ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (6)

(940 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(569 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (6)

86/2/21
دوم، اهميت دادن به القاب و عناوينى كه مى‏تواند احيانا به صورت رسم و عادت قشر خاصى درآيد، به طورى كه در مقايسه با ساير طبقات و اقشار وجوه كاملا مشخص و متمايزى را آشكار مى‏سازد. اين مساله روحيه طبقه‏اى را در گروه شديدا تقويت و تحكيم مى‏كند. اين ويژگيها در محيطهاى علمى اعم از حوزوى و دانشگاهى به صورت يك سنت تاريخى درآمده است و نوعى مناسك‏گرايى را ناخودآگاه علت وجودى قشر خود تلقى مى‏كنند و وزن و ميزان اعتبار و روابط خود را براساس اين سلسله مراتب استوار مى‏كنند، به طورى كه القابى مانند استاد، دانشيار، دكتر، حجة‏الاسلام و آية‏الله، از پايگاه اجتماعى و علمى و دينى افراد جداناپذير مى‏گردد، و عدم تلفظ دقيق و كامل آن كسر شان محسوب مى‏شود. درجات و سلسله مراتب افراد جامعه دينى نيز از همين روال پيروى مى‏كند و اين امر غالبا بيش از آنكه ملاك رشد علمى و توليد دانش تلقى شود، غالبا جنبه صورى و ظاهرى ملاك مى‏شود و به صورت يك سنت مقدس و تغييرناپذير جلوه‏گر مى‏شود; يعنى بستگى به تعداد سالهاى ماندن در محيطهاى تحصيل و يا مراحلى دارد كه افراد طى مى‏كنند. اين موضوع گاه صورت افراطى پيدا كرده به شكل سلسله مراتب اجتماعى درمى‏آيد و به واقع يك پايگاه اجتماعى به وجود مى‏آورد كه بعضا مقام و موقعيت اجتماعى افراد را به جايگاه علمى آنها مى‏افزايد.
صورتگرايى (فرماليسم) و لباس، هرچند در اصل دين نيست و باطن و محتوايى است كه نقش تعيين‏كننده دارد، اما بتدريج، اجتماعات دينى، لباس و ظاهر را جزء لاينفك قشر و طبقه خود مى‏دانند چه در مسيحيت، چه در دين يهود، چه در بودايى و موارد ديگر; و لباس به صورت يك امر فرهنگى درمى‏آيد كه به لحاظ اجتماعى حالت تقدس پيدا مى‏كند. به عبارت ديگر در جامعه دينى نهادينه مى‏شود و در طى قرون متمادى هيچگونه تغييرى در آن ملاحظه نمى‏شود به طورى كه گويى مذهب در نوعى خاص تجلى مى‏كند و لاغير.
لباس پوشيدن و به مسلك جامعه دينى درآمدن، معمولا با مقدمات و تشريفات و مناسك خاصى همراه است. در مسيحيت قرون وسطى، وجود اين سلسله مراتب و انجام اينگونه تشريفات و ملبس شدن به لباس روحانى، گاه همسنگ سلسله مراتب نظامى (در روم قديم) و گاه بالاتر از آن بوده و جزء تجزيه‏ناپذير تشريفات دانشگاههاى قرون وسطى و از لوازم اصلى روحانيون مسيحى بوده است.
پرسش اين است كه آيا شيوه انديشيدن نيز تحت تاثير محيط اجتماعى و سنتها و رسوم و عادات، روال مشخص و محدودى پيدا مى‏كند يا خير و آيا در محيطهاى بسته و سنتى مى توانيم به ايجاد جامعه دينى سامان يافته و سازمان‏يافته و متشكل، جز از طريق انديشه‏هاى منظم و قانونمند و سيستماتيك و علمى، توفيق يابيم؟ چنانكه مى‏دانيم تشكل اجتماعى به معناى ساختارگرايانه و كاركردگرايانه و روشن بودن جهت‏گيرى كل سيستم، عموما در جهان سوم وجود ندارد و اين امر در محيطهاى شبه سنتى به اعلا درجه تظاهر مى‏كند. به طور كلى ويژگيهاى زير را از خصيصه‏هاى فرهنگى وضع كنونى انديشه در جهان اسلام و جوامع دينى مى‏دانند:
