نجواهاي منفي دروني را خاموش كنيد!

(1430 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(720 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

نجواهاي منفي دروني را خاموش كنيد!

86/3/2
همه انسان‌ها به ساعات، روزها، ‌ماهها و يا حتي سال‌هايي برمي‌خورند كه نمي‌دانند چه طور بايد سر رشته امور زندگيشان را دوباره پيدا كنند و حال و اوضاعشان را تحت كنترل يك ذهن منظم و بازسازي شده‌اي گيرند كه مال خودشان است. همه ما چنين احساس تلخي را تجربه كرده‌ايم؛ حسي كه به ما مي‌گويد همه چيز در هم ريخته، شكست خورده‌ايم. بيكار هستيم و تا جاي ممكن هم به بقيه بدهكار شده‌ايم و بدتر و بدتر از همه اين كه نمي‌توانيم اين اوضاع را تغيير دهيم.
اين حالت ركود، بي‌انگيزه بودن، بلاتكليفي، ترس و اضطراب در همه افرادي كه دو برتان مي‌شناسيد و دست بر قضا خيلي هم خوشبخت و سعادتمند زندگي مي‌كنند وجود داشته و هيچ تضميني نيست كه در آينده هم روي ندهد. آن چه كه از همين افرادي كه به بن بست خورده‌اند، انسان‌هايي فعال و سالم را شكل داده، ايده آنان راجع به راه فرار بوده است و اين كه براي يافتن راه فرار چه بايد كرد. شايد تعجب كنيد ولي همين آدم‌ها نيز گاه به خود گفته‌اند: "ببينم اصلا راه خروجي وجود دارد يا نه؟ شايد بهتر باشد دست بكشم و ديگر ادامه ندهم ..."
جمله مشهوري هست كه مي‌گويد: "وقتي كه بخواهي از جايي بروي، اول بايد تصميم بگيري كه ديگر نمي‌خواهي سر جايي كه هستي بماني."
زماني كه امور شغلي و كاري يا مسائل شخصي و خانوادگيمان در هم گره خورند و با مشكلاتي پيچيده مواجه مي‌شويم، دو صداي منفي‌‌گوي درون ما شروع به نجوا مي‌‌كنند. اولي "او از من بهتر است" نام دارد و دومي را "اگر اين طوري شود آن وقت چه؟"... صدا مي‌كنند. اولي مي‌گويد: "ببين، وقتي كه تو آن‌جا بروي، يك كارمند تازه‌كاري، همه خيلي از تو با تجربه‌ترند، آن‌ها چيزهايي را مي‌دانند كه تو بايد ده سال كار كني تا بفهمي ..." بعدي پي حرف دوستش را مي‌گيرد: "درست است! اگر كاري را به تو بدهند و نتواني انجامش دهي چه؟ اگر از تو پرسش‌هايي بپرسند و نتواني جواب بدهي چه خواهد شد؟ اگر ايده‌هايت قديمي و غيرعملي بود...؟
همين دو نفر كافي‌اند تا ما را در بن بست‌هاي زندگي براي هميشه متوقف كنند. به طور مثال مي‌بينيم كه مانند ديگر همكاران توانايي و معلومات نداريم. ديگران دانش و مهارت‌هايي را بلدند كه ما بلد نيستيم. حس مي‌كنيم هيچ نمي‌دانيم و هر لحظه ممكن است اشتباه جبران‌ناپذير يا خنده‌آوري مرتكب شويم.
لازم به توضيح نيست كه اين احساسات نيرويي مخرب‌تر از آن دارند كه صاحبشان فكر مي‌كند. رابطه منطقي ساده‌اي حكمفرماست:
گير افتادن در بن بست = ترس + افكار منفي+ دست روي دست گذاشتن
يافتن راه خروج از بن بست =جسارت + انگيزه+ گزينه+ افكار مثبت+ دست به كار شدن
شرط‌هاي اساسي يا به عبارت بهتر، پيش شرط‌هاي آغاز كار، خاموش كردن آن دو نجواي مخرب است. ابتدا كارمان را با "او از من بهتر است" شروع مي‌كنيم. به خودتان اين نكته كليدي را بياموزيد كه هر كس در اين جهان، توانايي‌ها، امكانات و نقاط ضعف مخصوص به خودش را دارد و به همين دليل است كه هر شخصي در نوع خود منحصر به فرد است به علاوه "هر كس چيزي گران‌بها در وجودش دارد كه ديگري از آن بي‌بهره است." مدارك و شواهدي كه از موفقيت‌ها و كاميابي‌هاي گذشته خود داريد را بيرون بكشيد و خوب نگاه كنيد. لازم نيست كه اين‌ها تمام مدارك رسمي دانشگاهي و گواهينامه‌‌هاي برتري باشند. هر چيزي كه شما را به ياد توانايي‌هايتان بيندازد و خاطره‌اي موفقيت‌آميز را در ذهنتان زنده كند، ارزشمند و گران‌بهاست. يادداشت كوتاهي كه همسرتان براي تشكر از همراهي‌هايتان نوشته و حفظش كرده‌ايد، همان قدر ارزش دارد كه يك ديپلم افتخار و تقديرنامه براي يك كارمند ترفيع گرفته يا در معرض تنزل رتبه. مهم اينست كه هر دوي اين‌ها از رويدادهايي مثبت و انگيزه‌بخش در زندگي خانوادگي و حرفه‌اي سخن مي‌‌گويند.
با اعتماد به نفس و استوار به خود بگوييد كه "من توانايي‌ها و استعدادهاي زيادي داشته‌ام و دارم كه توانسته‌ام اين موفقيت‌ها را كسب كنم. همه مداركش هم اينجاست!" اگر مي‌بينيد كه نمي‌توانيد از توانايي‌ها و نقاط ضعفتان به تمامي مطلع شويد، از افراد مورد اطمينانتان سوال كنيد.
و حالا به سراغ "اگر اين طوري شود..." مي‌رويم:
زماني كه مي‌‌خواهيد گزينه حرفه‌اي جديدي انتخاب كنيد، به منزل جديدي نقل مكان نموده يا ازدواج كنيد، به موقعيتي قدم خواهيد گذارد، متفاوت‌تر از قبلي گاه اين موقعيت جديد، وجه تمايزاتي قابل ملاحظه دارد و گاه نيز چندان با قبلي، غريب و ديگرگونه نيست. نكته اين‌جاست كه بايد ببينيد آيا آن چيزهايي كه براي كسب اين موقعيت جديد، از دست خواهيد داد، با حصول شرايط جديد جبران شده سود خواهيد كرد يا نه؟
اين درست مثل ترازوست كه بايد پيش‌بيني كنيد در پايان اين تغييرات، كدام سو سنگين‌تر خواهد بود؟ اگر كفه ارزش‌ها و معيارهاي موردنظر شما سنگين‌تر باشد، انتخاب مطمئن‌تري خواهيد داشت. و از ياد هم نبريد كه همه چيز را نمي‌‌توان پيش‌بيني كرد. مسئله‌اي كه در اكثر اوقات پنهان مي‌ماند. اينست كه آيا واقعا خطراتي كه راجع به آن‌ها به اين اندازه مضطربيد، "تا اين اندازه" ترسناك و دلهره‌آورند؟ آيا اگر همه پيش‌بيني‌ها، غلط از آب در بيايند و شكست بخوريد؟ به قاعده "يك فاجعه" ضرر خواهيد كرد؟ گاهي وقت‌ها نيز برعكس است. منافع و امتيازات بيش از حد برجسته و مهم جلوه داده مي‌شوند. شخص نمي‌تواند گزينه مناسبي را انتخاب كند و يا براي حل مشكل و رهايي از بن بست،‌منطقي فكر كند. حواسش به زيبايي كاذب يك مسير،‌ منحرف مي‌شود و جهت اصلي را گم مي‌كند.
هر كدام از جملات نجواگر دوم را بشنويد ولي بلافاصله، آن را در قالبي ديگر مطرح كنيد. او مي‌گويد: "اگر از تو خوششان نيايد، آن وقت چه؟ شما پاسخ دهيد: "اگر آن‌ها از من خوششان نيامد، ناراحت نمي‌شوم و به كارم مي‌پردازم."
