چهارشنبه 19 بهمن 1390 - 21:16   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

شرق و غرب در انديشه مهجرى (1)

(882 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(597 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر
شرق و غرب در انديشه مهجرى (1)
86/2/29
كبرى روشنفكر
چكيده:
بحرانهاى موجود در حكومت‏عثمانى، بسيارى از شهروندان جهان‏شرق بويژه سرزمينهاى عربى را ناچاربه ترك ديار و خانمان كرد.
صاحبان قلم و انديشه در مهجر وديار غربت، زادگاه خود را از خاطرنبردند و شيفته نمودهاى فريباى تمدن‏جديد نگشتند. از اين رو، با در نظرگرفتن زشتيها و زيبائيها، و حسنها وعيبها، و در مقام منصفانه و بيدارگرانه‏جانب شرقيها را گرفته‏اند. جبران خليل‏جبران، ميخائل نعيمه و ايليا ابوماضى‏سه ركن اصلى ادبيات مهجر، به اتفاق‏آرا، شرق را مظلوم و اسير استعماردانسته، با دلسوزى تمام به دفاع از آن‏برخاسته‏اند.
كليد واژه‏ها: ادبيات عربى، ادبيات مهجر، شرق وغرب
جهان به لحاظ جغرافياى طبيعى به‏دو بخش شرق و غرب تقسيم مى‏شود;غرب شامل كشورهاى واقع در دو قاره‏امريكا و اروپاست و شرق كشورهايى رادر بر مى‏گيرد كه به طور عمده در آفريقا وآسيا قرار دارند. محدوده جغرافياى‏سياسى كشورهاى مذكور به تبع همين‏تقسيم‏بندى مشخص مى‏گردد.
اين مقاله تلاشى است تا با بررسى‏ديدگاههاى سه اديب مسيحى و مشهورلبنانى كه به ناچار وطن خويش را ترك‏كرده، به نوعى در تبعيد بسر مى‏برده‏اند،خاور زمين را بهتر شناخته با استفاده ازتجربه اين متفكران، از همه حسنات مادى‏و معنوى اين خطه از كره‏خاكى‏بهره‏جوييم،ازمعايب آن دورى نماييم و ازچپاول و تطاول بيگانه نسبت‏به سرزمين‏جلوگيرى كنيم.
ادباى مهجر گرچه پاره‏اى از عمر خودرا در غرب گذرانده‏اند اما شرق براى آنان ازقداست و جايگاهى ويژه برخوردار است.
مهجريان با وجود برخوردارى نسبى‏از امكانات و نعمتهاى ظاهر فريب غرب،ديده امل به شرق دوخته، هم ميهنان‏خويش را از خود باختگى در مقابل غرب‏بر حذر مى‏دارند و ايشان را به سوى‏قدرشناسى و بهره‏گيرى از داشته‏هاى خودفرا مى‏خوانند.
در اين راستا ديد جامعه شناسانه‏جبران خليل جبران (1883-1931م)ايجاب مى‏كند كه مسائل امت‏شرق وغرب را از جنبه‏هاى مختلف مورد بررسى‏قرار داده، خصوصيات مشترك و مختص‏هر يك را ذكر نمايد و چون زادگاه جبران‏و مهبط علاقه و عاطفه او شرق است اين‏سرزمين عنايت ويژه نويسنده را به خودمعطوف مى‏دارد.
ارادتمند وادى قاديشا (1) به هنگام‏پرداختن به مسائل و مشكلات جهان‏شرق، گاه در مقام دفاع از مردم خويش‏برخاسته و گاه آنان را به خاطر قصور وكوتاهى‏اشان مذمت مى‏كند. علاقه جبران‏به وطن او را كور نكرده تا از نقاط ضعف‏آن چشم بپوشد و طرد شدن از ميهن به‏دليل فقر، خشم نويسنده را به سرزمين آباو اجداد خويش برنيانگيخته است; او بابينشى فراتر از حب و بغض به بررسى وريشه‏يابى تراژدى انسانى در شرق و غرب‏مى‏پردازد.
