هنر و تربيت‏ (پایانی)

(948 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(633 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]
هنر و تربيت‏ (پایانی)
86/2/17
رشد از درون‏
اگر «آموزش»، انتقال معلومات و دانش‏هايى از بيرون به ذهن افراد تحت تعليم است، «پرورش»، عبارت است از روياندن از ريشه و رشد دادن از درون و به فعليّت رساندن قوا و استعدادهاى نهفته در انسان‏ها.
استعدادهاى بشرى، تنها در زمينه علوم و فنون و مهارت‏ها نيست، بلكه عرصه اخلاق و معنويت و كمال‏جويى هم قلمروى است كه بايد استعدادهاى افراد را شناخت و آن را همچون بذرى روياند و آبيارى و مراقبت كرد تا به مراحل بالاتر رشد برسد.
نقش هنر در اين زمينه، مى‏تواند توجه دادن انسان به فطريات و جاذبه‏هاى معنوى و راز خلقت و چرايى زيستن و هدف آفرينش باشد و مربى هنرمند، حركت‏هاى درونى و رشد باطنى در افراد را سامان مى‏دهد.
هنر مى‏تواند در ذهن افراد، «سؤال» پديد آورد و در پى آن، آنان را براى يافتن «جواب»، برانگيزد. سؤال‏هاى اساسى براى حيات انسانى چيست؟ كيستم و چيستم و كجايم و چرا زندگى مى‏كنم و چگونه‏ام و چگونه بايد باشم؟ اينها سؤالاتى است كه گاهى مورد غفلت انسان است و يادآورى آنها نشان بيدارى است.
اگر روش‏هاى هنرى بتواند اين سؤال‏ها را براى انسان «عمده و اساسى» كند، يك گام به جلو برداشته است. و اگر بتواند شوق و انگيزه «يافتن جواب» را هم پديد آورد، گامى ديگر برداشته است و اگر پاسخ‏ها را هم به كمك تلاش و حركت درونى انسان‏ها بيابد، گام سوم تحقق يافته است.
طرح سؤال تازه در ذهن، و كمك به حلّ آن و يافتن پاسخ درست، كار ارزنده و تحول‏آفرينى است كه از هنر ساخته است و هنر است كه انسان را در آستانه «حقيقت‏هاى پنهان» به درنگ و تأمّل وا مى‏دارد.
ورزيدگى فكر انسان در اثر نوعى «ورزش خودجوش» و دست و پنجه نرم كردن با ابهام‏ها، سؤال‏ها، مشكلات و راه حل‏ها، در سايه هنر، عملى است. روشن است كه نوآورى و خلاقيت و ابداع، در نحوه پرداختن به موضوع نيز دامنه تأثيرگذارى و رشد از درون را مى‏افزايد.
جهت‏دهى به حبّ و بغض‏
از قوى‏ترين عوامل برانگيزاننده، دوست داشتن و نفرت داشتن است. به تعبير ديگر، «حبّ و بغض»، در ايجاد انگيزه براى انجام يا ترك كارى بسيار نيرومند است. بهره‏گيرى از تشويق هم بر همين پايه استوار است.
«الگو» و نقش آن در «جذب» نيز آشكار است و تأثير قهرمانان و اسوه‏ها و زندگى‏نامه آنان بيش از «موعظه مستقيم» است.
محبت‏ها و بغض و كينه‏ها اگر در مسير خوب هدايت شود، زمينه‏ساز تعالى روحى و اخلاقى انسان‏هاست. در تربيت، الگوى مثبت و شايسته، ديگران را در پى خود مى‏كشد و الگوهاى منفى، انحطاطآور و ابتذال‏آفرين است. رمز دعوت به «تبعيّت از اسوه‏ها» كه در قرآن است و نهى از پيروى از سران تباهى در همين حقيقت نهفته است. از دست هنر چه برمى‏آيد؟
گزافه نيست اگر نقش هنر را بالاترين نقش در ايجاد «كشش» و «كوشش» در انسان‏ها بدانيم. از اين‏رو به كارگيرى هنر در برنامه‏هاى تربيتى، مى‏تواند تأثير تربيت را عميق‏تر و ماندگارتر سازد و بستر تأثيرپذيرى از هدايت‏ها و حكمت‏هاى متعالى را گسترده‏تر گرداند.