خوب دقت كنيد و اثرات "اگر اين طوري شود..." را در خودتان پيدا كنيد. اين نجوا و تضادهاي پيچ در پيچ ذهني پس از آن، چقدر انرژي شما را تصاحب مي‌كنند؟
حال ببينيم چطور مي‌توان افكار مخرب و بازدارنده‌اي چون اين‌ها را از بين ببريم و تفكري جهت‌دار و منظم را جايگزين سازيم؟ براي روشني بيشتر مطلب، شرايطي ملموس و قابل تصوري را مطرح مي‌كنيم:
شما كارمند لايق و توانمندي هستيد كه به تازگي ترفيع گرفته‌ايد و قرارست در بخش مهمتر و بزرگتري مشغول به كار شويد. خب هر كسي از ترفيع رتبه خوشحال مي‌شود و صد البته كه شما هم خوشحاليد ولي از اين نگران هستيد كه مبادا نتوانيد از عهده كارهاي جديد برآييد. آن‌ها از من با تجربه‌ترند و ممكن است از ايده‌هايم خوششان نيايد. اگر به طرح‌ها و خودم بي‌اعتنايي كنند،
چه مي‌شود... در اين باره، همه طرح‌ها، پيشنهادات و گفته‌هايي كه مي‌خواهيد مطرح كنيد را يادداشت نماييد و هر كدام را در فرصتي مناسب و به شيوه حرفه‌اي‌ها به اطلاع ديگران برسانيد. وقت‌شناسي و الگوي مناسب و حرفه‌اي بيان يك مطلب، فاكتورهايي هستند كه به تصديق و تاييد آن كمك مي‌كنند.
اگر از ناتواني در پاسخ به پرسش‌هاي همكاران جديدتان، ‌دلهره و هراس داريد،‌ لازمست كه تلاش و كوششتان را بيشتر كنيد و هر روز در پي آموختن مطالب و اطلاعات تازه و مربوط به كارتان باشيد. به هر حال اين يك مقام بالترست و اگر بخواهيد در اين هم مثل قبلي موفق باشيد، نياز به سعي و زحمت بيشتري داريد. دست به كار شدن است كه نتيجه بخش خواهد بود نه اضطراب و از دست دادن فرصت‌ها.
اگر قرار است طرح و ايده جديدتان را مطرح كنيد، بايد با همه افرادي كه درباره‌ كارتان صاحب عقيده و استادند و مايل به راهنماييتان هستند، مشورت كنيد. عده‌اي از آن‌ها در همين مجموعه‌اي حاضرند كه مشغول به كاريد. گرفتن وقت ملاقات از آن‌ها و ديگر كارشناسان،‌ تماس تلفني با آنان و گشت و گذار اينترنتي و مطالعه نظرات و ايده‌هاي ديگران روش‌هاي خوبي هستند كه اعتماد به نفستان را بالا خواهند برد.
هميشه آخرين مهلت تكميل يك مجموعه وظايف را بنويسيد و مطابق با آن پيش برويد.
ديديد كه دور نماي اين دلهره‌ها و نگراني‌ها به اين اندازه ترسناك است. زماني كه اجازه دهيد افكار منطقي، مثبت، واقع‌گرايانه و موثر به ميان آيند، نماي حقيقي اين نگراني‌ها نيز مشخص مي‌شوند و ميزان سودآور بودن وجوه مثبت موقعيت و گزينه انتخابي پيش‌رو نيز، دقيق‌تر به چشم مي‌آيند.
گفتگوهاي دروني و بار مثبت و منفي آنان، نقش بس پررنگ در زندگي ما دارند. افكار، سخنان ما را مي‌سازند و سخنان خود را در قالب رفتارها به تصوير مي‌كشند. رفتارها هستند كه زندگي شاد، پويا و سلامتي را برايمان شكل مي‌دهند يا اين كه ما را در بن بستي از امواج منفي‌، ترس، اضطراب و خودكم بيني و احساس حقارت به اسارت درمي‌آورند. انتخاب با خودمان است.
By: Pamela J.Day
مترجم: آذين صحابي

  
[ بازگشت به مقالات روانشناسی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1818&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=9
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections