
[1]وبلاگ بنويسيد و پول در بیاورید -1
86/3/19
ترجمه: احمد شريفپور
اشاره
مايكل آرينگتون از افرادي است كه به مهماني علاقه زيادي دارد. هنگام بازديد از خانهاش در آترتون كاليفرنيا مغرورانه تعريف ميكرد كه چگونه توانسته است به سختي پانصد نفر را در مهماني بزرگي كه بر پا كرده بود در حياط يك هكتاري خانهاش جاي دهد. پس از آن هم مهمانيهاي رسمي و اداري ديگري در راه بود؛ همانند مهمانياي كه وي براي شركت كوچك سرمايهگذاري August Capital كه در همان محدوده فعاليت ميكند، در اواسط آگوست برگزار كرد. آرينگتون دعوتنامهاي آزاد را در ساعت سه بامداد در سايتش قرار داد. هنگام طلوع خورشيد هر پانصد صندلي اشغال شده بود و ترافيك بسيار بالا، سايت وي را از كار انداخته بود. آرينگتون ميگويد: <ميدانستم كه همه چيز به سرعت رخ خواهد داد. تعداد مهمانان در خانه ييلاقي وي به قدري زياد بود كه ارينگتون نميتوانست مطمئن باشد كه كدام مهمان ناخوانده در كدام اتاق و كدام طبقه اقامت كرده است. آرينگتون 36 ساله، بنيانگذار تعداد زيادي شركت با سرمايه اندك، ناگهان به يكي از ستارگان دره سيليكون تبديل شد. چرا؟ پاسخ اين سؤال را بايد در TechCrunch، وبلاگ آرينگتون درباره فناوريهاي جديد و شركتهاي مرتبط با فناوري جستوجو كرد. در طول يك سالي كه از تأسيس اين سايت ميگذرد، تعداد طرفداران آن، آنقدر زياد شده است كه او را به يكي از مشاوراني تبديل كرده است كه شركتهاي سرمايهگذاري و مديراني كه به دنبال خبرهاي دست اول و داغ هستند، بايد حتماً به وي مراجعه كنند. بيش از 5/1 ميليون خواننده بهطور منظم وبلاگ وي را مطالعه ميكنند. اما نكته اصلي كه آرينگتون را از همنوعانش متمايز ميكند، درآمد ماهانه شصت هزار دلاري وي از طريق تبليغات در وبسايت خود است. اين رقم ده برابر درآمدي است كه اين سايت در ابتداي سال كسب ميكرد. درست همان زماني كه آرينگتون متقاعد شد كه درآمد بالقوه بسياري را پيش روي خود دارد و از شغل خود به عنوان مدير يك شركت كوچك استعفا داد و تمام وقت خويش را صرف وبلاگش كرد.
با رشد انفجاري اينترنت، بسياري از وبلاگها از نوعي سرگرمي به كسب و كاري بسيار جدي و در حال رشد تبديل شدهاند. تجارتي واقعي با جريان درآمد واقعي و تبليغكنندگان واقعي؛ نه تبليغات اغراق شده براساس ارزشهاي دلخواه و با تكيه بر مشتريان هيجان زده و قيمتهاي غير واقعي.يك وبلاگ محلي كه محصول كار گروهي چهار نفره است و خود را به عنوان راهنماي اشياي جالب معرفي ميكند، در مسيري حركت ميكند كه پيشبيني ميشود امسال درآمد ناخالصي حدود يك ميليون دلار را از آن خود كند.PaidContent.org سايت خبري رسانههاي ديجيتال كه دفتر مركزي آن در اتاق آپارتماني در سانتامونيكا واقع است به نظر ميرسد كه حتي درآمدي بيش از اين داشته باشد و سايت ديگري كه مطالب آن با شوخيها و طنزهاي سطحي و كم عمق همراه است و توسط فردي تنها در كنزينگتون كنتاكي اداره ميشود، در حال تبديل شدن به سرمايهاي چند ميليون دلاري است. به زودي تعدادي از پرطرفدارترين وبلاگها، كه مدتها به عنوان رقباي جريان اصلي دنياي رسانههاي ديجيتال مطرح بودند، به جريان اصلي اين دنيا تبديل خواهند شد.
چه چيزي عوض شده است؟ براي تازه كارها، وبلاگها از قضيهاي سود ميبرند كه به اصطلاح، غيراقتصادي بودن مقياس ناميده ميشود. ساخت و نگهداري وبلاگها به اندازهاي ارزان و كمهزينه است كه يك بلاگر تنها يا يك تيم كوچك، با اتكا به رشد و غناي روزافزون اينترنت، ميتواند چنان حجم عظيمي از مخاطب را جذب كند و چنان سودي را براساس تعداد كارمندانش به دست آورد كه شركتهاي رسانهاي حتي قادر به تصور آن نيستند.
در همين زمان تبليغكنندگان نيز كه اكنون رسانههاي قديمي را رها كرده و به سراغ وب رفتهاند، قدرت بيهمتاي وبلاگها را كشف كردهاند. وبلاگها احساسي خودماني و شخصي را در دنياي رسانهها به وجود ميآورند و سايتهاي كوچك، ما را گاه به دنيايي با محتواي بسيار غني راهنمايي ميكنند. به همين دليل توصيهها و راهنماييهاي آنها در بين خوانندگان از اهميت زيادي برخوردار است و همين امر طبيعتاً توجه تبليغكنندگان را به خود جلب خواهد كرد.
