نقش اميد در زندگى(3) (983 كلمه مجموعاً در اين متن موجود است) (633 بار خوانده شده است)  نقش اميد در زندگى(3)
86/1/23 راه هاى اميدوارى اميدوارى مانند صفات پسنديده ديگر, اكتسابى است; يعنى بايد با تلاش و تمرين آن را به دست آورد. راه هايى كه جوانه اميد را در دل آدمى مى كارد عبارت اند از: 1. تفكر مثبت قدرت انديشه و تفكر, بر هيچ كس پوشيده نيست. انديشه نه تنها بر جسم انسان, بلكه بر آينده او نيز تأثير مى گذارد. تفكر مثبت, توليد انرژى, توانايى و دل گرمى مى كند و در عوض, تفكر منفى موجب اضطراب و تشويش افراد مى شود. اگر بخواهيم اميدوار زندگى كنيم بايد همواره نيمه پر ليوان را بنگريم نه نيمه خالى آن را و به آنچه مى توانيم كسب كنيم بينديشيم. براى اين منظور راه كارهايى وجود دارد: 1 ـ 1. همراهى با زيبايى هاى زندگى: زندگى بسترى از تيغ و خار و يا باغى از گل سرخ است, اما اين كه ما زندگى را از چه زاويه اى ببينيم مهم است. (آيا هرگز متوجه شده ايد وقتى به شما شاخه گل سرخى هديه مى كنند كه ساقه اش خارهايى به خود چسبيده دارد, اگر خارها را از آن جدا كنند, زودتر پژمرده مى شود؟ آيا هيچ گاه به فردى كه شاخه گلى به شما اهدا كرده مى گوييد كه چرا گلى را با خار به شما مى دهد؟ شما از كنار خارها مى گذريد و از اهداكننده گل تشكر مى كنيد. به راستى آنچه در زندگى به هريك از ما داده شده كمتر از گل سرخى است كه دوستى به ما اهدا مى كند و ما به خار آن توجهى نداريم؟ پس از كنار خارهاى زندگى, بزرگوارانه بگذريم و نگاه اميدوار خود را متوجه گل ها كنيم.)19 2ـ1. انديشه در داشته ها: بزرگ نمايى سختى ها و نظر افكندن در كاستى ها و كمبودها كه يك روى سكه زندگى است, باعث شده است كه از روى ديگر سكه كه خوشى ها و زيبايى ها و داشته هاست, غفلت شود. اين نگرش منفى, افرادى را در كام يأس و افسردگى فرو برده است. امام هادى(ع) ابوهاشم جعفرى را كه در تنگناى شديدى قرار داشت, با ذكر نعمت هاى الهى اميدوار ساخت و پيش از آن كه او چيزى بگويد, حضرت فرمود: كدام يك از نعمت هاى خدا را مى خواهى شكرگزارى كنى؟ وى كه شگفت زده شده بود, خود را جمع كرد و ندانست چه بگويد. امام(ع) يكى پس از ديگرى نعمت هاى وى را بازگو كرد و فرمود: خداوند به تو ايمان داده و با اين نعمت, بدنت را بر آتش حرام كرده و به تو تندرستى عطا فرموده و با اين وسيله تو را بر انجام فرامين الهى يارى رسانده و به تو قناعت ارزانى داشته, پس تو را از بذل و بخشش بيهوده حفظ كرده است.20 حضرت با بيان نعمت ها, او را به آنچه در حال حاضر داشت آشنا كرد و به او فهماند آنچه دارد بيش از آن است كه ندارد, زيرا همواره در كنار هر نقمتى, نعمتى است. امام حسن عسكرى(ع) مى فرمايد: هيچ بلايى نيست مگر آن كه خداوند در نهادش خيرى نهفته كه آن را فرا مى گيرد.21 2. محكم كردن پايه هاى اعتقادى و اخلاقى ييأس و اميد تا حد زيادى مربوط به جهان بينى و نگرش انسان به نظام آفرينش است. كسى كه به ماوراى طبيعت اعتقاد دارد و نظام خلقت را محدود به دنيا نمى پندارد, در تاريك ترين لحظات زندگى نيز احساس تنهايى نمى كند, زيرا هميشه خدا را در كنار خود مى يابد. انسان مؤمن با داشتن اين تكيه گاه مطمئن, با خود مى گويد: هرگز به خود رها نشده ام و زحماتم بى نتيجه نخواهد ماند. اما با تفكر و جهان بينى مادى و نگاه بدبينانه به طبيعت, اصل و ريشه اميد به شدت آسيب مى بيند. استاد مطهرى مى گويد: (اثر فلاسفه مادى كه هميشه نظر بدبينانه به طبيعت داشته و دارند, با توجه به اين كه به اصل آفرينش معتقد نيستند و انسان را معلول تصادفات مى دانند, چنين مى گويند كه اين موجود اصولاً شرّ جزء ذاتش است و از اولى كه پا روى زمين گذارده شرارت كرده است و هم اكنون نيز موجودى شرور است, در آينده نيز چنين خواهد بود. اميدى به اين موجود از نظر سعادت نيست. اينان هرگونه طرح اصلاحى را براى جامعه بشريت رد مى كنند و هيچ گونه اميدى نسبت به اصلاح او ندارند… وقتى از آنان سؤال شود كه پس به چه اميدى بايد زنده بود؟ مى گويند: اصلاً نبايد زنده بود. اگر بشرى به كمال نهايى و مرحله عالى خود برسد, بايستى خودكشى كند و اين است اوج ترقى يك انسان كه به اين مرحله برسد و درك كند كه چيزى جز شرارت نيست.)22 استاد مطهرى(ره) ايمان را منبع اميد و رجا مى داند و مى گويد: (آدم با ايمان هيچ وقت خودش را تك و بى مددكار و بى غمخوار نمى بيند, هميشه در نماز مى گويد: خدايا! تو را مى پرستيم و از تو مدد مى خواهيم… دين و ايمان در عين اين كه در نواحى زيادى به اميد و رجا قوت و وسعت مى دهد, از طرفى هم جلو يك سلسله آرزوها را مى گيرد و نمى گذارد آنها رشد كنند. آدمى در ناحيه آرزو, هيچ گونه محدوديتى ندارد. گاهى آرزوى امر محال مى كند; مثلاً حادثه اى در گذشته واقع شده و با يك كيفيت مخصوص واقع شده و آدمى آرزو مى كند كه اى كاش واقع نشده بود و يا آن كه آرزو مى كند كه اى كاش آن حادثه به فلان كيفيت واقع شده بود. آرزو مى كند كه ايام جوانى برگردد; آرزو مى كند كه برادر و فاميل فلان شخص باشد; هيچ كدام از اين ها واقع شدنى نيست. چيزى كه در گذشته واقع شده ممكن نيست نابود شود و چيزى ديگر جاى آن را بگيرد. در عين حال جلو آرزو را نمى شود گرفت… آرزوهاى بى نظم و قاعده همان ها است كه در زبان دين, آمال شيطانى ناميده شده, همان ها است كه آدمى را مى فريبد و وقت و عمر او را تباه مى سازد.)23
|