همان گونه كه در يك سوپرماركت يا مغازه، «ويترين» و «دكور»، تأثير بسزايى در «جذب مشترى» دارد، ارزش‏هاى معنوى و تربيت‏هاى اخلاقى هم كم‏ارزش‏تر از كالاها و اجناس نيستند. براى عرضه آنها هم، بايد از ذوق و هنر بهره گرفت و جاذبه آفريد و ابداع داشت.
معرفى قهرمان‏هاى خوب و الگوهاى شايسته، در قالب فيلم، تئاتر، داستان، نقاشى و خط، طراحى، آموزش، شعر و سرود، در راسخ‏تر كردن ملكات اخلاقى در انسان‏ها مؤثر است.
در ميان جوانان هم الگوهاى خوب، فراوان يافت مى‏شود، آنان كه براى لحظه لحظه عمرشان برنامه‏ريزى مى‏كنند، آنان كه هر كارى را در شأن و شايسته جايگاه انسانى خود نمى‏دانند، آنان كه در زندگى فردى و اجتماعى به «حريم»ها و «خط قرمز»هايى معتقدند و رفتار خود را بر اساس آنها تنظيم مى‏كنند، آنان كه «خلاء روحى» خود را با «عبادت» پر مى‏كنند، اينان همه تابلوهاى «كمال‏نما»يند و نقش الگويى دارند.
مى‏توان با ابزار و شيوه‏هاى هنرى، اين گونه افراد و چنين صفات و حالاتى را به صورت «سرمشق» در آورد و هنرمندانه «الگوهاى ارزشى» ارائه نمود و به «تكثير خوبى‏ها» پرداخت.
ايجاد نفرت از ستم و ريا و تبعيض و اعتياد و بيكارى و دروغ و مفاسد اخلاقى هم كه در بخش دوم (بُغض و عداوت) مى‏تواند زمينه فاصله گرفتن جوانان را از اين رذايل فراهم سازد، در سايه كار هنرى، عملى است و نقش‏آفرين‏تر.
ابداع و نوآورى‏
«سخن نو آر، كه نو را حلاوتى دگر است.»
اگر در امر تربيت، در پى تأثيرگذارى و جذب مخاطبانيم، از «نوآورى» به عنوان يكى از اهرم‏هاى جذب، نبايد غفلت كنيم.
گريز از تكرار و يكنواختى كه در افراد است، ضرورت ابداع و شيوه‏هاى نو را در تربيت الزامى مى‏سازد و هنر مى‏تواند به تربيت هم جاذبه ببخشد.
طبعاً كسانى توانايى «نوآورى» دارند كه با شيوه‏هاى كهن و نمونه‏هاى قديم و قالب‏هاى متداول و مرسوم آشنا باشند و نارسايى‏ها و ضعف جاذبه‏هاى آنها را بشناسند و در پى نوآورى براى تحت پوشش قرار دادن گروههاى بيشتر و متنوع‏ترى باشند.
از اين جهت، كار مربى بايد پيوسته از تحول و نو شدن و ابداع برخوردار باشد. به كارگيرى هنر در مورد تربيت از اين رهگذر است كه هم ضرورت مى‏يابد، هم افق‏هاى جديدترى را مى‏گشايد.
كنار گذاشتن قالب‏هاى سنّتى و ديرين، درست نيست، اما بهره‏گيرى از آنها هم هرگز كافى نيست. مثل شيوه‏هاى تبليغى كه اكتفا به رسم كهن پاسخگو نيست، بلكه در كنار آنها از روش‏هاى نو هم بايد بهره گرفت، چون نوآورى و نوگرايى، بر دامنه مخاطبان پيام تبليغى و تربيتى مى‏افزايد.
بارى، «هنر تربيتى»، شاخصه ارزشى بودن هنر است، و ... «تربيت هنرى»، عامل ديرپايى و گستردگى و نفوذ بيشتر محتواى تربيت است.
منبع:ماهنامه پيام زن

  
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1713&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=15
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections