اهداف زندگی هدفمند (1061 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (2013 بار خوانده شده است)  اهداف زندگی هدفمند
86/2/13 هر انساني، چه زن چه مرد، با هر سن و سالي و هر مليت و موقعيتي، براي خود آرزوها و اهدافي دارد. خواستهها و آرزوهايي كوچك و بزرگ. همه اين اهداف الزاما خوب و مفيد نيستند چرا كه هدف يك خرابكار اينترنتي چيزي نيست جز مزاحمت و تخريب. يا سازنده بمبها و سلاحهاي ويرانگر هم هدفي پاك و سازنده را دنبال نميكند ولي هر چه باشد او هم خواسته و هدفي براي خود در نظر ميگيرد. در اينجا به اهدافي اينچنين نميپردازيم. منظور ما آن دسته از خواستههايي هستند كه مفيد و سازنده بوده موجبات شادي و خوشحالي و نشاط آن شخص و اطرافيانش ميگردند. اهداف انسانها گاه كوتاهمدت هستند و گاه بلندمدت. افراد هدفهايي براي خودشان در نظر گرفتهاند ولي ماهها و شايد بيشتر سالهاست كه در دفترچه يادداشتي كه در كشوي ميزشان است، خاك ميخورند. بعضي ديگر هم تازه به ذهنشان رسيدهاند. به هر حال گروهي از ما كه به شكل دلخواهمان موفق نشدهايم، نتوانستهايم تعدادي از اهدافمان را محقق كنيم. معمولا اين شكستها درباره آن خواستههايي روي داده كه مربوط به ايجاد تغيير و تحولي در زندگي بودهاند. ميگوييم كه "اين كار غيرممكن است. هرگز نميتوانم اين كار را انجام دهم." غالب اوقات چنين تفكري، خيال باطل و نادرستي بيش نيست. تغييرات روي ميدهند اگر بخواهيم. بله تغيير و تلاش براي نيل به اهداف آسان نيست ولي جدا از موانع حقيقي و مربوط به ماهيت هدف، سدهايي هستند كه خودمان آنها را ساختهايم. به جرات ميتوان گفت كه اثرات بازدارندگي اين دسته دوم بسيار بدتر است. نكته اينجاست كه موانع خود ساخته آن قدر قوياند كه ميتوانند حتي از شروع كارمان هم جلوگيري نمايند. شروع نكردن به روشني معناي شكست را تداعي ميكند. سدها و قيد و بندهاي كاذب و خود ساخته ما هستند كه اجازه نميدهند اهداف درون آن دفترچه خاك گرفته ذهني بيرون بيايند و به جريان افتند. آن كشوي مغز ما كه اين دفترچه را در خود جاي داده كاملا مسدود نيست و قابل باز شدن است. البته اگر بخواهيم. سادهترين راه حل رهايي از بندهاي بازدارنده اينست كه هدف پيشرويمان را بيش از اندازه بزرگ و ترسناك نكنيم. هدف مهم است و رسيدن به آن هم آسان نيست ولي نه آنقدر كه ما براي خودمان تصور كردهايم. هر قدر بيشتر بزرگ نمايي كنيم، ترس و اضطراب بيشتري وجودمان را فرا ميگيرد. ترس از شكست و ترس از موفقيت هر دو رخ مينمايند. از شكست ميترسيم چرا كه هدف بسيار دور مينمايد و خيلي هم ترسناك است. با خود فكر ميكنيم كه اگر موفق شويم، مسئوليتهاي جديد و دشواري بر عهدهمان قرار خواهد گرفت كه ممكن است از پس آنها برنياييم. و حالا راه ساده كردن اهداف چيست؟ بهترين كار، برگزيدن تنها يك هدف است. همان مقصد و هدف نهايي مورد نظر است و بقيه فقط جزييات هستند. هدف اصلي كدامست و مقصد نهايي كجاست؟ دوست داريد آخر عمرتان و زماني كه به عقب برميگرديد، شاهد چه دستاوردهايي باشيد؟ دوست داريد وقتي به اطراف نگاه ميكنيد چه ببينيد؟ اين ديدگاه نهايي، همان جواب معما و مركز دايرههاي متحدالمركزي است كه رو به رويتان ميبينيد. بيشتر مردم، وقتي كه تصميم ميگيرند سفر كنند، ميدانند كه ميخواهند به كجا سفر كنند. مقصد را مشخص كردهاند و راجع به آن مكان اطلاعاتي هم دارند. عين اين مطلب راجع به تعيين هدفهاي كوتاهمدت و بلندمدت هم صادق است. هر قدر كه تصوير دقيقتر و روشنتري از هدف در ذهن داشته باشيد، بهتر ميتوانيد لوازم مورد نيازتان را تهيه كرده مسير صحيح برگزينيد. وقتي نگاهتان را تنها روي مركز دايرهها متمركز كنيد، جزييات آن هدف اصلي روشنتر خواهند شد. وقتي كه مقصد اصلي را به تمامي شناختيد و شاه راه را مشخص كرديد، معياري به دست ميآوريد كه بايد برنامه ديگر امور زندگيتان را نسبت به آن شكل داده تدوين نماييد. و اينها حلقههايياند كه با كوچكترين دايره هم مركزند و ديگر حواشي و ملزومات مربوط به هدف زندگي شما را همراه دارند. شروع از هدف اصلي و تعيين مسير واقعي حركت به سوي آن، فعاليتهاي ما را جهت ميدهد. زندگي آشفته و بيهدف ديروز كه پر از دفترچه يادداشتهاي خاك گرفته بود، به زندگي متفاوتي تبديل خواهد شد. پيش از اين كار، مرتب ميگفتيم: "آنقدر سرم شلوغ است كه به هيچ كاري نميرسم." اين جمله عين واقعيت بود. فكر و ذهن ما پر از جزييات بياهميتي بود كه اجازه نميدادند به كارهاي اصلي و مهم و تاثيرگذار بپردازيم. در زندگي دگرگون شده "امروز سرمان خلوت است و براي همه كارهايمان وقت داريم." برنامه مشخصي نوشتهايم كه ليست بلندبالايي هم نيست. هدف يا اهداف اصلي و كليدي مشخصند. روشها و راهكارها و مسيرهايمان را روشن و دقيق نوشتهايم. نتايج كارها و اقدامات هر روز هم جاي مشخصي دارند. دلايل پيشرفتها و علل شكستها نيز مو به مو شرح داده ميشوند. از توصيههاي افراد با تجربه و درج نكات مفيد و مثبت براي پيشرفت هم غافل نيستيم. اگر بخواهيم اهداف و آرزوهايمان را به واقعيت درآوريم، بايد در عضو زيستني منفعلانه، زندگي فعالانهاي را پيش گيريم. منفعل بودن مترادف واكنش نشان دادن صرف به كارها و اقدامات ديگران است. اگر منتظر بمانيم تا ببينيم چه پيش ميآيد، هرگز نخواهيم توانست مطابق با هدف مورد نظرمان زندگي كنيم. چرا كه جوهر نوشتن اين اهدف اندك اندك رنگ ميبازد. شرط در آغوش گرفتن هدف و چشيدن طعم خوش پيروزي، فعال بودن و پويا زندگي كردن است. پويايي و فعاليت نشان ميدهد كه ما در هدايت قطار زندگيمان نقشي كليدي داريم وفقط در واگن مسافران منفعلانه بيرون را تماشا نميكنيم. راننده قطار حواشي و اطراف را نگاه نميكند. او مستقيم متوجه جلوست. شهري كه قرار است به آن برسد، مقصد نهايي اوست. در اين راه بايد از ايستگاههاي مختلفي عبور كند. هر يك از اين توقف گاهها، فرصتي به او ميدهد تا اوضاع و احوال اطراف و قطار و وضعيت فني آن را بررسي كرده درباره مسير پيش رويش و مقصد نهايي اطلاعاتي كسب كند. اگر فقط يك هدف روشن و نهايي براي خود فرض كنيد، همانند يك راننده قطار، نقشي محوري در زندگي خواهيد داشت و طي راه موفقيت به مراتب آسانتر خواهد بود. يك هدف، يك هدف و يك هدف نهايي برگزينيد. با جرات مقابلش ظاهر شويد و فعالانه، با درايت، دقت، پشتكار وعشق و علاقه در مسيري درست براي رسيدن به آن تلاش كنيد. ترس از شكست، ترس از موفقيت و نااميدي، از سدهاي بازدارنده درونياند، آنها را پشت سر بگذاريد و همواره آماده رويارويي با شكست باشيد. by:Deanna Mascle مترجم: آذين صحابي
|