نقش اميد در زندگى(4)
(1283 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(647 بار خوانده شده است)
[1]نقش اميد در زندگى(4)
86/1/27
به هنگام روى آوردن نعمت ها, حريص, مغرور و فراموش كار شدن و به هنگام پشت كردن نعمت ها, مأيوس و بى طاقت شدن, از ويژگى هاى كسانى است كه فلسفه تلخى ها و شيرين هاى زندگى را نمى دانند و ظاهر امور را مبناى قضاوت خود قرار مى دهند. قرآن مجيد تنها گروه موحد و خداشناس و نمازگزار را كه خود را به منبع عظيم قدرت لايزال الهى پيوند داده اند, وزين و با ظرفيت معرفى مى كند. آنها نه هنگام راحتى, سرمست و مغرورند و نه هنگام سختى, نااميد و زمين گير.25
قطـره چـون متصـل بـه دريـا شـد تو دگر قطره اش مخوان, درياست
مؤمن در سايه توكل, در گرفتارى ها به خدا توجه كرده, امور خود را به او واگذار مى كند, چون تمام كارها را به دست قدرت او مى داند. او به اين آيه شريفه باور دارد كه اگر خداوند زيانى به تو برساند, هيچ كس جز او نمى تواند آن را برطرف سازد و اگر خيرى به تو برساند, هيچ كس مانع فضل او نخواهد شد.26
در اين صورت است كه كاميابى را در اميد به خدا و نااميدى از غير او مى داند.
شخصى به نام حسين بن عُلوان مى گويد: در مجلسى با اصحاب بوديم, در حالى كه هزينه سفرم تمام شده بود. يكى از دوستانم از من پرسيد: براى اين گرفتارى به چه كسى اميدوارى؟ گفتم: به فلانى. گفت: به خدا سوگند! حاجتت برآورده نمى شود و به آرزوى خود نخواهى رسيد. گفتم: از كجا مى دانى؟ گفت: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود: در يكى از كتاب ها خوانده ام كه خداى متعال فرموده است: به عزت و عظمت و جلالم قسم كه آرزوى هركس را كه به غير من اميد بندد نااميد خواهم كرد و لباس ذلت بر او خواهم پوشاند و او را از پيش خود مى رانم. آيا در گرفتارى ها غير من را مى طلبد, در صورتى كه رفع گرفتارى به دست من است؟ آيا به غير من اميد دارد و در خانه غير مرا مى كوبد با آن كه كليدهاى همه درهاى بسته نزد من است؟ كيست كه در گرفتارى هاى خود به من اميد بسته و من اميد او را قطع كرده باشم؟27
اديان الهى, پيروان خود را به نيروهاى غيبى و پشت صحنه آفرينش توجه داده اند و براى مقابله با يأس و نااميدى, همواره بر اين نكته تأكيد كرده اند كه اسباب و عوامل ظاهريِ شناخته شده همه كاره امور نيستند, بلكه اسباب اصلى و قوى ترى نيز در كار است كه چه بسا از آنها غفلت مى شود. امام على(ع) مى فرمايد: (كن لما لاترجوا أرجى منك لما ترجوا; به آنچه اميدوار نيستى بيش از آنچه به او دل بسته اى, اميد داشته باش).28 در ادامه روايت فوق, حضرت به نمونه هايى اشاره مى كند; مانند داستان حضرت موسى(ع) كه در آن شب تاريك و سرد به منظور تهيه آتش براى خانواده خويش حركت كرد, اما در آن شب, خدا با او سخن گفت و سر از پيامبرى درآورد. در حقيقت او به دنبال (نار) رفت اما به (نور) رسيد. بلقيس, ملكه سبا, در حالى كه كافر بود به سوى سليمان حركت كرد, اما از مؤمنان گرديد. ساحران فرعون به منظور مقابله با حضرت موسى(ع) از خانه خارج شدند, اما از ياران حضرت به شمار آمدند.29
كسى كه بر خدا توكل كند, از تمامى ظرفيت ها و انرژى هاى موجود خود بهره مى گيرد و به عنصرى شكست ناپذير مبدل مى گردد. امام باقر(ع) مى فرمايد: كسى كه بر خدا توكل نمايد, مغلوب نمى شود و كسى كه به خدا پناهنده شود, شكست نمى خورد.30
3. توبه
يكى از راه هاى اميدوارى, توبه و بازگشت به خداست. چه بسا افرادى با مرور پرونده سياه سابق خود, احساس شرمسارى مى كنند; به خصوص زمانى كه گناهان سنگينى مرتكب شده باشند. در اين صورت زنجير اعمال گذشته كه بر دست و پاى آنها بسته شده و شكنجه هاى وجدان و افكار يأس آور كه چون كابوسى وحشتناك بر روحشان سايه افكنده, مشكلات روحى زيادى را براى اين دسته پديد مى آورد.
