي چون فرار از ماليات ، ايجاد موانع جهت ورود بنگاههاي جديد و غيره، از ارائه آمار و اطلاعات صحيح پيرامون فعاليت خود امتناع ميورزند و بعضاً با ارائه اطلاعات غلط موجب انحراف در نتايج و تحليلهاي مطالعات بازار ميشوند.
-2 نداشتن شناخت از منابع كسب اطلاعات
يكي از مهمترين مسائلي كه در بخش انجام مطالعات بازار به چشم ميآيد، تلاش ناكافي جهت افزايش جنبههاي علمي گزارش و استناد به آمار اطلاعات محدود و پراكنده است كه بعضاً دسترسي به آن كار ساده اي است. اين در شرايطي است كه گزارشهاي امكانسنجي خصوصاً در بخش بازار بمنظور افزايش شناخت و آگاهي از واقعيات موجود صنعت و شكلگيري انتظارات آتي تدوين ميشود كه در نتيجه جنبههاي كاربردي و تصميمسازي آن افزايش مييابد. از اينرو تلاش براي جامعيت بخشيدن و كامل كردن آمار و اطلاعات بخش و صنعت مورد نظر از يكسو و از سوي ديگر اطمينان از صحت و سقم اطلاعات، از اهميت قابل ملاحظهاي برخوردار است.
برخي از موارد كه ميتواند از بروز اين مشكلات جلوگيري كنند، عبارتند از :
1) مراجعه به كلية منابع آماري رسمي كه از سوي سازمانهاي مختلف نظير وزارت صنايع و معادن، وزارت جهاد كشاورزي، بانك مركزي و مركز آمار ايران انتشار مييابد و نيز مقايسه اطلاعات حاصل از اين منابع با يكديگر.
2) ايجاد ارتباط و هماهنگي با مراكز تخصصي آن شاخة صنعتي نظير انجمنهاي تخصصي، اتحاديههاي توليدكنندگان و مصرفكنندگان.
3) رجوع به كتابخانههاي معتبر و انجام مراحل روش تحقيق (فيشبرداري) و مرور مقالات عملي مرتبط با شاخة مورد نظر كه در جرايد انتشار مييابد و حتي پاياننامههاي دانشگاهي .
4) انجام جستجو در موتورهاي جستجوي اينترنتي و يا سايتهاي اطلاعرساني داخلي و خارجي براي كسب اطلاعات بينالمللي كه البته اين موضوع خصوصاً در بخش مطالعات بازار محصولاتي كه جنبة صادراتي دارند، از اهميت قابل توجهي برخوردار است .
-3 ضعف در پردازش آمار و اطلاعات
از ديگر مشكلات فراروي مطالعه و تدوين گزارشهاي بازار ، فقدان نگرش تحليل علمي و تخصص مناسب پيرامون اطلاعات جمعآوري شده و استنتاج صحيح از آن است. ريشة اصلي اين ضعفها را ميتوان در انجام غير تخصصي مطالعات بازار جستجو كرد.
عمدهترين مباحث قابل طرح در اين بخش كه بايد مورد توجه قرار گيرند عبارتند از :
1) آشنايي ناكافي با ابزارهاي تخصصي علم اقتصاد جهت شناخت و تحليل ساختار بازار و بكارگيري ابزارهاي نوين و تخصصي اين شاخه از علوم جهت پيشبيني روند تغييرات آتي صنعت با رعايت فاكتورهاي مهمي چون شاخص انتظارات.
2) يكساننگري در شيوه بررسي طرحهاي مختلف و تمسك به روشهاي محدود و كاملاً نامناسب پيشبيني عرضه و تقاضاي بازار نظير مصرف سرانه ، روند رشد گذشته و غيره.
3) تفكيك نكردن بازار به لحاظ فاكتورهايي چون ماهيت بازار، ساختار بازار و غيره و اعمال نگرش سطحي به كليت و ابعاد بازار.
4) در بسياري از موارد نگرش آغازين كارشناس يا مجري طرح كه برخاسته از اطلاعات محدود ابتدايي است، مسير و شيوه شكلِگيري گزارش كامل امكانسنجي را در بخش مطالعات بازار تعيين ميكند و تدوين گزارش تنها با هدف نمايان ساختن نتيجهگيري ابتدايي است. اين شيوه از نگرش متأسفانه تنها محدود به بخش مطالعات بازار نيست و در بسياري از مطالعات اقتصادي و غيراقتصادي در سطح كلان كشور رواج دارد.
5) توجه نكردن به شناسايي بازارهاي هدف توليد و اندازه و ابعاد فعاليت بنگاه بنحوي كه در بسياري از موارد لزوم تأمل در شناسايي بازارهاي جهاني و تحليل مناسب جهتگيريهاي آتي صنعتي و چالشهاي پيشرو اهميت مييابد.
6) شتابزدگي در طول مراحل تدوين گزارش بازار (ترسيم چارچوب مقدماتي، گردآوري و پردازش اطلاعات و غيره) كه خود ناشي از تحمل فشارهاي برونزا بر كارشناس (از ناحيه سرمايهگذار و يا سازمانها و نهادهاي ذينفع) جهت تسريع در تدوين گزارش مطالعات بازار است.
نتيجهگيري
براساس تجارب گذشته، رفع كامل موانع ساختاري به دليل نقش پررنگ برخي از عوامل برونزا به سادگي و يا لااقل در كوتاه مدت ممكن نيست، اما با فرهنگ سازي مناسب ميتوان اين مسير را هموارتر كرد. برگزاري همايش و سمينارهاي تخصصي با همكاري مشترك دانشگاههاي معتبر داخلي در بخش اقتصاد، برگزاري دورههاي آموزشي تخصصي مناسب جهت انتشار روشهاي نوين و كاربردي انجام مطالعات بازار، حمايت از ايجاد نهادهاي تخصصي براي انجام مطالعات بازار و لزوم توجه به شناسايي اولويتهاي مناسب سرمايهگذاري و انجام كامل مراحل مطالعاتي قبل از سرمايهگذاري و غيره، ميتواند در رفع تنگناها و موانع ساختاري بازار گامي اساسي تلقي شود.
همچنين در بخش موانع و تنگناهاي اجرايي، توجه به اصل نگرش نقادانه به اطلاعات و آمار موجود و تلاش در جامعيت بخشيدن به امر گردآوري اطلاعات و اطمينان از صحت و سقم آن، به همراه بهرهگيري مناسب از ابزارهاي قوي و تخصصي در علم اقتصاد و توجه ويژه در پردازش اطلاعات و آمار و امر خطير پيشبيني روندهاي آتي و اهميت دادن به ماهيت كاربردي گزارش، نقش برجستهاي را ايفا ميكند.
[ بازگشت به بازاريابي [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]