چهارشنبه 3 خرداد 1391 - 16:19   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

اروپا، تعاملات فرهنگى، و نهضت ترجمه علوم اسلامى (2)

(909 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(942 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

اروپا، تعاملات فرهنگى، و نهضت ترجمه علوم اسلامى (2)

86/1/28
در هر حال نقش اساسى علوم و تمدن اسلامى در رنسانس و تحول علمى اروپا انكارناپذير است اين امر را آشكارا از نهضت ترجمه علوم اسلامى مى‏توان دريافت كه به طور گسترده‏اى در قرون دوازدهم و سيزدهم ميلادى در اروپا پديد آمد. اين نهضت پايه اصلى رنسانس علمى و فكرى و عامل اساسى رويكرد اروپاييان به علم و دانش بود. براى درك بهتر اين موضوع لازم است تا نگاهى گذرا به كيفيت علمى و فرهنگى اروپا در قرون وسطى و آغاز دوره رنسانس بيفكنيم.
رنسانس اروپا خودجوش و دفعى نبود. همان‏گونه كه شكل‏گيرى و تكوين علوم بشرى امرى تدريجى و مستمر بود، تحول فكرى اروپا نيز نتيجه فعاليت چند قرنى اروپاييان بود. اين اقدامات از نيمه قرون وسطى آغاز شد. بر همين اساس مى‏توان قرون وسطى را به دو بخش تقسيم كرد: دوره اول كه دوره جهل و دورى از فرهنگ و تمدن بود و دوره دوم كه عصر آشنايى با علم و تمدن و شكل‏گيرى نهضت علمى و فكرى به شمار مى‏رفت.
آغاز قرون وسطى را غالبا با انقراض امپراتورى روم غربى و استيلاى قبايل بدوى و بى‏فرهنگ شمال بر سرزمينهاى امپراتورى روم همزمان مى‏دانند. امپراتورى روم كه بر تمام اروپا استيلا داشت پس از مرگ تئودوزيس ( Theodosios) (395 ميلادى) به دو بخش شرقى و غربى تقسيم شد و پسران او آركاريوس و انوريوس بر اين دو بخش حكومت مى‏كردند. اما روم غربى (شامل ايتاليا، آلمان، فرانسه و اسپانيا و...) بزودى دچار سستى و ناتوانى شد. هجوم قبايل شمالى (Viking) به جنوب در اوايل قرن پنجم ميلادى و حمله هونها (Hun) در اواسط اين قرن سرانجام گوتها (Goths) شالوده امپراتورى روم غربى را درهم پيچيدند. اگر چه گوتها در روم باقى نماندند ولى بتدريج ژرمنها بر اين نواحى استيلا يافتند و از اين پس دولتهاى ژرمنى بر اروپاى غربى حكومت مى‏راندند. (3) در واقع استيلاى ژرمنها بر اروپا آغاز انحطاط علمى و فرهنگى اروپا بود اگر چه زمينه‏هاى اين انحطاط از پيش فراهم شده بود. ژرمن‏ها اقوامى فاقد تمدن و بى‏فرهنگ بودند كه مسلك رهبانيت مسيحى كه از شرق به اروپا وارد شده و زير تاثير آموزه‏هاى حكماى يونان و كاهنان مصرى بود، در ميانشان رواج يافت. اين امر گرچه بسيار به سود ژرمن‏هاى بدوى بود ليكن براى اروپا كه تمدن يونان و روم را ديده بود عاملى در جهت تشديد انحطاط علمى و فرهنگى محسوب مى‏شد. رهبانيت كه در واقع صورت تغييريافته و تحريف شده تعاليم مسيح‏عليه‏السلام بود راه هرگونه پيشرفت و توسعه علمى و فكرى را مسدود مى‏ساخت. (4) بدين‏ترتيب دوره انحطاط علمى اروپا تحت دو عامل بربريت ژرمن‏ها و رهبانيت كليساى ژرمنى پديد آمد. از پايان سده ششم ميلادى تا پنج قرن بعد هيچ فعاليت علمى در اروپاى غربى صورت نگرفت و تنها