سه‌شنبه 18 بهمن 1390 - 12:53   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (4)

(926 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(608 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

ويژگيهاى فرهنگى جامعه دينى (4)

86/2/18
بجاست‏يادآور شويم كه يك نقش اسنادى، مانند جنسيت، تقريبا جنبه جهانى دارد; يعنى فقط در موارد بسيار نادر در فرقه‏هاى مسيحى و نظامات صوفيه در اسلام، زن، همپاى مرد به صورت رهبر مذهبى ظاهر شده است. عده‏اى اين امر را با تئوريهاى روانكاوى دين، خاصه از ديدگاه فرويد بى‏تناسب ندانسته‏اند. حال ممكن است‏به جاى آنكه ببينيم پايگاههاى دينى چگونه به افراد اختصاص مى‏يابد، ببينيم كه تا چه حد اين پايگاههاى مردم معمولى، با آن متفاوت است. در يك طرف مى‏توانيم وضع هندوهاى ارتدكس را قرار دهيم كه در آن فقط آنهايى كه در است‏برهمن متولد شده‏اند مى‏توانند مناسك دينى را كه در جامعه جنبه اساسى دارد انجام دهند. كهانت رسمى و ضرورى است و پايگاه كهنه (برهمنى) ذاتى و ارثى است. كاتوليكها و ارتدكسهاى مسيحيت مى‏پذيرند كه مقام كشيش يك امر بنيانى است و اين عقيده را با نظريه تقديس و جانشينى بلاانقطاع مقامات كشيش به صورت انتسابى از عصر مسيح تاكنون مربوط مى‏سازند. ليكن مقام كشيش از صفات شخصى كشيشها جداست و در نهايت ممكن است اين مقام از فرد باز گرفته شود. صور مختلف مسيحيت گروههاى مختلفى از راهبها و راهبه‏ها نيز نشان مى‏دهد كه باز هم از طريق تشريفات خاص و نذر و نياز شخصى، از مردم عادى فاصله مى‏گيرند. كهانت‏بودايى كاملا جنبه ترك دنيا دارد و رهبانيت‏بودايى اين تفاوت را با رهبانيت مسيحى دارد كه در دين بودايى خيلى ساده‏تر مى‏توان به زندگى تارك دنيا وارد يا از آن خارج شد. با اين حال، رهبانان و راس رهبانيت‏بودايى را مى‏توان با رهبانان و كشيشان مسيحى، به دليل وجه تمايز آنها از مردم عادى، مقايسه كرد. تفاوت وظيفه راهب با فرد مؤمن عادى نخست در زمينه ادعيه و مناسكى است كه او انجام مى‏دهد; اما هيچگونه نظريه فقهى كه اين رابطه را مطلقا اساسى نشان دهد وجود ندارد.
در مسيحيت پروتستانى تمايزات ميان كشيش(پروتستان) و مؤمن عادى، بسيار متنوع است. گرايش كلى اين است كه تمامى مؤمنان، كشيش تلقى شوند و رهبرى صرف مذهبى به ايفاى نقش تعليم يا مديريت، محدود گردد. فرقه‏هاى كوچك ممكن است از ايجاد هر گونه اختلاف در ايفاى نقشهاى مختلف اجتناب كنند. اما گروههاى بزرگ پروتستان، لوترى كالونى يا آنگليكن، صفات كشيش را از برخى شعاير نظرى يا عملى كاتوليكها اخذ كرده‏اند. به اين ترتيب پروتستانها بدون اينكه تمايز و تفاوت ميان كشيش و مؤمن عادى را كاملا لغو كنند، آن را كاهش داده‏اند.
در دو دين مذكور كه با اجتماعات خاص پيوند نزديكى دارد، يعنى مسيحيت و بودايى، نقشهاى دينى به لحاظ نظرى همواره نقشهاى مكتسب بوده نه نقشهاى منتسب; كشيشهاى مسيحى، راهب يا راهبه، شخصا نذر مى‏كردند كه خود را وقف كنند و به صورت تشريفاتى براى مقام خود معرفى مى‏شدند و در مورد كشيش كاتوليك، همراه آن، استعداد اجراى بعضى مناسك و ادعيه و عشاى ربانى كه براى همه معتقدان الزامى بود بررسى مى‏شد. براى وارد شدن در اين قشر هيچگونه خواص مثبت‏يا منفى ذاتى وجود ندارد. رهبران مسيحى در هر مقام يا گروه يا فرقه‏اى كه باشند مى‏توانند موقعيت رهبرى دينى را با كسب موفقيتهاى شخصى در گردآوردن مؤمنان به دور خود، كسب كنند. در بودائيسم، نهاد مركزى، نظام معبد است كه همه مردان و زنان از لحاظ كلى، صرف نظر از خصوصيات ذاتى، آزادانه مى‏توانند بدان وارد شوند.
يهوديت، نمونه دينى است كه از كهانت مبتنى بر صفات ارثى و مناسك اجبارى به رهبرى دينى كه در مرحله نخست مبتنى بر آموزش و تعليم است تغيير شكل يافته است. وظايف خاخام‏ها در ارشاد و رهبرى مناسك يا در اجراى قوانين مقدس به معناى اين نيست كه خاخام صاحب صفات ويژه است كه از طريق ارث يا انتصاب، به دست آورده باشد. بعد از نفى بلد و سرگردانى قوم يهود براى مدتى خاخامهاى متخصص با معبد كشيشها همزيستى داشتند. پس از تخريب معبد در سال 70 ميلادى، فقط نظام خاخامها به حيات خود ادامه داد.
و اما در اسلام، روحانيت‏يا فقهاى متخصص، پس از سالها تعلم و تعليم و ممارست، به صورت علماى و دانشمندان قوانين و سنن مقدس دينى درمى‏آيند، اما امامان كه رهبرى عمومى دينى را به عهده دارند، داراى صفات موروثى ويژه هستند. هيچكدام از اين شؤون، به نذر و نياز با واجد بودن صفات شخصى خاص كه مطلقا براى زندگى دينى جامعه ضرورى باشد ربطى ندارد. اسلام شيعى گرايش داشته است كه صفات ويژه معصوميت و تقدس را براى رهبران دينى جامعه قائل شود; اما براى مسلمانان سنتى، فقط خليفه به عنوان جانشين حضرت محمد(ص) در روى زمين از امت مؤمنان جدا و مجزا بوده‏است.
فقيه اسلامى و رهبران دينى و پيش‏نمازها و ائمه جماعت‏بايد آموزش زيادى را براى ايفاى نقش خود ديده باشند، كه به هيچ وجه آنها را به صورت ذاتى واجد نيستند. نقش خليفه (در نظر اهل سنت) مرجع عالى سياسى‏مذهبى جامعه اسلامى را كه از وفات حضرت محمد(ص) پيامبر بزرگ اسلام تا پايان خلافت عثمانى (1924) عملا وجود داشته است مشكلتر مى‏توان به عنوان يك امر انتسابى يا اكتسابى صرف مشخص كرد، چرا كه بين مسلمانان در مورد انتخاب خاص خلافت اختلاف نظر وجود دارد. در تاريخ معاصر موضوع بيشتر شبيه به جانشينى به دليل رابطه خويشاوندى و خانوادگى است‏كه با ولايتعهدى در يك سلسله يا خانواده جريان مى‏يابد (مانند عربستان سعودى) ليكن با اعمال قدرت و كشمكش، از سلسله‏اى به سلسله ديگر منتقل مى‏شود. نقش روحانى در اسلام بعضا انتسابى و بعضا اكتسابى است و بر خصوصيات و خصلتهاى شخصى تكيه دارد. يك رهبر جديد تصوف يا يك فرقه، بايستى با گردآورى پيروان و مريدان در اطراف خود، تقدس، بصيرت و جذبه و قدرت اعجاز خود را به آنها بنماياند. اما در صورت موفقيت‏خواهد وانست‏سرسلسله مشايخ شود; هرچند فرض بر اين است كه تقدسهايى از اين نوع جنبه ارثى داشته باشد.


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.