در ماههاي اخير شركتهاي بسيار مشهور و نامداري نظير Banana Republic و CocaCola براي اولين بار فعاليت خود را در عرصه تبليغات وبلاگي آغاز كردهاند. با اين تصور كه بلاگها غالباً تعداد بسيار زيادي طرفدار با انگيزه و تأثيرگذار را به خود جذب ميكنند كه تمام فعالان بازار براي دست يافتن به آن ها در تلاشند.
اينتل اولين تبليغ وبلاگي خود را در ماه مارس خريداري كرد، اما اكنون تمام تبليغاتش در كنار ساير رسانههاي سنتي در وبلاگها هم نمايش داده ميشود. تام كمپبل، رئيس بخش استراتژي رسانهاي اينتل، ميگويد: مخاطبان وبلاگي، بهترين مشتريان ما هستند.
كسب و كار جديد
اما پيش از اينكه از كار روزانه خود كناره گيري كنيد، به خاطر داشته باشيد كه پولي را كه در انتظار آن هستيد نه ساده به دست ميآيد و نه ضمانتي براي دوام آن وجود دارد. به يك دليل! اكنون بازار بسيار كوچك است. آژانس تبليغات وبي Organic امسال تبليغات وبلاگي به ارزش چهل ميليون دلار داشته است. بلاگرها غالباً تنها يك سوم فضاي تبليغات خود را با قيمتهاي بالا به فروش ميرسانند و بقيه اين فضاها به قيمتهايي با تخفيف بسيار زياد به فروش ميرسد و مانند هر تجارت ديگري كه بر پايه بازار متغير و ناپايدار تبليغات بنا شده باشد، مستعد شكست و زيان ناگهاني است و تهديد ورشكستگي و زيان در آن نسبتاً شديد به نظر ميرسد.
پديده وبلاگنويسي براي كسب درآمد، هنوز دوران طفوليت خود را سپري ميكند. گردش پول تبليغات وبلاگي نسبت به سال گذشته دو برابر شده است و با توجه به تخمين رشد پنجاه درصدي بازار تبليغات و پيشبيني افزايش گردش پولي تا سقف 6/23 ميليارد دلار، مطمئناً پول بيشتر و بيشتري نصيب صاحبان وبلاگها خواهد شد و شانس گروه در حال رشد وبلاگ نويسان براي كسب درآمدهاي كلان، از طريق نوشتن در مورد هر موضوعي كه به آن علاقمند باشند، در حال افزايش است. يكي از تبعات چنين روندي، به وجود آمدن تغييرات اساسي در تصور ذهني ما از نحوه ايجاد يك شركت رسانهاي موفق است.
نخستين ريشههاي درآمدزايي وبلاگها به اواخر سال 2002 باز ميگردد. زماني كه گوگل سيستمي انقلابي را ارائه كرد كه به صاحبان سايتهاي شخصي اجازه ميداد در سايتشان به تبليغات بپردازند. اين فناوري كه AdSenseنام داشت، تبليغات را با محتواي سايت هماهنگ مي كرد. هر زمان كه شخصي روي يك لينك تبليغات كليك ميكرد، مبلغي پول به صاحب سايت پرداخت ميشد. (مدلي كه اكنون به آن پرداخت در برابر كليك گفته ميشود). از آن زمان هر كس ميتوانست به ناشري واقعي با تبليغكنندگان واقعي تبديل شود؛ بدون اينكه با مشكلات و گرفتاريهايي روبهرو شود كه صنايع نشر عظيم مانند روزنامه و مجلات درگير آن هستند.در ابتداي كار AdSense براي كساني كه اين روند را به تنهايي طي ميكردند، تنها ميتوانست پول مختصري را فراهم كند. در همان زمان تبليغات بصري - بنرها، دكمهها و تبليغاتي كه در زمان گسترش حباب اينترنت در سال 2000 بي اعتبار و منسوخ شده بودند - دوباره با حضور در سايتهاي پر طرفداري نظير ياهو و MSN محبوبيت خود را بازيافتند. فعالان بازار براي اين نوع تبليغات بر مبناي فرمولي پول پرداخت ميكردند كه CPM (هزينه براي هر يك هزار مخاطب جذب شده) ناميده مي شد.
آينده پيشبيني شده براي اين دو مدل تبليغ وبي، زنگها را براي كليه ناشران جاهطلب به صدا درآورد. نيكدنتون را ميتوان جزء اولينهاي اين گروه به حساب آورد. او ادعا ميكرد كه ميتواند سايتهايي را به شكل فعاليتي يك يا دو نفره و كمهزينه راهاندازي كند و براي تبليغكنندگان، مشتريان از پيش آماده و قابل انتخاب و در دسترس فراهم نمايد. او ادعاي خود را چنين توجيه ميكرد كه ميتواند با فروش عادي (مستقيم) تبليغات بصري با قيمتهاي CPMعالي بر سيستمهاي خودكار تبليغ نظير AdSense فايق آيد. اما در ابتدا براي وسوسهكردن تبليغ كنندگان به سرمايهگذاري در وبلاگهايش فضاي تبليغات را به صورت رايگان در اختيار آنها قرار ميداد.