آثار روانى - اجتماعى خداباورى (1)

(922 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(593 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

آثار روانى - اجتماعى خداباورى (1)

86/2/18
محمد كاويانى
مقدمه
الف) موضوع: آثار روانى - اجتماعى خداباورى
ب) بيان مساله:
در باب مطلوب نهايى نوع انسان، دو ديدگاه عمده مطرح است. يكى كمال جوئى و ديگرى آرامش طلبى; و شايد اين دو در سطوح بالاتر ملازم هم باشند. اما عوامل عمده در رسيدن به اين هدف كدامند؟ در اين باب هر مكتبى ديدگاهى دارد. دين اسلام، خداباورى را (چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى) عمده‏ترين عامل در رسيدن به اين هدف ميداند. اكنون سؤال اين مقاله اين است كه:
1- آيا خداباورى بر زندگى افراد اثر مى‏گذارد؟
2- اگر پاسخ مثبت است مكانيزم اين اثر گذارى چگونه و آثار آن كدامند؟
3- آيا شواهد و مصاديقى در تاييد اين اثر گذارى وجود دارد؟
ج) اهميت مساله:
اگر از طريق تحليل روانشناختى روشن شود كه خداباورى چه مقدار و چگونه حيات بشرى را تحت تاثير خود قرار مى‏دهد، و اگر با مطالعات نقلى (تاريخى و تعبدى) و آمارى، مصاديق مثبت و روشنى از اين تاثير و تاثر را در جوامع گذشته و كنونى بيابيم، آنگاه رهنمودهاى فراوانى براى تمام نهادهاى فرهنگى - اجتماعى، از جمله آموزش و پرورش، آموزش عالى، صدا و سيما، ... بدست آورده و خواهيم توانست‏به صورت علمى و قدم به قدم در جهت‏خداباورى افراد جامعه پيش برويم. مى‏توانيم به انسان اميد و نويد بدهيم كه چگونه انسانيت‏خود را حفظ كرده و رشد بدهد و تكامل و آرامش روانى را چگونه به دست‏بياورد. د) فرضيه‏ها:
1- اگر خدا باورى، از طريق مكانيزم روانشناختى صحيح، در افراد و جامعه ايجاد شود، آثار بسيار مثبت و شگفت انگيزى را در پى خواهد داشت.
2- به مقدارى كه افراد يا گروه‏ها و جوامع، از اين خداباورى برخوردار بوده‏اند، آثار و نتايج مثبت آن را در تمام سمت و سوى زندگى خود يافته‏اند.
ه) اهداف تحقيق:
دعوت محققان روانشناسى (به ويژه در جامعه اسلامى ايران) به توجه و تحقيق بيشتر در باب خداباورى و مكانيزم و آثار روانشناختى آن.
و) پيشينه تحقيق:
مطالعاتى كه در باب خدا و خداباورى صورت گرفته، بيشتر صبغه فلسفى و كلامى و جامعه شناختى داشته است. در اين باب به همان مقدار كه مطالعات هستى شناختى و معرفت‏شناختى، فراوان است، مطالعات روانشناختى كمياب و نادر است. بسيارند فيلسوفانى كه در اين باب سخن گفته‏اند. و بسيارند متكلمان اديان و اعصار مختلف كه به بحثهاى مفصل در اين باب پرداخته‏اند. اما اگر بخواهيم در اين باب از ديدگاه روانشناسى مطالعه كنيم، منبعى كه تحت اين عنوان به صورت مستقل منتشر شده باشد يا در اختيار نداريم و يا بسيار كم است. اگر چه روانشناسانى مثل فرويد در توتم و تابو و آينده يك پندار و يونگ در روانشناسى و دين و خاطرات، رؤياها، انديشه‏ها واريك‏فرام در روانكاوى و دين و ويليام جيمز در دين و روان و بعضى آثار ديگر، مباحث قابل توجهى در اين باب داشته‏اند. اما اهميت اين موضوع بيشتر از آن جهت است كه اكتفا به اين مقدار پسنديده باشد. اين نوشتار بر آن است كه با ارائه آراء دانشمندان واشاره و برجسته‏تر كردن بعد روانشناختى آن (به ويژه آنچه با مباحث روانشناسى اجتماعى ارتباط بيشترى دارد)، قدمى كوچك در مسير طرح بيشتر

توضيح واژگان عنوان مقاله
براى ارائه تصويرى روشنتر از موضوع بحث، لازم است در ابتدا به توضيح دقيق در باب واژگان اصلى بحث‏بپردازيم تا ناخواسته گرفتار نزاع لفظى نشويم.
آثار: مفهوم اين واژه روشن است اما در باب گستره آن متذكر مى‏شويم كه هرگونه اثر فردى يا اجتماعى، ذهنى يا عينى را شامل است. به عبارت ديگر، به تمام ابعاد زندگى نظر داريم كه آيا تاثيرى از خداباورى پذيرفته است‏يا نه؟ و اگر تاثيرى پذيرفته، كدام است؟ و طى چه فرايند روانشناختى‏اى بوده است؟روانى - اجتماعى: با اين قيد، بحث را در ابتدا به روانشناسى فردى و سپس به روانشناسى اجتماعى محدود مى‏كنيم. يعنى مباحث‏سياسى، اقتصادى، اخلاقى، مورد نظر نيستند مگر اينكه صبغه روانى اجتماعى داشته باشند.
باور: انديشمندان علوم تربيتى و روانشناسى، حيطه‏هاى روانى وجود انسان را به سه حيطه شناختى، عاطفى، ورفتارى تقسيم مى‏كنند. در اينكه واژه «باور» بر كدام يك از اين حيطه‏ها، صدق مى‏كند اختلاف نظر هست. گاهى آن را به حيطه شناختى صرف مربوط دانسته ومى‏گويند: باور يعنى شناخت عميق، شناخت تغيير ناپذير، يقين داشتن به يك مطلب; گاهى باور را به حيطه عاطفى مربوط مى‏دانند، يعنى با گرايش وعدم گرايش، با ميل وانزجار، با احساس خوشايندى و بدآيندى مترادف مى‏دانند: بر اين اساس، باور داشتن به خدا يعنى احساس عاطفى مثبت‏به خدا داشتن، يعنى خدا را دوست داشتن و... .
مراد اين نوشتار از باور، معنايى است كه هم شامل «ايمان‏» مى‏شود و هم شامل «معرفت‏» و در مباحث روانشناسى اجتماعى با عنوان «نگرش‏» شناخته مى‏شود و بنابر اين لازم است در باب «ايمان‏» و «نگرش‏» بحثهاى مستقل و مفصلترى داشته باشيم. باور، اگر با شواهد كافى در دسترس، باشد «معرفت‏» است و اگر با شواهد كافى در دسترس نباشد «ايمان‏» است. اما وقتى در مقولات دينى بحث مى‏كينم، بيشتر با مباحث نوع دوم سروكار داريم. مباحثى كه به طور مستقيم با شواهد كافى اثبات نشده‏اند، بلكه يا شناختهاى سطح بالاتر، واسطه اين بارو شده و يا عقل در جا زده و نيازهاى وجودى درون‏زاد عمل مى‏كنند و انسان بدون شواهد كافى، باورمند مى‏شود. به تعبير ديگر در اينجا باور دينى همان ايمان است و باز به تعبير روشنتر، باور مى‏تواند دينى يا غير دينى باشد، اما ايمان، تقسيم به دينى و غير دينى نمى‏شود، بلكه هميشه دينى است. پس اگر بحث از خداباورى مى‏كنيم، گرچه از حيث مفهوم با «ايمان به خدا» مترادف نيست، اما از حيث مصداق يكى هستند.

  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1725&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections