چهارشنبه 3 خرداد 1391 - 19:51   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

تنها يك لحظه

(880 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(656 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

تنها يك لحظه

86/2/9
ما هر روز با افراد گوناگوني برخورد مي‌كنيم و اشخاص زيادي را نيز مي‌شناسيم. بعضي يا به عبارتي بسياري چندان تفاوتي با ديگران ندارند ولي اشخاصي هستند كه ويژگي برجسته‌اي دارند كه مي‌توانند تا مدت‌هاي طولاني خانه‌هايي از حافظه مغزمان را پر كنند. اينان هميشه خوشرو و بشاش هستند، به نرمي و مهرباني حرف مي‌زنند، گاهي اوقات مي‌دانيم كه بسيار بيمارند ولي با اين حال هم لبخندي روي لب‌هايشان ديده مي‌شود كه ما را به تعجب وامي‌دارد. و سوال اينست كه تفاوت اين دسته با مردم عادي يا آنهايي كه مدام شكايت مي‌كنند چيست؟ تفاوت در بينش‌ها يا چيزي عميق‌تر؟
آدم‌هاي اينچنين هنري دارند كه بقيه هم بايد آن را فرا گيرند. اين هنر بسيار ارزنده است چرا كه هم زندگي را به كام خود افراد و هم به كام ديگران شيرين مي‌كند. اصل ساده و در عين حال پرمعنايي در زندگي هست كه اكثريت مردم آن را يا نمي‌دانند يا به آن بي‌توجه‌اند. اين مردان و زنان ياد گرفته‌اند كه زاويه نگاهشان را تغيير دهند. زندگي و رنگ و بوي آن مي‌تواند تنها در چند لحظه كوتاه دگرگون شود و اين همان لحظه‌ايست كه زاويه نگاه ما مي‌چرخد و آن وجهي را مي‌بيند كه به علت سطحي‌نگريها ديده نمي‌شود. انسان‌هايي كه چنين نگاه عميق و متفاوتي دارند پس از كنار گذاشتن منفي‌نگري‌ها، از اين حقيقت زيبا و پنهان لذت برده انرژي مثبت مي‌گيرند و آن را به ديگران هم منتقل مي‌كنند. به همين دليل است كه همه از ديدار و مصاحبت آنان شاد مي‌شوند. گاهي اين نكته در زماني مناسب بر شخص آشكار مي‌شود و او عميقاً‌ متوجه عمق و معناي آن مي‌شود. البته بايد شكرگزار باشيم چرا كه بعضي‌ها اصلاً اين شانس را پيدا نمي‌كنند و تا آخر عمر با كشمكش و نارضايتي زندگي مي‌كنند.
مثلاً موقعيت زير را در نظر بگيريد :
قرار است چند روز ديگر جشن ازدواج زوجي برگزار شود. عروس و داماد توافق كرده‌اند كه به جاي اين كه خودشان برنامه‌هاي جشن را طرح‌ريزي كنند و خريد اسباب،‌ لوازم، غذاها و تزئين مكان مورد نظر را برعهده بگيرند، يك مشاور برنامه‌ريزي و برگزاري مراسم عروسي را استخدام كرده كارها را به او بسپارند. و فقط از آنها نظر خواهد خواست و بر اساس ميل و نظرشان رفتار خواهد كرد. حالا روز قبل از عروسي است. مدير مراسم و كاركنانش مشغول كارند. هر دوي آنها در سالن عروسي حضور دارند و بر كارش نظارت مي‌كنند. خانم مدير به سراغ عروس مي‌آيد و نظرش را درباره يكي از جزئيات مي‌پرسد. او نگران و آشفته‌است و مي‌ترسد كه مبادا كارها خوب پيش نرود و در آخرين لحظه همه چيز خراب شود. نمي‌تواند با خانم مدير به توافق برسد و همچنان با او كلنجار مي‌رود. در اين گير و دار همسرش را مي‌بيند كه با آرامش ايستاده با دوستانش صحبت مي‌كند و مي‌خندد. واقعاً عصباني مي‌شود. آنها هم وقتي متوجه مي‌شوند كه عروس خانم عصباني نگاهشان مي‌كند، ساكت مي‌شوند.
پس از مدتي به او مي‌گويد كه چرا اصلاً هيچ چيز را جدي نمي‌گيرد و اينقدر آرام و آسوده است. ولي آقاي داماد بيشتر او را خشمگين مي‌كند. چون مي‌گويد كه بايد شاد و خوشحال باشند چون در عوض اين كه خودشان اين كارهاي سخت را انجام دهند، يك خانم مدير ماهر برايشان انجام مي‌دهد و آنها بايد فقط نظر بدهند. پس از اين عروس پيش همين مدير مي‌رود و به او مي‌گويد كه خسته و كلافه است و همه چيز خراب خواهد شد. او در جواب مي‌گويد كه عروس و داماد بايد به آنچه كه تا به حال انجام شده نگاه كنند نه اين كه درباره بعد فكر كنند و به خاطر جزئيات نگران باشند ريزه‌كاري‌ها و ظرايف كار اوست و از عهده‌اش برخواهد آمد. او بايد فقط به اين فكر كند كه از جشن ازدواجش لذت ببرد. پس از اين چند جمله كوتاه عروس راحت‌تر مي‌شود و با آرامش خاطري بيشتر به همراه همسرش از جشن عروسيشان لذت مي‌برد.
اين مثال جشن عروسي يكي از اين موقعيت‌هايي بود كه مي‌تواند نگاه و زاويه آن را به رويدادها عوض كند. اين كار اصلاً ساده نيست و زمان مي‌برد. گاهي لازم است كه كسي با چنين هنري الگوي ما قرار گيرد و بايد بسيار تمرين كنيم.
وقتي كه اين ديدگاه زيبا را كشف كرديم، خواهيم فهميد كه اين همه تلاش و سختي هدر نرفته است.
در آخر لطيفه زير را بخوانيد. اين چند خط در واقع شكل اغراق شده‌اي از همين ديدگاه است :
پدر و مادري پسر كوچكي داشتند كه به عقيده آنها بيش از اندازه خوشبين بود. اين والدين نگران او را پيش يك روانپزشك بردند. او براي اينكه اين احساس شديد را قدي تقليل دهد، در اتاقي را براي پسر بچه باز كرد. در اين اتاق توده‌اي بزرگ از كود حيواني قرار داشت كه طبيعتاً بوي خوشي نمي‌داد. وقتي پسرك آن را ديد، عوض اين كه بيني‌اش را بگيرد و رويش را برگرداند، با زور و زحمت از اين توده بد بو بالا رفت و در بالايش نشست و شروع كرد به كندن.
روانپزشك پرسيد : «دنبال چه چيز مي‌گردي؟»
پسر جواب داد : «وقتي كه اين همه كود اسب اينجاست، پس يك كره اسب هم بايد اين طرف‌ها باشد.»
پس حالا دست به كار شويد. همه چيز در يك لحظه رخ مي‌دهد. فقط يك لحظه لازم است.
By : Eva Gregory
مترجم : آذين صحابي


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.