تعاريف كارشناسان از كارآفرين‌ها

(1644 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(804 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر [1]

تعاريف كارشناسان از كارآفرين‌ها

86/2/10
"كارآفريني‌" مقوله‌ايست كه اين روزها بسيار مورد بحث و گفتگوست و "كارآفرينان" عناصري مهم در رشد و توسعه اقتصادي يك كشور به شمار مي‌آيند. در اين جا قصد داريم تاريخچه به وجود آمدن لغت "كارآفرين" و مفهوم آن در عرصه كسب و كار و اقتصاد را مرور كنيم : واژه Entrepreneur يا "كارآفرين"، در اصل لغتي فرانسوي است و نخستين بار يك اقتصاددان ايرلندي به نام ريچارد كانتيلون (Richard Cantilon) تعريفي برايش ارائه نمود. بر طبق اين تعريف، كارآفرين كسي است كه يك كسب و كار نوين را به راه‌ مي‌اندازد و آن را مديريت مي‌كند و ريسك‌هاي احتمالي پيش رو را پذيرفته‌ براي مقابله با آنها آماده است. اگر بخواهيم اين مفهوم را در كنار تاسيس موسسات انتفاعي، بررسي و تعريف كنيم، كارآفرين با "موسس" و "بنيانگذار يك كسب و كار" مترادف مي‌شود.
در حال حاضر، معمولاً كارآفرين را اين‌گونه معرفي مي‌كنند : "شخصي كه يك كسب و كار نوين را شكل مي‌دهد تا كالا و خدماتي جديد يا كالا و خدماتي كه در بازار وجود دارد توليد كرده به بازاري جديد يا همان بازار كنوني عرضه نمايد. اين فعاليت ممكن است انتفاعي يا غيرانتفاعي باشد" كارآفرينان به فرصت‌هاي جديدي كه پديد مي‌آيند بسيار توجه دارند و حاضرند هرگونه ريسك شخصي، مالي و حرفه‌اي را بپذيرند تا آن فرصت را به دست آورند در جامعه سرمايه‌داري آمريكا كارآفرينان به عنوان اجزاي مهم و كليدي اقتصاد اين كشور به حساب مي‌آيند. در ادامه تعاريف گوناگوني كه از "كارآفرين" و كارآفريني ارائه شده‌اند را خواهيم آورد :
- كارآفرين فردي است كه يك كسب و كار به ويژه از نوع تجاري را شكل داده مديريت مي‌كند و توانايي ريسك كردن را دارد.
- كارفرمايي كه مجموعه‌اي مولد و توليدي را در اختيار دارد، پيمانكار
- كارآفرين شخصي تيزبين و هوشيارست كه فرصت‌ها و گزينه‌هاي پنهان از نظر مردم عادي را مي‌يابد و بر اساس آن‌ها تصميم‌گيري مي‌كند. (اين تعريف را Kirzner در 1973 بيان نمود)
- كارآفرين منابع و امكانات موجود را به روشي نوين و بهينه به كار مي‌گيرد (Schumpeter در 1934، اين مفهوم را به گونه فوق تعريف كرد.)
- كارآفرين در زنجيره‌اي پرافت و خيز از فعاليت‌هاي كسب و كار شركت دارد و ايده‌هاي نوين را به كار مي‌اندازد تا بتواند بين ريسك‌ها و بي‌ثباتي‌هاي جامعه اقتصادي امروز و امكانات و توانايي‌هايش، تعادل و هماهنگي برقرار نمايد. (Cantilon و Spengler- 1755 و 1954)
-كارآفرين توليدكننده برتري است كه كالاهاي توليدي و محصولات را قيمت‌گذاري مي‌كند (Say و Kollman-1803 و 1971)
معمولاً وقتي لغت "كارآفرين" را مي‌شنويم، ريسك كردن و خطر كردن را به ياد مي‌آوريم. در واقع اين دو مفهوم با يكديگر قرين شده‌اند. كارآفرين خطر مي‌كند چرا كه او عوامل اوليه توليد يك محصول را با قيمت مشخصي مي‌خرد و در نظر دارد محصول توليدي را وارد بازار كرده به فروش برساند ولي به هيچ روي از قيمت‌ها مطمئن نيست و حتي ممكن است از اين هم مطمئن نباشد كه آيا اصلاً كالايش خواهان دارد و به فروش مي‌رسد يا خير.
"عدم اطمينان" را ريسك تعريف مي‌كنند كه غيرقابل محاسبه و پيش‌بيني است. يبن ريسك‌هاي معمولي و عدم اطمينان تفاوت‌هايي وجود دارد. زماني كه مي‌گويند شخصي ريسك مي‌كند، معمولاً تا ميزان زيادي اطمينان دارد كه از كارش نتيجه خواهد گرفت و تعدادي از موقعيت‌ها را نيز در نظر دارد كه احتمال مي‌دهد با حضور در يك يا چند تا از آنها به هدف و خواسته مطلوبش برسد. در مقابل آن ريسكي كه كارآفرينان انجام مي‌دهند در كنار "عدم اطمينان" است و اين همان معناي "ريسك كردن" در مقوله كارآفريني است كه به واقع "خطر كردن" را نشان مي‌دهد.
