
[1]اروپا، تعاملات فرهنگى، و نهضت ترجمه علوم اسلامى (1)
86/1/27
حسن حسينزاده شانهچى
در بررسى تاريخ علوم بشرى با نگاهى گذرا مىتوان دريافت كه اين علوم مجموعهاى به هم پيوسته است كه در طى قرنها زندگى و تجربه بشرى پديد آمده است. اين دستاورد ارزشمند مختص يك ملت، قوم يا تمدن خاص نبوده و برآمده از يك جامعه يا تمدن نيستبلكه نتيجه تلاش و تجربيات انسانها و تمدنهاى گوناگون در طى قرون و اعصار و در سراسر جهان متمدن قديم و جديد در شرق و غرب بوده است كه هر يك در دورهاى، نقشى در پيشبرد و توسعه اين علوم داشتهاند و نتيجه كار و تجربيات هر كدام مورد استفاده جوامع بعدى قرار گرفته است. اگر چه برخى مورخان اروپايى سعى كردهاند تاريخ علوم بشرى را به دو دوره عصر يونانى و عصر نهضت اروپايى (رنسانس) محدود سازند ليكن واضح است كه هر يك از اين دورهها در برگيرنده بخشى از تحولات تاريخ علوم اروپا بوده است در حالى كه در بسيارى ادوار ديگر، جوامع شرقى مراكز اصلى تمدن و توسعه علوم بودهاند. اظهار اين مطلب نامعقول مىنمايد كه يونانيان پايهگذار علوم بودند و دستاوردهاى علمى آنان برخاسته از متون يونانى است; بلكه بايد نقش تمدنهاى كهن را در شكلگيرى و پيدايش تمدن يونان لحاظ كرد. يونانيان مبانى علوم را از جوامع متمدن پيش از خود وام گرفته بودند يعنى تمدنهاى كهن بينالنهرين و سواحل شرقى مديترانه; كه شايد بتوان گفت اولين بارقههاى علم و دانش از اين نواحى برآمد. در هر حال در بررسى تاريخ علوم، معرفى يك تمدن به عنوان پايهگذار علم و دانش كارى است نادرست; آنچه مىتوان در اين زمينه به كار بست تنها شناسايى و تبيين نقش و سهم هر يك از جوامع بشرى در توسعه علم و دانش است. بالطبع تمدنهاى مختلف در اين زمينه سهم يكسان ندارند و به مقتضاى زمان و مكان و عوامل گوناگون هر يك سهمى در اين امر داشتهاند.
آنچه در اين بحث موردنظر است نگاهى استبه نقش تمدن اسلامى و تاثير آن در تمدن جهانى و سهم علوم اسلامى در تحولات آن; مسالهاى كه قرنها با بىاعتنايى روبهرو بوده است. در اينجا درصدد بررسى عظمت علمى و فرهنگى تمدن اسلامى نيستيم بلكه با نگاهى تازه به موضوع تاريخ علوم، مساله وامگيرى و بهرهمندى جامعه جديد غربى را از علوم اسلامى و رويكرد آنان به دانش مسلمانان در اواخر قرون وسطى را كه به رنسانس علمى و فرهنگى اروپا منجر شد بررسى مىكنيم.
رنسانس علمى اروپا كه سالهاست غرب و شرق را متوجه خود ساخته و هنوز از آن به عظمتياد مىشود از بزرگترين تحولات تاريخ علوم است كه هم اكنون نيز شاهد دستاوردهاى علمى و صنعتى و.... آن هستيم اما آنچه داراى اهميت است عوامل و اسبابى است كه اين نهضت را زمينهسازى كرد و موجب پيدايش آن شد. بىشك توجه بيش از پيش به علوم و خردورزى و عقلگرايى رمز موفقيت غرب در خروج از دوران قرون وسطى بود.
بر همين اساس اروپا خود را وارث دانش يونان مىداند و عامل اساسى در پيدايش اين حركت علمى را بازگشتبه اين علوم دانستهاند و اين نكتهاى است كه غربيان بويژه بر آن تاكيد دارند. اما مطلب حايز اهميت كه غربيان معمولا آن را مسكوت گذاشتهاند مساله چگونگى دستيابى به علوم و دانش يونانى استبا در نظر گرفتن اين كه اين دو تمدن اروپايى قريب ده قرن فاصله زمانى دارند و دوره طولانى خلا علمى و فرهنگى در اروپا آنان را از يكديگر جدا كرده است. گويا اومانيسم (انسانگرايى) اروپايى و در پى آن رنسانس علمى، يكباره از ميان تمدن كهن يونانى شكوفا گشته است. علتسكوت مورخان و نويسندگان غربى درباره اين خلا علمى در قرون وسطى و چگونگى ارتباط تمدن اروپايى و يونانى را به راحتى مىتوان دريافت زيرا واسطه و عامل رابط ميان اين دو و آنچه باعث آشنايى و ارتباط اروپا با تمدن يونان شد، يكى از تمدنهاى شرقى، يعنى جامعه بزرگ اسلامى بود. اين واكنش خود از تقابل سياسى و فرهنگى تمدن شرق و غرب ناشى مىشد.
گناه اين سكوت به گردن آن دسته از تاريخ نويسان غربى است كه صدها سال با نگرشهاى غلط كه در بين مسيحيان ايجبود دستامدهاى عظيم مسلمانان را كمارزش مىنماياندند و جعل و تحريف بسيارى در آن وارد مىكردند و در بسيارى موارد با توطئه سكوت اين رويه را ادامه مىدادند.
دكتر زايگرد هونكه نويسنده كتاب «فرهنگ اسلام در اروپا» اظهار مىدارد كه چندى پيش كتابى در موضوع تاريخ علوم در اروپا منتشر شد كه از ابتداى تاريخ تا سال 1642 ميلادى را مورد بحث قرار داده است. در اين كتاب ششصد صفحهاى همه آنچه مربوط به تمدن اسلامى است فقط در دو صفحه خلاصه شده است. نويسنده كتاب علاوه بر اين قاطعانه و تحقيرآميز، فعاليتهاى چندجانبه تمدن و فعاليتهاى علمى مسلمانان را مردود دانسته و گفته است: با وجود اين مسلمانان تنها وسيله حفاظت و دستبه دست دادن تمدن بودند. روش علمى آنها محقرانه و خودجوشى آنها اندك بود و روى گنجينه دانش يونانى كار چندانى انجام ندادند تا اين علوم برايشان مثمرثمر باشد بدينترتيب ارثيه يونانى بارور نشده ماند. (1)
انتشار كتابهايى از اين قبيل كه عمدتا با همان شيوه اساسى برتربينى غرب صورت مىگيرد موجب شده است تا نسلهاى جديد ملل اسلامى از گذشته ارزشمند و گرانقدر خود بىاطلاع بمانند و عظمت فعلى غرب و گذشته مبهم جامعه خودى، آنان را دچار نوعى خودباختگى و احساس كهترى نمايد. البته در چند دهه اخير در ميان دانشمندان و نويسندگان منصف اروپايى آثارى نوشته شده است كه در آن به نقش اساسى علوم اسلامى در پيدايش اومانيسم و رنسانس علمى - فرهنگى اروپا اعتراف شده است.