مراكز علمى و فرهنگى كليساها بودند كه توجه آنان همواره به پاره‏اى بحثهاى اسكولاستيك ( Schiolastic) پيرامون فلسفه الهى معطوف بود. در همين دوران بزرگترين و عالى‏ترين تمدن جهانى آن روزگار در مرزهاى مجاور اروپا مراحل رشد و شكوفايى خود را طى مى‏كرد. تمدن اسلامى به واسطه توسعه مرزهاى جغرافيايى در شرق و غرب در همسايگى اروپا قرار گرفته بود با وجود اين، عوامل گوناگونى به بازگشت آن به همان دو عامل مذكور - بربريت و رهبانيت - بود هيچ رويكرد و توجهى از جانب اروپاييان به اين گنجينه ارزشمند علم و تمدن نمى‏شد و حتى در اغلب موارد به تخطئه و تحقير آن پرداخته مى‏شد. اين امر تا حد بسيارى ناشى از تقابل فرهنگى غرب و شرق بود. در واقع غربيان خود را برتر از شرق مى‏دانستند و شرق فاقد اصالت را - به گمان آنها - جزيى جدا افتاده از اروپا تصور مى‏كردند. (5) از اين‏رو فكر بهره‏گيرى از تمدن شرقى هيچ گاه به ذهن آنان خطور نمى‏كرد.مساله ديگر مربوط به دين اسلام بود. اربابان كليسا همانند ساير فرقه‏هاى عيسوى اسلام را شاخه‏اى انحرافى از دين مسيح‏عليه‏السلام مى‏انگاشتند; و در نظر آنان پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اصلاح‏گرى مرتد بود كه اين آيين جديد را پديد آورده بود. آنان مسلمانان را كافرانى بى‏دين و علوم اسلامى را علوم مادى و دنيوى و مانع دستيابى به كمال مى‏شمردند. تصور و برداشت اروپاييان از اسلام و مسلمانان در منظومه كمدى الهى Divine Comedy دانته Dante (1265-1321م) آشكارا ديده مى‏شود. او جايگاه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله را در جهان آخرت، طبقه نهم جهنم مى‏داند و دانشمندان بزرگ اسلامى چون ابن‏سينا و ابن‏رشد را در كنار كافران دوزخى قرار مى‏دهد. (6)
اين نگرش قرنها بر اروپا مستولى بود. با اين حال آنان بتدريج‏با تمدن اسلامى آشنا شدند كه موجب شد در نوع برداشت و تصور خويش نسبت‏به اسلام تجديدنظر كنند. اين شناخت مرهون عوامل گوناگونى است كه از نيمه قرون وسطى پديد آمد.
شايد مهمترين اين عوامل گسترش روابط تجارى و اقتصادى اروپا با سرزمينهاى اسلامى بود. مبادلات بازرگانى اروپا با جهان اسلام از قرن يازدهم ميلادى توسعه چشمگيرى يافت. اين امر ناشى از توسعه دادوستد دريايى در حوزه مديترانه بود. پيش از آن، تجارت دريايى اروپا محدود به سواحل اروپايى مديترانه بود (7) ولى با ورود نرمان‏ها (Normans) كه دريانوردان قابلى بودند، دادوستد با بنادر اسلامى آغاز شد. بنادر اروپا رونق يافت. شهر ونيز (Venice) به واسطه موقعيت مكانى خاص از مراكز اصلى تجارى اروپا بود كه با بنادر اسلامى در شمال افريقا، مانند مهديه، طرابلس، قيروان و اسكندريه و... تماس داشت. از ديگر بنادر مهم اروپايى پيزا (Pisa) جنوا (Genova) ، آمالفى (Amalfi) ، پالرمو ( Palermo) ، مسينا (Messina) نام داشتند كه به تازگى به دست نورمانها افتاده بودند. (8)
روابط تجارى ونيز در طى جنگهاى صليبى (1083-1263 ميلادى) رونق بسيارى يافت.


 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.