اسلام فراسوى گناه كاران, روزنه اى از اميد گشوده و براى جدا شدن از گذشته و آغاز زندگى جديد و حتى تولدى ديگر, (توبه) را پيشنهاد كرده است. اين روش به همه نويد مى دهد كه راه به روى همه باز است. قرآن مجيد مى فرمايد: (قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة الله ان اللّه يغفر الذنوب جميعاً; اى پيامبر! به بندگان گناه كار كه بر خود ستم كرده اند, بگو از رحمت خداوند نااميد نشوند كه خدا همه گناهان را مى آمرزد.)31 آيه فوق گسترده ترين آيه قرآنى است كه شمول آن, هرگونه گناه را دربر مى گيرد و به همين دليل از اميدبخش ترين آيات محسوب مى شود.
باز آى, باز آى هر آنچه هستى باز آى
گر كافر و گبر و بت پرستى باز آى
اين درگه ما درگه نوميدى نيست
صد بار اگر توبه شكستى باز آى
از نظر اسلام, براى توبه, واسطه اى لازم نيست. هر گناه كارى بدون اقرار به گناه خود نزد كشيش يا بندگان ديگر خدا, در هر شرايطى و در هر زمانى, با اظهار ندامت و پشيمانى و عزم بر ترك گناه, از خداوند طلب مغفرت مى كند. در اين صورت با بهره مندى از عفو الهى چنان پاك مى شود كه گويى هرگز گناهى مرتكب نشده است. امام صادق(ع) مى فرمايد: (التائب من الذنب كمن لاذنب له; توبه كننده واقعى مانند كسى است كه اصلاً گناهى نكرده است).32 بنابراين بايد گفت با وجود توبه و استغفار, نااميدى معنا ندارد. امام على(ع) مى فرمايد: تعجب مى كنم از كسى كه نااميد مى شود و حال آن كه با او استغفار است.33
آرى, از مكتبى كه يأس و نااميدى را در رديف گناهان بزرگ به حساب مى آورد34 و بالاتر از آن در كتاب آسمانى اش در حد كفر قرار مى دهد,35 بايد انتظار اميدوارى هميشگى و دورى جستن از نااميدى داشت. مولوى مى گويد:
انبيا گفتند نوميدى بد است
فضل و رحمت هاى بارى بى حد است
از چنين محسن نشايد نااميد
دست در فتراك اين رحمت زنيد
بيمار نااميد
امام سجاد(ع) با به كارگيرى روش توبه, بيمار نااميدى را درمان كرد. او محمد بن شهاب زهرى بود. امام(ع) در حال طواف, افرادى كه اطراف ايشان را گرفته بودند مشاهده كرد. حضرت علت آن را جويا شد. گفتند: محمد بن شهاب زهرى لب فرو بسته و هيچ سخن نمى گويد, گويا عقلش را از دست داده است. خاندانش او را به مكه آورده اند شايد با ديدن مردم حرفى بزند و بهبود يابد. وقتى طواف حضرت به پايان رسيد, به طرف جمعيت رفت و به او نزديك شد. محمد بن شهاب, امام(ع) را شناخت, حضرت از او پرسيد؟ تو را چه مى شود؟ عرض كرد: فرماندار شهرى بودم و خون بى گناهى را ريخته ام. اين گناه ما را به اين روز انداخته است. حضرت از گفتار او احساس كرد كه مشكل اين شخص, يأس و نااميدى از رحمت الهى است. از اين رو با شديدترين عبارت, نااميدى او را هدف قرار داد و فرمود: من از گناه نااميدى تو از رحمت الهى بيشتر از ريختن خون بى گناهى مى ترسم. اين سخن او را منقلب نمود و به او شوك وارد كرد. حضرت براى او چاره جويى كرد و فرمود: ديه قتل را به وارثان مقتول بده. گفت: اين كار را كرده ام, ولى آنها از پذيرفتن آن امتناع ورزيده اند. حضرت فرمود: ديه را در كيسه هاى سربسته اى قرار ده, موقع نماز كه از منزل خارج مى شوند از بالاى ديوار كيسه ها را به داخل منزل بينداز.36 اين تعليم بزرگ, نظر دانشمندان را به خود جلب كرده تا جايى كه جهان غرب آن را با اهميت تلقى نموده است.37
[ بازگشت به سیمای پیامبر [2] | صفحه اصلي بخش ها [3] ]