امام, كودكان, نگاهى دوباره (پایانی)
(978 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(571 بار خوانده شده است)
[1]امام, كودكان, نگاهى دوباره (پایانی)
86/2/9
شايان ذكـر است اگر از ايـن دارو خـودسـرانه و بيـش از انـدازه استفاده شود, نه تنها موثر واقع نمى شود, بلكه مهلك خواهد بـود. تنبيه هـم مانند تشـويق به دو گـونه مادى و معنـوى يا به تعبير بهتر عاطفـى و جسمى صـورت مـى گيرد. تا جايـى كه يك قهر كـوتاه, بـى اعتنايى مـوقت و سر تكان دادن معترضانه كار را پيـش مـى برد, جـايـى بـراى تنبيه بـدنـى بـاقـى نمـى مـاند.
و علت تنبيه بايد بيان شـود و سبب عقـوبتى كه كـودك از عمل زشت خـود مى بيند, تشريح گردد. همچنيـن تنبيه بايد به تناسب عملى كه طفل انجام داده, صـورت پذيرد. روايات شريفه, تنبيه بدنـى را در صورتى تجـويز مى كند كه جنبه هدايتى و تربيتى داشته باشد. تنبيه همراه با تحقير, با روح محبت و مهربانـى ـ كه اسلام مـروج آن در تـربيت اسلامـى و روابط اجتمـاعى است ـ منـافـات دارد. رفتـــار توبيخآميز و ملالت بار كودك را به رنج و تشويـش مى افكند, زيرا او شخصيت خـود را متزلزل مى يابد. امام كاظم(ع) فرمود: ((لا تضربه و اهجره و لا تطل; او را نزن, بلكه با او قهر كـن و اين قهر تو طول نكشد.(35)))
كـودكانـى كه دائما تنبيه و تحقيـر مـى شـونـد, اغلب دچـار شكست روحى مى شـوند و اعتماد به نفـس خود را از دست مى دهند و خـود را پست و حقير مـى شمارند و جرإت دست زدن به هيچ كارى را ندارنـد. حتى در تنبيه بدنى, آن هـم در موارد خاص, حد و مرزى تعييـن شده است كه بيشتر از آن مـوجب قهر الهى خـواهد شد. يكـى از فرزندان حضـرت امام در ايـن زمينه به نكات زيبـا و درخـور تـوجه اشـاره مى كند: ((مـن از بچگى خيلى ساكت بـودم. خانـم مى گفتند: در تمام دوران زنـدگـى ات يك مرتبه پـدرت تـو را دعوا نكـرد. فقط يك بار انگشتت را توى ماست زدى, آقا يك قلم در دستش بود و با ايـن قلم فقط روى دست تو زد. براى تـو كافى بـود و ديگر هيچ وقت دستت را تـوى ماست نمى كردى)).(36) و خانـم فريده مصطفـوى مـى گـويد: روش تربيتـى امام خيلى قاطعانه بـود. مثلا اگر روزى از روى بچگـى يا شيطنت, كارى برخلاف ميلشان انجام مى داديـم, شيـوه تربيتشان ايـن گونه نبود كه صدايمان كنند و بگويند: مـن به شما نگفتم اين كار را نكنيد؟ چرا كرديـد؟ و ما را تنبيه كننـد و ما بگـوييـم: آقا ببخشيـد. ايشان مقيـد بـودنـد كه ما از مغازه چيزى نخـريـم, با اينكه ما بچه بوديـم. (بعد از رسيدن به سـن تكليف) مـن يك دختر ده يازده ساله بودم. رفته بـودم زير گذر كاغذ بخـرم. همان طـور كه تند مىآمدم و صـورتـم را خيلـى خـوب نگرفته بـودم, ديدم آقا دارند مىآيند و مرا ديدند. چون هم صورتـم تقريبا باز بود و هـم تند مـىآمدم ـ البته مكلف بـودم ـ با ايشان روبه رو شدم. دو روز در منزل پنهان شدم. ايشان مى دانستند براى چه رو نشان نمـى دهـم. به هميـن دليل اصلا به روى خـود نياوردنـد. براى اينكه قبح قضيه از بيـن نـرود و ايـن وحشت بـراى مـا بـاقـى بمـاند)).
يكـى ديگر از فرزندان ايشان نقل مـى كنـد: ((روزى امام به خاطـر تنبيه مـى خـواستند آهسته شاخه اى را كه از درخت افتاده بـود, به ديـوار بزنند, تا حالت ترس در مـن ايجاد شـود, ولـى اشتباها به پايـم خورد و كبود شد. وقتى امام از ايـن قضيه باخبر شدند, ديه آن را پرداختند و با عطـوفت و مهربانى خـواستند كه ديگر آن كار را انجام ندهم)).
حضـرت امام علاقه بسيارى به كـودكـان داشتنـد و آنها را به دليل اينكه به فطرت نزديكترند, مـورد تـوجه و عنايت قرار مـى دادنـد. خانـم فاطمه طباطبايـى در ايـن زمينه مـى گـويد: ((علاقه امام به كسانى زيادتر بود كه به خدا نزديكتر بـودند. مثلا بچه ها را خيلى دوست داشتند. وقتـى علـى را مـى بـوسيـدند, مـى گفتنـد: ايـن بچه جديدالعهد ملكوتى است, اين بچه به مبدإ نزديكتر است, ايـن بچه پاكيزه تر است)).
و خـود ايشان به نقل از حضرت امام مى گويد: ((امام علاقه خاصى به فـرزندان شاهـد داشتند. اگر آنها را در تلـويزيـون مـى ديـدنـد, مـى گفتند: خـوشا به حال پـدرانشان كه ره صـد ساله را يك شبه طـى كردنـد! معلـوم نيست ما چطـور خـواهيـم مرد.)) امام در يكـى از سخنرانيهاى خـود در باره نقـش كـودكان از همان نوزادى تا مراحل ديگر در پيروزى انقلاب اسلامى مـى فرماينـد: ((بحمـدالله در ايران در ايـن سنوات اخير يك نهضتى الهى پيدا شد كه ... بچه هاى صغيرش با پيرمردهاى كبير با هـم بـودند. نهضتى كه بچه ها پستانك را در دهان مى گذاشتند, وقتـى بيرون مىآوردند, مـى گفتنـد: مرگ بر شاه! باز پستانك را به دهان مـى گذاشتنـد. از بچه هايـى كه اول صحبت و حرف زدنشان است تا پيرمردهايـى كه آخر عهدشان به حيات است, همه با هم بودند و همه با هـم طرد كردند ايـن طاغوت را)).(37) و در پيام ديگرى خطاب به كودكان و نوجوانان مى فرمايند: ((شما هـم در اين نهضت تظاهرات كرديد, فرياد زديد, سهيـم هستيد در ايـن نهضت مقدس ... كودكان عزيز با ضعف بنيه اى كه دارند و با اينكه كـوچك هستند, ضعيف هستند, معذلك در اين نهضت ها شركت كرده اند, در ايـن نهضت پا به پاى بزرگسالان, در ايـن نهضت شركت كرده اند ... عواطف مـا نسبت به شمـاهـا بيشتـر بـايـد بـاشـد)).
حمـد و سپاس شايسته پـروردگار متعال است كه به ما تـوفيق عنايت فرمود در آينه وجود امام به كودكان بنگريـم و در زلال انديشه او تـربيت اسلامـى را به تماشا بنشينيم و آمـوختيـم كه اگر حـدود و شرايط و ضـوابط در تربيت كودكان مراعات نشـود و با شيوه هاى خشك و دلسرد كننده بخـواهيم به پرورش فرزندان بپردازيـم, هدف اصلـى كه تربيت انسان است, حاصل نخـواهد شـد و فرزنـدان از مفاهيـم و ارزشهاى دينى و اخلاقى گريزان خـواهند شد و در نهايت به ستيز با آن خـواهنـد پـرداخت.(38) به اميـد آنكه كـودكانـى در جامعه ما پـرورش يابنـد كه: معطـر به شميم ديانت, دلباخته حـريـم ولايت و پيـروز و مـوفق در عرصه سيـاست بـاشند.
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]