
[1]راهكارهاي پيروزي در سرمايهگذاري
86/4/17
نيمانور بخش
آيا شما نيز در فكر يك سرمايهگذاري مناسب و اصولي براي مازاد درآمد و پس اندازتان هستيد؟
اگر اينچنين است ابتدا بايد بدانيد كه يك نقشهي كاري «BUSSINES PLAN» درست و مديريت شده براي سرمايهگذاري با رويكردي به افق چشماندازهاي مالي آينده، شما را در رسيدن به اهدافتان ياري مينمايد.
حتي تصور اينكه يك تيم ورزشي هم بتواند بدون اتخاذ يك استراتژي از پيش تعيين شده، گوي سبقت را از تيمهاي ديگر بگيرد، كمي مشكل و دور از ذهن است.
با اين وجود وقتي بحث از سرمايهگذاري در بازار سرمايه ميشود، نخستين مساله خريد و فروش اوراق بهادار است كه در بين مردم رواج بيشتري دارد آن هم بدون اينكه استراتژي خاص يا هدف معيني در نظر گرفته شده باشد.
بايد دانست كه بدون يك برنامهي مدون و مشخص، تضمين اينكه سرمايهگذاري شما خواهد توانست نيازهاي مالي شما را برآورده سازد كمي دور از منطق است. در دوران بحران اقتصادي هيچ چيزي مهمتر از داشتن يك استراتژي قوي و كارآمد نيست. در اين دوران حتي سرمايهگذاران مجرب و حرفهاي هم ممكن است با ترديد به چشماندازهاي توسعه بنگرند و از خود بپرسند آيا اين احتمال وجود دارد كه اهداف مالي آينده برآورده شود؟ چرا كه آنها ميدانند بدون يك راهكار مدون و اصولي تضمين ادامه سياستهاي گردش مالي بسيار سخت ميشود حتي ممكن است پيشنهادهاي خوب و بلكه ايدهآل كنوني را هم از دست رفته ببينند.
پس ناگفته پيداست ايجاد يك استراتژي طولاني مدت لزوما موجب خلق مشكل نخواهد بود. پس با پيروزي از يك برنامهي منظم و بلندمدت و انجام سرمايهگذاريهايي در حد متوسط و معمولي اين احتمال براي اين گونه سرمايهگذاران وجود خواهد داشت كه به حفاظت از داراييهاي در گردش خود در مقابل اين چهار خطر اصلي بازار كمك كنند: نوسانات نرخ بهره، خطر اعتبارات، ريسك سرمايهگذاري مجدد و نقدينگي.
اينجاست كه بايد گفت: يك نقطه شروع مناسب براي شما آن است كه يك الگو و مدلي را متناسب با نيازها و شرايط خود طراحي نماييد. براي مثال يك سرمايهگذار محافظه كار ممكن است 50 درصد اوراق قرضه. 25 درصد سهام و 25 درصد نقدينگي را نياز مبرم تسلط بر بحرانهاي آتي بداند و در مقابل يك سرمايهگذار حرفهاي و پيشتاز كه به دنبال به حداكثر رساندن سود خود است، ممكن است كه سرمايه خود را تبديل به 15 درصد اوراق قرضه، 80 درصد سهام و 5 درصد نقدينگي كند. بطور كلي هر چه سرمايهگذاران به دوران بازنشستگي خود نزديك و نزديكتر ميشوند سياست اوراق قرضه بيشتر و نقدينگي بيشتر را اتخاذ مينمايند. اگر چه خطر در بازار اوراق قرضه مانند بازار سهام نيست ولي يك سرمايهگذار بايد آگاه باشد كه احتمال شكست و نزول سرمايه هميشه وجود دارد و فقط از طريق بررسي دقيق اوراق بهادار و تمركز بر روي متنوعسازي، تحقق اهداف طولاني مدت و كوتاهمدت محتملتر خواهد بود.
براي اطمينان از فلسفه سرمايهگذاري، هر فرد بايد انواع سرمايهگذاريهايي را كه مجموعه اوراق بهادار او را تشكيل ميدهند، تعيين نمايد. براي نمونه شخصي كه علاقمند به حفظ سرمايه است ممكن است خزانهها را انتخاب كند، در حالي كه فردي كه بدنبال افزايش سود خود ميباشد بر اوراق مشاركتي تكيه نمايد.
با اين وجود انتخاب درست از ميان انواع اوراق بهادار هم خود نياز به تحقيق و كندوكاو مبسوطي دارد كه اين امر از واجبات تحقق سرمايهگذاريهاي آينده نگرانه محسوب ميشود.
خطر اعتبارت: يك سرمايهگذار اوراق قرضه ابتدا بايد تعيين نمايد كه تا چه مقدار و كدام سطح از ريسك سرمايهگذاري براي وي قابل قبول است زيرا بر روي اوراق قرضه هميشه احتمال كاهش و نزول سرمايهگذاريها وجود دارد.
ريسك سرمايهگذاري مجدد: اگر چه بسياري از سرمايهگذاران به انتظار داشتن اوراق با درآمد ثابت وارد بازار ميشوند، شركت يا سازماني كه آن اوراق قرضه را صادر ميكند ممكن است كه قادر به بازخريد آن باشد يا آن را تا يك ميزان يا بيشتر ادا كند. اگر چه ممكن است كه درآمدها را بتوان از چنين اقداماتي تشخيص داد ولي يك سرمايهگذار خيلي اوقات خودش را در وضعيتي ميبيند كه مجبور به سرمايهگذاري مجدد پول با ميزان پايينتري از سود ميباشد. پس با وجود اين گونه مصداقها دانستن اين مساله بسيار مهم است كه كدام اوراق قرضه ويژگي فراخواني را دارند و كدامشان ندارند. از آنجا كه اوراق و اسناد قابل فراخواني سود بيشتري از ساير اوراق دارند، سرمايهگذاران ممكن است اينگونه نتيجهگيري نمايند كه اضافه كردن تركيبي از اوراق قابل فراخواني و غيرقابل فراخواني سود و عاديات آنها را افزايش ميدهد.
نقدينگي: اگر يك سرمايهگذار بخش زيادي از نقدينگياش را در يك اوراق قرضه جداگانه و يا سبدي از اوراق (كه در همين زمان به موعد خود ميرسد) سرمايهگذاري ميكند، بايد مطمئن شود كه مجبور نخواهد بود قبل از رسيدن موعد سرمايهگذاري، پول خود را از بازار بيرون بكشد. اگر چه ممكن است بعضي اوقات براي رسيدن به سود بيشتر و يا رفع يك مشكل مالي اوراق قرضه خود را بفروشيد ولي اين احتمال وجود دارد كه با يك فقدان و يا يك شكست اساسي مواجه شويد؛ هر چند بسياري از سرمايهگذاران به گونهاي برنامهريزي مي كنند كه اوراق خود را به سرانجام برسانند ولي حوادث زندگي و نوسانات رويدادهاي سياسي و اقتصادي ممكن است مزاحم اين روند شوند.
نوسانات نرخ بهره: به روشني پيداست كه راهي براي جلوگيري از بالا و پائين رفتن نرخ سود وجود ندارد و در حقيقت همين تغييرات نرخ سود است كه باعث بوجود آمدن فرصتهاي بزرگ در زندگي بسياري از افراد ميشود. در ضمن اين نكته بسيار مهم را نيز حتي المقدور نبايد فراموش كنيد كه بهتر است سبدي از سهام را تهيه كنيد كه سررسيد آنها در تاريخهاي متفاوت با يكديگر باشند.
كليد اصلي ايجاد يك استراتژي موفق اين است كه يك سبد متنوع از اوراق و سهام متناسب با برآيند كارشناسيها و برآورد نيازهاي فردي جمعآوري شود. اين مساله ميتواند بدين معنا باشد كه تركيبي از سهام شركتها، اوراق قرضه دولتي و يا اوراق رهن مناسبترين گزنيه باشد. همچنين اين استراتژي مشخصا ميبايست شامل تاريخ تنظيم سررسيد، ميزان نقدينگي، ريسك اعتباري و موضوع نرخ سود نيز باشد. بايد توجه داشت كه صرفا خريد سهام فقط يك شركت ميتواند خطر قابل توجهي را براي سرمايه شخص ايجاد نمايد و البته از سوي ديگر نيز خريد اوراق بهادار آن هم بدون يك استراتژي و برنامه مشخص غالبا يك ريسك جبرانناپذير براي سرمايهگذار به شمار ميرود.
روش پلكاني و توازني (Iadering and barbelling)
در بسياري از موارد سرمايهگذاران حرفهاي اوراق بهادار ميتوانند از استراتژيهاي مشخص سرمايهگذاري از جمله پلكاني (Iadering) و توازني (barbelling) استفاده نمايند. بطور خلاصه بايد گفت: در استفاده از روش پلكاني، سرمايهگذار تاريخ سررسيد براي اوراق ايجاد مينمايد نظير 2 سال،4 سال،6 سال و... در نتيجه چنين مجموعهاي از اوراق قرضه يك ميانگين سررسيد چند ساله را ايجاد مينمايد. اين روش اگر خوب طراحي شود خطرات ميزان نقدينگي، فراخواني، اعتباري و سرمايهگذاري مجدد را به ميزان بسيار قابل توجهي كاهش ميدهد. روش ديگري نيز روش توازني است كه آن هم به نوبه خود ميتواند اين دسته از ريسكها و خطرات را كاهش داده باعث افزايش سود شده و عوايدي را نيز نصيب فرد كند.
در اين روش هم به مانند روش قبلي از استراتژي تاريخهاي سررسيد استفاده ميشود ولي با اين تفاوت كه تاكيد بر روي هر دو تاريخ سررسيد طولاني مدت و كوتاهمدت ميباشد.
براي نمونه يك سرمايهگذار ممكن است بخشي از اوراق بهادار را 2 ساله يا 5 ساله و بقيه ارواق را 15 ساله يا 20 ساله خريداري نمايد. به اين ترتيب مشخصه اين روش و استراتژي دارا بودن قابليت انعطافپذيري بيشتر نسبت به روش قبلي ميباشد.
به هر روي اگر در فكر بازانديشي و ايجاد راه كارهاي موفقيتآميز در سرمايهگذاريهايتان هستيد حتما بر روي مطالب و موضوعات فوق پرداختهاي گستردهتري را انجام دهيد.
منبع: on investing