(431 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (669 بار خوانده شده است)
قواعد رنگ آمیزی(2) 86/2/25 نقش گبه حكايت حال بافنده است، قصه رمه و شبان است و برف و بوران و آتش و آب و آفتاب و كوچ، عشق و دلدادگي و اسبي كه به سياه چادر عشق مي رود. چهره گبه نامنظم است و نشان از اوج و حضيض حالات روحي بافنده دارد. نقش گبه گريز از تكرار است و بديع و بر خلاف نقوش طراحان شهري كه پر تكلف و محافظه كارانه است مستقيما از طبيعت الهام مي گيرد. نقش گبه و خصوصيات آن را فقط و فقط زندگي ايلياتي و عشايري تعيين كرده است و مي كند و اين همان اصالت گبه است. طراحي و نقش پردازي و حتي رنگ آميزي گبه از قالي و قاليچه جداست و تابع قواعد و سنت هاي خاصي است. بافندگان گبه به سبب آزادي از قيد و بند در نقش پردازي حتي از بافندگان قالي هم دستشان بازتر است. طرح ها و نقش هاي گبه تماما ذهني بوده و بيشتر طرح هاي هندسي را در بر مي گيرد. در يك يا دو حاشيه اين قاليچه ها يك شكل ساده و هندسي به صورت مجرد تكرار مي شود. ساده كردن خطوط و شكل هندسي دادن به خطوط از جمله خصوصيات مهم گبه بافي در ايران است كه با گذشت زمان در شكل تازه اي انجام مي گيرد. در زمينه ساده آن يك ترنج بزرگ يا چند لوزي كوچك در روي امتدادهاي طولي ديده مي شود و گاه در متن خالي وسط گبه، نقش درخت يا نقش چهار فصل يا نقش شير بافته مي شود. اين نقش ها و صورت ها با رنگ هاي متفاوت بر گبه هاي عشايري جلوه خاصي به گبه مي دهد. بافندگان گبه در اين نقش ها احساسات و تخيلات خود را آزادانه بيان مي كنند. توجه به نقش شير در گبه هاي شيري به نظر مي رسد توجه به نقش شير بيشتر از آن جهت بوده است كه يكي از صفات حضرت علي(ع) (شير خدا) بوده و در شجاعت و شهامت او را همواره به شير مثال زده اند. همچنين اين حيوان پر قدرت و شجاع از ديرباز هماورد شاهان بوده و همچنين وجود نقش شير در بناها و ظروف و منسوجات كه از جمله نمونه هاي بارز آن را مي توان در نقوش تخت جمشيد و ظروف ساساني و در قالي هاي شكارگاه، همه جا شير را در جدال با دلاوران مي بينيم. در فرهنگ ايرانيان شير سمبل شوكت و جلال و قدرت و عظمت بوده است. نقش شير در نزد لرها و تركان قشقايي متداول بوده است. بافندگان عشاير هر يك به طور نامكرر به اين مظهر صولت و شجاعت پرداختند.