يكي ديگر از توضيحاتي كه درباره كارآفرين و كارآفريني آورده شده او را يك فعال اقتصادي مي‌داند كه مسئوليت مواجهه با عدم اطمينان‌ها و بي‌ثباتي‌ها را مي‌پذيرد. در اين حالات او به هيچ وجه نمي‌تواند مطمئن باشد كه درآمد خواهد داشت و خواهد توانست سرمايه و هزينه‌هاي صرف شده‌اش را احيا كند.
"مارك كارسون" مي‌گويد كه كارآفرينان تصميم گيرنده‌هاي خلاقي هستند كه راه‌حل‌هاي گوناگوني را به ذهن مي‌آورند و براي حل مشكلاتي كه با روش‌هاي رايج حل نمي‌شوند، راه حل پيدا مي‌كنند.
بعضي اقتصاددانان، كارآفرين را يك هماهنگ‌كننده و سازمان‌دهنده امور مختلفي مي‌دانند كه مي‌تواند يك كسب و كار فعال و مولد را خلق نمايد. او زمين كس ديگري را اجاره مي‌كند، نيروي كار شخص ديگري را به كار مي‌گيرد و سرمايه كار را هم از منبع سومي تهيه مي‌نمايد. كسب و كار اين كارآفرين و مدير توانا به خوبي عمل مي‌كند و او با استفاده از درآمد حاصل از فروش كالاهايش، بهره وام را مي‌پردازد، اجاره زمين را مي‌دهد و حقوق كارگران را نيز پرداخت مي‌كند. آن‌چه كه باقي مي‌ماند سود عايدي اين آقا يا خانم كارآفرين است.
اقصتادداني به نام R.B.Reich عقيده دارد كه توان بالاي مديريتي و قابليت رهبري يك كارگروهي، دو ويژگي اساسي يك كارآفرين موفق هستند و از شروط جدايي‌ناپذير آغاز يك كسب و كار مستقل مي‌باشند.
عده‌اي به اشتباه، "كارآفرين" را با واژه "فرصت طلب" يكسان مي‌پندارند ولي حقيقت اينست كه كارآفرين بيش از آن كه فرصت‌ها را بيابد آن‌ها را به وجود مي‌آورد. با اين وجود، تعريف دقيق اين دو كلمه و تعيين مرز دقيقي بين آنها، چندان ساده نيست.
Joseph Schumpeter و Wiliam Baumol ، در شرح اين نكته مي‌گويند كه يك كارآفرين، ابداع و نوآوري داشته سعي دارد فرصت‌هاي پنهان را يافته و براي به جريان انداختن منابع انساني و طبيعي و مالي، از آن‌ها استفاده كند. او قصد دارد با اين فعاليت‌ها، نقاط ضعف و كاستي‌هاي موجود در بازار را از بين برده ترميم نمايد. اين دو صاحب نظر، يك كارآفرين را شخصي فراتر از يك "فرصت‌طلب" مي‌شمارند.
نكته بعدي كه به آن مي‌پردازيم، ذكر دلايل پيدايش مقوله كارآفريني و كارآفرين است.
متخصصان علم اقصتاد و بازرگاني، دو دسته تئوري براي توضيح چگونگي به وجود آمدن "كارآفريني"، در نظر گرفته‌اند. تئوريهاي فوق را "تئوريهاي عرضه وتقاضا" مي‌نامند.
پژوهش‌هاي گوناگون نشان داده‌اند همه كساني كه كسب و كاري جديد به راه‌انداخته "كارمندي" را رها مي‌كنند، عقيده دارند كه خودشان مي‌توانند زندگيشان را مديريت كنند و از دستور گرفتن و اجرا كردن خسته‌اند. دانشمندان علوم رفتاري يافته مذكور را اين‌گونه توجيه مي‌كنند كه اين اشخاص دريافته‌اند كه مي‌توانند خودشان كنترل امور شغلي و پولي‌شان را در دست بگيرند و ديگر نيازي نيست نيرويي خارجي آن‌ها را مديريت كرده كنترل نمايد. خودباوري و اعتماد به نفس شكل گرفته كنوني، همان "نيرويي است كه انگيزه و اراده و توان كارآفريني را به او "عرضه" مي‌كند. با اين استدلال بخش نخست تئوري "عرضه و تقاضا" توجيه مي‌گردد. (Supply & demand).
بخش دوم ساده‌تر است. demand يا همان "تقاضا"، خواسته و ميل نيرومنديست كه شخص را به فكر كارآفريني مي‌اندازد.
نظريه دوم، عمومي‌تر است و مي‌گويد كه كارآفرينان از ميان جمعيت عادي بلند مي‌شوند كه اين به سبب خلق شرايط و فرصت‌هاي خاصي روي مي‌دهد. گزينه‌هاي مناسبي وجود دارند و مردم نيز در موقعيت‌ ويژه‌اي هستند كه حاصل كار اين كارآفرين گرهي از مشكلاتشان را باز مي‌كند.
بخش ديگري از نظريه حاضر به شرايط محيطي و اجتماعي اشاره مي‌كند و آن‌ها را در ميزان خلق كارآفرينان يك جامعه بسيار موثر تلقي مي‌نمايد اوضاعي چون ميزان دسترسي به منابع انساني پولي، صلح يا جنگ در كشور، وضع رقابت‌ در بازار و بسياري عوامل ديگر، از جمله اين فاكتورهاي تاثيرگذارند.
در پايان به ويژگي‌هايي مي‌پردازيم كه به گفته روان‌شناسان و تحليلگران در بيشتر كارآفرينان مشترك هستند :
"جان.جي.برچ" به سال 1986 در "افق‌هاي تجارت" مشخصات معمول يك كارآفرين را اين گونه برشمرد :
- اراده‌اي راسخ براي دست‌يابي به هدف.
اين ويژگي‌ آنها را وامي‌دارد كه با مشكلات مبارزه كرده چالش‌ها را پشت سر بگذارند و در پايان به خواسته‌شان برسند.
- سخت‌كوشي
به اصطلاح گفته مي‌شود كه كارآفرينان "معتاد به كار كردن" هستند.
- ميل به استقلال شغلي
كارآفرينان دوست ندارند كارمند كسي باشند و براي شخص ديگري كار كنند. البته امكان دارد براي كسب دانش، تجربه و مهارت‌ در كاري كه قرار است شروع كنند، مدت اندكي پيش يك شخص سرآمد، كار نموده درباره فعاليت‌ آينده‌شان دانسته‌هاي بيشتري فرا گيرند.
- مسئوليت‌پذيري
آنها از نظر اخلاقي، قانوني و عقلي نسبت به كسب و كارشان احساس مسئوليت مي‌كنند. كارآفرين موفق مسئوليت تمامي كارهايش را نيز مي‌پذيرد و به وضعيت كارمندانش نيز توجه دارد. زماني كه كاري با دشواري روبه‌رو شده پروژه‌اي متوقف مي‌شود، فوراً ديگران را مقصر نمي‌داند. او پيش از آن كه كارمندي را متهم كند، جوانب كار را بررسي نموده اگر دريابد كه مقصر خود اوست، اشتباهش را مي‌پذيرد و در صدد جبران خواهد بود.
- ميل به پاداش گرفتن
كارآفرينان به كارشان علاقه‌مندند، سخت كار مي‌كنند و اراده‌اي قوي دارند ولي در عرين حال همواره مي‌خواهند در قبال تلاش‌ها و زحمت‌هايشان پاداشي هم بگيرند. اين پاداش الزاماً درآمد و پول بيشتر نيست بلكه كارآفرينان خواهان احترام و توجه هم هستند و از اين كه شناخته شوند لذت مي‌برند حتي زماني كه مي‌توانند پروژه‌اي مهم را با موفقيت به پايان رسانند،‌ نيز خواهان توجه‌اند كه مي‌تواند همان شادي و خوشحالي همكاران يا خانواده و درخواست مشتري مبني بر تمديد قرارداد باشد.
- خوشبيني
ديدگاه روشن و مثبت نسبت به آن از مباني زندگي كاري وشخصي يك كارآفرين موفق است.
- توان هماهنگ‌سازي و سازمان‌دهي
آن‌ها قادرند اجزاي گوناگون كارشان را در كنار يكديگر بچينند و پازل شكل‌گيري يك طرح مناسب كسب و كار را تمام كنند.
- تلاش براي سود كردن
كارآفرينان همواره تلاش مي‌كنند، با كمترين هزينه، بيشترين سود را به دست آورند. به همين خاطر برنامه استفاده از منابع انساني ومالي و مخارجشان را جوري تنظيم مي‌كنند كه تا جاي ممكن مقرون به صرفه باشد.
- كوشش براي نيل به بهترين نتايج
اين افراد نمي‌خواهند نتايجي چون دست‌آوردهاي دوران كارمندي به دست آورند. كارآفرين در طلب "عالي" است. در اوايل كار "خوب" و "بهتر" خرسندش مي‌كند ولي اندكي بعد، تنها براي دست‌يابي به نتايجي "عالي و بهترين" حركت مي‌نمايد.
www.wikipedia.org
مترجم : آذين صحابي


  
[ بازگشت به مقالات کارآفرینی [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]
Links
  [1] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=viewarticle&artid=1651&allpages=1&theme=Printer
  [2] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&req=listarticles&secid=1
  [3] http://www.tafahomnews.com/index.php?name=Sections&listsections