1. تكيه بر روشهاى ذهنگراى مبتنى بر تصورات كمتر علمى و نظام‏مند;
2. غيرابزارى بودن انديشه، يعنى در اين محيطها به كاربرد نمى‏انديشند;
3. حاكميت انديشه‏هاى عام و كل‏گراى متكى بر انديشه‏هاى سياسى و دولتى;
4. توجه به اهداف پيش از فرايندها;
5. محدوديت در امكان مواجهه فكرى كه موجب صيقل دادن فكر مى‏شود و توسعه «فرهنگ رد» تا فرهنگى كه مواجهه را تشويق كند;
6. توسعه تفكر شخصى و سليقه‏اى و كمبود هنر شنيدن و تبادل و ارتباط;
7. مطلق‏انديشى و جزم‏گرايى و قطعى انديشيدن كه از پيش، جواب هر مساله‏اى آماده است;
8. احساس نياز به رشد كيفى و حركت فكرى كه در يك حالت تاريخى دچار بى‏سرانجامى و بحران شده است. رشد مداوم يك جامعه دينى كه پاسخگوى نيازهاى واقعى روز باشد، مستلزم نظم در انديشه، تفكر پويا و حساسيت علمى نسبت‏به محيط بيرونى است و اين مستلزم علمى‏تر شدن تكامل سنتى است (دكتر كسائى، ص‏132);
9. رشد بنيادگرايى و سنتهاى محافظه‏كارانه;
10. توقف و حتى بازگشت‏به صور گذشته علم و معرفت، چه در شكل و چه در محتوا;
11. تعبدگرايى و تقليد;
12. تعقل‏گرايى در معناى عام و مجردانديشى، در حالى كه صاحب‏نظران معروفى چون گادامر معتقدند كه واژه عقل همان است كه معمولا عقل سليم، عقل مبتنى بر تجربه خوانده مى‏شود، و لذا اين شيوه مستلزم به كار بستن عقل سياسى و اجتماعى است كه نه از كتابها و نحله‏هاى عقيدتى بلكه از تجربه حاصل شده است. (نامه فرهنگ، گادامر، 1372، ص‏18).
13. عده‏اى را عقيده بر اين است كه كيش شخصيت‏يا شخصيت‏پرستى، انزواطلبى و بى‏تفاوتى و احيانا بدبينى نسبت‏به كار دسته‏جمعى، از عوارض نابهنجار اجتماعات دينى است كه موجب تكروى و فرار از كار دسته‏جمعى مى‏شود و با مشاركت فعال كه اساس توسعه جامع و گسترده است در تضاد است.
به علاوه جامعه دينى غالبا در برخورد با مذهب و بهره‏گيرى از آن دچار افراط و تفريط مى‏شود. از يك‏سو، چنان احساس نيكو و عشق و علاقه نسبت‏به مذهب ابراز مى‏شود و چنان از سنن مذهبى با تقديس و تكريم ياد مى‏كنيم، كه هرگونه نقص و نارسايى در رفتار مذهبى خود را نديده مى‏گيريم. به علاوه، ذات مذهب و عصاره آن را، با رفتار ناكامل و ناقص خود يكسان تصور مى‏كنيم. آنها كه مخالف و ضدمذهبند نيز به افراط مى‏گرايند و هرگونه كاركرد مثبت را براى مذهب انكار مى‏كنند و حتى دين را يكى از عوامل اساسى بدبختى و سيه‏روزى جامعه مخصوصا در جهان اسلام مى‏پندارند. اين مقابله و تضادى است كه طى دو قرن اخير بين گروهى از روشنفكران افراطى و سنت‏گرايان مذهبى جريان داشته است و موجب گسيختگى و تضادهاى گوناگون فكرى، فرهنگى و سياسى در جامعه شده است.

  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1752&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections