چهارشنبه 3 خرداد 1391 - 15:27   صفحه اول  |  درباره تفاهم  |  گالري  |  دوستان خوب ما  | آرشيو اخبار  |   آرشيو صفحات اول  |  آرشیو صفحات  |  ارتباط با ما  


 

فرهنگ ايراني و توسعه

(3618 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است)
(1092 بار خوانده شده است)  صفحه مناسب براي چاپگر

فرهنگ ايراني و توسعه

86/1/23
نويسنده :مسعود موحدي*
فارس: ويژگي‌هايي نظير دينداري، تقدير گرايي، گرايش كم به عقلانيت ، و ... در جامعه ما مطرح هستند كه برخي از آنها تنها ويژه فرهنگ معاصر ايراني هستند. از اين روي اين پيشنهاد را مي توانيم مطرح كنيم كه به جاي به كارگيري مقطعي استراتژي‌هاي توسعه بيگانه، با تكيه بر سنت فرهنگي ايراني، تلاش نماييم تا به تعيين الگوي مناسبي براي توسعه دست يابيم.
چكيده:
از آنجاييكه "توسعه" ديگر مفهوم كمّي را كه با واژه "رشد" بيان مي شود، در بر ندارد بلكه به تمام جنبه هاي انساني چه مادي و چه معنوي مي پردازد، بايد براي برنامه ريزي‌هاي مورد نظر براي توسعه همه جانبه ، حتماَ به ويژگي‌هاي فرهنگي جامعه توجه نماييم و به جاي اينكه سعي نماييم تا از الگوهاي توسعه‌اي كه تنها به كشورهاي غربي و الگو قرار دادن آنها براي جهان سوم پرداخته اند، تقليد كنيم، ويژگيهاي فرهنگي جامعه خود را معيار قرار دهيم و الگوهاي توسعه را بر آن مبنا تهيه نماييم.
در اين راستا مي توانيم از پژوهشهاي تجربي ومقايسه اي انجام شده در زمينه تعيين مشخصات فرهنگي ايرانيان در عصر حاضر بهره ببريم . با استفاده از اين پژوهشها، در مي يابيم كه ويژگيهايي نظير دينداري، تقدير گرايي، گرايش كم به عقلانيت ، و ... در جامعه ما مطرح هستندكه برخي از آنها تنها ويژه فرهنگ معاصر ايراني هستند. از اين روي اين پيشنهاد را مي توانيم مطرح كنيم كه به جاي به كارگيري مقطعي استراتژي‌هاي توسعه بيگانه، با تكيه بر سنت فرهنگي ايراني، تلاش نماييم تا به تعيين الگوي مناسبي براي توسعه دست يابيم .

واژه هاي كليدي : سنت - فرهنگ - توسعه - رشد - ويژگي‌هاي فرهنگي

مقدمه :

چيستي توسعه يك جامعه و ميزان رابطه يا پيوستگي آن با فرهنگ آن جامعه، بحثي است كه از سالهاي دهه 1960 م مدنظر قرار گرفت. بر پايه تاريخ نگاري وقايع توسعه، تا پيش از اين دوران ، "توسعه" فرايندي اقتصادي وتكنولوژيك به شمار مي رفت كه تنها در افزايش سرانه محصول ناخالص ملي و به صورت ايجاد فرصتهاي اقتصادي و شغلي و ساير امكانات اقتصاديِ ضروري براي توزيع وسيعتر منافع اقتصادي و اجتماعي حاصله ، تبلور يافته بود كه مفهوم "كميت پذيري توسعه" يا تلقي "رشد" از توسعه را شكل مي داد. (تودارو 1378 : 74)
از اواخر دهه 1960 م، مشخص گرديد كه مفهوم "رشد " شامل جنبه هاي غير اقتصادي مانند شكوفايي فردي ، اجتماعي و انساني ، رفاه و ملاحظات مربوط به توزيع مناسب درآمد، نمي گردد و به اين ترتيب ، طي دهه هاي بعد، نظريات ومفاهيم جديدي از فرهنگ و توسعه مطرح شدند كه در آنها "توسعه " فرآيندي چند بعدي به شمار مي آمد و علاوه بر اقتصاد ، بر رفاه و شكوفايي انسان نظر مي افكند.
در اين مقاله كوشش شده است تا با نگاهي مختصر به مكاتب توسعه وبا توجه به ويژگيهاي فرهنگي ايرانيان، به بحثي در رابطه با توسعه جامعه ايراني پرداخته شود.

بحث و بررسي:

مكاتب توسعه:

1- اقتصادگرايي: ديدگاه كلي اين مكتب عبارت است از تمركز بر روي رشد اقتصادي، اقتصاد گرايي صرف ، و الگوسازي از روند توسعه غربي.
در چارچوب اين مكتب ، مي ير و بالدوين به محدوديت بازارها و عدم حاكميت اقتصاد بازار و جريان چرخه هاي شوم در اقتصاد به عنوان موانع اصلي توسعه جهان سوم تاكيد كرده اند. آرتور لوييس نيز وجود "نيروي كار نامحدود" را عامل اصلي توسعه نيافتگي در جهان سوم مي داند.
2- روانشناختي و فردگرايي : ديدگاه كلي در اين مكتب عبارت است از تمركز روي توسعه افراد انساني به عنوان پيش شرط هر گونه توسعه.
در اين مكتب ، مك كله لند بر مشخصه "نياز به موفقيت" به عنوان انگيزه دروني براي بهتر انجام دادن وظايف تاكيد كرده است. (حريري ، 1378: 48)
در اين زمينه ، هگن و اينكلس برنوآوري و نوگرايي در افراد تاكيد كرده اند كه الزامهايي فرهنگي از قبل وجود انگيزه موفقيت در افراد و گرايش زماني به حال و آينده و باور به توانايي تسلط بر طبيعت را به همراه مي آورد. (افروغ، 1372: 351 و حريري ، 1378 :49)
3- نظريه هاي نهادي و ارزشهاي اجتماعي: ديدگاه كلي ارايه شده در اين نظريه ها تمركز بر روي رشد و توسعه نهادها و ارزشهاي اجتماعي مي باشد و منظور از "نهاد" در اينجا ، مجموعه سازمانهاي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي در يك كشور است. (ر. ك . افروغ ، 1379: 82)
ماكس وبر در مطالعه بر روي توسعه سرمايه داري، بر ظهور نهادها و ارزشهاي حامي توسعه (سرمايه داري) تاكيد كرده است كه تغيير باورهاي مذهبي در جهت حمايت از دستاوردهاي دنيوي و عقلانيت و زندگي زهد منشانه از الزامهاي فرهنگي آن مي باشند. (ر. ك . حريري ، 1378 : 50)
در حوزه اين مكتب ، لرنر نوسازي جامعه و گذر آن از مرحله سنتي به مرحله نوين (شامل ارتقاي تحصيلات ، شهرنشيني ، دسترسي به رسانه ها، و شركت در انتخابات) را مورد تاكيد قرار مي دهد كه نظام ارزشي مناسب و تركيب نهادي هماهنگ از الزامهاي فرهنگي آن است (صيامي 1381 : 22)
هوزليتز نيز بر وجود شرايط مناسب براي توسعه كارآفريني پيشرفت علوم تكنولوژيك، و ظهور و تثبيت نهادهاي پولساز در روند تشكيل سرمايه تاكيد مي كند كه الزام هاي فرهنگي آن ، شامل وجود شرايط مناسب براي ظهور كارآفرينان و نهادي كردن نوآوري ها مي گردد. (متوسلي، 1378: 261)
4- نظريه هاي ساختارگرايانه - كاركرد گرايانه: در اين مكتب ، ديدگاه كلي بر تعريف نقش نهادها در ارتباط با يكديگر و مرتبط باساختار اجتماعي و روند تاريخي تاكيد دارد. (حريري، 1378: 54)
در اينجا در ديدگاه برونگرا، به طور كلي بر الگوگيري از الگوهاي توسعه كشورهاي پيشرفته غربي تاكيد مي شود، و پارسونز و آيزنشتات (1970 م) بر ارتقاي تفكيك ساختاري (استقلال نسبي بيشتر نهادهاي اجتماعي از يكديگر در عين پيوستگي كاركردي بيشتر) تاكيد مي كنند كه شامل الزام‌هايي فرهنگي از قبيل انفكاك و آزادي فعاليت‌هاي عمده اجتماعي و فرهنگي و منابع اساسي موجود در جامعه (اقتصادي و انساني) از قيدهاي سنتي، تداوم ، هماهنگي و پيوستگي الگوها و هنجارها مي گردد. (حريري 1378 : 54)
اسملسر نيز در اين حيطه، بر گسترش تفكيك ساختاري و تقسيم كار اجتماعي براساس تخصص گرايي در نهادها و فعاليت‌هاي افراد و مردم سالاري تاكيد نموده است كه اتكاي بر دانش به جاي سنت و گرايش به استفاده بيشتر از تكنولوژي و توسعه شهرها و تجارت گرايي از الزام‌هاي فرهنگي آن مي باشند. (افروغ 1372: 350)
ديدگاه ديگر مطرح در حوزه نظريه هاي ساختار گرايانه - كاركرد گرايانه ، ديدگاه درون گرا مي باشد كه از نظر كلي به تعريف الگو براساس شرايط داخلي و اقتصاد ملي هر كشور تاكيد مي كند. (حريري ، 1378 : 57)
در اين زمينه ميردال بر ارتقاي نظام اجتماعي در كليت آن (حل مساله نابرابريهاي اقتصادي - اجتماعي ، انجام اصلاحات اساسي در كشاورزي و مالكيت ارضي، كنترل جمعيت، مبارزه با جهل و تعصب از راه استقرار نظام آموزش و پرورش مناسب، اصلاحات قانوني و اداري و گرايش به شايسته سالاري) تاكيد نموده است.
پربيش (1962م) نيز بر اين امر تاكيد كرده است كه كشورهاي عقب مانده نبايد طرح‌هاي توسعه خود را به برنامه هاي "صنعت جايگزين واردات" محدود كنند چرا كه محدوديت‌هاي اساسي پديد مي آورد، بلكه برنامه "صنعتي كردن صادرات" را پيشنهاد مي كند كه متضمن ايجاد هسته هاي بزرگ توليدي است كه توليدهاي آن قابل رقابت در بازارهاي بين المللي باشد. (حريري 1378: 61)
5- نظريه هاي وابستگي : ديدگاه كلي اين مكتب بر قطع وابستگي همه جانبه ناشي از ذات استعماري و امپرياليستي سرمايه داري، و اتكا به توان داخلي تاكيد مي كند. (ر. ك. هانت : 1376: 212)
در انتقاد به اين ديدگاه ، چند مورد مهم مطرح هستند كه عبارتند از:
-تاكيد بيش از حد بر نقش نيروي خارجي و كم توجهي به ساختار داخلي كشورها؛
-تقسيم جهان به دوگانه كشورهاي پيشرفته و كشورهاي عقب مانده؛
-اصالت ندادن به ساختار دروني جهان سوم و ايجاد تغييرات از درون . (افروغ 1379 : 91)
6- نظريه هاي مبتني بر صورت بندي اجتماعي : در اين نظريه ها بيان مي گردد كه عوامل خارجي از راه عوامل داخلي اثر مي گذارند و تنها با درك شرايط خارجي مي توانيم به سنجش آثار به جاي مانده بپردازيم. (موحدي ، 1383: 32)
بر اين نظريه ها، اين انتقاد وارد است كه به تفكيك به نقش و ارتباط هر كدام از عناصر اقتصادي ، ايدئولوژي، نظري و سياسي، در شكل گيري صورت بندي اجتماعي پرداخته نمي شود و به سبب ماترياليسم تاريخي نيز ، همان مساله رو بنا و زير بنا را طرح مي نمايند و به عناصر ايدئولوژيك ، نظري و سياسي ، نقش انفعالي و روبنايي مي دهند. (موحدي 1383: 32)
"در يك جمع بندي و مرور بر نظريه هاي ياد شده ، در مي يابيم كه بدون توجه به عوامل و علل اجتماعي و فرهنگي توسعه يافتگي تحقق نمي يابد، همچنين :

1- مبنا قرار دادن هر الگو و تعريفي از توسعه براي جامعه و كشور ، داراي پيش نياز و عوامل پيشيني فرهنگي مخصوص به خود است.
2- در ميان همه ديدگاه ها و نظريات توسعه، عواملي نظير عقل گرايي ، علم گرايي ، آموزش و تحصيلات كافي وجود دارند.
3- برخي از عوامل فرهنگي توسعه،صرفا عوامل پيشيني توسعه هستند و ممكن است پس از تحقق توسعه يافتگي ، جامعه از وضعيت پيش از توسعه يافتگي پيروي نكند. (مانند زندگي زهد منشانه).
همچنين برخي از عوامل فرهنگي توسعه پس از تحقق توسعه بروز و ظهور مي يابند (نظير مصرف گرايي). برخي از عوامل نيز به موازات توسعه جامعه، تداوم مي يابند و از وضعيت مشابه وضعيت پيش از توسعه يافتگي جامعه پيروي مي كنند.
4- مفهوم توسعه از جامعه اي به جامعه ديگر فرق مي كند. همچنين "توسعه" امري وارداتي نيست بلكه بايد بسترها و زيرساختهاي مناسب جامعه با مفهوم وضعيتي توسعه موجود باشد و البته تكميل و ارتقا يابد تا مفهوم منحصر به فردي از توسعه در جامعه محقق گردد.
"الگوي توسعه ديني (مبتني بر مباني دين اسلام): از نظر اسلام رشد اقتصادي و رفاه اجتماعي كه دو ركن اصلي توسعه اقتصادي هستند ، ابزاري براي رشدو تعالي اخلاق و كمالات انساني و آزادي از تعلقات نفساني مي باشند. دراين نگاه ، انگيزه هاي سود طلبي و حداكثر نمودن مطلوبيت و لذايذ مادي ، في نفسه نمي توانند هدف اصلي و نهايي تلاش و كوشش انساني تلقي گردند. (موحدي، 1383 : 34)

مشخصه هاي فرهنگي ايرانيان:

پس از نگاهي گذرا به مكاتب توسعه و ارايه يك جمع بندي مختصر از آنها و نگاهي كوتاه به الگوي توسعه ديني، در اينجا به بحث در مشخصه هاي فرهنگي ايرانيان مي پردازيم ، چرا كه - همان طور كه در بحث از مكاتب توسعه ديديم براي بهره گيري از هر نظريه توسعه، بايد به مشخصه هاي فرهنگي جامعه و عوامل پيشيني توسعه توجه نماييم و از اين رو تهيه مشخصه هاي فرهنگي افراد جامعه، گام بعدي مي باشد.
اكنون و در آغاز كار به برخي از مهمترين تعريفهاي ارايه شده درباره فرهنگ اشاره مي نماييم:
1- هافستد دو نوع فرهنگ را از هم متمايز مي كند: "فرهنگ يكم" كه در موسيقي، نقاشي فولكور، ادبيات و مانند آنها جلوه مي كند، و "فرهنگ دوم" كه "نرم افزار ذهني" است و عبارت از پديده هاي ذهني مي باشد كه همه مردم ساكن يك محيط در آن سهيمند و شامل نهادها، نظام قانوني، الگوهاي خانواده و هنجارهاي اجتماعي و .... مي گردد.Hofstede, 1997: 3-5))
هافستد در بحث از سطوح فرهنگ، به چهار مفهوم را از يكديگر متمايز مي كند:

-نمادها (سمبلها و الگوها)

-قهرمانان و شخصيت‌ها

-شعائر و مناسك

-ارزشها

كه سه مورد نخست، بيروني ترين تجليات يك فرهنگ ، و مورد آخر دروني ترين آنها مي باشند. (Hofstede, 1997: 7 & Hofstede,2001,1)

2- شاين، فرهنگ را "الگويي از مفروض هاي اساسي (و باورهايي) كه يك گروه اجتماعي (گروه ، سازمان ، جامعه) براي حل دو مساله بنيادين تطابق با محيط بيروني (شيوه ادامه بقا) و ايجاد انسجام دروني (شيوه در كنار هم ماندن) ، خلق ، كشف يا ايجاد كرده است" تعريف مي كند.
(Schein, 1992 :12)
وي فرهنگ را در سه سطح مختلف تعريف مي كند:
-مظاهر فرهنگ (شامل تمام پديده هايي كه قابل ديدن و شنيدن و لمس كردن هستند و البته كشف مفهوم آنها بسيار دشوار است)
-سطح ارزشهاي حمايتي، هنجارها و قواعد رفتاري (كه نشان دهنده اولويتها يا چيزهايي هستند كه بايد انجام شوند.)
-مفروضهاي اساسي (كه شامل عقايد درست فرض شده و غير قابل مجادله ، ادراكها، افكار و احساسها هستند و منبع نهايي ارزشهاي عملي به شمار مي روند.
(Schein, 1992: 15-17)
3- دفت، "فرهنگ" را در دو سطح مطرح مي كند:
- سطح ارزش‌هاي قابل رويت مثل محيط زندگي و شيوه رفتار و داستان‌ها
- سطح زيربنايي يا ارزش‌هاي اصولي مانند باورها و نگرش‌ها و شيوه هاي انديشيدن (كه پديد آورنده فرهنگ واقعي هستند.) (دفت ، 1375)
"به اين ترتيب مي بينيم كه اين تعريف‌ها فرهنگ را به صورت لايه هاي گوناگوني در نظر مي گيرند كه آنچه ما به عنوان رفتار عيني افراد يك جامعه مشاهده مي كنيم ، خود بر مبناي ارزش‌ها يا مفروض‌هاي زيربنايي خاص آن فرهنگ قرار دارند كه اين مبناها و ارزش‌ها پديد آورنده اصلي آن رفتارهاي عيني به شمار مي روند.
با توجه به اين امر، تلاش هايي صورت گرفته است تا با برشمردن متغيرهايي در هر فرهنگ، چارچوب‌هايي را براي تمايز فرهنگ‌هاي گوناگون از يكديگر معين كنند، كه در زير به چند مورد مهم در اين زمينه مي پردازيم:

** پارسونز چارچوب زير را براي شناخت وتمايز متغييرهاي فرهنگي مطرح كرده است:
1- عاطفه در برابر بي تفاوتي
2- خويشتن گرايي در برابر جمع گرايي
3- عام گرايي در برابر خاص گرايي (جامع گرايي در برابر جزء گرايي)
4- موفقيت گرايي در برابر تبارگرايي (به مفهوم كسب موقعيت اجتماعي از طريق موفقيت شخصي در برابر كسب موفقيت از طريق موروثي)
5- توسعه حريم شخصي در برابر در هم تنيدگي زندگي شخصي و اجتماعي
** شاين در بحث از ويژگيهاي متمايز كننده فرهنگ‌ها به شش مفروض زير اشاره مي كند:
1- ماهيت واقعيت و حقيقت (كه شامل سه نوع واقعيت "فيزيكي و يا ماوراء حسي" كه شامل موارد آزمايش پذير و آزمايش ناپذير مي شوند، اجتماعي" كه بر درك تجربي آن اجماع وجود دارد ، و "شخصي" حاصل از تجربه هاي هر شخص مي گردد.
2- ماهيت زمان (كه شامل رويكردهاي تك زماني - كه در آن در هر زمان تنها يك كار مي توان انجام داد، و رويكردهاي چند زماني - كه در آن چند كار با هم قابل انجامند - مي گردد.)
3- ماهيت فضا و حريم (كه مربوط به برداشت از موقعيت اجتماعي و نوع عضويت در گروه مي شود.)
4- ماهيت طبع انساني (اينكه انسانها شريرند يا خوبند و يا خنثي هستند و آيا انسان مي تواند بر جنبه هاي ذاتي خويش فائق آيد)
5- ماهيت فعاليت انساني (در مورد روش مناسب فعاليت در محيط، و بحث در امكان يا عدم امكان كنترل محيط)
6- ماهيت روابط انساني (در مورد نحوه مناسب ارتباط افراد با ديگر اعضاي گروه و حل دومساله سلسله مراتب و دوستي)
(Schein, 1992)
** هافستد نيز در اين مبحث، ارزشها را شكل دهنده هسته فرهنگ بر مي شمارد (چرا كه از نظر او ، ارزشها گرايشهاي اصلي براي ترجيح دادن بيان مشخصي از روابط بر انواع ديگر آن مي باشند) و به پنج بعد ارزشي زير اشاره مي كند:
1- فاصله قدرت (در مورد پذيرش يا عدم پذيرش نابرابري در قدرت و ثروت)
2- پرهيز از ناشناخته ها (در مورد اقدام درجهت بهتر كردن آينده ، يا تحمل كردن و بردبار بودن)
3- فردگرايي / جمع گرايي (در مورد ميزان اتصال فرد با ديگران )
4- مردانگي / زنانگي (در مورد ميزان توجه به مال اندوزي و زمختي يا سازگاري و كيفيت)
5- گرايش بلند مدت / كوتاه مدت (در مورد ميزان توجه به پشتكار و صرفه جويي و روابط نامساوي ميان مردم)
(هافستد تاكيد دارد كه ابعاد پنجگانه ارزشي وي در طول زمان تغيير چنداني نمي كنند.)(Hofstede,1980, 1997 , 2001)

ويژگي هاي فرهنگي ايرانيان:

به اين ترتيب مي توانيم با رجوع به مطالعات گوناگون و با توجه به موارد ذكر شده (ونيز موارد ديگر) كه به بحث در مورد متغييرهاي فرهنگي پرداخته اند، به برخي ويژگيهاي فرهنگي ايرانيان در دوران معاصر دست يابيم .
در مورد خاص فرهنگ كنوني ايران به سه عنصر يا نيروي موثر شامل "عنصر فرهنگي ايران باستان" ، "عنصر اسلامي" و "عنصر غربي" اشاره شده است. (نك . آقايي فيشاني ، 1379 :28)
همچنين مطالعات گوناگون تجربي ومقايسه اي و كتابخانه اي توسط افراد ايراني و غير ايراني در زمينه ويژگيهاي فرهنگ ايراني صورت گرفته است (مانند مطالعه هافستد در دهه 1970 م ، مطالعه لين و مارتين درباره شخصيت ملي 37 كشور و از جمله ايران (1994 م) ، مطالعه مك كله لند در دهه هاي 1920م و 1950 م، مطالعه باتسن و همكاران با نام "صفاي باطن، مطالعه رابطه متقابل مجموعه اي از انواع شخصيتهاي ايراني"، مطالعه دكتر چلبي در سفرنامه ها و مقاله ها،" بررسي تجربي نظام شخصيت در ايران" توسط دكتر چلبي براساس الگوي AGIL پارسونز ، "پيمايش ارزشها و نگرش ها" توسط وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي و ... ) كه در يك جمع بندي روي آنها، مي توانيم نيمرخ فرهنگي ايرانيان را به فهرست زير مد نظر قرار دهيم:

1- گرايش كم به عقلانيت و قاعده مندي

2- زنانگي (در برابر مردانگي)

3- فاصله قدرت بالا (كه البته باتوجه به رخ دادن انقلاب اسلامي امكان تغيير آن را به فاصله قدرت پايين بايد مد نظر قرار داد)

4- بي اعتمادي و بدبيني به ديگران

5- جمع گرايي (در برابر فرد گرايي)

6- خاص گرايي (در برابر عام گرايي)

7- تجدد و نوگرايي (توجه به مظاهر دنياي متجدد)

8- بي توجهي به زمان

9- پذيرش ابهام (قبول ترديد در زندگي)

10- تقدير گرايي

11- دينداري

12- انگيزه موفقيت

(موحدي ، 1383: 203 -192)
كه مي بينيم اين موارد در رابطه با الزامهاي فرهنگي مطرح شده در مكاتب توسعه قرار مي گيرند كه با توجه به اين موارد و با مد نظر قراردادن آنچه در بحث از مكاتب توسعه به آن پرداخته شد، در بحث از برنامه ريزيهاي توسعه براي جامعه به نتيجه گيري زير رهنمون شويم:
1- به كارگيري استراتژيها و الگوهاي غربي در كشورهاي در حال توسعه موفقيت آميز نبوده است. (موحدي ، 1383: 205 و ر. ك . استيگليز 1382)
2- بيشتر استراتژي هاي پيشين توسعه، كوته بينانه بر اقتصاد متمركز شده اند. (پيشين)
3- باتوجه به مواردي مانند امكان ارضاي نيازهاي اساسي افراد جامعه ، نظم اجتماعي و ... اين نتيجه حاصل مي شود كه استراتژيهاي توسعه از كشوري به كشوري فرق مي كند. (پيشين)
4- هر توسعه اي كه عنصر فرهنگ را محور خود قرار ندهد، ناكام مي ماند. (موحدي 1383: 206 و افروغ 1379)
5- فرهنگ توصيفي است نه تجويزي و نمي توانيم با يك تصميم يا دستور فرهنگ را به طور ناگهاني تغيير دهيم. (موحدي 1383: 206) (Handy, 1985& MC Laughling , 1999)
6- در حوزه فرهنگي، ايرانيان داراي يك حوزه فرهنگي ويژة خود هستند. (موحدي ، 1383: 207)
7- يك ويژگي مميزه فرهنگ ايراني ، ويژگي جذب فرهنگي آن (فرهنگ پذيري ) است. (موحدي، 1383 : 207 و شعباني 1369)
8- سطح دينداري در ميان مردم بالاست. (موحدي ، 1383: 208 و رفيع پور 1379)
9- برخي مفروضهاي بنياديني كه توسعه بر روي آنها بنا شده است بابستر فرهنگي - فكري جامعه ما تفاوت دارند. (موحدي ، 1383 : 208 و قريشي 1378)
10- در وهله نخست به تعريف واحد، مشخص و دقيقي از توسعه مبتني بر چارچوب فرهنگي خودي نيازمنديم و در مرحله بعد نيازبه الگويي براي توسعه داريم كه در تطابق وتوافق كامل با ارزشهاي فرهنگي و چارچوبهاي فكري ما باشد. (موحدي ، 1383: 209)
11- توسعه كشورهايي مانند ژاپن ومالزي باالگوهايي كه صرفاً غربي نيست، اين نظر را كه مي توان با فرهنگها و الگوهاي متفاوتي نيز به توسعه رسيد، تقويت مي كند. (موحدي ، 1383، 210)
12- به كار گيري بخشهاي مختلفي از الگوهاي توسعه به صورت ادواري در كشور و بدون توجه به يك الگوي جامع مبتني بر فرهنگ خودي، منجر به بروز جنبه هاي منفي و نابساماني شده است. (پيشين)
13- رجوع به سنت نشان مي دهد كه ميزان مشاركت پذيري ايرانيان در حركتهاي اجتماعي كه سرچشمه اي مبتني بر فرهنگ و فطرت خودي داشته اند، بالا بوده است.(پيشين)
14- با بررسيهاي آماري، مشخص شده است كه بسياري از ويژگيهاي فرهنگي ايرانيان در وضعيت مناسبي از نظرگاه توسعه قرار مي گيرند. (پيشين)
15- هماهنگ سازي كلية ضوابط و تصميمها با چارچوب كلان الگوي توسعه و نيازهاي فرهنگي آن ، و نظام آموزشي و همراه ساختن آن با چارچوب توسعه، اهميت زيادي دارد. (موحدي 1383: 211)

نتيجه گيري:

به اين ترتيب ملاحظه مي نماييم كه در جامعه ما ويژگيهاي فرهنگي خاصي مطرح هستند كه حتماَ بايد در برنامه ريزيهاي توسعه، به آنها توجه شودو به جاي تلقي كمي از توسعه (رشد)، توسعه را به صورت فرايندي چند وجهي در نظر آوريم كه هدف از اجراي آن، رشد تمام جنبه هاي مادي و معنوي فرد ايراني باشد.
در اين زمينه لازم است يادآور شويم كه "سنت" نقش مؤثري در برخي رفتارهاي مردم ايران (مانند مشاركت در حركتهاي اجتماعي) داشته است و علاوه براين، "دينداري" بالا در ميان ايرانيان بايد مدنظر قرار گيرد.
بنابراين، پيشنهاد مي گردد كه جاي نسخه برداري صرف از الگوهاي توسعة غربي، به ايجاد الگوهاي توسعه برمبناي ويژگيهاي خاص فرهنگي جامعة ايراني بپردازيم.




 


تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به روزنامه تفاهم می باشد. استفاده از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز است

Powered by Parsis Co.