او در زمانى زندگى مى‏كند كه سراسركره خاكى دچار آشوب و اضطراب است. اگرچه از نظر او سادگى شرقيان باعث‏عريان شدن و علنى گشتن معضلات‏گرديده اما غرب مغرور به تمدن وپيشرفت‏خويش، لباسى فاخر به نقاطضعف خود پوشانيده است. در هرصورت ريا، دورويى، فريبكارى، دروغ،نيرنگ، طمع، خباثت و بردگى درشكلهاى مختلف آن، اجتماع بشرى اعم ازشرق و غرب را به محيطى ناامن و بيماربدل كرده است.
اين چنين مسخ فرهنگى كه شرق وغرب در دامن آن افكنده شده‏اند و هردو به‏يكسان از آن رنج مى‏برند، نتيجه شرايطى‏است كه دو جنگ جهانى آن را ايجاد كرده،مردم را به سمت‏بى هويتى و بيگانگى ازخود سوق داد و البته به روحيه ظريف ولطيف شرقى بيش از همه آسيب رساند.
در چنين زمان حساس كه هر نوع‏ارزش به ضد ارزش تبديل شده مشكلات‏اجتماعى و سياسى به نابسامانيهاى‏فكرى منجر مى‏شود، اديب كه از قشرعادى جامعه گامى پيشتر است، بر خودفرض مى‏داند كه با فرياد عدالتخواهى، فقر ستيزى يا دعوت مستضعفان به سوى‏وحدت و ايجاد حميت مذهبى و ملى، مردم را به احياى شخصيت‏خود فراخواندتا در نتيجه همسويى اقشار جامعه، دينمردان و رجال حكومتى، جامعه به‏سوى اصلاح گام بردارد.
او به مردم خود اميد دارد; چرا كه ازميان آنها جنگجويان مردم دوست،كارگران كوشا، پرهيزكاران صاحب‏فضيلت، معلمان متعهد و مديران خادم وامانتدار برخاسته‏اند; اينان همچون‏صحرا، وسيع و بخشنده و چون زنبقى دربهشت‏حق، مايه بركت و چون ترياق،نجات بخشند
در اثر نفسهاى گرم چنين افرادى است‏كه در زير گنبد كبود خاور، حركتها وجنبشهايى جان گرفته، رشد و توسعه‏مى‏يابد تا قلبهاى پرفتوح را تسخير كند.رهبر اين نهضت‏خورشيد و لشكرش فجراست
نظر جبران درباره غرب شكل ديگرى‏مى‏يابد. او غرب را تاييد نمى‏كند و آن رابطور كلى مردود نمى‏شمارد; بلكه‏مى‏گويد: «غرب در گذشته دنباله رو شرق‏بود و امروز شرق پيرو غرب است... غرب‏دوست و دشمن ماست. اگر ما بر اومسلط شويم دوست ماست و اگر بر ماتسلط يابد و ما را به ميل خود ببينددشمن سر سخت ما خواهد گرديد. (5) ...غرب در تلاشى دايم مى‏كوشد تا برافكارمان حاكم شود و از راههاى گوناگون‏زبان، هنر، آداب و رسوم و خلاصه باهرآنچه ما امروزه بدان تهاجم فرهنگى‏مى‏گوييم، سعى در تحقق اهداف خودداردجبران قايل به انزوا و در خود فرورفتن نيست (7) اما به نظر او همداستانى‏غربيان نبايد چنان باشد كه «شرقى‏» به‏عنوان سفير و نماينده غرب معرفى گردد.
به اعتقاد او بسيارند كسانى كه باخواندن زبان انگليسى، آمريكا را قيم خودمى‏دانند يا با فراگيرى زبان فرانسوى،دست نياز به سوى فرانسه دراز مى‏كنند اماتنها كسانى كه زبان مرسوم در كشور خودرا آموخته‏اند به دنبال سياستى هستند كه‏با معارف و شعورشان كمترين فاصله راداشته باشد. چنين افرادى از شرقى بودن‏خود عار نداشته، غرب گرايى را نيز عامل‏فخر نمى‏شمرند.
يكى ديگر از سه اديب ياد شده‏ميخائيل نعيمه (1889-1987م) است كه‏هر گونه هماهنگى بين مادى گرايى غرب‏و روحانيت‏شرق را مردود مى‏شمارد. اوخطاب به مردم خود چنين مى‏گويد: «چه‏بسيار است فاصله صلح و آرامشى كه دربين كوههاى شما خيمه زده و جنجالهاى‏نظامى كه در سرزمينى چون غرب‏حكمفرماست! چه اصرار داريد كه‏بخواهيد صلحتان را با آن غوغا قرين‏گردانيد؟»


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.