
[1]شناخت انواع شخصيت ها -1
86/5/14
فارس: در قرآن، توصيف شخصيت انسان و خصوصيات علمي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر مخلوقات خداوند است آمده است، چنانكه برخي از مدل ها و نمونه هاي عمومي شخصيت انسان كه با برخي از ويژگي هاي اساسي مشخص هستند، نيز وصف شده است. مردم، معمولاً به شخصيت ازجهت تأثيري كه فرد در ديگران ايجاد مي كند و يا مهمترين تأثيراتي كه در ديگران باقي مي گذارد، مي نگرند. مثلاً او را شخصي پرخاشگر يا مسالمت جو مي دانند. اما روانشناسان، به هنگام بررسي «شخصيت» به آن به عنوان مركز ساختمانها و عمليات رواني ثابت، مي نگرند كه سازمان دهنده مهارتهاي فرد و موجب كنشها و واكنشهاي او در محيط زندگي كه مايه تمايزش از ديگران است، مي باشد. به عبارت ديگر، شخصيت، نوعي سازماندهي دنياي دستگاهها و سيستمهاي بدني و رواني فرد است كه سرشت و فطرت ويژه او را در سازگاري با محيط، مشخص مي سازد. بنابراين روانشناسان، وقتي شخصيت را مورد مطالعه قرار مي دهند به فرد به عنوان مجموعه اي كه داراي كنش و واكنش است مي نگرند درست مانند يك مجموعه به هم پيوسته كه كليه دستگاه هاي جسمي و رواني آن در يكديگر تأثير و تأثر متقابل دارند و رفتارها و واكنش هاي فرد را طوري مشخص مي كند كه او را از ديگران متمايز مي سازد. در قرآن، توصيف شخصيت انسان و خصوصيات علمي آن كه باعث تمايز انسان از ديگر مخلوقات خداوند است آمده است، چنانكه برخي از مدل ها و نمونه هاي عمومي شخصيت انسان كه با برخي از ويژگي هاي اساسي مشخص هستند، نيز وصف شده است. روانشناسان معاصر، به هنگام تحقيق پيرامون عوامل شخصيت ساز، معمولاً عوامل بيولوژيك، اجتماعي و فرهنگي را مورد بررسي قرار مي دهند و در بررسي عوامل بيولوژيك، به مسئله تأثير وراثت و ساختمان بدني و ماهيت ساختاري سيستم فرض و اعصاب و دستگاه غددي اهميت مي دهند.
بنابراين عوامل مشخص كننده شخصيت، را مي توان به دو گروه اصلي تقسيم كرد: عوامل وراثتي، يعني عاملي كه از ساختمان طبيعي خود فرد منبعث مي شود و عوامل محيطي، يعني عواملي كه از محيط اجتماعي- فرهنگي خارج از وجود انسان، نشأت مي گيرد. روانشناسان به هنگام بحث درباره خصوصيات شخصيت منبعث از طبيعت ساختمان خود فرد، تنها به مطالعه عوامل جسمي- بيولوژيك توجه مي كنند و جنبه رواني انسان را به فراموشي مي سپارند و از آن غافل مي مانند. البته عذر روانشناسي كه در پژوهشهاي خود، از روش تجربي پيروي مي كنند و متعرض جنبه معنوي انسان نمي شوند تا اندازه اي پذيرفته است، زيرا نمي دانند چگونه از راه پژوهشي علمي، به انسان دست يابند. اما ناتواني آنان دررسيدن به جنبه معنوي انسان از طريق كاوش علمي نبايد باعث شود كه به هنگام كوشش براي درك شخصيت و علل رفتار او اعم از بهنجار و ناهنجار، از اين جنبه معنوي به طور كامل غفلت ورزند.
«اريك فروم»روانكار معروف، قصور و عجز روانشناسي جديد را در خصوص شناخت صحيح انسان كه ناشي از عدم توجه به بررسي جنبه رواني انسان است، مشاهده كرده است. او چنين مي گويد: «... سنتي كه روانشناسي را علم بررسي روح انسان، آن هم با توجه به فضايل و خوشبختي او مي شمرد اكنون كاملاً به كناري گذاشته شده است. بدون شناخت ماهيت انسان و عوامل تعيين كننده شخصيت، اعم از عوامل مادي و معنوي، درك روشن و كامل شخصيت انسان، امكان پذير نيست. اصولاً اكتفا كردن به بررسي عوامل جسمي- بيولوژيك و ناديده گرفتن جنبه رواني انسان، طبيعتاً تصويري مبهم و غيردقيق از شخصيت، به دست مي دهد.
الف) آفرينش انسان:
قرآن، كيفيت خلقت انسان ازماده و روح را بيان كرده است. براساس بيان قرآن، خداوند از روح خود در خاك، البته پس از طي مراحل مختلف تكوين آن وتبديل مثل به گل، گل سياه گنديده و گل كوزه گري دميد و او را آفريد.
«به خاطر بياور هنگامي را كه پروردگارت به ملائكه گفت: من بشري را از گل مي آفرينم، هنگامي كه آن را نظام بخشيدم و از روح خودم در آن دميدم، براي او سجده كنيد.»(سوره زمل، 71،72)
كلمه «روح» در قرآن، معاني متعددي دارد. روحي كه در آيات مربوط به خلقت آدم(ع) آفريده است، به معناي «روحي» از خداوند است كه انسان را آماده دريافت صفات عالي و عشق ورزيدن نسبت به حق مي كند و نيز روح به معناي «عنصر علوي» است كه انسان را آماده تحقق اموري والا و كسب صفاتي مقدس و... مي سازد و او را براي ارتقا به مقامي بالاتر از حيوان، شايسته مي گرداند و هدف و غايت والا و خطوط اصلي زندگي آن را برايش مشخص و ترسيم مي كند. علاوه براين، بر گرايش او بر منشأ ارزشها و معارفي كه حقيقت وجود انسان براي تحقق آنهاست، نيز مي افزايد.
به همين دليل، ساختار وجودي انسان با ساير مخلوقات تفاوت دارد. اجمالاً مي توان گفت كه وجه تمايز انسان از حيوان، درواقع وجود همين بارقه روح خداوندي در انسان است كه فقط او (و نه موجودي ديگر) را آماده شناخت خداوند ايمان به او و عبادت ذات حق و كسب علوم و بهره گيري از آن به منظور ايجاد تمدن در روي زمين و پايبندي به ارزشها و اخلاقيات والا در رفتارهاي فردي و اجتماعي كرده است.
ب) تضاد رواني:
انسان از نظر شخصيت، داراي يك سلسله خصوصيات حيواني است، كه در نيازهاي جسماني متبلور هستند و اين نيازها به خاطر حفظ ذات و بقاي نوع، بايد ارضا شوند. او همچنين داراي صفات ملكوتي است كه در اشتياق روحي، نسبت به شناخت خداوند متعال و ايمان به او و عبادت و تقديس و تنزيه داراي مقامي متبلور هستند. گاهي ميان اين دو نوع خصوصيات شخصيتي انسان، تعارض پيش مي آيد و خود انسان نيز اين نزاع دروني بين اين دو جنبه شخصيتي را احساس مي كند. قرآن به حالت نزاع ميان جنبه هاي جسماني و رواني انسان چنين اشاره مي فرمايد:
«پس هركس از حكم خدا سركش و طاغي شد و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست و هركس از حضور در پيشگاه ربوبيت بترسيد و از هواي نفس دوري جست، همانا بهشت، منزلگاه اوست.» (سوره نازعات، آيات 37 تا 41) شايد مشيت خداوندي چنين اقتضا داشته باشد، كه انسان، در ميان سختيهاي ديگر زندگي، از تضاد در اين خواسته هاي جسماني و رواني نيز رنج ببرد. «ما نوع انسان را به حقيقت در رنج و مشقت آفريديم.» (سوره بلد، آيه4) و نيز شايد مشيت الهي بر اين، قرارگرفته باشد كه روش انسان در حل اين مشكل، همان آزمايش حقيقي و اساسي باشد كه خداوند در اين دنيا براي انسان مقرر فرموده است. كساني كه بتوانند جنبه هاي معنوي و مادي شخصيت را در خود جمع كنند و حتي الامكان بيشترين هماهنگي و تعادل را ميان آنها برقرار سازند، از اين آزمايش، موفق و سربلند بيرون مي آيند و شايسته پاداش خوشبختي دنيا و آخرت مي شوند. «به حقيقت، اموال و فرزندان شما اسباب فتنه و امتحان شما هستند (چندان به آنها دل نبنديد) و (بدانيد) كه نزد خدا اجر عظيم (بهشت ابد) خواهد بود.» (تغابن، آيه15) شايد مقتضاي حكمت و رحمت خداوند متعال، اين است كه انسان را با كليه امكانات لازم، براي حل اين تضاد و عبور از مرحله اين آزمايش مشكل، كمك كند. از اين رو براي تميز و تشخيص خير و شر و حق و باطل، به انسان، عقل عطا فرموده است. همچنين به او آزادي اراده و انتخاب داده است تا بتواند در اين درگيري تصميم بگيرد و هر راهي كه خود براي حل اين تضاد مي پسندد انتخاب كند. اصولاً پايه و زيربناي مسئوليت و حسابرسي انسان را همين آزادي اراده و انتخاب راه حل اين تضاد، تشكيل مي دهد: «راه خير و شر (حق و باطل، بهشت و دوزخ) را به او ننموديم؟ (بلد، آيه10)